ch
Feedback
Critic l مریم نصر

Critic l مریم نصر

前往频道在 Telegram

«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است» فرانسواز دستور تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com

显示更多
3 144
订阅者
+124 小时
+67 天
+630 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+38
在2个频道中
八月 '26
+58
在7个频道中
Get PRO
七月 '26
+125
在16个频道中
Get PRO
六月 '26
+112
在8个频道中
Get PRO
五月 '26
+68
在11个频道中
Get PRO
四月 '26
+129
在18个频道中
Get PRO
三月 '26
+78
在12个频道中
Get PRO
二月 '26
+240
在15个频道中
Get PRO
一月 '26
+269
在11个频道中
Get PRO
十二月 '25
+88
在8个频道中
Get PRO
十一月 '25
+101
在12个频道中
Get PRO
十月 '25
+41
在8个频道中
Get PRO
九月 '25
+99
在18个频道中
Get PRO
八月 '25
+126
在12个频道中
Get PRO
七月 '25
+82
在19个频道中
Get PRO
六月 '25
+204
在45个频道中
Get PRO
五月 '25
+70
在14个频道中
Get PRO
四月 '25
+141
在9个频道中
Get PRO
三月 '25
+73
在6个频道中
Get PRO
二月 '25
+34
在5个频道中
Get PRO
一月 '25
+46
在12个频道中
Get PRO
十二月 '24
+57
在8个频道中
Get PRO
十一月 '24
+57
在7个频道中
Get PRO
十月 '24
+70
在6个频道中
Get PRO
九月 '24
+58
在4个频道中
Get PRO
八月 '24
+115
在5个频道中
Get PRO
七月 '24
+165
在17个频道中
Get PRO
六月 '24
+252
在20个频道中
Get PRO
五月 '24
+130
在15个频道中
Get PRO
四月 '24
+64
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+194
在14个频道中
Get PRO
二月 '24
+111
在13个频道中
Get PRO
一月 '24
+92
在7个频道中
Get PRO
十二月 '23
+116
在17个频道中
Get PRO
十一月 '23
+124
在7个频道中
Get PRO
十月 '23
+26
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+1 084
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
19 九月+3
18 九月+2
17 九月+2
16 九月+1
15 九月+1
14 九月+2
13 九月+8
12 九月+3
11 九月+1
10 九月+1
09 九月+3
08 九月+2
07 九月0
06 九月0
05 九月+1
04 九月+4
03 九月+2
02 九月+1
01 九月+1
频道帖子
🔗شرح درس و منابع (اصلاح شده) معرفت و موقعیت درباره دانستن در فلسفه‌های زنانه‌نگر @neocritic

2
🔗شرح درس و منابع معرفت و موقعیت درباره دانستن در فلسفه‌های زنانه‌نگر @neocritic
423
3
没有文字...
443
4
▨ شروع دوره‌های آزاد آموزشی مؤسسهٔ پژوهشی حکمت و فلسفهٔ ایران (نیم‌سال اول ۱۴۰۵-۱۴۰۶) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
▨ شروع دوره‌های آزاد آموزشی مؤسسهٔ پژوهشی حکمت و فلسفهٔ ایران (نیم‌سال اول ۱۴۰۵-۱۴۰۶) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ▨ به گزارش روابط عمومی مؤسسهٔ پژوهشی حکمت و فلسفهٔ ایران، دوره‌های آزاد آموزشی این مؤسسه به‌صورت حضوری و مجازی از مهر‌ماه ۱۴۰۵ آغاز خواهد شد. برای ملاحظهٔ دوره‌ها در سایت موسسه اینجا را لمس کنید. برای دانلود فایل پی‌دی‌اف جدول برنامه اینجا را لمس کنید. ثبت‌نام: https://lms.irip.ac.ir/course ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🆔https://t.me/hekmatfalsafehttps://lms.irip.ac.ir/course
334
5
✍🏻 آرشیو زنان: سفر در آزمایشگاه زمان کافیست درحال نوشتن پایان نامه‌ای چیزی باشید تا تایید کنید پژوهش، خاصه اگر با دغدغه‌های وجودی آدم پیوند خورده باشد، شما را درون خودش می‌مکد؛ مدام درحال گم شدن هستید نه پیدا شدن. چندماه است که برای کاری درحال گم شدن در مطبوعات زنان هستم. رسیده‌ام به ورق زدن ماهنامه زنان و بعدتر زنان امروز که با نام شهلا شرکت پیوند خورده است. مطبوعات مستقل زنان از زمان مشروطه تا امروز زیاد عمر نکرده‌اند. این یکی استثنای تاریخ مطبوعات زنان در ایران است. زمانی با آن همکاری کرده‌ام پس تا حدی به مصائب جان‌کندن برای نفس کشیدن و نفس رساندن آشنام. بارها به پژوهشگری متخصص در حوزه‌های علوم انسانی، که به مطالعات زنان تمایل یافته‌ و ناغافل این سوال را روبرویم گذاشته که « واقعا درد زنان ایران چیست؟ / زنان ایران چه می‌خواهند؟»، پیشنهاد کرده بودم به کتابخانه بروید و آرشیو این دو مجله را ورق بزنید. خودم ولی این کار را نکرده بودم تا همین اخیر! خدایا! زن! آنقدر معاصر است که نمی‌شود آن را ورق زد! احضار خاطرات نوجوانی و جوانی است. سر هر طرح جلد گیر می‌کنی. در مصاحبه‌ها گم می‌شوی. از افسانه نجم آبادی و زیبا میرحسینی و ژاله شادی‌طلب و مهرانگیز کار و ژانت آفاری و فاطمه صادقی و نوشین احمدی خراسانی تا فائزه هاشمی و زهرا رهنورد و اعظم طالقانی و فاطمه راکعی و شادی صدر و شیرین عبادی و مسیح علینژاد و ... مردها هم هستند از علمای اعلام تا سروش و کدیور و ملکیان و مجتهدشبستری تا چهره‌های سیاسی. در دوره‌های نخست «مردفهم‌کردن» پررنگ است، گرچه حرف حساب هم کم نیست. قلم و اندیشه زن‌هایش ولی قدرتمند است. (مثل برخی مجلات و نهادهای زنان نیست که تمام سمت‌های مهم‌اش دست مردها بوده و هست.) خیلی از آدم‌هایش هنوز هستند و همچنان خوبند و خودشان را به روز نگاه داشته‌اند و خیلی‌ها نسبتی با کسی‌که این حرفها را زده و این کلمات را نوشته‌ ندارند...