منابع بیگانه
前往频道在 Telegram
برای پیش و بیش از هرچیز با زیست پیشین خود، بیگانه شدن. چنل اصلی @emicalll لینکهای مرتبط: https://linktr.ee/Nikally
显示更多📈 Telegram 频道 منابع بیگانه 的分析概览
频道 منابع بیگانه (@scientific_resources) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 16 178 名订阅者,在 医学 类别中位列第 1 483,并在 伊朗 地区排名第 20 314 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 16 178 名订阅者。
根据 17 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -78,过去 24 小时变化为 15,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 12.44%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.92% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 012 次浏览,首日通常累积 634 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 بدن, دارو, زن, انسانشناسی, فرد 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“برای پیش و بیش از هرچیز با زیست پیشین خود، بیگانه شدن.
چنل اصلی @emicalll
لینکهای مرتبط:
https://linktr.ee/Nikally”
凭借高频更新(最新数据采集于 18 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 医学 类别中的关键影响点。
16 178
订阅者
+1524 小时
-67 天
-7830 天
帖子存档
16 177
Repost from Learn Cast Library
📚 دموکراسی، خدای شکست خورده
✍️ هانس هرمان هوپه
📄 ترجمه شده توسط لرن کست
چرا جوامع مدرن با وجود پیشرفتهای فنی، در حفظ ثبات اخلاقی و اقتصادی خود دچار تزلزل شدهاند؟
هانس هرمان هوپه در “دموکراسی، خدای شکست خورده”، ریشهی این بحران را در قلب نظامهای سیاسی مدرن میجوید. او با منطقی سختگیرانه، رابطهی میان مالکیت، دولت و زمان را واکاوی کرده و نشان میدهد که چگونه ساختار دموکراتیک میتواند به فرسایش سرمایههای تمدنی منجر شود. اثری برای بازخوانی دوبارهی معنای صلح، مالکیت و اجتماع.
🎙خلاصه صوتی فصل به فصل
@Learn_Cast
@LearnCast
16 177
Repost from صفالی
چیزی که دوست دارم در موردش حرف بزنم این هست که اخیرا خیلی دیدم که اتفاقاتی که به تازگی شاهدش بودیم رو به هرم مازلو تقلیل میدن.
هرم مازلو نظریهای بود که به ظاهر قشنگ بود ولی در واقعیت هم بصورت نظری رد شده و به جاش نظریههای مختلف و تکمیلیتر اومده و هم اینکه شواهد و مطالعات فرهنگی و تاریخی ردش کردن.
انسانهایی وجود دارن که هیچ کدوم از امکانات کف هرم مازلو رو ندارن ولی همچنان برای استقلال و خانواده و ارزشهای معنویشون میجنگن و بهشون دست پیدا میکنن.
فکر میکنم که دیگه زمان اینکه اینچنین رویدادهایی رو بواسطهی هرم مازلو تقلیل بدیم گذشته چون اکثرا روایتهایی در راستای رد این نظریه دیدیم.
این نظر من هست، لطفا اگه نظری دارین باهام به اشتراک بذارین خیلی دوست دارم بدونم.
16 177
Repost from Learn Cast Library
📚 فصل اول کتاب انسان، اقتصاد و دولت
نوشته مورای روتبارد
ترجمه لرن کست
- کنش انسانی: رفتار هدفمند و آگاهانه برای رسیدن به وضعیت مطلوبتر.
- محوریت فرد: کنش صرفاً توسط «فرد»؛ جامعه و دولت صرفاً برچسبهایی برای مجموع کنشهای فردی.
- کمیابی و زمان: محدودیت زمان و ابزار؛ ناگزیر بودن انتخاب میان گزینهها.
- رتبهبندی ارزشها: اولویتبندی اهداف در مقیاس ارزش و انتخابِ بالاترین رتبه.
- عدم قطعیت: کنش بر پایه پیشبینی و دانش محدود از آیندهی نامشخص.
- مطلوبیت نهایی: ارزشگذاری هر واحد کالا بر اساس کمارزشترین هدفِ ممکن.
