ch
Feedback
⋆ لـالـایـی‌ِآبـی࣪𓏲ּ

⋆ لـالـایـی‌ِآبـی࣪𓏲ּ

前往频道在 Telegram

«آرام‌سایشگاهی برای لالاییِ غم‌هایمان؛ باشد که دیوارهای آبی‌رنگش تسکین‌دهنده‌ی دردهایمان شود.» http://t.me/HidenChat_Bot?start=244288289

显示更多
392
订阅者
+124 小时
+217
+1730
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+41
在7个频道中
六月 '26
+45
在4个频道中
Get PRO
五月 '26
+1
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+8
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+6
在3个频道中
Get PRO
十月 '25
+8
在6个频道中
Get PRO
九月 '25
+9
在6个频道中
Get PRO
八月 '25
+44
在7个频道中
Get PRO
七月 '25
+16
在7个频道中
Get PRO
六月 '25
+22
在4个频道中
Get PRO
五月 '25
+15
在5个频道中
Get PRO
四月 '25
+12
在6个频道中
Get PRO
三月 '25
+29
在8个频道中
Get PRO
二月 '25
+46
在10个频道中
Get PRO
一月 '25
+46
在6个频道中
Get PRO
十二月 '24
+20
在3个频道中
Get PRO
十一月 '24
+40
在3个频道中
Get PRO
十月 '24
+32
在3个频道中
Get PRO
九月 '24
+24
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+29
在8个频道中
Get PRO
七月 '24
+37
在8个频道中
Get PRO
六月 '24
+53
在7个频道中
Get PRO
五月 '24
+21
在4个频道中
Get PRO
四月 '24
+12
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+20
在6个频道中
Get PRO
二月 '24
+14
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+35
在6个频道中
Get PRO
十二月 '23
+61
在3个频道中
Get PRO
十一月 '23
+14
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+22
在5个频道中
Get PRO
九月 '23
+10
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+21
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+34
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+34
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+27
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+40
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+36
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+61
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+97
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+108
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+93
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+107
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+81
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+67
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+78
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+40
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+26
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+306
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
27 七月0
26 七月+2
25 七月+3
24 七月+6
23 七月+14
22 七月0
21 七月0
20 七月+1
19 七月0
18 七月0
17 七月+1
16 七月+1
15 七月+1
14 七月+1
13 七月0
12 七月0
11 七月+1
10 七月+2
09 七月0
08 七月0
07 七月+1
06 七月+2
05 七月+1
04 七月+3
03 七月0
02 七月+1
01 七月0
频道帖子
Repost from N/a
https://t.me/Lullaby_Bluesea
رز آبی | آرامش‌بخش

