دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار
前往频道在 Telegram
نوشته های اصغر حکمتیار در افشای حقه بازی و ریاکاری نخبگان دانشگاهی وحوزوی و خیالات و خیانات سیاسی روشنفکران تماس: asgharhekmatyar@gmail.com
显示更多4 022
订阅者
-824 小时
+107 天
+4030 天
帖子存档
هر فردی که در پوشش شعار، انتقاد و حتی ملامت قیاس و یا نسبتی بین حکومت موجود و اسلام برقرار می کند، به وهن مذهب اسلام کمک می کند، مگر آن که جنبه طرد و لعن حکومت در بیان او صراحت داشته باشد.
Repost from Imamiya identity | Archive
مساجد در جمهوری اسلامی
فرايند دولتی شدن مساجد از روز اول شکل گيری حکومت جمهوری اسلامی آغاز شد. مساجد نخست پايگاه کميتههای انقلاب اسلامی و سپس بسيج شدند. بعد از آن به مراکز رای گيری، توزيع کوپن و کالاهای يارانه ای و پس از آن به ستادهای تبليغاتی حکومتی تقليل يافتند. در دورهی جنگ، مساجد به محل بسيج نيرو و تدارکات و نيز سازماندهی افراد نزديک به حکومت برای سرکوب مخالفان تبديل شدند. اين تحولات تحت يک آموزهی ايدئولوژيک صورت می گرفت که مسجد را نه فقط محل عبادت بلکه دارالحکومه و ستاد کسب قدرت و جهان گشايی تلقی می کرد.
در دولت نهم و دهم اين فرايند دولتی شدن از حيث نيروی انسانی، اداره و بودجه تشديد شد. سه نهاد دولتی و حکومتی درگير در امور مساجد يعنی ستاد ائمهی جمعه و جماعات، پايگاه های بسيج و کانونهای فرهنگی مساجد در اين دوره به شدت تقويت شده و مستقيما نقشهای امنيتی، شبه نظامی و تبليغاتی مورد انتظار حکومت از نهادهای دينی را بر عهده گرفتهاند. بدینصورت مساجد به تدریج به جای آنکه محلی برای عبادت باشد تبدیل به پایگاههای مقاومت بسیج و پاتوق جوانان خامی شده که بعد از شستشوی مغزی شبهای تعطیل با چماق و اسلحه و بیسیم گشت می زنند.
ستاد ائمهی جمعه و جماعات
فرايند اول دولتی کردن مساجد با تشکيل ستادهای ائمهی جمعه و جماعات برای کنترل امامان جماعت مساجد ئ تعيين آنها توسط حکومت بوده است. اين ستاد در استانهای مختلف شکل گرفته و تحت نظر ولی فقيه اداره میشود. اين ستاد وظيفه دارد ائمه جماعات را به مساجد معرفی کند و اگر امام جماعتی بواسطهی ديدگاههای متفاوت مورد اعتراض بسيج يا کانون فرهنگی قرار گرفت در مورد ابقا يا عزل او تصميم بگيرد. از طريق همين ستاد است که تقريبا هيچ مسجدی در کشور به صورت پايگاه مذهبی مخالفان در نيامده است و ائمهی جماعات به صورت هماهنگ با دستگاههای تبليغاتی و ايدئولوژيک حکومت عمل می کنند. کمتر امام جماعتی باقی مانده است که رسما و علنا با سياستهای دولت و حکومت مخالف باشد.
پايگاههای بسيج
فرايند دوم تشکيل پايگاههای بسيج در مساجد بود. اين پايگاهها نخستين نهادهای حکومتی بودند که در مساجد تشکيل شدند. پايگاههای بسيج که در دوران جنگ تقويت شده و به همهی مساجد کشور بسط يافتند سه کارکرد مشخص داشتهاند:
کنترل ائمهی جماعات و هيئت امنای مساجد که پيش از انقلاب و در دههی شصت به نحو مستقلی شکل گرفتند؛ کنترل محلات بر اساس ايدئولوژی حکومتی، و پرونده سازی برای افراد محل و اعلام مواد اين پرونده ها به مراکز دولتی در شرايط استعلام هنگامی که افراد می خواهند به استخدام سازمانهای دولتی درآيند، تحصيلات عالی داشته باشند، در انتخابات نامزد شوند، مجوز روزنامه و نشريه تقاضا کنند و به طور کلی هرگونه حقوق فرهنگی و اجتماعی و سياسی خود را طلب کنند.
اين پايگاهها بر اساس ايدئولوژی اسلامگرا و چپگرا مساجد را به مراکز نظامی تبديل کردند. در اين مراکز نخست افراد وفادار به حکومت و سپس اراذل و اوباش محلات برای سرکوب دگرانديشان سازماندهی شدند.