برخی هم دیگر نیستند. ورق می‌زنی و هربار احساس می‌کنی یادگیری ساختار رسمی در حوزه مسائل زنان صفر است. منجمد شده (پرونده‌های برابری قوانین در مجلس، پرونده دوچرخه سواری زنان؛ پرونده درباره مدیریتهای رده بالای زنان؛ پرونده‌های حقوقی خشونت و قتل‌های ناموسی، حواشی اجبار حجاب، مشکلات اشتغال زنان و مادران شاغل و...) بی‌ثمری برخی از نسخه‌ها و توصیه‌ها امروز آنقدر نمایان است که ترجیح می‌دهیم به رو نیاوریم زمانی «فرمول اصلی» اصلاح وضعیت و بهبود شرایط زنان ایران بود. هم‌زمان، رشد غنی‌ترین و کم ادعاترین بخش‌های مجله، یعنی هنر و ادبیات، با همه محدودیتهای رسمی، آدم را فکری می‌کند! با این‌حال، اگر از غرق شدن در سال‌های گذشته جان به‌درببری، می‌بینی مجله هرچه پیش آمده متکی به نفس‌تر شده. نه مثل یک کنشگر، بیشتر مثل یک متفکر بزرگ شده. هیاهوی اخبار را به فجازی واگذاشته و متامل‌تر شده. شاید برای همین دیگر خبری از انبوه آگهی‌هایی که در دوره‌های نخست کمر مجله را خم کرده بود نیست (طفلک امور مالی). درعین حال، به این خصلت عام علوم انسانی در ایران هم دچار شده که تنگ‌نظری و سرکوب خسته‌اش کرده و تا حد زیادی واداده به چارچوبهای نظری و تحلیلی غربی. ما با ابعاد گوناگون مسئله درگیریم، ولی حتی به جدی‌ترین مسائل ما «آنها» در دانشگاههای غربی نگاه تحلیلی می‌کنند، «نام می‌دهند»، تقسیم‌بندی می‌کنند و در قفسه مسائل زنان در خاورمیانه می‌گذارند. آنها تحلیل می‌کنند و بعد ما محتاطانه نقل می‌کنیم و ارجاع می‌دهیم. فضای امنیتی و ایدئولوژیک اجازه نمی‌دهد خودمان طرف گفتگو باشیم؛ همه ضرر می‌کنیم بیشتر همان ساختار رسمی ... در این زنجیره رفتن از عمل و کنشگری ما و برگشتنِ نظریات به ما، ظرایف زیادی گم می‌شود که ای‌بسا راه‌گشای این بن‌بست ساختاری هم می‌بود برای خودِ ما و کشورهای مثل ما. این همه فراز و فرود حول «مسئله زن در ایران» از مشروطه تا امروز، لیاقتش را داشت که طیفی از نظریات از آنِ خود داشته باشد به قلم و اندیشه کسانیکه هستی‌شان در پیوند روز به روز با این آب و خاک است. ایده‌هایی که از گفتگوی انتقادی میان طیف‌های مختلف زنان اندیشه‌ورز داخل ایران با زنان کشورهای نزدیک‌تر به ما و نظریات فمینیسم غربی برآمده باشد. @neocritic
520
6
✍🏻 امکان دیگر مری بنت غرور و تعصب نوشتۀ جین آستن، نویسندۀ انگلیسی اواخر قرن هجدهم و اوایل نوزدهم، رمانی است دربارۀ خانوادۀ بنت که صاحب پنج دختر جوان و دم‌بخت‌اند. داستان عمدتاً حول الیزابت بنت و آقای دارسی و غرور و تعصب آن‌ها می‌گردد تا نهایتاً ازدواج می‌کنند. اسم یکی از دختران خانواده مری است. مری حضور کمرنگ و کمدی‌واری در غرور و تعصب دارد. زیبا نیست، نبوغ خاصی هم ندارد و تلاش می‌کند با مطالعه و ابراز فضل توجه دیگران را جلب کند. داستان زندگی مری موضوع سریال ده‌قسمتی آن‌یکی خواهر بنت (۲۰۲۶) است. او یاد گرفته «یک زن یا ازدواج می‌کند یا بدبخت می‌شود»، ولی تلاش‌هایش برای جلب توجه مردان به‌نحو مفتضحی شکست می‌خورد. مری عینک می‌زند و کتاب می‌خواند و بعد از چند تلاش ناموفق هربار تصمیم می‌گیرد پروندۀ ازدواج را برای خودش ببندد، ولی نمی‌شود. مری دنبال معنای «خوشبختی» می‌گردد و در این جستجو به اخلاق نیکوماخوسی ارسطو می‌رسد. خوشبختی و بدبختی از نظر ارسطو ربطی به ازدواج ندارد، بلکه به فضیلت مربوط است. اینجا منتظر و مشتاق بودم تا فلسفه مری را نجات دهد. نداد. مری با اینکه فلسفه و شعر می‌خواند به سمت خوشبختی در «خودشکوفایی» پرواز نکرد. عاشق شد، منتظر ماند و در نهایت مرد رؤیاهایش را به دست آورد. در پایان شغلی هم دست‌وپا مرد، اما اصل داستان همان ماند: خوشبخت شد چون شوهر کرد. شاید فکر کنید نباید از زنی در انگلستان قرن نوزدهم توقعات فمینیستی داشت. اما در همان انگلستان قرن نوزدهم، دختری زندگی کرد که به‌خاطر اینکه زیبا نبود و پدرش آیندۀ ازدواجش را چندان محتمل نمی‌دانست به او اجازۀ درس‌خواندن داد. آن دختر بعدها فیلسوف و مترجم کتاب اخلاق اسپینوزا به انگلیسی و یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویسان انگلیسی شد. ازدواج هم کرد. ماری‌آن ایوانز، یا همان جورج الیوت. غرض اینکه مری که اخلاق نیکوماخوسی می‌خواند می‌توانست خوشبختی اصیل‌تری داشته باشد. ژانر و بازار نمی‌پسندد. @neocritic
1 055
7