محتوای این کتاب کاملا بصورت رایگان منتشر شده، برای حمایت مالی مستقیم از من، میتوانید از راه های زیر اقدام کنید، ممنونم از همراهی و حمایتتون، حمایت های شما در هر مبلغی با ارزشه برام. ❤️
کارت به کارت
رمز ارز
درگاه ریالی
@Learn_Cast
@LearnCast
16 177
Repost from بیگانه
🔴🔴 یوتیوب انسانسیاسی با نیکا
توی روزهایی که به نظر میرسه انتخابهای زیادی دربارهی زندگی و آینده به دست ما نباشه، ممکنه چیستی طیفهای سیاسی یک مسئلهی حاشیهای به نظر برسه اما ورق جایی برمیگرده که بدونیم انسان، ذاتا موجود سیاسیه و طیفهای سیاسی نه انتخاباتی صرفا مربوط به جهتگیری دولتی بلکه انتخاب نوعی شیوهی زیستن و ارتباط با دیگریه. از این رو این فرصت با هم بودن رو غنیمت شمردم و تصمیم گرفتم در یک لایو یوتیوب، دیدگاه خودم رو در اینباره براساس دانشم به اشتراک بذارم.
📱 روز شنبه، 16 خرداد، ساعت 9 به وقت ایران در لایو یوتیوب، میزبان شما خواهم بود.
16 177
Repost from بیگانه
حدس میزنم عقبموندگی علوم انسانی به این خاطره که جای درس گرفتن و شاگردی کردن از تحولات اجتماعی، تلاش میکنه اون رو تحلیل کنه. یعنی خودش رو عالمی برتر با چشمانی همهچیز فهم درنظر میگیره که قادره هر تحولی رو آنن بررسی کنه و کذب و حقیقتش رو بنویسه، صرفا چون انباشت تئوری داره. من ولی تصور میکنم کسی که علوم انسانی کار میکنه باید همواره یه قدم عقبتر از انسانها و تحولات اجتماعی باشه و شاگردی کنه و روایتگر چیزی که شاهدش بوده و نه تحلیلگرش. تحلیل رو صرفا میشه به صورت عقبگرد یا به صورت تئوری داشت ولی اون تحلیل باید از دل خود چیزی که داره اتفاق میافته نشات بگیره و مشخص باشه فرد یا چه لنزی داره نگاهش میکنه و لازمهاش اینه که همیشه یه قدم عقبتر بمونه، نه اینکه نظر خودش رو و ایدئولوژیهای قدیمش رو بازتولید کنه. به عبارتی تحولات اجتماعی باید تئوری جدید بسازن. باید صحبتهای جدید کنن. اما مدتیه که علوم انسانی صرفا اصرار داره هر اتفاق رو با تحلیلی که بازتولید تئوریهای پیشینه "تحلیل" کنه.
اینکار، متاسفانه، باعث تقلیل دادن تحولات اجتماعی جدید به نمونههای پیشین میشه و جزئیات و بالا پایینش رو انکار یا تحریف میکنه. پژوهشگر به درستی باید شاگردی کنه تا خود اون تحول، تئوری جدید رو بنا بذاره. این باعث میشه از این حالت عقبافتادگی دربیاد. وام نگرفتن از تئوریهای قدیم و اجازه دادن به تحولات انسانی، به حرف زدن به جای و برای خودشون.
16 177
Repost from تاریخ گرام_حجت رهبریان
من تا حالا درباره این موضوع اظهار نظر نکردم ولی واقعاً این حرف بیش از حد سادهانگارانه است.
شما حتی اگر مخالف آنارکوکاپیتالیسم هم باشی، باز هم باید نقد درست وارد کنی. بعضی وقتها آدم نمیداند این حرفها از روی ناآگاهی زده میشود یا از روی عمد. در هر حال لازم میدانم بگویم این تصور که «آنارکوکاپیتالیسم نتیجهٔ نهایی تفکر مارکسیستی است» یا «ته مارکسیسم به آنارکوکاپیتالیسم میرسد» واقعاً قابل پذیرش نیست.