2
«می‌دانی، از تو رنج‌های بسیاری به من رسیده که اگر چند زندگی‌ هم به من بدهی، باز هم جبران نمی‌شود.»
«می‌دانی، از تو رنج‌های بسیاری به من رسیده که اگر چند زندگی‌ هم به من بدهی، باز هم جبران نمی‌شود.»
47
3
فورواردکنید؛ طبق وایبی که می‌گیرم رایحه‌چنلتون تو دنیای امگاورس رو حدس بزنم. برای چالش جوین نشید.
21
4
یه وقتایی به خودم میام و میبینم چقدر بی‌صدا تغییر کردم. همون آدمم ولی دیگه با همون چیزا خوشحال نمیشم، با همون حرفا ناراحت نمیشم و مثل قبل برای همه چیز انرژی ندارم. نمیدونم این اسمش بزرگ شدنه یا فقط خسته شدنه... @SoulTanasokh
12
5
باعث خوش‌حالیه؛ ممنون~
21
6
ଓ 🪽 ˙ ∘ 𓏲 张新成 ~ 丁舟杰 ɞ 🃏 દᵕ̈૩ " ᴰᶦⁿᵍ ʸᵘˣᶦ~ˢᵗᵉᵛᵉⁿ ᶻʰᵃⁿᵍ "+1
ଓ 🪽  ˙  ∘  𓏲  张新成 ~ 丁舟杰   ɞ  🃏  દᵕ̈૩     " ᴰᶦⁿᵍ ʸᵘˣᶦ~ˢᵗᵉᵛᵉⁿ ᶻʰᵃⁿᵍ "   
8
7
𝑭𝒐𝒓 𝒀𝒐𝒖 "❣"
𝑭𝒐𝒓 𝒀𝒐𝒖 "❣"
18
8
....
13
9
واقعیت تلخی و شیرینی خورد تو صورتم...
181
10
اگر یک روزی کسی عاشق شما شد و بهتون چشم‌هایش رو هدیه داد ترکش نکنید. چشم های شما اونقدری تو ذهن اون شخص حک شده که اون کتاب رو به شما داده
19
11
؛
28
12
29
13
این پیام+یکی از پست های مورد علاقه تون رو فور کنید و دوتا پست مشخص کنید تا ازتون فور کنم *با یه جمله که حس میکنم وایب شما و چنل تون رو میرسونه توصیف تون میکنم🍓 _تا وقتی خط بخوره اگه چنل تون پرایوته لینکش رو بزارید داخل بات
25
14
𝖨 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗒𝗈𝗎? 𝖨 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝗒𝗈𝗎;) #ArchivesTheNanyangMystery
𝖨 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗒𝗈𝗎? 𝖨 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝗒𝗈𝗎;) #ArchivesTheNanyangMystery
1
15
𝘋𝘪𝘥𝘯'𝘵 𝘸𝘢𝘯𝘵 𝘺𝘰𝘶 𝘵𝘰 𝘮𝘰𝘷𝘦 𝘺𝘰𝘶𝘳 𝘏𝘦𝘢𝘥... ;) #ArchivesTheNanyangMystery
𝘋𝘪𝘥𝘯'𝘵 𝘸𝘢𝘯𝘵 𝘺𝘰𝘶 𝘵𝘰 𝘮𝘰𝘷𝘦 𝘺𝘰𝘶𝘳 𝘏𝘦𝘢𝘥... ;) #ArchivesTheNanyangMystery
26
16
؛
40
17
این پیام+یک پست از اینجا رو فوروارد کنید و اخرین پستی که گذاشتید رو مشخص کنید تا فوروارد کنم اینجا و نظرمو درموردش بگم💘 تا شب میمونه توی چنل
37
18
بهاری‌ که گذشت.+1
بهاری‌ که گذشت.
35
19
دلم می‌خواست دریا و موج‌هایش را تا کنم و زیر سرم بگذارم؛ بد نمی‌شد اگر تاریکی آسمان همراه با ستاره‌هایش را هم روی خودم می‌انداختم و بعد آرام می‌خوابیدم. اما چیزی در وجودم سنگینی می‌کرد و من در پی فهمیدنش بودم. دلم می‌خواست گوشه‌ای از دریا بنشینم و سکوت را به آغوش بکشم... به آسمان نگاهی کردم؛ اگر راست باشد، آنجا هم گورستان است! ناگهان چشم‌هایم سوختند و شانه‌هایم سنگین‌تر شدند. به ستاره‌های مرده فکر کردم و دلم فریادهای بی‌پایان را طلب می‌کرد؛ اما می‌ترسیدم لب‌هایم از هم باز شوند و ماهی‌ها را از خواب بیدار کنم. و یادم آمد! من غمگین بودم... دلم می‌خواست کودکانه از دریا بپرسم «غم‌های ما تمامی ندارد؟» اما می‌ترسیدم دریا جوابی بدهد که شانه‌هایم بیشتر احساس سنگینی کنند و چشم‌هایم در آتش اشک‌ها بسوزند. تسلیم شدم و روی شن‌های ساحل دراز کشیدم. با دو دستم دریا را تا کردم و زیر سرم گذاشتم، تاریکی آسمان را روی خودم انداختم و چشم‌هایم را بستم. دیدم که غم هم کنارم دراز کشید و آرام گرفت. غمِ من، بیشتر از من خسته‌ بود. در آن‌لحظه هردویمان با فکر به ستاره‌ها به خواب رفتیم... نـیـد
106
20
و یادم آمد! من غمگین بودم... او مرا غمگین و خسته کرده بود.
و یادم آمد! من غمگین بودم... او مرا غمگین و خسته کرده بود.
105