✍🏻 طبیعی یعنی تکلیف؟ شاید یکی از بلاتکلیف‌ترین حوزه‌ها در بحث برابری جنسیتی، قلمرو فرزندآوری و فرزندپروری باشد. خلاف موضوعاتی مثل «حالا که شاغلی هزینه‌ها (نه کارهای خانگی) فیفتی فیفتی» که نسبتاً سریع‌ به نتیجه می‌رسند! اینجا هزینه‌ها و منافع به‌سادگی قابل‌اندازه‌گیری نیستند. روزانه نوشته‌های زیادی درباره عوارض بارداری، زایمان و فرزندپروری بر سلامت جسم و روان زنان منتشر می‌شود. اصطلاح «مجازات مادری» هم دقیقاً به همین بهای فردی و اجتماعی اشاره دارد که زن در ازای مادر شدن می‌پردازد.(همزمان، معنای کودکی هم تغییر کرده: کودکان دیگر نیروی اقتصادی خانواده نیستند و دیر و نیم‌بند مستقل می‌شوند. عمدهٔ بار این تغییرات همچنان بر دوش مادران است.) در ازای همه این از دست دادن‌ها، معمولاً بر تجربه غنی، عمیق و معنابخش مادری تأکید می‌شود. ولی کاهش نرخ فرزندآوری از ما می‌خواد در کنار همه مشکلات اقتصادی و کمبودها یکبار هم بپرسیم آیا این روایت از مادری، به‌عنوان تجربه‌ای ذاتاً رضایت‌بخش و معنابخش، واقعاً با تجربه و ترجیحات بخش بزرگی از زنان همخوان است یا نه؟ در واقع، بخش بزرگی از معامله‌هایی که در زندگی زنان اتفاق افتاده، مبادله امر مادی با امر معنوی بوده است. زمان، درآمد، استقلال، سلامت، سالهای طلایی زندگی، فرصت‌های شغلی و بدن، در ازای عشق، معنا، هویت، رضایت و احساس کمال قرار گرفته‌اند. استدلال اصلی پشت بسیاری از این مبادلات هم اغلب تطابق آن با «ویژگی‌های طبیعی زنان» بوده است. «طبیعی» جای «عادی» و در نهایت جای «خوب» نشسته است. ولی طبیعی بودن یک امر، به‌خودی‌خود چیزی درباره خوب یا بد بودن آن نمی‌گوید: اینکه بدن زن قابلیت بارداری دارد، یک واقعیت زیستی است؛ اینکه این قابلیت باید به یک تکلیف اخلاقی، یک فضیلت یا حتی یک انتخاب مطلوب تبدیل شود، دیگر یک واقعیت زیستی نیست. حتی وقتی با مصادره بمطلوب اصطلاحات فمینیسم غربی تلاش می‌کنیم مادری را به‌عنوان تجربه‌ای ارزشمند، عمیق یا نوعی قدرت عاشقانه و خلاقانه زنان بازتعریف کنیم (که برای بسیاری از زنان جهان چنین است)، همچنان باید توضیح دهیم اینجا و امروز ارزش آن دقیقاً از کجا می‌آید. اگر پاسخ این باشد که زنان «طبیعتاً» برای آن ساخته شده‌اند، مسئله حل نشده است. فقط همان استدلال قدیمی با واژگان خوشایندتر تکرار کرده‌ایم. واقعیت جهان بسیار ناعادلانه و بی‌رحم است و مادر بیشتر از یک نفر، گاهی به اندازه چند نسل از خانواده‌، باید هزینه بدهد و رنج ببرد و گاه رنج بدهد (تاوان معامله‌اش با «معنا» را از فرزندان بخواهد). اگر در ازای سلامت، زمان، استقلال، درآمد، فرصت‌های از دست‌رفته و انواع اضطراب‌ها و رنج‌ها تا آخرین لحظه حیات، قرار است به زن «معنا» بدهیم، آیا معامله عادلانه است؟ چطور حساب کرده‌ایم؟ بهای آن را چطور و چه کسی می‌پردازد؟ چند روز پیش محتوایی برای تبلیغ مزایای «زایمان طبیعی» می‌دیدم. بالغ بر ششصد نظر، از طرف زنان، با آن مخالفت کرده بود. نه چون فواید پزشکی زایمان طبیعی دروغ بود، بلکه چون بخشی از واقعیت عوارض را سانسور کرده بود و فقط جسم را دیده بود نه روان را؛ آن را «منافی کرامت انسان» می‌دانستند و از «تروماهای بیمارستانی در ایران»، «عوارض جسمی»، «تأثیرات نامطلوب بر ادامه رابطه جنسی با شریک زندگی» و «عوارض متفاوت بر بدن‌های مختلف» نوشته بودند. حتماً کسانی عصبانی هستند از آنها که مفاهیم «کرامت» و «تروما» و «لذت متقابل از رابطه» و «پس خودم چه» را به زن‌ها یاد دادند و از «طبیعت دورشان» کردند. به‌هرحال اتفاقی است که افتاده و نمی‌شود نیفتاده‌اش کرد. زن امروز می‌پرسد چرا و به کدام «بها» چیزی که برای او اینقدر «هزینه» دارد باید فقط به این دلیل که «طبیعی» است، «خوب» هم باشد. شاید دولت‌هایی که نگران جمعیت‌اند، باید با چشم واقع‌بین به مدیریت هزینه‌های مادری و والدگری فکر کنند. کارت‌های تشویقی، زمین، ماشین یا حتی معنابخشی عاریه‌ای فمینیستی به‌تنهایی کافی نیستند. مسئله فقط این نیست که زن در ازای مادر شدن چه به دست می‌آورد؛ مسئله این است که چه از دست می‌دهد و چه کسی تعیین می‌کند آنچه به دست آورده برای جبران خسارت کافی است. خودش در این تعیین تکلیف کجاست؟ شکاف میان «طبیعی بودن» و «تکلیف/مطلوب بودن» دیگر با وعدهٔ معنا، طبیعت یا پول پر نمی‌شود. در جهان ناامن و بی‌حق و پناهی که برای مراقبان ساخته‌ایم، هر زنی حق دارد قبل از ورود به معامله درباره هزینه‌ها حساب کتاب کند و «خودش را هم در نظر بگیرد». @neocritic
1 361
8
🎞️ پیشنهاد تماشا و دنبال کردن سریال انیمه‌ای ژاپنی زندگی جادوگری در مغولستان A Witch's Life in Mongol که تا امروز ۶ قسمت آن
🎞️ پیشنهاد تماشا و دنبال کردن سریال انیمه‌ای ژاپنی زندگی جادوگری در مغولستان A Witch's Life in Mongol که تا امروز ۶ قسمت آن منتشر شده و ۵ قسمت آن با دوبله خوب فارسی در دسترس است. داستان پیرامون شخصیت تاریخی فاطمه خاتون شکل گرفته است. زنی از طوس که به اسارت مغولان درمی‌آید و بواسطه دانش خود در نجوم و پزشکی به دربار مغول نفوذ می‌کند. ظاهرا کنجکاوی نویسنده ابتدا متوجه زنان قدرتمند دربار مغول بوده، ولی بعدتر شخصیت فاطمه را جذاب‌تر می‌یابد. جزئیات داستان و تصویرگری نشان از مطالعه تاریخی جدی در فرهنگ‌های اسلامی و مغول و تلاش برای فاصله گرفتن از کلیشه‌ها دارد. محمدآقا نامی هم در قسمت‌های اول الهامبخش اصلی ستاره برای کسب معرفت است که گمان می‌کنم برگرفته از شخصیت خواجه نصیرالدین طوسی باشد (باید دید). neocritic
1 783
9
没有文字...