مارکس عمرش را صرف نقد کاپیتالیسم کرد. هزاران صفحه علیه سرمایه، مالکیت خصوصی، انباشت سرمایه، استثمار و ساختار بازار نوشت؛ حالا چطور ممکن است کسی ادعا کند نهایت پروژهٔ فکری او رسیدن به رادیکالترین نسخهٔ سرمایهداری و بازار آزاد است؟
مشکل از جایی شروع میشود که بعضیها سیاست را با نمودارهای کودکانه و فانتزی تحلیل میکنند؛ نمودارهایی که تصور میکنند جهان سیاست یک دایره است و اگر خیلی به راست بروی، ناگهان از سمت چپ بیرون میآوری و برعکس.
آقا اینطور نیست.
بندازید دور آن نمودار لعنتی را.
اینکه دو جریان سیاسی در یک نقطه اشتراک داشته باشند، به این معنا نیست که ذاتاً یکی هستند.
آنارکوکمونیست و آنارکوکاپیتالیست هر دو با دولت مشکل دارند، اما دلیل این ضدیت زمین تا آسمان فرق میکند.
آنارکوکمونیست دولت را ابزار حفاظت از سرمایه، طبقات و مالکیت خصوصی میداند.
از نگاه آن ها دولت نگهبان نظم سرمایهدارانه است؛ چیزی که باید نابود شود تا مالکیت اشتراکی و جامعهٔ بدون طبقه شکل بگیرد.
اما آنارکوکاپیتالیست دقیقاً برعکس فکر میکند.
آن ها دولت را بزرگترین ناقض مالکیت خصوصی و آزادی فردی میدانند.
یعنی همان چیزی که آنارکوکمونیست میخواهد از بین ببرد — یعنی مالکیت خصوصی و بازار — برای آنارکوکاپیتالیست مقدسترین بخش نظم اجتماعی است.
این فقط یک اختلاف جزئی اقتصادی نیست؛ این دو اصلاً در دو جهان فلسفی متفاوت زندگی میکنند.
آنارکوکمونیست معتقد است:
- مالکیت خصوصی ابزار تولید منشأ سلطه است. - بازار آزاد به استثمار منجر میشود. - سرمایه تمرکز قدرت ایجاد میکند. - و آزادی واقعی بدون برابری اقتصادی ممکن نیست.اما آنارکوکاپیتالیست معتقد است:
- مالکیت خصوصی پایهٔ آزادی است. - بازار آزاد شکل همکاری داوطلبانهٔ انسانهاست. - دولت سرچشمهٔ اجبار و انحصار است. - و آزادی یعنی مصون بودن فرد و داراییاش از تجاوز.حالا واقعاً چطور میشود این دو را «ته یک مسیر» دانست؟ یکی میگوید:
«برای رسیدن به آزادی باید مالکیت خصوصی و سرمایه از بین برود.»دیگری میگوید:
«برای رسیدن به آزادی باید مالکیت خصوصی مطلقاً حفظ شود.»این دو حتی تعریف مشترکی از آزادی ندارند. در سنت آنارکوکمونیستی، آزادی بیشتر به معنای رهایی از سلطهٔ اقتصادی و طبقاتی است. یعنی اگر کسی به خاطر فقر مجبور باشد نیروی کارش را بفروشد، از نظر آنان واقعاً آزاد نیست. اما در سنت آنارکوکاپیتالیستی، آزادی یعنی نبود اجبار مستقیم علیه فرد و مالکیتش. اگر قراردادی داوطلبانه باشد، حتی اگر نابرابر باشد، همچنان مشروع تلقی میشود. پس وقتی دربارهٔ «جامعهٔ بدون دولت» حرف میزنند، اصلاً دربارهٔ یک جامعه صحبت نمیکنند. جامعهٔ مطلوب آنارکوکمونیست:
- بدون مالکیت خصوصی ابزار تولید - بدون بازار سرمایهدارانه - مبتنی بر اشتراک و تعاون جمعی استاما جامعهٔ مطلوب آنارکوکاپیتالیست:
- مبتنی بر مالکیت خصوصی - قرارداد آزاد - بازار آزاد - رقابت - و مبادلات داوطلبانه استحتی نگاهشان به انسان هم متفاوت است. در آنارکوکمونیسم، انسان موجودی اجتماعی دیده میشود که در بستر روابط جمعی معنا پیدا میکند و همکاری اساس جامعه است. اما در آنارکوکاپیتالیسم، فرد واحد اصلی جامعه است و نظم اجتماعی از تعامل آزاد افراد مستقل شکل میگیرد.
