ru
Feedback
Critic l مریم نصر

Critic l مریم نصر

Открыть в Telegram

«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است» فرانسواز دستور تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com

Больше
3 122
Подписчики
Нет данных24 часа
+497 дней
+8230 день

Загрузка данных...

Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+88
в 13 каналах
июнь '26
+112
в 8 каналах
Get PRO
май '26
+68
в 11 каналах
Get PRO
апрель '26
+129
в 18 каналах
Get PRO
март '26
+78
в 12 каналах
Get PRO
февраль '26
+240
в 15 каналах
Get PRO
январь '26
+269
в 11 каналах
Get PRO
декабрь '25
+88
в 8 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+101
в 11 каналах
Get PRO
октябрь '25
+41
в 8 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+99
в 18 каналах
Get PRO
август '25
+126
в 12 каналах
Get PRO
июль '25
+82
в 19 каналах
Get PRO
июнь '25
+204
в 45 каналах
Get PRO
май '25
+70
в 14 каналах
Get PRO
апрель '25
+141
в 9 каналах
Get PRO
март '25
+73
в 6 каналах
Get PRO
февраль '25
+34
в 5 каналах
Get PRO
январь '25
+46
в 12 каналах
Get PRO
декабрь '24
+57
в 8 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+57
в 7 каналах
Get PRO
октябрь '24
+70
в 6 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+58
в 4 каналах
Get PRO
август '24
+115
в 5 каналах
Get PRO
июль '24
+165
в 17 каналах
Get PRO
июнь '24
+252
в 20 каналах
Get PRO
май '24
+130
в 15 каналах
Get PRO
апрель '24
+64
в 2 каналах
Get PRO
март '24
+194
в 14 каналах
Get PRO
февраль '24
+111
в 13 каналах
Get PRO
январь '24
+92
в 7 каналах
Get PRO
декабрь '23
+116
в 17 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+124
в 7 каналах
Get PRO
октябрь '23
+26
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+1 084
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
18 июля+4
17 июля+3
16 июля+14
15 июля+29
14 июля+6
13 июля+6
12 июля+2
11 июля0
10 июля+3
09 июля+1
08 июля+2
07 июля+3
06 июля0
05 июля+3
04 июля+2
03 июля+5
02 июля+5
01 июля0
Посты канала
🔗
تکثیر ترجمه‌ها از یک نام یا یک جریان دیگر نه نشانه اشباع فهم که نشانه اشباع سرمایه است. در این اشباع، تفاوت‌ها محو می‌شوند و رقابت به سطحی دیگر منتقل می‌شود: دقت اصطلاحی، روانی نثر، پیش‌گفتارها و حاشیه‌ها. میدان به‌جای تولید اختلاف نظری به تولید اختلاف در ترجمه رو می‌آورد. نزاع‌ها دیگر نه بر سر «چه باید اندیشید» که بر سر «چگونه باید برگرداند» شکل می‌گیرند. نزاع، تکنیکی می‌شود و سیاست معرفت در آن حل می‌گردد.
زمان میدان فلسفه در ایران، زمان انباشت نیست؛ زمان واکنش است. هر چیز باید به‌موقع باشد نه درست. دیر رسیدن، معادل بی‌ارزشی است. این شتاب، اجازه رسوب نمی‌دهد و بدون رسوب، هیچ لایه‌ای شکل نمی‌گیرد. میدان همواره در سطح می‌ماند حتی وقتی وانمود می‌کند به عمق رفته است.
در این صورت‌بندی مولف داخلی نه رقیب که عملا خطاست. خطاست، زیرا قواعد بازی را نقض می‌کند؛ زیرا می‌خواهد از درون مسئله بسازد نه آن که از بیرون نام وارد کند. مولف به‌محض آن‌که دست به تالیف می‌زند در معرض سنجشی قرار می‌گیرد که برای او ساخته نشده است. متن او نه در میدان خود بلکه در میدان دیگری داوری می‌شود؛ داوری تثبیت شده‌ای که نتیجه‌اش از پیش معلوم است. این پیش‌معلومی، صورت کامل خشونت نمادین است.
پاندمی ترجمه پیامدی فراتر از اشباع بازار کتاب دارد: ایستایی مسئله‌ها. ترجمه وقتی به شکل غالب تولید متن بدل می‌شود، افق پرسش را از پیش تعیین می‌کند. مسئله‌ها از بیرون می‌آیند و متن داخلی واکنشی است. در چنین وضعیتی نظریه نه ساخته می‌شود و نه به چالش کشیده می‌شود؛ تنها بازتولید می‌گردد. پژوهشگر ایرانی در این میدان به خواننده‌ای حرفه‌ای بدل می‌شود: کسی که به‌دقت می‌خواند، مقایسه می‌کند و گزارش می‌دهد اما به‌ندرت مسئله می‌سازد. فقدان میدان نقد - به‌معنای فضای پایدار تعارض نظری - این وضعیت را تشدید می‌کند. نقدها مقطعی‌اند، شخصی‌اند و اغلب بر سر وفاداری یا دقت می‌چرخند نه بر سر امکان‌ها. فرم عمومی بحث شکل نمی‌گیرد زیرا اختلاف‌ها به سطح تکنیک فروکاسته می‌شوند.