1
10
متافیزیک فمینیستی @neocritic+1
متافیزیک فمینیستی @neocritic
1 487
11
✍🏻 یک نفر یا دو نفر؟ اخیراً یادداشتی خواندم درباره اینکه چگونه سلول‌های متعلق به فرزندان می‌توانند تا دهه‌ها پس از تولد نوزاد در بدن مادر باقی بمانند. پژوهش درباره حضور سلول‌های جنینی در بدن مادر سابقه‌ای بیش از یک قرن دارد، اما شواهد مربوط به ماندگاری طولانی‌مدت این سلول‌ها در بدن مادر، به‌ویژه از دهه‌های پایانی قرن بیستم، جدی‌تر و گسترده‌تر شد. یگانگی یا دوئیتِ فرد باردار، یکی از بحث‌های جذابی است که در متافیزیک زنانه‌نگر به آن پرداخته‌اند. زنی که جنینی را در بدن خود می‌پرورد، صرفاً حامل(ۀ) یک فرد دیگر است؟ یعنی زن و جنین دو فرد مجزا هستند و به این ترتیب هرگونه مداخله در حیات جنین نیازمند مجوزی از افراد و نهادهای قانونی، به‌عنوان مدافعان یک موجود مستقل و بی‌دفاع، است؟ یا چنان درهم‌تنیده‌اند که می‌توان آنها را یک فرد دانست و همان یک نفر حق دارد درباره فرایند بارداریِ بدن خودش تصمیم بگیرد؟ دیدگاه اول را می‌توان در امتداد برخی باورهای متافیزیکی کلاسیک و هستی‌شناسی جوهری فهم کرد: تقابل ماده و صورت. زن فراهم‌آورنده ماده است و مرد «طراح اصلی» و صورت‌بخش به این ماده. در این تصویر، جنین موجودی است بالقوه که در بدن زن قرار گرفته و بدن زن ماده به فعلیت رساندن آن را فراهم می‌کند. دیدگاه دوم، که در برخی صورت‌بندی‌های فمینیستی از بارداری اهمیت پیدا کرده، بر این نکته تأکید می‌کند که جنین بخشی از بدن زن است و هیچ‌کس جز خود او نمی‌تواند بر بدنش و امکان‌های زیستی آن ادعای مالکیت داشته باشد. اما این نگاه نیز، اگر بر هستی‌شناسی جوهری تکیه کند، همچنان انسان‌ها را جوهرهایی منفرد با مرزهای روشن در نظر می‌گیرد: جنین جزئی از بدن مادر است، همان‌طور که مثلاً ریه‌ها یا دیگر اندام‌های او جزئی از بدنش هستند. (پذیرفتنی به نظر نمی‌رسد.) آن سوفی ماینکه مقاله جذابی دارد با عنوان «یک فرد یا دو فرد؟ دیدگاه فرایندی درباره بارداری» (۲۰۲۲) که در آن استدلال می‌کند جانداران، خلاف تصور متافیزیک سنتی، الزاماً جوهرهایی ثابت با مرزهایی روشن و مشخص نیستند؛ بلکه موجوداتی هستند که در فرایندِ شدن شکل می‌گیرند. انسان باردار یک «فرایند بسیار پیچیده و دوشاخه‌شونده»است. نه به‌سادگی یک فرد است و نه دو فرد؛ چیزی میان یک و دو، یا دقیق‌تر، فرایندی است که در مسیر دوشاخه‌شدن پیش می‌رود. بر اساس این ادعا، جانداران، به‌ویژه پستانداران در واقع فرایندند، نه جوهر. این فرایند، چنان‌که ماینکه استدلال می‌کند، هم درباره جنینِ در حال رشد صدق می‌کند و هم دربارۀ مادری که پس از بارداری ممکن است اجزایی از بدن فرزند خود را برای همیشه با خود حمل کند. مادر و فرزند یک فرد نیستند؛ همان‌طور که وجود سلول‌های یک فرد در بدن فردی دیگر، به‌خودی‌خود مرز میان آن دو را از میان نمی‌برد. ماجرا این است که تصویر ساده «مادر به‌مثابه ظرف و جنین به‌مثابه موجودی مستقل درون آن» یا «مادر باردار به مثابه یک موجود واحد» را پیچیده‌تر می‌کند. این ادعا بر بستر فلسفه فمینیستی، با تأکید بر به‌رسمیت‌شناختن پیچیدگی‌های جهان، همراه است. فرمول ساده و دستورالعمل روشنی برای فهم جهان وجود ندارد. فرمول‌های ساده، گرچه کاربست آسان و آرامش‌بخشی دارند، اغلب این آرامش و سادگی را به قیمت نادیده‌گرفتن بخش‌هایی از واقعیت و برساختنِ واقعیتی مطلوب ذینفعان خود به دست می‌آورند. واقعیت این است که اندیشیدن درباره حق حیات جنین نه می‌تواند در انحصار مردِ(ان) واهب‌الصُّوَر(!) باشد و خودآیینی زن به بهانه آن نقض شود و نه بار سنگین این مواجهه اگزیستانسیال و اخلاقی می‌تواند تنها بر دوش زن باشد. مضاف براینکه، به‌سادگی نتیجه نمی‌شود که چون مادر و جنین از نظر هستی‌شناختی درهم‌تنیده‌اند، پس مسئله اخلاقی و حقوقی نیز خودبه‌خود حل شده است. در سراسر فرایند بارداری، چیزی «در جریان» است که باید با لحاظ پیچیدگی‌های مراحل زیستی، وجودی و اخلاقی‌اش موضوع تأمل و تصمیم مادران و سایر ذی‌نفعان باشد. 🔗 اگر مایلید بیشتر درباره متافیزیک از پسِ عینک زنانه‌نگر بدانید، نشر کرگدن اخیراً مدخل «متافیزیک فمینیستی» از دانشنامه فلسفه استنفورد را با ترجمه دکتر حسن امیری‌آرا منتشر کرده که به نظرم آغازگاه فوق‌العاده خوبی است و بخشی از آن به بارداری اختصاص دارد. 🔗 مقاله‌ای که به آن اشاره کردم: Meincke, Anne Sophie. 2022. “One or Two? A Process View of Pregnancy.” Philosophical Studies, 179: 1495–1521. @neocritic
1 502
12
+4
Iran After Two Decades 1.mp3
1 285
13
🔻"از منچستر اسلامی تا مشهد کافه‌نشین: تجربه سفر به ایران پس از دو دهه"، یاسر میردامادی، ۵ فایل صوتی، مجموعاً قدری بیش از ۲۴
🔻"از منچستر اسلامی تا مشهد کافه‌نشین: تجربه سفر به ایران پس از دو دهه"، یاسر میردامادی، ۵ فایل صوتی، مجموعاً قدری بیش از ۲۴ دقیقه. 👇🏿
912
14
