ch
Feedback
صلاح الدین سنگ چین | روان‌درمانگر

صلاح الدین سنگ چین | روان‌درمانگر

前往频道在 Telegram

صلاح الدین سنگ چین روانشناس بالینی / طرحواره درمانگر و متخصص CBT عضو انجمن روانشناسی آمریکا APA بیش از ۳۰۰۰ جلسه مشاوره موفق رزرو تایم مشاوره : T.me/drsangchin تهیه دوره : https://zarinp.al/533051 رضایت : https://t.me/rezaiathalekhob

显示更多

📈 Telegram 频道 صلاح الدین سنگ چین | روان‌درمانگر 的分析概览

频道 صلاح الدین سنگ چین | روان‌درمانگر (@online_counsel) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 26 150 名订阅者,在 心理学 类别中位列第 687,并在 伊朗 地区排名第 12 977

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 26 150 名订阅者。

根据 16 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -3 249,过去 24 小时变化为 -16,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 14.27%。内容发布后 24 小时内通常能获得 6.52% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 737 次浏览,首日通常累积 1 708 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 48
  • 主题关注点: 内容集中在 وقت, جا, چیز, گاه, رابطه 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
صلاح الدین سنگ چین روانشناس بالینی / طرحواره درمانگر و متخصص CBT عضو انجمن روانشناسی آمریکا APA بیش از ۳۰۰۰ جلسه مشاوره موفق رزرو تایم مشاوره : T.me/drsangchin تهیه دوره : https://zarinp.al/533051 رضایت : https://t.me/rezaiathalekhob

凭借高频更新(最新数据采集于 17 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 心理学 类别中的关键影响点。

26 150
订阅者
-1624 小时
-6797
-3 24930
帖子存档
آقا من یه موضوعی رو بگم. شما اگر فکر میکنی انرژی نداری، حالت خوب نیست، اهمالکاری یا کلا در رنج هستی و افکار عجیب و غریب میاد سراغت برو و برای درمانت اقدام کن. اینکه بعضی روان‌شناس ها میان با پست های دوزاری میخوان انگیزه و انرژی و ... بدن برای من اصلا معنا و مفهومی نداره. اگر با دوتا جمله قرار بر این بود که حالت خوب بشه دنیا گلستون میشد. به دید خودشونم دارن تولید محتوا میکنن. DR brket @Online_counsel

📤اینجا میتونی جلسه مشاوره تو رزرو کنی @Drsangchin ✉️اینجا میتونی برام پیام ناشناس بذاری صلاح‌الدین سنگ‌چین APA | EFT & Schema Therapist @Online_counsel