@neocritic

2
💬 خشونت نمادین ترجمه در میدان فلسفه ✍️ آیدا نگهداری‌نیا ▪️اگر فلسفه در ایران بیش از آنکه میدان تألیف باشد به میدان ترجمه بدل شده است باید از خود پرسید این ترجمه صرفا انتقال متن است یا تولید و بازتولید مناسبات قدرت؟ ▪️در این جستار با اتکا به دستگاه مفهومی بوردیو، مسئله‌ «خشونت امر ترجمه» را در میدان فلسفه بررسی کرده‌ایم؛ جایی که ترجمه نه فقط یک کنش زبانی بلکه سازوکاری برای انباشت سرمایه‌ نمادین، تثبیت مرجعیت و تعیین حدود امکان اندیشیدن است. ▪️شاید زمان آن رسیده باشد که به جای پرسش از «چه چیزی ترجمه شده است؟»، بپرسیم «ترجمه چه چیزی را ناممکن کرده است؟» متن کامل را می‌توانید از اینجا دریافت کنید. @enkarmag
300
3
✍🏻 بالاخره ایرانیان چه می‌خواهند؟ راننده تاکسی که می‌گفت در جریان امداد به کشتگان جنگ رمضان حضور داشته و هنوز از یادآوری خاطرات اجساد تکه‌پاره کودکان منقلب است. می‌گفت شما اگر در تجمعات شبانه شرکت کنید می‌بینید مردم یکصدا خواهان محو اسرائیل هستند. هشت میلیون بیشترند؟ با موشک‌های‌مان از زمین محوشان می‌کنیم...دیگری می‌گفت با موشکهایمان می‌توانیم پنتاگون را هم بزنیم... انتشار گزارش محرمانه دستیار رئیس جمهور درباره «آنچه ایرانیان می‌خواهند»، با همه بدبینی‌هایی که درمورد این قسم پیمایش‌ها در شرایط جاری کشور وجود دارد، این حُسن را داشت که بدانیم بنا به اطلاع مسئولان فعلی خواسته‌های مردم چیستند. این میزان ناامنی درباره درز اطلاعات محرمانه خواه از جانب نمایندگان مجلس باشد خواه دولت ترسناک است، ولی برای ما غنیمتی است در شرایطی که صدا و سیما در انحصار کامل یک جریان فکری است و رسانه‌های خارجی هم در خدمت منافع بودجه‌ریزانشان هستند. گزارش درمجموع نشان می‌دهد نگاه‌های رادیکال هر دو سوی طیف، جمعیت قابل توجه و کمابیش برابری دارند، اما عموم ایرانیان همچنان بر عهد خود با آرمان‌های مشروطه هستند: ایران را متعلق به ایرانیان می‌دانند و نه استبداد داخلی را می‌خواهند و نه استعمار خارجی را. اکثریت ایرانیان مقیم داخل کشور که امنیت و معیشت و آینده‌ فرزندان و سرزمین‌شان در خطر است خواهان «مذاکره» و «توافق» در داخل و خارج هستند. اگر عزمی برای تحقق «اراده ملت» وجود دارد، قاعدتاً نباید از سنگ‌پرانی و فحاشی و شعارهای تنها گروهی بترسد که اجازه حضور در خیابان، حق سوگواری برکشتگانِ عزیز، حق اعتراض، حق پرسشگری و حتی سنگ‌پرانی دارد. (قاعدتاً نباید بی‌توجه بود به حساسیتها و اعتراض‌های اقلیت و اکثریت. آنقدر که در شرایطی جنگی ممکن است باید توضیح داد مردم دارند هزینه چه تصمیم‌هایی را می‌دهند؛ همانطور که درباره چندماه قطعی اینترنت و نابودی کسب و کارهای خرد و کلان توضیح داده شد.) باری، در همین گزارش معلوم است که قلب‌های مردم ایران، متعلق به هر گروهی که باشند، پر از محرومیت، تروما و خاطرات سوزانی است که سوخت فرقه‌گرایی و رادیکالیسم است. پیشتر هم نوشته بودم متخصصان «مصالحه در شرایط مخاصمه»، اتفاق نظر دارند مصالحۀ واقعی برنده ندارد. خواه مصالحه در دعوای خانوادگی باشد، خواه درگیری داخلی و خواه مخاصمه بین‌المللی. مصالحه مستلزم پذیرش نقص، فداکردن چیزهای عزیز و مدارا با دیگران است. صلح هم مانند جنگ فداکاری‌های و جانفشانی می‌خواهد. فداکاری‌های دردناک. صلح هم قربانیانی دارد، هم از میان انسان‌ها و هم از رویاها. مصالحه انتخاب ایده‌آل نیست، ضرورتی اجتناب ناپذیر است برای پرهیز از هزینه‌های بیشتر و غیرقابل جبران. گاهی ممکن است با بخشی از اصول و آرمان‌ها در تضاد باشد، ولی اهداف بزرگتری را دنبال می‌کند مثل مراقبت از جان و امکان زندگی انسان‌ها و زیست‌پذیری سرزمین. مثل ممانعت از تبدیل شدن به کشوری که جنگ وصف دائمی‌اش شود و درگیری‌های داخلی و خارجی فرسوده‌اش کنند. مصالحه به تعبیر مارگالیت «انتخابی تراژیک» است که با قربانی کردن برخی رویاها، امکان زنده ماندن و رویا داشتن برای نسل آینده را فراهم می‌کند. شور و مدال و افتخار ندارد، اما از اصلی‌ترین سرمایه‌‌های ملت‌ها محافظت می‌کند. آرمان‌ها و رویاها برای شکل دادن به هویت ملی ضروری‌اند، اما مصالحه درباره واقعیت امروز و فردای ماست که شجاعتی اخلاقی به نفع زندگی می‌طلبد. این پیمایش نشان می‌دهد امروز اکثریت ایرانیان زخم‌دیده، در سال ۱۴۰۵ همچنان می‌خواهند خودشان (همه مردم ایران) حاکم برسرنوشتشان باشند، رویاپردازی نمی‌کنند و خواهان اصلاح و مصالحه‌اند، چون انتخابشان محافظت از «زندگی» به قیمت گذشتن از برخی آرمان‌هاست. @neocritic
3 549
4