حدود ۱۰ سال پیش آگهی کردیم: «هر آجر را ۱۰ هزار تومان بخرید» تا سقف تازه‌ای برای مدرسه‌ دختران بلوچ ساخته شود.، مدرسه ساخته شد
حدود ۱۰ سال پیش آگهی کردیم: «هر آجر را ۱۰ هزار تومان بخرید» تا سقف تازه‌ای برای مدرسه‌ دختران بلوچ ساخته شود.، مدرسه ساخته شد، کارگاه‌ها برپا شد، دخترها بعد از دبستان با سرویس‌هایی که شما هزینه‌اش را دادید به شهر رفتند، دیپلم گرفتند و دانشجو شدند. هنوز سرویس‌ها برقرار است، کارگاه‌ها مهارت می‌آموزند و ما هنوز برای ۳ محور فعالیت خود به کمک نیاز داریم: ۱-پیش دبستانی در ۳ روستا, ۱۰۰ کودک داریم که به دلیل ۲زبانه بودن نیاز به پیش دبستانی دارند.(از دلایل ترک تحصیل در پایه‌های بالاتر). برای ۷ماه هر کودک ۳۰۰,۰۰۰ تومان. ۲- کارگاه‌های مهارتی برای ۳ کارگاه خیاطی لباس زنانه بلوچی در مقطع متوسطه اول (۳۵نفر) و ۳ کارگاه سفال در مقطع ابتدایی (۴۴نفر) و یک کارگاه موسیقی محلی بلوچی پسرانه، مبلغ هرماه ۳۰۰,۰۰۰ تومان برای هر دانش‌‌آموز.(۱۲نفر) جمعا ۹۱نفر. ۳.سرویس.با توجه به گرانی هزینه بنزین و گازوئیل، برای هر دانش‌آموز ماهانه ۱,۶۰۰,۰۰۰ت در ماه. آمار دانش‌آموزان ۳۷ به هر بخش می‌خواهید به کارت زیر واریز کنید و به آیدی اطلاع دهید dav94talabآیدی شماره کارت 5022297000540059 شبا IR480570032381021192896101 https://t.me/kalpooragan97
1 495
15
✍🏻 شما درس‌تان را بخوانید! دانشگاه ما، شهید بهشتی، آن‌زمان سیاسی نبود. دوره دانشجویی خوشحال نبودم از این موضوع. به نظرم دانشگاه و دانشجو باید سیاسی می‌بود. بهار مطبوعات بود. از نوجوانی زیاد روزنامه می‌خواندم و اینطور برایم جاافتاده بود. همان ترم‌های اول روزی دیر به کلاس قرون‌وسطی رسیدم. نفس نفس زنان، روزنامه به بغل. استادمان پرسید «کجا بودی؟». با غروری ملامت‌کننده گفتم «تحصن دانشجویی برای اعتراض به حکم اعدام هاشم آقاجری». لبخندزد و گفت «نگران نباش، اعدامش نمی‌کنند...کلا عبارتی که برای تحلیل شرایط ساخته هم از بنیاد نادرست است». گفتم «پس کاری نکنیم؟ مگر برای حرف اعدام می‌کنند؟». گفت « اعدام نخواهند کرد. شما درس‌تان را بخوانید». جاخوردم. در آن سال‌ها، این جمله چندان خوشایند نبود. انرژی و شور جوانی سخت می‌پذیرد که وسط طوفان حوادث این مملکت، که هر سال سخت‌تر از سال قبل می‌شود، بنشیند و درسش را بخواند. تصور می‌کردم این توصیه نوعی عافیت‌طلبی پیرمردی است؛ راهی محترمانه برای اینکه کنار بایستیم و مسئولیتی نپذیریم. زمانی دیگر استاد فلسفه آلمانی‌مان، که خدایش بیامرزد به من گفت «احوال همیشه منتقد تو مثل بچه‌گربه‌ای است که مدام به صورت شیری خنج می‌کشد. گربه‌ها ولی عموماً مثل یک مایع از لابه‌لای موانع عبور می‌کنند تا بمانند و ببالند.». قانع نشدم. جالب اینکه جز غرزدن، مثلا برای شیوه آموزش فلسفه کاری نمی‌کردم، ولی آن زمان به نظرم شجاعت یعنی همین که آدم در هر شرایطی و هرلحظه‌ای بی‌تفاوت نایستد تا حوادث از کنارش عبور کنند. روحیه جمعی نداشتم، ولی قلباً تحسین می‌کردم دانشجویان و جنبش معترض و منتقد دانشجویی را. یک ترم مهمان شده بودم دانشگاه اصفهان، استاد فلسفه معاصر آنجا دربرابر غرولندهای بچه‌ها، خاطره‌ای نقل کرد از مرحوم دکتر مجتهدی. گفت ما در جوانی خیلی نگران بودیم برای آینده‌مان در رشته فلسفه، دکتر مجتهدی همیشه می‌گفت «شما تحت هر شرایطی درس‌تان را بخوانید.» و گفت این بهترین توصیه بود که من هم به شما می‌گویم! (امان از دست این پیرمردها!) بعدتر از استاد راهنمایم هم بارها شنیدم که «شما درس‌تان را بخوانید. ما در همه زمینه‌های فلسفه متخصص قهار لازم داریم. شد منتشر کنید. نشد کنار بگذارید تا زمانش برسد». شرایط سیاسی و اجتماعی آزارمان می‌داد. همچنان متوجه نبودم «درس‌تان را بخوانید» به معنای «کاری به کار دنیا نداشته باشید» نبود. معنایش این بود که در جهانی که هر روز چیزی از شما می‌خواهد، دست‌کم چیزی را برای خودتان، برای رشته‌تان و برای آینده نگه دارید. این بود که همه انرژی جوانی‌تان را در منازعات فوری خرج نکنید. این که سرمایه‌ای بسازید که اگر خودتان ماندگار نبودید، معرفتی که تولید کرده‌اید بماند. دانشگاهی که در آن دکتری گرفتم خیلی سیاسی بود. زمانی پلیس تعدادی از دانشجویان متحصن معترض به ساخت و ساز خارج از دانشگاه را بازداشت کرده بود. استادم گفت «دانشجو اعتبار، انرژی و زمانی دارد که می‌تواند رایگان صرف کند. همه می‌دانند و می‌خواهند این سرمایه را ببلعند، پس حس قهرمانی می‌دهند به این بچه‌ها، درحالیکه از هرچیزی برای این بچه‌ها و برای این مملکت مهمتر است که دانشجو سرمایه رایگانش را در دانشگاه دولتی صرف خوب درس خواندن کند. مسیر تغییر این است.» (بی‌خود نیست آن معلم بزرگ به فیلسوفان سراسر تاریخ فحش می‌دادها!) هنوز قانع نبودم. جنبش‌های دانشجویی جهان پیش چشمم بودند. فکر می‌کردم شرط آزادی و آزادگی است که دانشجو حساس‌تر از سایر شهروندان باشد و دانشگاه حق داشته باشد که میدان گفت و گو و اعتراض سیاسی بماند. فکر می‌کردم این «حداقل‌ها» ازدست