کانونهای فرهنگی مساجد
سوم فرايند تاسيس کانون های مساجد تحت مديريت ستاد عالی کانون های فرهنگی و هنری مساجد کشور برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن بنا به مصوبهی شورای عالی انقلاب فرهنگی است. اکنون هزاران کانون در مساجد سطح کشور تأسیس شده که میلیونها نوجوان و جوان با این کانونها ارتباط دارند.
این کانونها از محل بودجه دولتی اداره میشوند که با رشد سالیانه به چند ده میلیارد رسیده است. در این سالها بودجهی نهادهای دينی مثل مسجد و ديگر نهادهای تحت نظر رهبری به دليل عدم نظارت مجلس و فرض ملکهی عدالت در روحانيون و وفاداران به ولايت فقيه بهترين و شايع ترين منابع برای فساد مالی در سی سال اخير بوده است. بیشتر بودجه کانونها صرف برگزاری اردوهای دسته جمعی بی کيفيت، دورههای آموزشی بی محتوا توسط مدرسان طلبه یا بسیجی اين نهاد ، شده است. مديران ستاد عالی اين کانونها با تغيير عناوين طرح های گذشته و اعلام آن به عنوان برنامههای جديد و ارايهی آمارهای غير واقعی بودجه دریافت میکنند.
منابع و خدمات دولتی به مساجد
مساجد کشور علاوه بر بودجه های مربوط به کانونها و بسيج، در بودجهی عمومی کشور نيز رديف خاصی دارند. نگاه حکومتی به مسجد نه يک محل عبادت بلکه محلی برای تبليغات دولتی است و از اين منظر تفاوتی ميان مسجد و ديگر مراکز دولتی نيست. نهاد رياست جمهوری، ادارات اوقاف و امور خيريه و شهرداریها نيز بودجههايی را در اختيار مساجد قرار می دهند. علاوه بر اين مساجد در خدماتی که از دستگاه های دولتی دريافت می کنند با انواع تخفيفها رو به رو می شوند. بدين ترتيب هزينههای مساجد را تک تک شهروندان کشور می پردازند اما اين حکومت است که از اين مراکز عمومی برای بقای خويش و خدمت به قشر مذهبی استفاده میکند.
#مسجد #بسیج
مساجد ایران وضع بسیار بدی دارند که به مساجد سایر شیعیان سرایت کرده است. خدا رحمت کند هرکس در تطهیر مساجد از سیاست، رفتار و گفتار زشت، عربده، چس ناله، شکم چرانی، پرگویی و سگ سلیقگی و شلوغی اقدام کند.
Repost from Imamiya identity | Archive
🔆 احترام و کابری درست مساجد
........ حَدَّثَنِي أَبُو حَرْبِ بْنُ أَبِي اَلْأَسْوَدِ اَلدُّؤَلِيُّ عَنْ أَبِي اَلْأَسْوَدِ قَالَ: قَدِمْتُ اَلرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي ذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ فَحَدَّثَنِي أَبُو ذَرٍّ قَالَ ......... فَقَالَ [رَسُولُ الله]: ......... يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ أَجَابَ دَاعِيَ اَللَّهِ وَ أَحْسَنَ عِمَارَةَ مَسَاجِدِ اَللَّهِ كَانَ ثَوَابُهُ مِنَ اَللَّهِ اَلْجَنَّةَ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اَللَّهِ كَيْفَ يُعْمَرُ مَسَاجِدُ اَللَّهِ قَالَ لاَ يُرْفَعُ فِيهَا اَلْأَصْوَاتُ وَ لاَيُخَاضُ فِيهَا بِالْبَاطِلِ وَ لاَ يُشْتَرَى فِيهَا وَ لاَ يُبَاعُ فَاتْرُكِ اَللَّغْوَ مَا دُمْتَ فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلاَ تَلُومَنَّ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ إِلاَّ نَفْسَكَ ........ يَا أَبَا ذَرٍّ كُلُّ جُلُوسٍ فِي اَلْمَسْجِدِ لَغْوٌ إِلاَّ ثَلاَثَةً قِرَاءَةُ مُصَلٍّ أَوْ ذِكْرُ اَللَّهِ أَوْ سَائِلٌ عَنْ عِلْمٍ.........