Ethics, emotions, imagination-2.m4a
1 162
5
سفر به بلوچستان، تیرماه ۱۴۰۵ ـ ۳ در کتابخانه‌ی لیلا مهر هوای چابهار از هوای مسیر خنک‌تر بود، اما شرجی‌تر بود. گرد و خاک را از تن تکاندیم و یکی‌دو ساعتِ باقی‌مانده را زیر کولر خوابیدم، اما از گرما بیدار شدم. برق رفته بود. خیلی طول نکشید که برق آمد، اما دیگر نتوانستم بخوابم. آماده شدیم و به سمت وشنام دری حرکت کردیم. در حالی که راه را بلد بودم، با مسیریاب گوگل رفتیم و ما را اشتباهی به روستای دیگری برد. یک‌راست از حیاط خانه‌ی بلوچ مهربانی سر درآوردیم. نیازی نبود او چیزی بگوید تا بدانیم اشتباهی آمده‌ایم. برگشتیم. یادم رفته بود بگویم که تابلوی ورودی روستای وشنام دری این بود: «روستای دوستدار کتاب وشنام دری.» در میانه‌ی روستا تندیسِ نسبتاً بزرگی از «دوستدار کتاب» نصب شده بود. بچه‌ها در کتابخانه منتظر بودند. وقتی رسیدیم، انبوه کفش‌های کنار هم چیده‌شده جلوی کتابخانه، تعدادشان را نشان می‌داد. کتابخانه پر از کودکان و نوجوانان بود؛ از بچه‌های خیلی کوچکی که روی میز می‌دویدند و شیطنتِ مرده را در وجود ما بزرگسالان زنده می‌کردند تا بچه‌های دبستانی و دبیرستانی. بچه‌ها حرف زدند، کتاب معرفی کردند، از شاهنامه‌ی فردوسی در ستایش ایران ازبر خواندند، پرسیدند، به پرسش‌ها جواب دادند، سر و صدا کردند و همه‌چیز دست خودشان بود. مخزن کتابخانه پر از کتاب‌های باکیفیتی بود که با وسواس انتخاب شده بود. این کتابخانه را با کمک خانواده‌ای ساخته‌اند از گوشه‌ی دیگری از ایران بزرگ و عزیز به یاد مادرشان و به نام او: لیلا مهر. البته سال‌ها پیش از ساخته شدن این ساختمان کوچک و زیبا، فعالیت‌های کتابخوانی در روستا آنان را سر زبان‌ها انداخته بود و همین باعث همکاری در ساختن ساختمان کتابخانه شده است. نمی‌دانم این‌ها را باید گفت یا نه، ولی همین کتابخانه‌های کوچک که به همت افراد داوطلب در روستاهای بلوچستان راه افتاده‌اند، راه را برای پیشرفت دختران بلوچ گشوده‌اند، به آنان اعتمادبه‌نفس داده‌اند و راه را برای بازگشت بسیاری از آنان به مدرسه باز کرده‌اند. در همین روستای وشنام دری، نزدیک به ۲۰ دختر نوجوان را به مدرسه بازگردانده‌اند، به تأسیس دبیرستان کمک کرده‌اند، نام روستا را سر زبان‌ها انداخته‌اند و برندی ساخته‌اند که پای دست‌اندرکاران ملی و استانی را به روستا باز کرده و مقدمه‌ی آبادانی‌های دیگر شده است. هر روستایی به یک عبدالقادر نیازمند است؛ با این توضیح که این راه طلایه‌داری دارد که نامش عیدالحکیم است. شب قرار گذاشته بودیم در بیابان‌های اطراف بگردیم و چنین هم کردیم. هوا خنک‌تر بود و نسیم از دریا برایمان خنکی هدیه می‌آورد. نیمه‌های شب به روستا برگشتیم. اصرارهای بسیار برای صرف شام را با شرمندگی رد کردیم و به چابهار برگشتیم.
824
6
+5
Нет текста...
775
7
⭕️ دو ایران، قسمت دوم: ایرانِ نهادها اگر در دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرش‌ها از تحول نگرش‌ها سخن گفتم، اکنون باید پرسید این تحول در زندگی واقعی زنان چه جایگاهی یافته؟ آیا نهادهای اقتصادی توانسته‌اند استقلال نگرشیِ زنان را به استقلال اقتصادی تبدیل کنند؟ چکیدۀ نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ۱۴۰۴ قاطعانه پاسخ می‌دهد: نه. جامعۀ شهریِ ایران، بیش از گذشته، حضور زنان در عرصۀ عمومی و استقلال‌شان در تصمیم‌گیری و برابری در روابط خانوادگی را به رسمیت می‌شناسد، اما بازار کار نه. شکاف میان این دو هنگامی عیان می‌شود که نقشۀ نگرشی جامعه و نهادِ بازار کار را همزمان در قابی واحد ببینیم. ابتدا به نرخ مشارکت اقتصادی بنگریم که نشان می‌دهد چه سهمی از جمعیتِ در سن کار یا شاغل‌اند یا در جست‌وجوی شغل. در سال ۱۴۰۴ نرخ مشارکت اقتصادی مردان ۶۷.۹ درصد بود اما این رقم برای زنان فقط ۱۳.۴ درصد، یعنی از هر ۱۰۰ زنِ در سنِ کار فقط ۱۳ نفر وارد بازار کار می‌شوند و ۸۷ نفر در شمار جمعیت فعال اقتصادی قرار نمی‌گیرند. این نشان می‌دهد دروازه‌های مهم‌ترین نهاد تولیدکنندۀ استقلال اقتصادی، یعنی بازار کار، هنوز به روی اکثریت زنان گشوده نشده‌اند. اگر فقط همین شاخص را می‌دیدیم می‌شد ویژگی تاریخی بازار کار ایران تلقی‌اش کرد. اما روند یک‌سالۀ بین ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴ تصویر نگران‌کننده‌تری ارائه می‌دهد. جمعیت زنان ۱۵ساله و بالاتر در این فاصله بیش از ۴۱۵هزار نفر افزایش یافته است. انتظار می‌رود بخشی از این جمعیتِ تازه‌وارد به نیروی کار کشور بپیوندد. اما نه. تعداد زنان فعال اقتصادی حتی حدود ۱۹۰هزار نفر نیز کاهش یافته. همزمان، جمعیت غیرفعال زنان بیش از ۶۰۵هزار نفر اضافه شده. این یعنی جامعۀ ما زنان بیش‌تری در سن کار دارد اما نهاد بازار کار نه‌فقط جذب‌شان نکرده بلکه اکثرشان را بیرون از عرصۀ فعالیت اقتصادی نگه داشته است. وضعیت اشتغال نیز همین است. در سال ۱۴۰۴ تعداد زنان شاغل حدود ۱۹۴هزار نفر کم‌تر از سال قبل است. نتیجتاً کاهش نرخ بیکاری که لابد باید امیدبخش تلقی شود دربارۀ زنان صدق نمی‌کند. نرخ بیکاری زنان از ۱۴.