رفتنی نیست و متوجه نبودم جامعه‌ای که همه سرمایه جوانش را صرف لحظه کند و نتواند از آن معرفت و تخصص و نهاد بسازد، در نهایت چیزی برای ادامه و فردا باقی نمی‌گذارد. حالا که می‌بینم کتاب و کلاس و پژوهش و دانشگاه، شاید بزرگ‌ترین دستاوردهای آموزش مدرن در ایران، تا این اندازه در معرض فرسایش‌اند، بیشتر از هر زمان به خودم شک کرده‌ام. واقعیت این است که آنها نمی‌گفتند «کاری نکنید»، می‌گفتند «سخت‌تر کار کنید و کار سخت را برگزینید». می‌گفتند آن‌قدر خودتان را از دست ندهید که دیگر چیزی برای ساختن و بازساختن و بازبازساختن خودتان و جامعه‌تان باقی نماند. حال ناخوب خودم و دوستانم را می‌بینم و از خودم می‌پرسم «چه چیزهایی سرمایه‌های ما را بلعید؟» @neocritic
3 105
16
📎 دفترچۀ ششمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس: بازاندیشی در تاریخ فلسفه اسلامی | ۱۴۰۵ ‌ با همکاری پژوهشکدۀ فلسفۀ تحلیلیِ پژوهشگاه دانش‌های بنیادی (IPM) 🗓️ ۴ تا ۶ شهریور | حضوری و مجازی تاریخ فلسفۀ اسلامی را معمولاً روایتی خطی و ناگزیر می‌دانیم: آغازی با فارابی و ابن‌سینا، بسطی در ابن‌رشد و سهروردی، و اوجی در حکمت متعالیۀ ملاصدرا. اما آیا این روایتِ تک‌خطی، یگانه تصویر ممکن از سنت عقلانی جهان اسلام است؟ ششمین مدرسۀ تابستانی «انعکاس» با عبور از این نگاه کلیشه‌ای، خودِ «تاریخ‌نگاری فلسفۀ اسلامی» را به‌عنوان یک مسئله و موضوع پژوهشی مستقل در کانون توجه قرار می‌دهد؛ اینکه بازاندیشی در شیوه‌های تاریخ‌نگاری چه بصیرت‌های تازه‌ای برای فهمی انتقادی و پویا از فلسفۀ اسلامی به‌همراه دارد. 📖 روز اول (چهارشنبه ۴ شهریور) — میان فلسفه و تاریخ | روش‌شناسی: آیا فلسفه از تاریخ خویش جدایی‌پذیر است؟ ▫️ فلسفه و تاریخش: رابطه‌ای ضروری و پرتنش | سید محمدحسن شیرازی (دانشگاه شهید بهشتی) ▫️ روش‌شناسی مطالعه و استفاده از میراث فلسفی جهان اسلام | محمدصالح زارع‌پور (دانشگاه منچستر) ▫️ میان تاریخ و فلسفه: ملاحظاتی روش‌شناختی دربارۀ بازخوانی متون فلسفۀ اسلامی | محمد یارندی (پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، IPM) ▫️ امکانِ بازخوانیِ زنانه‌نگر از تاریخ فلسفۀ اسلامی | مریم نصر اصفهانی (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) ▫️ میان خردِ زبانی و خردِ فلسفی: فخرالدین رازی و امکانِ الگویی تازه | مصطفی نجفی (دانشگاه لوتسرن) 📖 روز دوم (پنجشنبه ۵ شهریور) — تاریخِ تاریخ‌نگاریِ فلسفۀ اسلامی | «فلسفۀ اسلامی» چگونه و به دست چه کسانی پدید آمد؟ ▫️ تاریخ تاریخ‌نگاریِ فلسفه در ایران | حنیف امین‌بیدختی (دانشگاه بوخوم) ▫️ تأثیر ابن‌رشد بر متفکران صفوی | رضا پورجوادی (دانشگاه کلن) ▫️ پارادایم صدرایی در اندیشۀ اسلامی: روایت تاریخی | مهدی گل‌پرور روزبهانی (دانشگاه امیرکبیر) 📖 روز سوم (جمعه ۶ شهریور) — فراروی از تاریخ‌نگاریِ رسمی | آیا هرآنچه بیرون مرز رسمی فلسفه است -کلام، اصول فقه، منطق- غیرفلسفی است؟ ▫️ حجیت، الزام اخلاقی و شایستگی سرزنش | محمود مروارید (پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، IPM) ▫️ فلسفۀ ریاضی متکلمان مسلمان | فاطمه مینایی (بنیاد دائرة المعارف اسلامی) ▫️ تحول مفهوم ماده و کمیت در اتم‌گرایی کلام | بنفشه افتخاری (CNRS-ENS) 👥 اطلاعات بیشتر: https://inekas.org/2026/ 🗓 پایان مهلت ثبت‌نام حضوری: ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ 👥 جهت درخواست ثبت‌نام حضوری به این لینک مراجعه کنید. پایان مهلت ثبت‌نام مجازی: ۳ شهریور ۱۴۰۵ 👥 جهت ثبت‌نام مجازی به این لینک مراجعه کنید. ✈️ ارتباط با ادمین: @Inekas_admin #رویداد_انعکاس 🔵@Inekas
1 445
17
✍🏻 سوالات نیمه‌شب در کتابی درباره میان‌سالی نوشته بود صبح روزی در چهل و چندسالگی از خواب برخاسته، شکم برآمده و افتادگی پوستش را دیده و احساس کرده گرگوری سامسا (شخصیت اصلی داستان مسخ) است. خواندن کتاب را برای این شروع کرده بودم که تعریق شبانه اجازه نمی‌دهد خوب بخوابم. برای زن‌ها این نشانه ورود به میانسالی است. من بیش از اینکه گرگوری سامسا را به یادبیاورم سنکا را می‌شنیدم که به لوسیلیوس می‌گوید لازم نیست از مرگ بترسد یا انتظارش را بکشد چون ما از زمانی که به دنیا می‌آییم «هر روز قدری می‌میریم»؛ نه می‌شود برایش عجله کرد و نه می‌توان از آن گریخت. بدن‌هایمان یادآوری می‌کند که وسط راه هستیم. امکان تخیل و رویا و تجربۀ «شگفتی» کاملاً محدود شده. درمجموع، پنجره امکان‌ها، خاصه باتوجه به شرایطی که در آن هستیم، تا حدود زیادی بسته شده و باید برای فقدان‌ها آماده شد. فقدان خواب عمیق و پیوسته و سوالات نیمه‌شب: «همه‌اش همین بود؟» اسمش را «بحران میانسالی» گذاشته‌اند. شما به هر ضرب و زوری جوانی را کش بدهید، بالاخره می‌آید. بدن زن‌ها درهر مورد «ضعیف» باشد، اینجا ساعت شماطه‌دار دقیقی است. ضمن اینکه رشد بهداشت و کاهش خطرات بارداری و زایمان باعث شده امروز بیش از هرزمان دیگری، شمار