📚مکارم الأخلاق / جلد 1 / صفحه 458
پیامبر (ص) در توصیه خود به ابوذر فرمودند:
اى ابوذر! كسى كه دعوت خدا را جواب گويد و در تعمير مساجد خدا نيكو بكوشد پاداشش از جانب خدا بهشت برين است. ابوذر مي گويد: گفتم: چگونه تعمير كند مساجد خدا را؟ پيامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: صداها در آن بلند نشده و به امور و مطالب باطله پرداخته نشود و محل خريد و فروش نگردد، و مسائل بيهوده را ترک كن تا وقتى در مسجد هستي، پس اگر اين كارها را انجام ندهى و به توصيه هايم عمل نكني، در روز قيامت كه حقيقت آشكار مي شود و هر كس جزاى عملش را مي بيند، جز خويشتن را نبايد ملامت كني .......... هرگونه نشستى در مسجد بيهوده است، مگر اينکه براى سه کار باشد: خواندن نماز [یا قرآن]، خدا را ياد کردن، و يا از علم [دین] پرسیدن.........
#حدیث #مسجد
@Imamiya_identity
Repost from نکته های تاریخی
1427- حدیثی که یک ذمی به مسلمانان آموخت
محمد بن منتشر بن أجدع همدانی گفت: یک ذمی نزد حجاج آورده شد و به من دستور داد تا بر او سخت گرفته و از او خراج بگیرم. هنگامی که او را بردم به من گفت: ای محمد، تو دین و شرافت داری. من به زور چیزی نمی دهم. پس با من مدارا کرده مهربان باش. گفت: من نیز همین کار را کردم . در عرض یک هفته پانصد هزار به من داد. این خبر به حجاج رسید و به شدت برآشفت. آن را از دست من در آورد و به کسی داد که مسئول شکنجه او شده بود. پس دست و پایش را زدند و چیزی به آنها نداد. محمد بن منتشر گفت: من یک روز داشتم در بازار می رفتم که کسی مرا صدا زد: ای محمد! نگریستم. دیدم در برابر همو قرار گرفته ام که بر روی الاغی نشسته و دست و پایش را زده بودند. ترسیدم که حجاج سربرسد و من شرمگین او شوم. پس رویم را برگرداندم.
به من گفت: تو به من توجه کرده و اینها توجه نکردند. پس با من مدارا کرده و به من نیکی کردی. اما آنها با من همان کردند که می بینی. من پانصد نزد فلانی دارم. آنها را در ازای کار نیکی که در حق من کردی بردار. گفتم: من در برابر کار نیکی که انجام داده باشم ، بخصوص در این شراطی که چنین بلایی بر سر تو آورده باشند، پولی نمی خواهم! گفت: اما اگر نپذیری از من داستانی را بشنو تا برایت تعریف کنم. برخی از هم دینان تو از پیامبرت(ص) برای من روایت کرده اند که گفت: « هرگاه خداوند از قومی راضی باشد، به موقع برای شان باران خواهد بارید و ثروت را در اختیارشان قرار خواهد داد و نیکوترین شان را بر آنها منصوب خواهد کرد. اما هرگاه خداوند بر قومی خشم بگیرد، بر آنها بارانی بی موقع خواهد بارید و ثروت را در اختیار بخیلان شان قرار خواهد داد و بدترین های شان را بر آنها خواهد گمارد»
پس من رفتم ، هنوز لباسم را در نیاورده بودم که فرستاده حجاج آمد. من به دیدنش رفتم. دیدم بر روی فرش خود نشسته و شمشیرش را از نیام کشیده است. به من گفت: نزدیک شو. من اندکی نزدیک شدم. به من گفت: نزدیک شو. من باز هم نزدیک شدم. برای سومین بار به من گفت: نزدیک شو، بی پدر! گفتم : برای چه باید نزدیک شوم. حال آنکه می بینم در دست امیر چیست! خندید و شمشیرش را غلاف کرد. گفت: بنشین، سخن آن خبیث چه بود؟ به او گفتم: ای فرمانروا، به خدا قسم من از زمانی که با تو همراه شده ام تو را فریب نداده ام و به تو دروغی نگفته ام. از زمانی که مورد اعتماد تو قرار گرفتم به تو خیانتی نکرده ام. آنگاه برایش داستان را گفتم. وقتی به آن مرد و مالی را که داشت رسیدم، از من روی برگرداند و با دست اشاره کرده گفت: اسمش را نیاور. آن خبیث هم جانی دارد و احادیث را شنیده است.
عقد الفرید، تصحیح ترحینی، ج 5 ص 288
#پیامبر
#حجاج
#ذمیان
Repost from Imamiya identity | Archive
🔆 پوشیدن لباس سیاه و پخش غذا در عزا اهلبیت (ع)
عمَر بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَال: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (ع) لَبِسْنَ نِسَاءَ بَنِي هَاشِمٍ السَّوَادَ وَ الْمُسُوحَ وَ كُنَّ لَا يَشْتَكِينَ مِنْ حَرٍّ وَ لَا بَرْدٍ وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَعْمَلُ لَهُنَّ الطَّعَامَ لِلْمَأْتَمِ.