۳ درصد به ۱۵ درصد رسیده. زنان جوان البته وضع دشوارتری دارند. نرخ بیکاری زنان ۱۵ تا ۲۴ساله به ۳۳.۲ درصد رسیده، یعنی از هر سه زن جوانی که وارد بازار کار شده‌ یک نفر شغلی نیافته. این نسل از قضا همان نسلی است که نگرش‌های جدید را بیش از دیگران پذیرفته و با شوق بیش‌تری خواهانِ حضور مستقل در جامعه است، اما نخستین برخوردش با بازار کار از تجربۀ بن‌بست و محرومیت حکایت می‌کند. مشکل فقط کمبود شغل نیست. مسئله عبارت است از ناهمزمانی تحول فرهنگی و تحول نهادی. جامعۀ شهریِ ایران از نظر نگرشی، بیش از گذشته‌، حضور مستقل زنان را مشروع می‌داند اما نهادهایی که باید این مشروعیت را به فرصت تبدیل کنند از این تحول عقب مانده‌اند. نتیجتاً زنان با تناقضی مواجه‌اند که نسل‌های قبلی‌شان کم‌تر تجربه کرده بودند: از جامعه می‌شنوند که می‌توانی مستقل باشی اما اقتصاد پاسخ‌شان می‌دهد که هنوز نه. این شکاف در همۀ طبقات اجتماعی دیده می‌شود اما نه با پی‌آمدهایی یکسان. برای زنان طبقات فرودست غالباً محرومیت از اشتغال به معنای استمرار وابستگی اقتصادی و تحدید امکان تحرک اجتماعی است. برای زنان طبقۀ متوسط غالباً این شکاف به صورت ناکامی در تبدیل مهارت‌های‌شان به موقعیت شغلی ظاهر می‌شود. اگرچه تجربه‌های طبقاتی متفاوت‌اند اما حس فراطبقاتیِ مشترکی شکل می‌گیرد: نهادهای اقتصادی با جامعۀ جدید همگام نشده‌اند. پی‌آمدها پرشمارند. از نظر اقتصادی، کشور بخشی از نیروی انسانی‌اش را بلااستفاده رها کرده. از نظر اجتماعی، فاصله میان انتظارات و امکانات افزایش یافته. از نظر فرهنگی، استقلال نگرشی بدون پشتوانۀ استقلال اقتصادی به تنشی پایدار در روابط خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده. از نظر سیاسی نیز جامعه با نسلی مواجه شده که نگرش‌های جدید را پذیرفته اما نهادهای رسمی را عاجز از پاسخ‌گویی به مطالباتش می‌بیند. به همین دلیل نیز مسئلۀ اصلی ایرانِ امروز نه‌فقط پایین‌بودن نرخ اشتغال بلکه عظمتِ شکاف میان جامعۀ واقعی و نهادهای رسمی است. جامعه پیش‌تر مسیر خود را تغییر داده اما بازار کار و سیاست‌های اشتغال هنوز با منطق گذشته عمل می‌کنند. هر چه این شکاف عریض‌تر شود، فشار برای بازتنظیم نهادها نیز بیش‌تر خواهد شد. این همان گسلی است که در آتیه تعمیق خواهد یافت. نمی‌دانیم آیا نهادها خود را با جامعۀ جدید هم‌آهنگ خواهند کرد یا جامعه راه‌های دیگری برای عبور از محدودیت‌های نهادی خواهد یافت. اما یک چیز روشن است: آیندۀ ایران را نه‌فقط تغییر نگرش‌ها و عملکرد اقتصاد بلکه توان حکومت در همگام‌شدن با جامعۀ جدید رقم خواهد زد. هر چه ناهمگامی فعلی پایدارتر بماند، مدیریت سیاسی کشور نیز دشوارتر خواهد شد. اگر جنگ بازگردد، این همگامی شاید دیگر هرگز میسر نشود. 🆔 @mmaljoo
974
8
⭕️ دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرش‌ها اگر بخواهیم یکی از مهم‌ترین تحولات جامعۀ شهریِ ایران طی سال‌های اخیر را فقط در یک جمله خلاصه کنیم شاید بتوان گفت: جامعه از نهادهایش جلو زده است، به این معنا که تحول نگرش‌ها از تحول نهادها پیشی گرفته است. برای فهم این ادعا باید عرصه‌ای را کاوید که کم‌تر دیده می‌شود: زندگی روزمره و روابط خانوادگی و نگرش‌هایی که آرام‌آرام دگرگون می‌شوند بی‌آن‌که نهادهای رسمی به‌موازات‌شان تغییر کنند. مدت‌هاست که تصویر رایج از جامعۀ ایران بر دوگانه‌ای ساده استوار است: از یک سو، جامعه‌ای سنتی با الگوهای مردسالار و، از سوی دیگر، گروهی از طبقات متوسط شهری که نگرش‌های جدید را نمایندگی می‌کنند. اما داده‌های پژوهشی که دربارۀ نقشۀ نگرشی طبقات اجتماعی جامعۀ شهریِ ایرانِ ۱۴۰۲ به عمل آورده‌ام روایت دیگری پیشاروی ما می‌گذارند. این داده‌ها نشان می‌دهند که تحول نگرشی اکنون دیگر محدود به گروهی خاص نیست بلکه در لایه‌های مختلف جامعه رسوخ کرده و به یکی از ویژگی‌های مشترک جامعۀ شهریِ ایرانِ امروز تبدیل شده است. در پژوهش دربارۀ «اقتدار روزمره» کوشیده‌ام مجموعه‌ای از نگرش‌های طبقات اجتماعی