از گـــریه در فـــراق🫧
前往频道在 Telegram
در گریه اختیار ندارم که دیده ام از گریه در فراق تو بی اختیار شد #بابافغانی_شیرازی برای گفت و شنود: @Khatooneto_bot دُرچین: https://t.me/Dorr_Chin
显示更多790
订阅者
+224 小时
无数据7 天
+430 天
帖子存档
چون به لطفت خو گرفتم، کار مشکل میشود
مهربانی پُر مکن با من که عادت میکنم
#سلیم_تهرانی
شاعر ی جا هس میگه ک
از فاصله ای امن که آسیب نبینی
بنشین و فقط شاهد ویرانی من باش…
شبت بخیر عزیزم
عادت كرده ام
عادت كرده ام به اين مغز لاكردار كه هرازچند گاهی نابسامانى هاى دلم را به رويم بياورد، زجركشم كند و با پوزخندى رهايم كنم
ميپرسى چگونه؟
شعرها و ابياتى ك خنجر به جگرم ميزند را بلند بلند مرور ميكند
اما مدتها بود سرد و سنگين خاموش و مغرور ميگذاشتم تك تك ابياتش را بخواند ارام ك گرفت برود
اما اين بار … اخ که از این بار
هی خواند:
مغرور ولى دست به دامان رقيبان
رسوا شدم و طعنه شنيدم تو چه كردى؟
.
.
.
از دستهای دوست جز این انتظاری نیست
جز زخمِ پیدرپی مگر چاقو چه خواهد کرد؟
.
.
.
هزار بار دلم سوخت در غمی مبهم
دلیل سوختنش هر هزار بار یکیست
.
.
.
تااااا رسید به این دو بیت:
چه کردهای که منِ تیز چنگِ چشم دریده
میان اینهمه آهو دلِ شکار ندارم؟
چه رفته است که من با هزار برگِ برنده
دو دل نشستهام و جراتِ قمار ندارم؟
فقط دیدم پاهایم رمق ایستادن ندارند نشستم روی زمین وبلند بلند گریستم
نمیدانم چن دقیقه فقط میدانم متلاشی شدم از همگسیختم همچون تسبیحی که هرکدام از دانه هایش به یکسو پرتاب میشود و باید برای پیدا کردن تک تک دانه ها چشم تیر کرد!
من اما میدانم تکه های روحم هرگز پیدا نخواهد شد…💔
شب بخیر
عادت كرده ام
عادت كرده ام به اين مغز لاكردار كه هرازچند گاهی نابسامانى هاى دلم را به رويم بياورد، زجركشم كند و با پوزخندى اى رهايم كنم
ميپرسى چگونه؟
شعرها و ابياتى ك خنجر به جگرم ميزند را بلند بلند مرور ميكند
اما مدتها بود سرد و سنگين خاموش و مغرور ميگذاشتم تك تك ابياتش را بخواند ارام ك گرفت برود
اما اين بار … اخ که از این بار
هی خواند:
مغرور ولى دست به دامان رقيبان
رسوا شدم و طعنه شنيدم تو چه كردى؟
.
.
.
از دستهای دوست جز این انتظاری نیست
جز زخمِ پیدرپی مگر چاقو چه خواهد کرد؟
.
.
.
هزار بار دلم سوخت در غمی مبهم
دلیل سوختنش هر هزار بار یکیست
.
.
.
تااااا رسید به این دو بیت:
چه کردهای که منِ تیز چنگِ چشم دریده
میان اینهمه آهو دلِ شکار ندارم؟
چه رفته است که من با هزار برگِ برنده
دو دل نشستهام و جراتِ قمار ندارم؟
فقط دیدم پاهام رمق ایستادن ندارن نشستم روی زمین وبلند بلند گریه کردم
مـــادر ســـلام، حال مرا روبـــراه کـن
یک ذره هم به این سر راهی نگاه کن
بنگر که دلشکستهتر از ظرف چینیام
بر هر دری زدم که تــو تنـــها ببینیام
گفتم که: بعد از آنهمه دلها که سوختی
کس میخورد فریب تو؟
گفتا: هنوز هم...
#رهی_معیری
کارِ فردا را ز ما امروز میخواهند و ما
هرچه را امروز باید کرد، فردا میکنیم
#کلیم_کاشانی
#در_تعلل
بفرست واسه کارمند اون ادارهای که میگه سیستم قطعه برو فردا بیا. 🙄
نامه چون مار بپایِ قلمم میپیچد
چهکنم حرفِ سر زلفِ تو در طومارست
#طالبآملى
در خواب، رخش دیدم و حیرانیام افزود
کاین خواب، نه شایستهٔ بختِ چو منی بود...
#شاپور_طهرانی
زهر نوشاندن هم ای تقدیر بیآداب نیست
من به قسمت راضیام اما تو عادل نیستی
#فاضل
گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است
داستان هایی که مردم از تو می گویند چیست؟
خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست
این سر آشفته و این قلب ناخرسند چیست؟
#فاضل