📚محاسن برقی / ج 2 / ص 420
عمر بن علی بن حسین می گوید: هنگامی که حسین بن علی (علیهما السلام) کشته شد، زنان بنی هاشم لباس سیاه و خشن عزا پوشیدند و [هنگام عزاداری] اعتنایی به سرما و گرما نداشتند و علی بن حسین (ع) برای آنها غذا آماده می کرد تا عزاداری کنند.
#شعائر #حدیث
ذکر این نکته الزامیست که مطابق روایات هر میزان خیرات و اطعام، ولو اندک در راه سید الشهدا علیه السلام اجری فراوان دارد اما از دیگر سو از خوردن غذاهای گرم و خوشمزه در طول زیارت و عزای حسینی و به ویژه در کربلا منع شدید شده است، بلکه فرموده اند اگر اینطور باشد زیارت نکردنتان بهتر از زیارت کردنتان است. از جمله آسیبهای فرهنگی پدیده شکم چرانی در عزاداریها با انواع کباب و میوه و شیرینی و نوشیدنی است تا جایی که مراسم روحانی عزاداری حسینی را به کارناوال اغذیه تبدیل کردهاند و به آن افتخار میکنند.
@Imamiya_identity
پسر هارالد پنجم در نروژ به سلطنت رسید؛ هاکون هشتم کیست؟ - BBC News فارسی
https://www.bbc.com/persian/articles/cn9wxzq2wj0o
اخباری از کشور عقب افتاده و جاهل و کهنه اندیش نروژ
Repost from خاطرات و خطرات
در زمان کنونی جنبش امام خمینی از نظر ما دنبالهٔ حرکت سیدجمال [الافغانی] است اما بمراتب جست بالاتری از حرکت سیدجمال دارد؛ در این تردیدی نیست.
۳۰ خرداد ۱۳۶۰#علی_خامنهای
چاپلوسی دروغین توده ها (بر خلاف تمام اصول اسلامی و مردانگی و راستی) از ایران تا آمریکا را فرا گرفته است. این شیطنت بزرگ از زمان عنقلاب فرانسه شروع شد. احساسات دون توده ها ملاک حقیقت و ملاک اخلاق شد. البته هرچه آزادی کمتر، چاپلوسی توده ها بیشتر.
در سرزمین شهیدپرور عاریایی و عرزشی این دیگر به اوج رسیده است. دیده اید که بعضا دیگر نمی توان جوک و لطیفه گفت.
فرض کن به جای این همه چاپلوسی در مدارس مدرن٫ عکس آن تدریس می شد: که خلایق نادانند و پست و باید از توده ها برحذر بود و دنبال نور گشت. همچه پیغامی سازگار با عقل و دین سنتی است.
Repost from پژوهشکدهٔ تاریخ، فلسفه، ادیان
🔹The mass crushes beneath it everything that is different, everything that is excellent, individual, qualified and select.
🔹Anybody who is not like everybody, who does not think like everybody, runs the risk of being eliminated.
🔹And it is clear, of course, that this "everybody" is not "everybody." "Everybody" was normally the complex unity of the mass and the diver-gent, specialised minorities. Nowadays, "everybody" is the mass alone.
🔹Here we have the formidable fact of our times …
🔸Jose Ortega Y Gasset
📚The revolt of the masses, Chapter 1, The coming of masses, p.18-19.
—————————————————-
🔹توده هر آنچه را که متفاوت است، هر آنچه را متمایز، فردیّتیافته، شایسته و برگزیده است، نابود میکند.
🔹هر کس مانند همه نباشد و مانند همه نیندیشد، در معرض این خطر قرار دارد که حذف شود.
🔹و البته روشن است که این “همه” واقعاً به معنای “همه” نیست. “همه” در گذشته معمولاً وحدتی پیچیده از توده و اقلیتهای متفاوت و ممتاز بود. اما امروزه، “همه” چیزی جز خودِ توده نیست.
🔹این همان واقعیت هولناک زمانهٔ ماست …
https://t.me/ReligiousSchool
Repost from پژوهشکدهٔ تاریخ، فلسفه، ادیان
✍️نکتهای چند و نگاهی دیگر (۳۵۶)؛
🔹اینکه اکنون به کجا رسیده و تا چه حدّ پیش رفتهاند را نمیدانم، اما به نقل استادم، به ندرت میتوان در دههٔ سوم-چهارم پس از انقلاب، روحانی انقلابیای را سراغ گرفت که اطّلاعاتش در زمینهٔ انواع و اقسام کرمها و داروهای نرمکنندهٔ پوست و ریش، کمتر از یک فروشندهٔ لوازم آرایشی باشد. خصوصاً مبلّغانی که جهت ابزار کردن دین به نفع ارزشهای سیاسی و سوسیالیستی، به نقاط مختلف فرستاده میشدند.