گوناگون دربارۀ رابطۀ زن و مرد و اقتدار در خانواده و استقلال فردی را بررسی کنم. نتیجه‌ها جالب است. تقریباً در همۀ طبقات اجتماعی با کاهش مشروعیت الگوی سنتی اقتدار خانوادگی مواجه‌ایم. حمایت از آزادی بیش‌تر برای دختران و زنان در انتخاب سبک زندگی، پذیرش معاشرت دختر و پسر پیش از ازدواج، مخالفت با محدودسازی نقش زنان به خانه‌داری، حمایت از حق طلاق و ارثِ برابر برای زنان و پذیرش امکان پیشرفت‌شان، جملگی، دیگر به طبقۀ متوسط مدرن محدود نیست و در لایه‌های مختلفِ جامعۀ شهری گسترش یافته است. تفاوت طبقات اجتماعی نه بر سر اصل این نگرش‌ها که بر سر شدت پذیرش‌شان است. این نباید موهمِ چنین تصوری باشد که همۀ طبقات به یک اندازه تغییر کرده‌اند. اکثریت اعضای طبقۀ متوسط مدرن و طبقۀ سرمایه‌دار کماکان پیشگام این تحول‌اند و بیش از سایر طبقات از استقلال فردی و برابری جنسیتی و بازتعریف روابط خانوادگی دفاع می‌کنند. اما اهمیت واقعی یافته‌ها در جای دیگری است: در میان تهی‌دستان شهری و طبقۀ کارگر نیز از الگوی سنتی اقتدار به‌شدت فاصله گرفته شده، حتی میان گروه مقام‌ها و مدیران حکومتی و خانواده‌های‌شان نیز. شکاف اصلی اکنون دیگر نه میان طبقات اجتماعی بلکه میان گروه‌هایی است که این تحول را با سرعت‌ها و شدت‌های متفاوت تجربه کرده‌اند. الگوی سنتی اقتدار خانوادگی اکنون دیگر مقبولیت اجتماعی گذشته را ندارد. اکثریت جامعه پذیرفته‌اند که زنان باید خودشان دربارۀ زندگی‌شان تصمیم بگیرند و در روابط خانوادگی از حق انتخاب برخوردار باشند و نقش‌شان به خانه‌داری محدود نشود. این تحول نه‌چندان در قوانین یا نهادهای رسمی بلکه در ذهنیت مردم رخ داده است. با قاطعیت می‌توان گفت جامعۀ شهریِ ایران در سطح ارزش‌ها و نگرش‌ها به‌شدت دگرگون شده و نهادها دیر یا زود ناگزیر خواهند بود خود را با چنین تحولی تطبیق دهند. این یافته‌ای است مهم. خیلی از تحلیل‌ها دگرگونی فرهنگی را بازتاب مستقیم دگرگونی اقتصادی می‌دانند، گویی ابتدا باید ساختار اقتصادی تغییر کند تا نگرش‌ها نیز دگرگون شوند. اما تجربۀ ایرانِ امروز نشان می‌دهد که این رابطه همواره یک‌سویه و همزمان نیست. تحول نگرشی در برخی حوزه‌ها، بی‌آن‌که از بستر مادی‌اش جدا افتاده باشد، زودتر و آشکارتر از تحول نهادی بروز یافته است. ارزش‌ها و نگرش‌های جدید در روابط خانوادگی و زندگی روزمره جا باز کرده‌اند اما بازار کار و نظام اشتغال و سیاست‌های رفاهی و حتی بسیاری از قواعد رسمی کماکان بر مبنای الگوهای گذشته عمل می‌کنند. امروز همین ناهمزمانی به یک معضل اساسی در جامعۀ ایران تبدیل شده. نسلی که استقلال فردی را حق خود می‌داند با نهادهایی روبه‌روست که هنوز فرصت‌های متناسب با این توقع را فراهم نکرده‌اند. زنانی که حضور در عرصۀ عمومی را طبیعی می‌دانند کماکان با ساختارهایی مواجه‌اند که استقلال اقتصادی‌شان را محدود می‌کند. مسئله صرفاً تعارض میان سنت و تجدد نیست بلکه شکاف میان سیالیّتِ ذهنیِ جامعه و صلبیّتِ عینیِ نهادها است. این شکاف در عرصه‌های مختلف تجلی می‌یابد اما شاید هیچ‌جا به اندازۀ بازار کار آشکار نباشد. اگر جامعۀ ایران واقعاً در سطح نگرش‌ها تا این اندازه دگرگون شده است، باید انتظار داشت این تحول در اشتغال و مشارکت اقتصادی و فرصت‌های برابر برای زنان نیز بالنسبه بازتاب یابد. آیا چنین شده است؟ پاسخ را باید در نهاد بازار کار جست. درست در همین‌جاست که تصویر امیدوارکنندۀ تحول فرهنگی با واقعیتی سخت و نگران‌کننده روبه‌رو می‌شود، واقعیتی که نشان می‌دهد نهادهای اقتصادی هنوز از جامعه عقب‌تر حرکت می‌کنند. این را در یادداشتِ دو ایران، قسمت دوم: ایران نهادها نشان خواهم داد. 🆔 @mmaljoo
709
9
🖋شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده، داستان‌نویس و مترجم ایرانی درگذشت خانواده شهرنوش پارسی‌پور،‌ نویسنده نامدار و خالق رمان‌هایی چون «زنان بدون مردان»ُ، عصر جمعه ۱۲ تیر از درگذشت او خبر دادند. بر اساس اطلاعیه خانواده خانم پارسی‌پور، این نویسنده ۸۱ ساله در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشته است، جایی که از هفته گذشته در آن به علت سکته قلبی بستری بود. شهرنوش پارسی‌پور اسفند ماه گذشته به واسطه ترجمه انگلیسی جدیدی که از رمان «زنان بدون مردان« او شده بود به فهرست نامزدهای اولیه جایزه بوکر بین‌المللی سال ۲۰۲۶ راه یافت، رمانی ستایش‌شده که دهه ۱۳۶۰ پس از انتشار در ایران، ممنوع و از کتابفروشی‌ها جمع‌آوری شد. شیرین نشاط سال‌ها بعد فیلمی بر اساس این رمان ساخت که شیر نقره‌ای