بیشتری از زنان میانسالی را تجربه کنند و چه پولی که نمی‌شود پارو کرد از این «بحران». مراحل پذیرش میانسالی را با مراحل سوگ مقایسه می‌کنند: انکار؛ سرکوب؛ خشم ؛ چانه‎زنی؛ افسردگی و البته اگر سرسلامت عبور کنیم و در یکی از این مراحل گیرنیفتیم، نهایتاً «پذیرش». پذیرش اینکه میانسال هستیم و عینک لازم داریم. تعداد بسیار محدودی از رویاها و آرزوهای‌مان امکان محقق شدن داشته‌اند، امکان‌هایی برای همیشه از دست رفته‌اند و سهم من کمابیش همین است که در بشقابم دارم. تکرار و ملال جای هیجان شگفتی را گرفته، ولی نمی‌شود منکر لذتِ چشیدنِ برخی تغییرات شد. کم شدن شگفتی جلوی شیفتگی را می‌گیرد؛ حالا در هر زمینه‌ای که باشد و این جزو عمیق‌ترین تجربه‌های انسانی است. وجودت «جایی» آرام گرفته‌ و از آن-جا نگاه می‌کنی. در «حد وسط» ارسطویی، میان شور اولین‌ها و سوگ آخرین‌ها. به فضیلت صلح باخودت می‌رسی. هم خودت می‌پذیری و هم دیگران که همین هستی که هست و فشار و نظارت اجتماعی برای تبدیل کردن تو به زنِ خواستنی و خوب چنان محوشده توگویی هرگز نبوده است. تقریباً نامرئی می‌شوی مثل بچه وسطی خانواده. تو را باخودت و به خودت وامی‌گذارند و این موقعیت هم ناآشنا و عجیب است، هم جذاب. وضعیت بی‌نسخه‌ای است. حتی پزشکی زنان هم برنامه خاصی برایش ندارد. انگار که ذهن‌ات برای اولین بار دارد بادقت به خود تو گوش می‌دهد و از تو می‌خواهد به او جواب بدهی. @neocritic
1 752
18
✍🏻 ویرجینیا هلد متنی که مدتی پیش نوشته بودم را مرور می‌کردم که دیدم ویراستار جلوی اسم ویرجینیا هلد، فیلسوف اخلاق، تاریخ وفات را اضافه کرده 2026. جا خوردم و اسم را جستجو کردم و بله هلد پنجم خرداد فوت کرده بود. هلد از نخستین نظریه‌پردازان فلسفه اخلاق پرواداری است که تلاش کرد اهمیت پروراندن رویکردهای مراقبتی در سیاست و اقتصاد را نشان دهد. سال‌ها پیش در شماره چهاردهم ماهنامه زنان امروز با او مصاحبه مکتوبی داشتم: «مراقبت قلب تپنده اخلاق است». وقتی مجله را برایش ارسال کردم پاسخ داد که گرچه فارسی نمی‌داند، ولی از تصاویر محتوا را حدس زده است و تشکر و ابراز امیدواری برای فراگیر شدن ایده مراقبت در آینده نزدیک. در همان شماره یکی از مقالاتش (بازمفهوم‌پردازی فمینیستی اخلاق) را هم به فارسی خلاصه و منتشر کرده بودیم. کتاب مشهور و اثرگذاری گردآوری کرده خانم لیندا مارتین آلکوف از خودزندگی‌نامه‌نوشته‌های جمعی از زنان نسل اول فیلسوف دانشگاهی با عنوان سرودخواندن در آتش: داستان‌های زنان در فلسفه (۲۰۰۳). هلد هم فصلی در این کتاب دارد با عنوان «خود را جدی گرفتن، اما نه خیلی زیاد». در این فصل به دشواری‌هایی اشاره می‌کند که در مسیر آموختن فلسفه پشت سرگذاشته است. ابایی ندارد از اینکه اجازه دهد ویرجینیای جوان را ببینیم که شکننده و بدون اعتماد به‌نفس است و از آزارگری اساتید می‌ترسد. ویرجینیای همسر را ببینیم که باید کار کند تا همسرش بتواند درسش را ادامه دهد. ویرجینیای مادر را که مادر بودنش را پنهان می‌کند مبادا در دپارتمان‌های فلسفه به اندازه کافی فیلسوف و جدی به‌نظر نرسد. ویرجینیایی که در بحث‌های خشک و انتزاعی فلسفه، دنبال ردپایی از بحث‌های انضمامی مربوط به زندگی‌های روز به روز انسان‌های معمولی می‌گردد: گمان می‌کنم شکستن عادتِ به دنبال تأیید مردان بودن و سنجش ارزش خود با معیارهای آنان، برای زنان هم‌نسل من فوق‌العاده دشوار بود، چون ما، تا جایی که خبر داشتیم، با کمبود شدید زنانی که بتوانیم تحسین‌شان کنیم بزرگ شده بودیم. آن تعداد معدودی هم که به دستاوردی رسیده بودند، همواره به‌گونه‌ای عجیب و غیرعادی به تصویر کشیده می‌شدند: بی‌جنسیت، غیرزنانه، بدون جذابیت، یا دست‌کم چنان استثنایی که تلاش برای شبیه شدن به آن‌ها به همان اندازه غیرمنطقی به نظر می‌رسید که انتظار برنده شدن در قرعه‌کشی. چندی پیش که قرار بود سخنرانی ریاست بخش شرقی انجمن فلسفی آمریکا را ایراد کنم... اضطراب و احساس عدم کفایت فوق‌العاده‌ای برای انجام این کار داشتم. امروز از یادآوری این‌که در لحظه‌ای دشوار پیش از این سخنرانی، واقعاً با فکر کردن به جورج دابلیو. بوش آرامش پیدا کردم، وحشت‌زده می‌شوم. به خودم گفتم اگر کسی که تا این حد نالایق برای ریاست جمهوری ایالات متحده می‌تواند به آن دفتر راه یابد، من دست‌کم باید بتوانم یک سخنرانی در انجمن فلسفی آمریکا داشته باشم. در دوران دانشجویی، با خواندن مقاله کوتاهی از کیت میلت درباره جنسیت‌زدگی برخی از نویسندگان بزرگی که مورد تحسین همگان بودند و من نیز تحسین‌شان می‌کردم، نجات پیدا کردم. این یکی از اولین تحلیل‌های فمینیستی بود که با آن مواجه شده بودم، و هرگز نمی‌توانم تأکید بر این موضوع را افراطی بدانم که چگونه تکه‌هایی از نوشته‌هایی که معمولاً از روی شانس با آن‌ها برخورد می‌کردم، حکم جلیقه نجات را برای منی داشتند که احساس می‌کردم درحال غرق شدنم. هرگز زمانی برای مطالعه کتاب طولانی سیمون دو بووار پیدا نکرده بودم. شنیده