پس علاوه اقتصادشان، اخلاقشان، تعریفشان از عدالت، تعریفشان از آزادی، نگاهشان به قدرت، نگاهشان به مالکیت و حتی تصویرشان از ماهیت انسان هم متفاوت است.برای همین، اینکه بگوییم «هر دو ضد دولتاند پس یکیاند» واقعاً سطحیترین شکل ممکن از تحلیل سیاسی است. این مثل این است که بگویی:
«چون هم گیاهخوار و هم آدم روزهدار گوشت نمیخورند، پس فلسفهٔ زندگیشان یکی است.»اگر فقط چند دقیقه عمیقتر به مبانی این دو نگاه کنیم، میفهمیم شکاف میان آنارکوکمونیسم و آنارکوکاپیتالیسم آنقدر عظیم است که عملاً در دو قطب متفاوت فلسفهٔ سیاسی قرار میگیرند. برای اینکه این را درک کنیم، باید سیاست را فلسفی ببینیم، نه هندسی. سیاست نمودار دایرهای نیست که دو سرش جادویی به هم بچسبند.
ایدهها بر اساس مبانیشان سنجیده میشوند، نه صرفاً بر اساس چند شباهت ظاهری.
16 177
Repost from Learn Cast
شاهنامه چگونه از مالکیت خصوصی و حقوق مردم دفاع میکند؟ بازخوانی عقلانیت سیاسی در حماسه فردوسی
شنیدن در کست باکس
شنیدن در اسپاتیفای
حمایت مالی از من
حمایت با رمز ارز
برای حمایت از طریق کارت به کارت، پیام بدهید.
@Learn_Cast
16 177
Repost from انسانشناسی
توی محیط جدید انسانشناسی نسبت به تاریخ تنیده با استعمارگریای که داره، قوانین بسیار سفت و سخت اخلاقی وجود دارن و ریسرچ پوزیتیویستی که عمدتا با یک حالت مخفیانه نسبت به سوژه داره، با نگاهی سرزنشگر و تحقیری نگاه میشه و یه جورایی با زمانی که انسانشناسها از دور، سوژههارو همچون آبژه بررسی میکردن و حالت جاسوسانهطور داشتن چون معتقد بودن نباید کوچیکترین ارتباطی به سوژه بگیرن تا بتونن اون رو توی حالت طبیعی و بدون تاثیرگذاریش بررسی کنن یکی میدونن. انسانشناسی راه متفاوتی رو از باقی علومی همچون روانشناسی پیش گرفته و اون پذیرش تاثیر گذاری و ریسرچ محسوس عه. به عبارتی انسانشناسی دیگه در پی مخفی کردن خودش و اثرش در زمان تحقیق نیست بلکه بجای این انکار کردن که به شدت غیراخلاقی دونسته میشه، خودش رو تمام و کمال معرفی میکنه و در مقالات و نتایج کار، نقش خودش رو به صورت کاملا محسوس و واضح ذکر میکنه. اعتقادات، احساسات و حتی پیشقضاوتیها، همگی نوشته میشه و در دسترس دیگران قرار میگیره تا افراد بتونن قضاوت کاملتری داشته باشن و بتونن براساس اون معیارها کار رو بررسی کنن. این کار باعث بوجود اومدن یک شاخه گسترده از مطالعات به اسم تحقیق انعکاسی شد و این ثبت کردنها و محسوس و صریح بودنها در نتیجه موجب شد انسانشناسها برعلاوه چیزی که به شناختش میرن، بتونن خودشون رو هم بفهمن، درک کنن، انتقاد و اصلاح کنن و در دیگری، انعکاسی از خود دیدن رو عرضه کنن. یه جریانی از انسانشناسها که روی متدهای ساینتیفیک کار میکنن همواره گوشزد میکنن این عقبگرد اخلاقی، باید در ساینس هم اتفاق بیفته و ما به اسم ساینس، کنجکاوی و پیشرفت، نباید مسائل اخلاقی رو زیرپا بذاریم، باید شفاف باشیم، دیالوگ مستقیم با سوژه داشته باشیم و تحقیق، چیزی باشه که همراه با سوژه و به نفع هردو طرف تحقیق، یعنی داوطلب و محقق انجام بشه. در انسانشناسی عنوان میشه که تحقیق، یک پروژهی دوطرفهاست، باهم ساخته میشه، باهم فکر میشه و در نهایت بخشی از اون تحقیق، باید در نفع (نفعی تعیین شده توسط خود طرفین دیگر ریسرچ) قرار بگیره.