🔹فضا اجازه نمیداد و نمیدهد، و گرنه روحانیان انقلابی، در عملهای زیبایی، گوی سبقت را از دیگر اقشار توده میربودند.
#مصطفی_مطهری
https://t.me/ReligiousSchool
«حماس ۳۰ هزار رزمنده دارد؛ اگر ۱۰ هزارنفر از این رزمندگان بار دیگر غافلگیرانه به اسرائیل حمله کنند، به همراه ۱۰ هزار نفر از رزمندگان حزبالله لبنان و ۲ یا ۳ هزار نفر از جوانان کرانه غربی، کار اسرائیل تمام میشود.
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
سردار بزرگ شهید غلامعلی رشید.
———————————-
افرادی اداره مملکت و نیروی نظامی را به عهده دارند که مطلقا فاقد کفایت اند، حتی برای کوچکترین واحد صنعتی مثلا یک مرغداری کوچک یا یک دسته ده نفره سرباز. هرگز در زندگی دستاوردی به جز خرابکاری و عرعر نداشته اند.
سران نظام وقتی به قدرت رسیدند جوانک هایی بودند نالایق و بدطینت و منحرف و نافرمان. این ها به خاطر بی کفایتی و به خاطر پاچه خواری چهارتا آخوند سیاسی دون صفت و به خاطر نافرمانی و چموش بودنشان (بر علیه نظم، طبیعت و یا شایستگان) بالا آمدند. برای خیلی ها به خصوص جوانان سخت است که این رشد وارونه را به طور کامل باور کنند. به هرحال فهم این وارونگی دنیای مدرن برای فهم تاریخ و عقل سیاسی لازم است.
در جبهه جنگ احمقانه با عراق به طور مداوم گند زدند و جنگ را که دستاویز قدرت و توجیه وجودشان بود تا آنجا کش دادند که کشور مصرف شد. جان مسلمان برایشان بی معناست. بعد جنگ هم منافق مزلف شیادی مانند آوینی بود که برایشان حماسه پیروزی و روایت فتح بسازد و افتضاح را به افتخار تبدیل کند. لعنت بر شهوت فخر و دروغ که ما را به باد داد.
Repost from پژوهشکدهٔ تاریخ، فلسفه، ادیان
+1
🔹Now, on the other hand, the mass believes that it has the right to impose and to give force of law to notions born in the café. I doubt whether there have been other periods of history in which the multitude has come to govern more directly than in our own. That is why I speak of hyperdemocracy.
🔸Jose Ortega Y Gasset
📚The revolt of the masses, Chapter 1, The coming of masses, p.18.
—————————————————-
🔹اکنون، از سوی دیگر، توده معتقد است حق دارد مفاهیمی را که در کافهها زاده میشوند، تحمیل کند و به آنها قدرت قانونی بدهد. من شک دارم ادوار دیگری نسبت به روزگار ما در تاریخ وجود داشته باشد که در آنها، تودهٔ مردم تا این حدّ آشکار و بیپرده سیطره و نفوذ کرده باشد. به همین دلیل است هم است که من از دموکراسی افراطی صحبت میکنم.
https://t.me/ReligiousSchool
Repost from خاطرات و خطرات
جنبش مشروطه که با آن ستودگی برخاست و با آن ناستودگی پایان پذیرفت، بیش از همه نتیجهٔ خیانتکاریهای اینان بود؛ تقیزاده و نواب و حكيمالملک و ناصرالملک و فروغی و تقوی و دیگران خود را بهمیان انداختند و با سالوسکاری، آزادیخواهان سادهدل و ناآگاه را فریفتند و در رخت نیکخواهی بدشمنی کوشیدند تا توانستند کوششهای جانفشانانه را بینتیجه گزاردند، جانفشانان را بدنام گردانیدند. من تاریخ مشروطه را بیش از همه برای نشان دادن نیرنگبازیهای اینان نوشتم.#احمد_کسروی
بله٫ صد وپنجاه سال است فلسفه سیاسی رادیکالیسم میکروب نحوست را به وجودمان تزریق کرده و همه امور را از طبیعت و تاریخ آن جدا کرده است.
اما فقط کمتر از پنجاه سال است که واقعا به سرقت رفته ایم. پنجاه سال است که فرمان سرنوشت کشور کاملا به دست نخبگان جهان وطن افتاده است که ملت خود را بیگانه می دانند و ایران را مصرف کردنی.