شصت و ششمین جشنواره فیلم ونیز برای بهترین کارگردانی را از آن خود کرد. شهرنوش پارسی‌پور متولد ۱۳۲۴ در تهران بود  و اوایل دهه ۱۳۷۰ به دلیل فشارهای سیاسی از ایران مهاجرت کرد و به ایالات متحده رفت. با این همه او به هنگام حمله اسرائیل و ایالات متحده به ایران به شدت با این جنگ به مخالفت برخاست و آن را محکوم کرد. آخرین ویدیوهای او در شبکه‌های اجتماعی نیز برای حمایت از تیم ملی ایران در رقابت‌های جام جهانی بود که به ستایش از بازیکنان و تیم ملی در برابر حملات طیف‌هایی از اپوزیسیون به آنها پرداخت. «طوبا و معنای شب»، «سگ و زمستان سرد»، «عقل آبی» و «خاطرات زندان» از جمله دیگر آثار اوست. https://neemaad.com/nmd10033266.htm 🖋Ellinne
1 189
10
@neocritic+1
@neocritic
1 376
11
آنی استاکینگ بویس Annie Stocking Boyce) نام اصلی: Annie Woodman Stocking) آموزگار و مبلغ مسیحی آمریکایی بود که از ۱۹۰۶ تا ۱۹۴۹ میلادی در تهران زندگی و کار می‌کرد. در مدارس دخترانه تهران تدریس می‌کرد و از بنیانگذاران و یراستاران مجله عالم نسوان بود. او از نخستین زنان آمریکایی بود که درباره زنان ایرانی در اوایل قرن بیستم به زبان انگلیسی نوشت. استاکینگ  عموما با مردمان طبقات بالا و علاقمندان به زندگی مدرن مراوده داشت و همانطور که در نوشته‌هایش اشاره می‌کند مشاهداتش محدود به تهران است. پدر بزرگ و مادر بزرگ و مادر و پدر او هم در ایران و ترکیه درکار ترویج مسیحیت بودند و پدرش متولد ایران بود. از این بابت کار و زندگی در ایران را نحوی میراث و رسالت اجدادی می‌دانست. مبلغان مذهبی مسیحی، رغم همه تلاش‌ها و آرزوهایی که برای ترویج مسیحیت در ایران داشتند، در نهایت تاثیر ناچیزی بر باورهای دینی مسلمانان گذاشتند، اما در توسعه فرهنگ مدرن و عمومی شدن آموزش و بهداشت در سطح ایران موثر بودند. دو مقاله از او درباره زنان ایران را به ترجمه هوش مصنوعی پیوست می‌کنم. زن مدرن پرشیا (۱۹۱۱) زنان مسلمان در پایتخت ایران (۱۹۲۸) خانم استاکینگ در این دو مقاله که به فاصله 18 سال از هم نوشته شدند، از چشم‌انداز مسیحی و امریکایی خودش شرح خواندنی‌ای از اوضاح و احوال و آرزوهای زنان طبقه متوسط و مرفه ایران می‌دهد. از او کتابی هم در سال ۱۹۳۳ منتشر شده که با توجه به محتوای مقالاتش به نظر کتاب جالبی باید باشد. متاسفانه نتوانستم آن را پیدا کنم، انگار که هیچ وقت به‌طور عمومی منتشر نشده است. (Kings, Queens and Veiled Ladies) اگر آن را داشتید یا یافتید ممنون می‌شوم برای من هم ارسال کنید. مُدهای اروپایی در لباس بسیار مورد استقبال قرار گرفته و نتایج گاهی دردناک است؛ تورهای نخی روی لباس‌های پشمی و نمایش تمام رنگ‌های رنگین‌کمان در یک لباس! در ابتدا صحبت‌های زیادی درباره کنار گذاشتن کامل حجاب بود و این هنوز هم رویای گرامیِ زنان ایرانی است، اما آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که هنوز زمان این اقدام رادیکال فرا نرسیده است و در حال حاضر، بیرون رفتن با صورتِ باز، آن‌ها را در معرض آسیبِ مردان بدطینت قرار می‌دهد. شش هفت ماه پیش، یک زن جوانِ بسیار پیشرو، لباسی طراحی کرد که جایگزین چادر شود اما صورت را کاملاً پوشیده نگه دارد. او چند بار با این لباس در خیابان ظاهر شد، اما چنان توجهی را جلب کرد و با اظهارات آزاردهنده‌ی بسیاری مواجه شد که ناچار شد آن را برای آینده کنار بگذارد. او با درک عمیقی از شرایط به من گفت که برخی از اهالی محل فکر می‌کردند او «شاهِ مخلوع» است که تغییر چهره داده! @neocritic
1 132
12
زن نو ایرانی.pdf
1
13
زنان مسلمان در پایتخت ایران.pdf
1
14
زن نو ایرانی.pdf
1
15
زنان مسلمان در پایتخت ایران.pdf
1
16
📝 تناقض‌های سرمایه و مراقبت بازخوانی مقالۀ نانسی فریزر دربارۀ بحران فرسودگی اجتماعی و فروپاشی نظام مراقبت آرزو نجفی مقالهٔ «تناقضات سرمایه و مراقبت» نوشتهٔ نانسی فریزر که در نشریهٔ «نیو لفت ریویو» منتشر شده، چارچوبی نظری و بسیار دقیق برای فهم یکی از عمیق‌ترین بحران‌های پنهان امروز ارائه می‌دهد. شرایط اقتصادی در سال‌های اخیر با تورم‌های افسارگسیخته، سرکوب دستمزدهای واقعی و کاهش قدرت خرید همراه بوده است. این وضعیت، خانوارها را مجبور کرده که برای بقا، ساعات کاری خود را به‌شدت افزایش دهند، پدیده‌ای که در قالب شیفت‌های کاری مضاعف، روی‌آوردن به مشاغل پلتفرمی (مانند تاکسی‌های اینترنتی) در ساعات استراحت و ضرورت کار تمام‌وقت تمامی اعضای بزرگسال خانواده نمود پیدا کرده است. هم‌زمان با این فشار جان‌فرسا برای کسب درآمد، نهادهای