این انتقادات عمدتا همسو با کسانیه که بیواتیک و یا اخلاق زیستی کار میکنن پیش میره و روی همدیگه، تاثیر خیلی زیادی میذارن اما متاسفانه در ساینس، هنوز مثل انسانشناسی، قوانین درونرشتهای سفت و سختی گذاشته نشده و عمدتا بسیار نگاهی paternalistic ای وجود داره.
- درسهایی از آنتروپولوژی
16 177
Key Critical Works on the Gene-Centric Bias in Contemporary Biomedical Research
1. The Triple Helix: Gene, Organism, and Environment — Richard C. Lewontin (2000)
A critique of the persistent belief that genes are primary causal agents, arguing that modern biomedicine wrongly isolates genetic factors from environmental and developmental processes.
2. It Ain’t Necessarily So: The Dream of the Human Genome and Other Illusions — Richard C. Lewontin (2000)
Analyzes why biomedical research continues to chase “genes for” diseases despite evidence that complex diseases cannot be reduced to single genetic causes.
3. Pathologies of Power — Paul Farmer (2003)
Shows how mainstream medical research prioritizes genetic explanations while neglecting social, political, and environmental determinants of disease.
4. Reimagining Global Health — Paul Farmer et al. (2013)
Emphasizes that biomedical science overinvests in genetic causation, overshadowing structural factors that truly shape health outcomes.
5. The Alzheimer Conundrum: Entanglements of Dementia and Aging — Margaret Lock (2013)
Critiques the “genetic imperative” in contemporary dementia research and explains why decades of gene-hunting have failed to produce causal clarity.
6. Encounters with Aging — Margaret Lock (1993)
Shows how biomedical systems naturalize genetic explanations even when they are scientifically insufficient to account for aging and disease variation.
7. The Politics of Life Itself — Nikolas Rose (2007)
Examines the rise of “genocentric” biomedical regimes and how institutions prioritize genetic investigations as default causal models.
8. Biological Citizenship — Nikolas Rose & Carlos Novas (2006)
Explores how populations are shaped by gene-focused medical research and discourses that exaggerate genetic causality.
9. Beyond the Gene: Epigenetic Science and the Power of the Metaphor — Sarah Richardson (2015)
Critiques genomics for continuing to communicate results as though discrete causal genes exist, despite the complexity revealed by contemporary biology.
10. The Mirage of a Space Between Nature and Nurture — Evelyn Fox Keller (2010)
Shows how genetic determinism persists culturally and institutionally within modern biomedical research even after its scientific foundations have eroded.
11. The Century of the Gene — Evelyn Fox Keller (2000)
Traces how gene-based explanations dominate scientific narratives and funding structures, despite their inability to account for biological complexity.
12. Pandora’s Hope: Essays on the Reality of Science Studies — Bruno Latour (1999)
Argues that laboratory science simplifies biological phenomena into linear causal stories (e.g., “the gene for X”), producing misleading but influential models.
16 177
the metaphor of the ‘genetic program,’ indicating the genome as a set of instructions required to build a phenotype, has been very influential in biology despite various criticisms over the years.
https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC4512536/#abstract1
16 177
“there is no program or blueprint because the developmentally-relevant information is distributed among different levels of organization … phenotypes are truly emergent properties of gene–gene (and of course, gene–environment) interactions.”
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/20083632/
16 177
Repost from Madson | جسمی در زمان
اون چیزی که درمورد Ai خوب نیست اینه که نمیزاره شکست بخوری و از شکست ها یاد بگیری، میخواد همچی خیلی پرفکت و درست پیش بره. درحالی که اون شکست خوردنه مهمه برای یادگرفتن.
درموردش پیشنهاد میکنم این ویدیو رو ببینید.
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