در پاسخ به این مطلب: بله، غنی نژاد تناقضاتی دارد. خوانش او از مشروطه کمی سطحی است. مشروطه چیان که سنگ «آزادی » و «قانون» را به سینه می زدند، قطعا دنبال آزادی نبودند و برداشت آنها از قانون یک تصنع تمرکزگرایانه بود. عمدتا شارلاتان های هوچی باز و فاسدی بودند که بعدا دنبال رضاخان راه افتادند. اگر مشروطه با عقل و انگیزه اصلی شاه شکل می گرفت، یعنی همان نظم کهن با آرایش تدریجی و هدفمتد به نهادهای ناگزیر مدرن، می توانست پایه یک محافظه کاری مدرن باشد و به شکوه انجامد. اما ریشه ایده فروشان و مشروطه چیان خراب بود
و خیلی زود به نابودی ختم شد.
فهم فلسفی غنی نژاد رو به تکامل است. طول کشید تا بفهمد که اقتصاد آزاد بدون سنت گرایی مفهومی ندارد. از قرار معلوم زمانی در تمجید از عقل محوری (راسیونالیسم) مطلبی نوشته بود، بدون توجه به این که راسیونالیست ها همیشه پشت انقلاب ها و نظام های توتالیتر بوده اند و هزار مطلب دیگر. نیز ، وی به حقه بازان پرتناقضی مانند شریفی ها و مدیریتی ها و نیاورانی ها و تکنوکرات های دولتی نزدیک است.
بخشی از این تناقض ها بر می گردد به این که غنی نژاد بالاخره دانشگاهی مدرن است و ریشه روشنفکری و اومانیستی دارد. هرچند وی در طول سال ها تکامل پیدا کرده است. بعلاوه، تفکر سیاسی محافظه کارانه در ایران صد سال است منکوب و خفه شده است و تاریخی دروغین رسمیت یافته است. لذا وجود این کج فهمی ها و تناقض ها طبیعی است. در واقع محافظه کاران غربی هم از این تناقض ها زیاد دارند. همه جا تعارفات اومانیستی سلطه یافته و روح سنت فرتوت شده است. همه ما تناقض هایی در نظر و عمل داریم و این تناقض ها نعمتی است که باعث می شود دجال نباشیم و گفتگو کنیم. علی ایحال وجود غنی نژاد مغتنم است.
«توصیه شما به یه پسر ۲۸ ساله مجرد که ارشد اقتصاد خونده و الان سربازه چیه؟ چه بکنه؟»
——————————
دوست عزیز من کسی نیستم که برای رضایت شما دروغ بگویم. به خصوص که به من اطمینان کردی و لذا به تو خیانت نمی کنم هرچند خوشت نیاید.
اول اخبار واقعی بد:
تو ده سال عمر خود را در دانشگاه تلف کردی. فریب خوردی. البته خودت هم راحت طلب و تنبل بودی. لذا سالهایی که باید در اوج زندگی و یادگیری مهارت های عملی و کسب روزی و مهارت های زندگی باشی در مدرک فروشی دانشگاه تلف کردی. لذا الان هم نرم و بی خاصیت و بی هنر شده ای. مدرک اقتصاد هیچ بار واقعی و مهارت واقعی ندارد. در بهترین حالت ایده بازی است. توسط یک سری کارمند درست شده برای ساختن یک سری کارمند. حتی اگر فردا هم توسط بانکی استخدام شوی در واقع مهارت هایی واقعی بانکی نظیر پاچه خواری، حسابداری و یا تهیه فلان گزارش ها ربطی به تحصیلات تو ندارد. بعلاوه قریب به اتفاق اقتصاددان ها حقه بازند و تو ده سال در معیت این ها به سر بردی. اگر ده سال زندان بودی بیشتر یاد می گرفتی و پتانسیل واقعی بیشتری داشتی. برای انجام کار واقعی بین تو و یک زندانی سابق شاید به زندانی بیشتر بتوانم اتکا کنم. تبدیل یک دانشجوی بلند مدت به نیروی کاری بدردبخور و کم ادعا کاری است بسیار مشکل و بلکه ناممکن.
خلاصه این که تا این جای عمر واقعا خراب کردی. منفعلانه فریب خوردی. فرض کن همان هجده سالگی رفته بودی سربازی و بعد مثلا مکانیک گیربکس شده بودی. الان برای خودت یک استادکار نمام بودی که هرجای دنیا جا داشت.
اما اخبار خوب:
هنوز جوانی. کورسوی امیدی وجود دارد که بتوانی خودت زا تغییر دهی. برای این کار، بلافاصله موارد فوق را عمل کن:
۱-یک برنامه ورزشی مرتب (و به تدریج سنگین تر) ترجیحا از ورزش های رزمی تا کمی سلامت ذهنی و مردانگی خودت را پس بگیری.
۲- تغییر رژیم غذایی برای روحیه بهتر
۳-از ایده و دانشگاه و سخنرانی و چس ناله و موسیقی پرهیز کن و به کره خاکی برگرد. اگر خیلی وقت آزاد داری، کمی عربی یا یک زیان دیگر فراگیر.