عمومی و حمایتی نیز از ارائهٔ خدمات باکیفیت و ارزان در حوزه‌های بهداشت، آموزش و نگهداری از سالمندان و کودکان عقب‌نشینی کرده‌اند. ترکیب این دو عامل جامعه را دچار نوعی «فقر زمانی» و «تخلیهٔ انرژی روانی و جسمی» می‌کند. این مقاله به ما نشان می‌دهد کاهش تمایل به فرزندآوری، افزایش طلاق، بحران نگهداری از جمعیتِ روبه‌رشد سالمندان و فرسودگی زنان (که بار مضاعف کار بیرون و کار خانگی را به دوش می‌کشند) صرفاً ناشی از تغییرات فرهنگی یا ضعف‌های فردی در «مدیریت زمان» نیستند، بلکه ریشه در یک تناقض ساختاری دارد که در آن، نظام اقتصادی برای رشد خود در حال بلعیدن و نابودکردن زیرساخت‌های انسانی و اجتماعی جامعه است. در ضمن بحران‌های اجتماعی و جمعیتی بدون جراحی عمیق در ساختار اقتصادِ مبتنی بر نیروی کار ارزان و بدون حمایت، قابل‌حل نخواهند بود. این مقاله با کالبدشکافی دقیق پیوند میان کاهش دستمزدها، خصوصی‌سازی خدمات عمومی و فرسایش نهاد خانواده، زنگ خطری جدی را به صدا درمی‌آورد: هیچ اقتصادی نمی‌تواند بر ویرانه‌های اجتماعی و انسان‌های فرسوده به شکوفایی دست یابد. سیاستی که فقط بر طبل رشد اقتصادی یا افزایش جمعیت می‌کوبد؛ اما الزامات بازتولید اجتماعی (از جمله مسکن مقرون‌به‌صرفه، دستمزد منصفانهٔ متناسب با تورم، خدمات درمانی و آموزشی رایگان و مرخصی‌های با حقوق والدین) را فراهم نمی‌کند، در نهایت ماشین تولید فرسودگی خواهد بود. برای داشتن جامعه‌ای سالم، اقتصاد باید در خدمت زندگی و مراقبت باشد، نه آنکه حیات انسانی هیزمی برای روشن نگه‌داشتن تنور اقتصاد شود. 🔗 متن کامل را در قلمرو رفاه بخوانید. @neocritic
1 022
17
انجمن زنان پژوهشگر تاریخ، همایش ملی زن در تاریخ محلی، سیستان و بلوچستان را با هدف پژوهش درباره نقش و جایگاه و مسائل زنان، امک
انجمن زنان پژوهشگر تاریخ، همایش ملی زن در تاریخ محلی، سیستان و بلوچستان را با هدف پژوهش درباره نقش و جایگاه و مسائل زنان، امکانات، فرصتها و موانع پیش روی آنان برگزار می‌کند. این همایش هم‌چنین در پیوند با تاریخ محلی پهنه شرق ایران قرار دارد و می‌کوشد تا پدیده‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مرتبط با زنان این خطه را شناسایی و تبیین نماید. این انجمن، پس از برگزاری سمینارهای دوسالانه با موضوع «زن در تاریخ ایران و سپس جهان اسلام از آغاز تا دوره معاصر» و نیز برگزاری همایش‌های محلی در پهنه غرب، جنوب و شمال ایران درصدد است، «همایش ملی زن در تاریخ محلی، سیستان و بلوچستان» را در پاییز سال را ۱۴۰۵ در استان سیستان و بلوچستان برگزار کند. انجمن از علاقمندان دعوت می‌کند تا با همکاری و مشارکت فعال، در مسیر تبیین نقش و جایگاه تاریخی زنان در این پهنە‌ی تاریخی کهن همراه شوند راه‌های ارتباطی با ما: ☎️تلفن: 09354047110 ایمیل : seminarezanan@gmail.com سایت انجمن : https://wahrngo.ir کانال بله: http://ble.ir/join/FBPfXNC7CG کانال تلگرام @zananepazhoheshgartarikh1396 اینستاگرام Zanane_pazhoheshgar_tarikh
773
18
🔗کتاب‌هایی که در این یادداشت به آن‌ها اشاره شد. @neocritic+3
🔗کتاب‌هایی که در این یادداشت به آن‌ها اشاره شد. @neocritic
999
19
محدودیت‌های پرداختن به مطالعات جنسیت در ایران بعد از انقلاب باعث شده بررسی ادبیات این حوزه شبیه به پاروزدن میان جزیره‌های جدا و دور از هم باشد. شمار قابل توجهی از آثار جدی پژوهشگران ایرانی در حوزه «مطالعات جنسیت در خاورمیانه» و ذیل آن «مطالعات جنسیت در ایران»، بیرون از ایران منتشر می‌شود. برخی بعد از آنکه از طراوت افتادند به فارسی ترجمه می‌شوند و اغلب هرگز رنگ زبان فارسی را به خود نمی‌بینند. مثلا اگر فاطمه نگفته بود من حتی خبر نمی‌شدم کتاب جدیدی درباره زنان حوزوی ایران منتشر شده در سال ۲۰۲۴. از طرف دیگر تعداد قابل توجهی از تألیفات این حوزه به زبان فارسی، صرفاً صورتبندی‌های متفاوتی از انواع گرایش‌های مطالعات فمینیستی اعم از فمینیسم لیبرال، مارکسیستی، اگزیستانسیالیستی، رادیکال و دست بالا سرنخ‌هایی از انواع رویکردهای فلسفی در فمینیسم هستند. با اینکه خیلی‌هایشان در قم منتشر می‌شوند، اغلب ردی از «فمینسم اسلامی» در آن‌ها نیست. فمینیسم هنوز چونان «انحراف» موضوع مطالعه است و طبعاً فمینیسم اسلامی انحرافی ضرب و تشدید شده است، ولو در غرب حضور زنان در حوزه‌های علمیه را نحوی کنش فمینیستی مذهبی بدانند. در آغاز دهه هشتاد، زمانیکه ما دانشجو بودیم و تازه با بحث‌های فمنیسم فلسفی آشنا شده بودیم، نخستین ترجمه‌ها در این حوزه در قم