من‌واسه‌اولین‌بار‌توی‌۲۹‌سالگی‌‌‌عشق‌ تجربه کردم باهم ۱۷ سال اختلاف سنی داشتیم و این از نظر ما اصلا مهم نبود‌‌خیلی‌همدیگرو‌میخواستیم‌و‌احترام‌بینمون‌باعث‌شد‌بیشتربهم‌نزدیک‌بشیم‌و‌همدیگرو‌بشناسیم‌اما‌آشناییمون‌خیلی‌‌‌متفاوت‌بود‌،من‌متوجه‌شدم‌‌‌اون‌ازتنهایی‌وارد‌‌این‌رابطه‌‌شده‌پرازتروماس‌،سعی‌کردم‌‌مرهم‌درداش‌بشم‌طوری‌بود‌که‌‌‌بهم‌میگفت‌تو‌بعدازمادرم‌‌‌بهترین‌آدم‌زندگیم‌هستی‌،عشق‌و‌محبت‌‌انقدرزیاد‌بود‌بینمون‌که‌اطرافیان‌متوجه‌شدن‌‌حتی‌بدون‌‌من‌قدم‌از‌قدم‌برنمیداشت‌مشورت‌های‌زیاد‌و‌ازنظر‌مالی‌کاری‌و‌احساسی‌...‌هیچ‌وقت‌رابطه‌‌بدی‌باهم‌نداشتیم‌‌که‌بالاخره‌متوجه‌شدم‌ازتنهایی‌و‌ترومای‌زندگی‌مشترکش‌به‌من‌پناه‌آورده،حالا‌که‌این‌متن‌رو‌مینویسم‌۴‌سال‌از‌رابطه‌بین‌ما‌میگذره‌،با‌هربار‌رفتن‌به‌ترابی‌و‌مشاوره‌ها‌دردمون‌دوا‌نشد‌گفتن‌باید‌از‌هم‌جدا‌بشید‌‌وما‌ماه‌ها‌همدیگرو‌ندیدیم‌و‌حرفی‌نزدیم‌،‌اما‌‌باز‌بهم‌برمیگشتیم‌انگار‌جدایی‌امکان‌پذیر‌نبود،من‌سعی‌میکردم‌حتی‌رابطه‌مشترک‌بین‌خودش‌وهمسرش‌رو‌درست‌کنم‌اما‌نمیشد‌خواسته‌های‌بی‌پایان‌و‌توقع‌های‌نابجا‌باعث‌دلسردی‌اون‌از‌ازدواجش‌شده‌بود‌۲۰‌سال‌زتدگی‌مشترک‌بدون‌فرزند‌با‌همسری‌که‌‌درک‌و‌شناختی‌ازش‌نداره‌وحتی‌جالب‌بود‌بهم‌گفت‌همسرش‌دوقطبیه‌و‌حمله‌های‌پنیک‌داره‌نمیتونه‌حتی‌یک‌ماه‌بامن‌زیر‌یک‌سقف‌زندگی‌کنه‌،هروقت‌‌از‌نظر‌مالی‌و‌خواسته‌هاش‌‌تامین‌میشد‌میتونست‌‌دوهفته‌باهاش‌زندگی‌کنه‌و‌بعد‌‌‌برمیگشت‌کنار‌مادرش‌،اما‌من‌نتونستم‌خیلی‌تلاش‌کردم‌‌نشد‌که‌ما‌باهم‌باشیم‌الان‌۹۰درصد‌ارتباطمو‌کم‌کردم‌حتی‌پیامی‌ردو‌بدل‌نمیشه،حالم‌مساعد‌نیست‌افسرده‌شدم‌،‌شب‌و‌روز‌‌‌فکرم‌مشوشه‌‌احساس‌میکنم‌‌عزیزترینم‌رو‌از‌دست‌دادم‌‌غمم‌کم‌نمیشه‌بیخوابی‌و‌...‌اذیتم‌میکنه‌،ممنون‌میشم‌راهنمایی‌کنید‌🙏🌸

من‌واسه‌اولین‌بار‌توی‌۲۹‌سالگی‌‌‌عشق‌ تجربه کردم باهم ۱۷ سال اختلاف سنی داشتیم و این از نظر ما اصلا مهم نبود‌‌خیلی‌همدیگرو‌میخواستیم‌و‌احترام‌بینمون‌باعث‌شد‌بیشتربهم‌نزدیک‌بشیم‌و‌همدیگرو‌بشناسیم‌اما‌آشناییمون‌خیلی‌‌‌متفاوت‌بود‌،من‌متوجه‌شدم‌‌‌اون‌ازتنهایی‌وارد‌‌این‌رابطه‌‌شده‌پرازتروماس‌،سعی‌کردم‌‌مرهم‌درداش‌بشم‌طوری‌بود‌که‌‌‌بهم‌میگفت‌تو‌بعدازمادرم‌‌‌بهترین‌آدم‌زندگیم‌هستی‌،عشق‌و‌محبت‌‌انقدرزیاد‌بود‌بینمون‌که‌اطرافیان‌متوجه‌شدن‌‌حتی‌بدون‌‌من‌قدم‌از‌قدم‌برنمیداشت‌مشورت‌های‌زیاد‌و‌ازنظر‌مالی‌کاری‌و‌احساسی‌...‌هیچ‌وقت‌رابطه‌‌بدی‌باهم‌نداشتیم‌‌که‌بالاخره‌متوجه‌شدم‌ازتنهایی‌و‌ترومای‌زندگی‌مشترکش‌به‌من‌پناه‌آورده،حالا‌که‌این‌متن‌رو‌مینویسم‌۴‌سال‌از‌رابطه‌بین‌ما‌میگذره‌،با‌هربار‌رفتن‌به‌ترابی‌و‌مشاوره‌ها‌دردمون‌دوا‌نشد‌گفتن‌باید‌از‌هم‌جدا‌بشید‌‌وما‌ماه‌ها‌همدیگرو‌ندیدیم‌و‌حرفی‌نزدیم‌،‌اما‌‌باز‌بهم‌برمیگشتیم‌انگار‌جدایی‌امکان‌پذیر‌نبود،من‌سعی‌میکردم‌حتی‌رابطه‌مشترک‌بین‌خودش‌وهمسرش‌رو‌درست‌کنم‌اما‌نمیشد‌خواسته‌های‌بی‌پایان‌و‌توقع‌های‌نابجا‌باعث‌دلسردی‌اون‌از‌ازدواجش‌شده‌بود‌۲۰‌سال‌زتدگی‌مشترک‌بدون‌فرزند‌با‌همسری‌که‌‌درک‌و‌شناختی‌ازش‌نداره‌وحتی‌جالب‌بود‌بهم‌گفت‌همسرش‌دوقطبیه‌و‌حمله‌های‌پنیک‌داره‌نمیتونه‌حتی‌یک‌ماه‌بامن‌زیر‌یک‌سقف‌زندگی‌کنه‌،هروقت‌‌از‌نظر‌مالی‌و‌خواسته‌هاش‌‌تامین‌میشد‌میتونست‌‌دوهفته‌باهاش‌زندگی‌کنه‌و‌بعد‌‌‌برمیگشت‌کنار‌مادرش‌،اما‌من‌نتونستم‌خیلی‌تلاش‌کردم‌‌نشد‌که‌ما‌باهم‌باشیم‌الان‌۹۰درصد‌ارتباطمو‌کم‌کردم‌حتی‌پیامی‌ردو‌بدل‌نمیشه،حالم‌مساعد‌نیست‌افسرده‌شدم‌،‌شب‌و‌روز‌‌‌فکرم‌مشوشه‌‌احساس‌میکنم‌‌عزیزترینم‌رو‌از‌دست‌دادم‌‌غمم‌کم‌نمیشه‌بیخوابی‌و‌...‌اذیتم‌میکنه‌،ممنون‌میشم‌راهنمایی‌کنید‌🙏🌸