بودم که آن را خالی از شوخ‌طبعی می‌دانند، و آن‌قدر نمی‌دانستم که از خودم بپرسم چرا در دنیا باید انتظار داشت چنین روایت فوق‌العاده‌ای از تاریخ طولانی فرودستی زنان،که البته بعداً آن را خواندم، خنده‌دار باشد. ما مطمئناً نمی‌خواهیم به فیلسوفان مرد متکبر، پرخاشگر، تحقیرکننده و خودبزرگ‌بینی تبدیل شویم که بارها و بارها با آن‌ها مواجه شده‌ایم و الگوی کسانی هستند که خود را «بیش از حد» جدی می‌گیرند. آن‌ها حد نهایی و افراطی را نشان می‌دهند که باید از آن دوری کنیم، چرا که به دنبال تعادل مناسبی بین اعتمادبه‌نفس و تواضع هستیم. ما ممکن است الگوهای تاریخی کمی داشته باشیم تا تعادل درست را برای فیلسوفان زن نشان دهند، اما این فقط موضوعی دیگر را به ما می‌دهد تا در کنار سایر موضوعات به کاوش در آن بپردازیم. یکبار در مقطع تحصیلات تکمیلی، بعد از رد شدن در امتحانی که زمانی برای مطالعه آن پیدا نکرده بودم به گریه افتادم. پسرم که آن زمان حدوداً دو ساله بود پرسید «چرا گریه می‌کنی؟» وقتی از شکستم به او گفتم، روی زانوی من نشست و گفت: «اما من تو رو به همون اندازه دوست دارم.» و توانستم دوباره برخیزم و تلاش کنم. Alcoff L., . (2003). Singing in the fire. Lanham, Md: Rowman & Littlefield @neocritic
1 695
19
قدرت هستی‌شناختی و پاد-قدرت هستی‌شناختی به روایت هوش مصنوعی از آثار برایان معصومی @neocritic
1 404
20
✍🏻 قدرت هستی‌شناختی برایان معصومی، از جمله فیلسوفان سیاسی است که به اهمیت عواطف در سیاست توجه نشان داده است. او خالق مفهوم «Ontopower» است که می‌توانیم آن را به «قدرت وجودی» یا «قدرت هستی‌شناختی» ترجمه کنیم. به عقیده او این رویکرد به قدرت، بعد از یازده سپتامبر و در سیاست‌های پیش‌دستانه بوش به‌شکلی گسترده به‌کار گرفته شده است. «قدرت وجودی»، قدرتی برای غلبه بر سایرین یا انضباط‌بخشی به آنان نیست، بلکه قدرتی معطوف به خلق و به وجود آوردن است. به بیان دیگر، این قدرت نمی‎خواهد به دیگران مسلط شود، بلکه هدف او شکل دادن به دیگران و ایجاد نظم‌های مطلوب است. در این الگو قدرت «پیشگیری» نمی‌کند؛ آنطور که مثلا با فراهم کردن تمهیداتی از فقر، بیماری یا جنگ پیشگیری می‌کنیم. همچنین، به دنبال بازدارندگی نیست؛ مثل وقتی که با بالا بردن قدرت نظامی یا دستیابی به سلاح هسته‌ای می‌خواهیم ترس متقابل ایجاد کنیم؛ حتی به دنبال تعذیب و تربیت هم نیست. در این الگو شما پیشدستی می‌کنید. به این معنا که برای مبارزه با یک تهدید نامشخص (مثل امکان دستیابی ایران یا عراق به سلاح کشتار جمعی)، شرایطی ایجاد می‌کنید تا طرف مقابل حالتی تهاجمی به خود بگیرد. یعنی در واقع با دست خود آن تهدید را تولید و آشکار می‌کنید تا از پی‌اش نظم مطلوب خود را حاکم کنید. این سیاست با منطق شرطی کار می‌کند: «الف می‌توانست سلاح کشتار جمعی داشته باشد و اگر می‌داشت از آن استفاده می‌کرد» (خلاف امریکا و اسرائیل که دارند و استفاده نمی‌کنند). این گزاره‌ها قابل ابطال نیستند، چون برپایه یک موقعیت فرضی بنا شده‌اند که نیازی به شواهد عینی ندارد. در سیاست خلاقیت «قدرت وجودی» در تخریب و جنگ شکوفا می‌شود تا منافع خودش را بسازد.(نمونه تراژیکش وضعیت تنگه هرمز که تا پیش از جنگ آبراهی آزاد و امن بود.) افکار عمومی چطور با «قدرت وجودی» همراه می‌شود؟ معصومی می‌گوید با فعال کردن عاطفه ترس. ایجاد «احساس ترس یا تهدید» در افکار عمومی، اقدامات نظامی و امنیتی را مستقل از شواهد واقعی و ملموس، موجه می‌کند. با انواع و اقسام ابزارهای سخت و نرم ترس را به زیر جلد جامعه نفوذ می‌دهد و ذهن‌ها را فلج می‌کند. ذهن منقبض شده به سمت انفعال حرکت می‌کند. به این ترتیب، با به‌هم ریختن نظم موجود مهندسی زندگی توسط دیگران پذیرفته می‌شود. بکارگرفتن «قدرت وجودی» و منطق پیش‌دستی و تولید تهدید بالقوه، هرچند در عرصه سیاست بین‌الملل پس از یازده سپتامبر فراگیر شد، در قلمرو خصوصی و روابط قدرت درون خانواده سابقه‌ای دیرینه‌ دارد. فقط اسم نداشته است. این قدرت به‌ویژه برای اجبار زنان و جوانان به زندگی مطابق شرایط ازپیش معین شده رایج است. برای نفوذ دادن ترس زیر پوست آن‌ها و شکل‌دادن به حیات روزمره‌شان. درعین حال خلاقیت مولد خود را در خدمت ساختن نظم‌هایی قرار داده که حضور آنان را پس بزند. با این حال، نیروی مولدی که در «قدرت وجودی» و «پیشدستی» برای ساختن شرایط نو هست، خارج از دست اقتدار از بالا و در نسبت با عواطفی متفاوت از «ترس» می‌تواند کارکرد رهایی بخشی داشته باشد. چیزی که معصومی آن را «پاد-قدرت وجودی (Counter-ontopower)» می‌نامد: قدرت وجودی دربرابر قدرت وجودی. از هوش مصنوعی خواستم یک فایل صوتی برای توضیح این مقاومت بسازد (به غلط‌های تلفظ عادت داریم 🤷🏻‍♀️). برای اطلاع بیشتر Massumi, B. (2015). Ontopower: War, powers, and the state of perception. Duke University Press. Massumi, B. (2015). Politics of affect. Polity Press. @neocritic
1 421