۴-برای امرار معاش: اگر دنبال کارمندی و خدماتی هستی همین مقدار مدرک کافی است. هر مهارت واقعی دیگر را در محیط کار یاد می گیری.
اگر با توجه به خانواده و اطرافیان فکر می کنی کار دیگری می توانی بکنی، مثلا یک کار فنی، هنوز دیر نشده. به خودت نگو دیر شده و فکر نکن که با این کار ده سال گذشته را دور می ریزی. تو همین الان هم آن ده سال را دور ریخته ای. بهتر است الان گریه کنی تا سه سال دیگر. به هرحال کاری نیست که ظرف پنج سال تجربه مداوم نتوان آموخت. منتهی کاملا باید روحیه خود را عوض کنی. انفعال و علافی بس است. از کسی هم نمی توانی انتظار داشته باشی برایت معلم باشد.
این هم لینک بعضی مطالب سابق ما راجع به حقه بازان و اقتصاد دانان:
https://t.me/anti_hypocrisy/348
https://t.me/anti_hypocrisy/886
https://t.me/anti_hypocrisy/18
https://t.me/jenabegav/2203
لعنت خدا بر مروجین کسب و کار دانشگاهی که خیانتی عظیم مرتکب شدند.
«توصیه شما به یه پسر ۲۸ ساله مجرد که ارشد اقتصاد خونده و الان سربازه چیه؟ چه بکنه؟»
——————————
دوست عزیز من کسی نیستم که برای رضایت شما دروغ بگویم. به خصوص که به من اطمینان کردی و لذا به تو خیانت نمی کنم هرچند خوشت نیاید.
اول اخبار واقعی بد:
تو ده سال عمر خود را در دانشگاه تلف کردی. فریب خوردی. البته خودت هم راحت طلب و تنبل بودی. لذا سالهایی که باید در اوج زندگی و یادگیری مهارت های عملی و کسب روزی و مهارت های زندگی باشی در مدرک فروشی دانشگاه تلف کردی. لذا الان هم نرم و بی خاصیت و بی هنر شده ای. مدرک اقتصاد هیچ بار واقعی و مهارت واقعی ندارد. در بهترین حالت ایده بازی است. توسط یک سری کارمند درست شده برای ساختن یک سری کارمند. حتی اگر فردا هم توسط بانکی استخدام شوی در واقع مهارت هایی واقعی بانکی نظیر پاچه خواری، حسابداری و یا تهیه فلان گزارش ها ربطی به تحصیلات تو ندارد. بعلاوه قریب به اتفاق اقتصاددان ها حقه بازند و تو ده سال در معیت این ها به سر بردی. اگر ده سال زندان بودی بیشتر یاد می گرفتی و پتانسیل واقعی بیشتری داشتی. برای انجام کار واقعی بین تو و یک زندانی سابق شاید به زندانی بیشتر بتوانم اتکا کنم. تبدیل یک دانشجوی بلند مدت به نیروی کاری بدردبخور و کم ادعا کاری است بسیار مشکل و بلکه ناممکن.
خلاصه این که تا این جای عمر واقعا خراب کردی. منفعلانه فریب خوردی. فرض کن همان هجده سالگی رفته بودی سربازی و بعد مثلا مکانیک گیربکس شده بودی. الان برای خودت یک استادکار نمام بودی که هرجای دنیا جا داشت.
اما اخبار خوب:
هنوز جوانی. کورسوی امیدی وجود دارد که بتوانی خودت زا تغییر دهی. برای این کار، بلافاصله موارد فوق را عمل کن:
۱-یک برنامه ورزشی مرتب (و به تدریج سنگین تر) ترجیحا از ورزش های رزمی تا کمی سلامت ذهنی و مردانگی خودت را پس بگیری.
۲- تغییر رژیم غذایی برای روحیه بهتر
۳-از ایده و دانشگاه و سخنرانی و چس ناله و موسیقی پرهیز کن و به کره خاکی برگرد. اگر خیلی وقت آزاد داری، کمی عربی یا یک زیان دیگر فراگیر.
۴-برای امرار معاش: اگر دنبال کارمندی و خدماتی هستی همین مقدار مدرک کافی است. هر مهارت واقعی دیگر را در محیط کار یاد می گیری.
اگر با توجه به خانواده و اطرافیان فکر می کنی کار دیگری می توانی بکنی، مثلا یک کار فنی، هنوز دیر نشده. به خودت نگو دیر شده و فکر نکن که با این کار ده سال گذشته را دور می ریزی. تو همین الان هم آن ده سال را دور ریخته ای. بهتر است الان گریه کنی تا سه سال دیگر. به هرحال کاری نیست که ظرف پنج سال تجربه مداوم نتوان آموخت. منتهی کاملا باید روحیه خود را عوض کنی. انفعال و علافی بس است. از کسی هم نمی توانی انتظار داشته باشی برایت معلم باشد.