منتشر می‌شد. امروز رد آن ترجمه‌ها را به خوبی می‌توان در بازخوانی فمینیسم در قم دید. دکتر حسین بستان، یکی از اسامی معروفی است که درباره فمینیسم و نسبت اسلام با جنسیت آثاری پدید آورده‌ که به‌نحو گسترده منتشر و مطالعه می‌شود. به گمان من کتاب اسلام و تفاوت‌هاتی جنسی به قلم او نماینده نهایت انعطافی است که خوانش رسمی از فقه می‌تواند در موضوع زنان از خود نشان دهد. کتاب با اشاره به این ادعا در معرفت‌شناسی فمینیستی آغاز می‌کند که دانش و معرفت جنسیت‌مند است و اگر چنین باشد پس باورهای دینی «فراجنسیتی» بهترین ملاک برای داوری میان دو جنس هستند. دکتر بستان که در آثار دیگرش خوانشی درهمین سطح از فلسفه‌های فمینیستی در اختیار خوانندگان قرار داده است، در این کتاب با توسل به همان معیارهای فراجنسیتی کلیه تبعیض‌های جنسیتی در فقه اسلامی و قانون کشور را توجیه و تبیین می‌کند. تبعیض‌هایی ظاهراً برخاسته از طبیعت و مناسبات اجتماعی مطلوب در جامعه اسلامی. این کتاب ۲۳۷ منبع دارد که ۱۹۵ تای آنها به زبان فارسی است. ازمیان این ۱۹۵ اثر تنها ۹ اثر متعلق به نویسندگان زن است و از این ۹ اثر، پنج اثر ترجمه آثار فمینیستهای غربی است. می‌ماند چهار اثر که دوتای آن‌ها مقاله و مطالعه موردی است و دوتای دیگر یکی درآمدی بر مطالعات زنان نوشته حمیرا مشیرزاده و دیگری زنان در بازار کار نوشته مهرانگیز کار است. دکتر بستان در مقدمه کتابش از حجج اسلام محمد غروی، علیرضا اعرافی، محمدتقی شهیدی و محمود رجبی برای ارزیابی اثر خود سپاسگزاری کرده‌ است. هیچ ردی از نظرات هیچ زن پژوهشگر ایرانی در این اثر وجود ندارد. کتاب دکتر بستان کتابی نسبتاً قدیمی است و نباید زمان انتشار آن را نادیده گرفت (۱۳۸۸). اثر جدیدتری بر همین بافت کتاب خانم دکتر فریبا علاسوند است با عنوان عدالت، زن و جنسیت که در واقع تلاش بر نظریه‌پردازی درباره مفهوم «عدالت اسلامی» بر بافت نظریات عدالت و با دغدغه جنسیتی است. این کتاب انصافاً حرکتی روبه جلو را نشان می‌دهد که در واقع تأیید و تاکید بر ضرورت درگیر شدن نگاه‌های زنانه‌نگر و اهمیت تجربه بدنمند، حتی در معرفت دینی است. گرچه ردپای رویکرد سیاسی نویسنده در جای‌جای کتاب پررنگ است، اما منکر وجود مشکلات و ضرورت بازاندیشی و نظریه‌پردازی نیست و روبه گذشته ندارد. با این حال، از حدود ۱۸۰ منبع فارسی این کتاب تنها ۶ منبع آن بقلم زنان است که دوتای آنها ترجمه آثار فمینیست‌های غربی و چهارتاری دیگر مقاله هستند که یکی‌شان به قلم خود مولف است. همچنین، نظریه‌پردازانی که مولف با آنها درباب عدالت اسلامی گفت و گو کرده مرتضی مطهری و محمد حسین طباطبایی هستند و آنجا که نظریه خودش را بسط داده ترجیح داده آن را ملهم از رویکرد آمارتیا سن بسط دهد. در کتاب و در منابع او اثری از نام مارتا نوسبام، همکار سن و کسی که رویکرد او به عدالت را در قلمرو جنسیت بسط داده به چشم نمی‌خورد. در مقدمه کتاب از حجج اسلام منصور میراحمدی و حسین بستانی سپاسگزاری شده است. عرض اینکه، ادعای «فراجنسیتی» بودن معرفت تولیدشده در حوزه‌ای یکسره تحت تسلط رهبران، نظریه‌پردازان، منابع و ارزیابان مرد، بیش از آنکه توصیف واقعیت باشد، عملا بازتولید همان پیش‌فرض کلاسیک است که نگاه مذکر را معادل نگاه معتبر و جهان‌شمول می‌داند. @neocritic
886
20
این مقاله در پی ایجاد گفت‌وگویی میان اکسل هونتِ فیلسوف، و سیلویا فدریچی و نانسی فریزر، پژوهشگران فمینیست است. هدف مقاله تأکید
این مقاله در پی ایجاد گفت‌وگویی میان اکسل هونتِ فیلسوف، و سیلویا فدریچی و نانسی فریزر، پژوهشگران فمینیست است. هدف مقاله تأکید بر محدودیت‌های تأملات فلسفی هونت درخصوص بُعد هنجاری خانواده است. در وهله‌ی اول، ایده‌های او در مورد این موضوع مطرح می‌شود که چگونه انتظار هنجاریِ آزادی اجتماعی در روابط خانوادگی نفوذ می‌کند. از نظر هونت، پس از این‌که زنان وارد بازار کار شدند، تصور هنجاریِ مشارکتِ متقارن در خانواده پدید آمد. این ایده از خانواده، چه هنجاری باشد چه نباشد، نه‌تنها محدود بلکه نادرست نیز هست، زیرا به معضلات بازتولید اجتماعی توجه نمی‌کند؛ معضلاتی که پیامدهای آن با آزادی اجتماعی در تضاد است. سپس، تحلیل‌های فدریچی و فریزر را بسط می‌دهم، تحلیل‌هایی درباره‌ی این‌که چگونه خانواده‌ها همواره با تعارض‌هایی مربوط به الزامات بازتولید اجتماعی مواجه شده‌اند و اَشکال متنوعی از انقیاد را پدید آورده‌اند که با خودِ ایده‌ی خانواده به‌مثابه‌ی نوعی سپهر بی‌چون‌وچرای آزادی در تقابل است. ____________ 👈متن کامل
1 030