طبق سال‌ها مطالعاتم در مورد روانشناسی رابطه، فهمیدم: مسخره، لجبازی، انتقاد، غر، سرزنش، تهدید، تنبیه، دستور، نصیحت، انتقاد، مقایسه. سم‌های یک رابطه اند. @Online_counsel

خیانت قابل توجیه نیست؛ اما همیشه هم توضیحش در کافی نبودن کسی که بهش خیانت شده پیدا نمی‌شه. گاهی ریشه‌‌ش در نیاز سیری‌ناپذیرِ طرف مقابل به تأیید، ترس از طرد شدن، یا تلاش برای نگه داشتن چند منبع امنیت عاطفیه. پس بیش از اینکه درباره‌ی ارزش تو باشه، درباره‌ی زخم‌های حل‌نشده‌ی اونه. @Online_counsel

بزرگ شدن کنار والدینی که حال خودشون خوب نبوده، گاهی این باور رو می‌سازه که نیاز داشتن درست نیست. چون کودک خیلی زود یاد می‌گیره جایی برای نیازهای او وجود نداره و فقط باید در خدمتِ دیگران باشه. @Online_counsel

📤اینجا میتونی جلسه مشاوره تو رزرو کنی @Drsangchin ✉️اینجا میتونی برام پیام ناشناس بذاری صلاح‌الدین سنگ‌چین APA | EFT & Schema Therapist @Online_counsel

سلام وقتتون بخیر دکتر سنگچین گرامی من دختر ۲۰ ساله ای هستم که از مامایی انصراف دادم دوباره کنکور بدم برای پزشکی تو این مدت فشار درس ها و شرایط و استرس خیلی زیاد بوده و خیلی هم تنهام و همه دوستامم گذاشتم کنار پدر مادرمم حمایت میکنن ولی تهش من خودم تک و تنهام تا تایم خالی گیر میارم همش میرم ویدیو پورن و نامناسب میبینم و حالم بد میشه نه اینکه از شهوت باشه نه ولی نمیدونم اصلا چرا و گاها ببخشید میگم ولی واقعا داره ازارم میده هر چه به امتحان ها نزدیکتر میشیم قبلنا خودارضایی مالشی داشتم مثلا هفته ای دو سه بار ولی الان تقریبا شده هر روز یا نهایت یک روز در میون اصلا از روی نیاز جنسی نیست و ازار میبینم و حتی دوست ندارم در اون حالت صورت یا بدنمو ببینم و از روی لباس انجام میدم و همین به درس خوندنمم اسیب زده من دختر معقول و اروم و درسخونی بودم نه از این مدلیا که خیلی راحت و با لذت اینکارها رو انجام میدن نمیدونم شایدم از رو کنجکاویه یا شاید اختلاله ولی هر چی هست خیلی اذیتم داره میکنه اصلا نمیتونم درس بخونم میشه لطف کنید راهنماییم کنید امتحانام نزدیکه😭🙏🏻🌹

