در راه.
Открыть в Telegram
قبلاز تمام چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
367
Подписчики
Нет данных24 часа
+157 дней
+7730 день
Архив постов
367
نشستهم روی صندلی و یک چیز سنگین روی دوشم و توی قفسهی سینهم حس میکنم.
یک ویدیو برای دال میفرستم که خانومی میگه باید از ناامیدی مطلق گذر کنی و باید به گودترین درهها سقوط کنی تا بتونی نجات پیدا کنی.
یاد حرف خانم استیسی میفتم، به دال میگم که باید بگذره، خیلی سخته، خیلیگریه میکنم و خیلی دردناکه ولی میدونم میگذره، امروز به دوستانم گفتم تموم شد و زنده موندم، حالا هم میدونم زنده میمونم، بالاخره زنده میمونم
367
چه حوصلهاي ريرا!
بگو رهايم كنند،
بگو راه خانهام را به ياد خواهم آورد
ميخواهم به جايي دور خيره شوم
ميخواهم سيگاري بگيرانم
ميخواهم يك لحظه به اين لحظه بينديشم
آيا ميان آن همه اتفاق
من از سرِ اتفاق زندهام هنوز؟!
🌳🌳🌳
367
در بازگشت غمبار و سرد پاییز نسخهای جدید و جانفرسا از برگهای پاییزی رو بشنوید.
@windmillofyourmind
367
خدایان هر چیز را میبخشند مگر آنکه انسان بخواهد از خویشتن در گذرد و به آنان راه یابد، خویشتن را نفی کند تا با آنان یگانه شود. این گناهی بزرگ است و انگیزهی چنین گناهی داناییست.
افسانههای تبای، سوفوکلس
ترجمهی شاهرخ مسکوب
367
کجا رفتند آن همه گل؟
دختران جوان همهی آنها را چیدند.
کجا رفتند آن همه دختر جوان؟
شوهرانشان آنها را با خود بردند.
کجا رفتند آن همه مرد جوان؟
لباسهای نظامی آنها برای خدمت بردند.
کجا رفتند آن همه سرباز؟
گورستانها آنها در آغوش گرفتند.
کجا رفتند آن همه گورستان؟
گلها آنها را احاطه کردند.🥀🍃
@windmillofyourmind
367
باید کار را تمام کرد، خدایی در میان ما نیست.ولی چهطور تمام کنم؟ خودم را فرو اندازم؟
...
میخواست چنانکه عادتش بود در وقت ناامیدی دعا کند. ولی به که متوسل شود؟ دعا به درگاه که بکند؟ دیگر به خدا اعتقاد نداشت، دلش خالی بود، چشمهای خشکیده.
پدر سرگی،لئو تولستوی