این هم لینک بعضی مطالب سابق ما راجع به حقه بازان و اقتصاد دانان:
https://t.me/anti_hypocrisy/348
https://t.me/anti_hypocrisy/886
https://t.me/anti_hypocrisy/18
https://t.me/jenabegav/2203
لعنت خدا بر مروجین کسب و کار دانشگاهی که خیانتی عظیم مرتکب شدند.
Repost from AUSTRO LIBERTARIAN
سوسیالیسم؛ ایدئولوژی حسادت
حسادت به یک ایدئولوژی نیاز دارد، و سوسیالیسم همیشه با خوشحالی آماده بوده تا چنین چیزی را فراهم کند. میزس در سال ۱۹۵۶ یک کتاب کامل درباره این موضوع نوشت، «ذهنیت ضدسرمایهداری»، و تشخیصش هنوز هم معتبر است: آدمهایی که از نتایج مبادله داوطلبانه ناراحتند، همیشه بهدنبال آموزهای میگردند که رنجششان را به فضیلت تبدیل کند. چپِ وُک همین را پیدا کرد.
دقت کنید که وُکیسم و سوسیالیسم در منشاء، چه چیز مشترکی دارند. هر دو از این پیشفرض شروع میکنند که نتایج نابرابر، خودِ بیعدالتی را ثابت میکند. تو بیشتر از همسایهات درآمد داشتی؟ پس استثمار. یک گروه از گروه دیگر در درآمد میانه بهتر عمل کرد؟ پس ظلم ساختاری. هیچکدام از این دو آموزه هرگز نمیپرسند آیا مردم انتخابهای متفاوتی کردهاند، ریسکهای متفاوتی پذیرفتهاند، یا برای دیگران ارزش متفاوتی ایجاد کردهاند. پرسیدن این سؤال همهچیز را خراب میکند، چون کل پروژه به مقصرسازی وابسته است، نه به فهم قیمت، سود و زیان.
وقتی بپذیری که نتایج نابرابر یعنی بیعدالتی، به یک اصلاحگر نیاز داری. شخص یا نهادی قدرتمند؛ که اختیار داشته باشد قراردادها را نادیده بگیرد، مالکیت را مصادره کند، و بر اساس یک سلسلهمراتب اخلاقی که خودِ برنامهریزان تعریف میکنند بازتوزیع انجام دهد. این شغل فقط یک متقاضی دارد: دولت. برای همین است که فعال وُک و سوسیالیست همیشه به یک میز سیاستگذاری میرسند و اجارهگذاریِ دستوری در نیویورک، مالیات بر ثروت در ساکرامنتو، و سهمیههای استخدام در هر اداره منابع انسانی از سیاتل تا بروکسل را طلب میکنند.
مارکوزه و مکتب فرانکفورت دههها پیش فهمیدند که کارگر غربی حاضر نیست نقش تعیینشدهاش را بهعنوان یک انقلابی بازی کند. او در عوض ثروتمند شد. سرمایهداری برایش ماشین، خانه و کولر آورد، و او دیگر به مردانی که از راه سلب مالکیت وعده آرمانشهر میدادند گوش نداد. انقلابیها به پایگاه مشتری تازهای نیاز داشتند. طبقه به هویت تبدیل شد، اما سازوکار همان ماند: ستمگر و ستمدیده، گناه و مظلومیت، انقلاب و حکومت.
پس دلبستگی به سوسیالیسم از نظر منطقی کاملاً قابلفهم است. وُکیسم تقاضای اخلاقی برای اجبار را فراهم میکند؛ سوسیالیسم دستگاه اقتصادیِ اجبار را. هیچکدام در دنیایی با مالکیت خصوصی و مبادله داوطلبانه دوام نمیآورند، چون در آن دنیا با خدمت به مشتری بالا میروی، نه با تصرف کمیتهها. ونزوئلا از ۱۹۹۹ به بعد این آزمایش را اجرا کرد. قفسههای فروشگاه نتایجش را نشان دادند.
منبع: ایکس Handre
@austro_libertarian
این مقاله خوبی است. قبلا هم من مشابه این حرف های واضح را گفته بودم. ابراز دشمنی با شاه شهید و دلبستگی های شخصی اش به دلیل حسادت نهانی است که شکل تصعید و ریا می گیرد و به ابراز دشمنی با آدم «عادی» و غیرتصعیدی و غیر بادی می انجامد. «باد» جزیی از وجود ایرانی معاصر است. خودت را بشناس تا از شر خودت و اطرافیانت در امان باشی.