گاهی تروما از چیزی که اتفاق افتاده ایجاد نمی‌شه؛ "از چیزی ایجاد می‌شه که باید اتفاق می‌افتاد و نیفتاد." آغوشی که نبود، حمایتی که نرسید، امنیتی که تجربه نشد. روان فقط از زخم‌ها آسیب نمی‌بینه؛ از کمبودها هم آسیب می‌بینه. @Online_counsel

بسیاری از مراجعان فکر می‌کنن رشد باید خطی باشه: یک بار سوگواری کنم و تمام. یک بار درمان بشم و دیگه برنگرده. یک بار رها کنم و تمام. اما روان این جوری کار نمی‌کنه. ما بارها به همون تعارض‌ها برمی‌گردیم. فقط هر بار از جایگاهی متفاوت. @Online_counsel

سرکوب احساسات شبیه نگه داشتن توپ زیر آبه هرچی بیشتر فشارش بدی، با شدت بیشتری برمی‌گرده. @Online_counsel

📤اینجا میتونی جلسه مشاوره تو رزرو کنی @Drsangchin ✉️اینجا میتونی برام پیام ناشناس بذاری صلاح‌الدین سنگ‌چین APA | EFT & Schema Therapist @Online_counsel

درود دکتر وقتتون بخیر میخواستم راجب یه چیزی حرف بزنم ما تو خونواده ای بزرگ شدیم که پدرم هیچوقت بهمون اهمیت نمیداد، با تحقیر باهامون صحبت میکرد، دستاوردامون هیچ ارزشی براش نداشت و مدام سعی میکرد بگه از بچه های فلانی یاد بگیرید. هیچ وقت محبت پدری ندیدیم و حتی یبار همدیگه رو بغل نکردیم. در ازای هیچ کاری نکردنش ولی پدر متوقعی هست.. در قبال مسئولیت پذیری که نداشته‌. واسه همین من همیشه به پدرهای خوب دوستام نگاه میکردم و بزرگترین افسوس زندگی رو میخوردم که چرا هیچ محبت کلامی حتی با ما نداشته. زبان محبت رو داره ولی برای ما نه، برای خواهرش و خواهرزاده هاش و برادرزاده هاش. کلا غریبه هارو همیشه به ما ترجیح میداده تو همه چیز و کلا باعث شده بند پدر فرزندی ماها پاره بشه. حالا خواهرم نه، ولی من خیلی سعی کردم که محبت کنم بهش و رابطه رو بهتر کنیم، ولی با من که بهش بیشتر محبت میکنم و دغدغه مندترم، پرتوقع تر برخورد میکنه، اتفاقا بیشتر کوچیکم میکنه و حتی شده اشکمو دربیاره این رفتارهاش. جوری که از محبت کردنم پشیمون شدم. الان مدتیه دکتر تشخیص کنسر بدخیم دادن و مدام خستس و تو خونه میخوابه و کلا شرایط خوبی نداره. خواهرم که شدیدا از بابام بدش میاد و حق هم داره، باهاش بد صحبت میکنه ینی میگه پاشو برو سرکار پاشو چرا همش خوابی و با صدای بلند سرش داد میزنه و بهش فحش میده. من دلم میسوزه و هی میخوام دخالت کنم که بابا بیخیال چرا اینجوری حرف میزنی، ولی هربار میگه تو چیکار داری ندیدی چیکار با ماها و زندگیمون کرده و اینا... ولی سکوت هم که میکنم خودم ناراحت میشم میگم بنده خدا شاید یکی دوسال بیشتر زنده نباشه اینجوری باهاش برخورد نکنیم... هم عذاب وجدان دخالت نکردن دارم هم از اونور به خواهرم حق میدم که بخواد تلافی رفتارهای بابامو بکنه. خیلی نقطه عجیبی گیر افتادم...

چقد بچه ها اومدن تو دوره سر صحبت و باز کنن 😍😁

به نظرم پاک نکردنِ تصاویرِ خاطراتِ مشترک، بیش از اینکه ادای احترامی باشه به اون روزها، آخرین تلاشِ روان برای "انکار کردنِ یک فقدانه". خاطرات، می‌تونن همیشه گوشه‌ای از ذهن شما زندگی کنن؛ اما نگهداشتنشون در جهانِ قابل لمس، فقط تجدید کننده‌ی یک زخمه. @Online_counsel

دارم یه دوره استارت میزنم برای همین آشنایی اول رابطه خواستین بیاین بهم پی ام بدین @Drsangchin ✅😍

دوستان شما چجور سر صحبت رو با یه دختر یا پسر باز میکنید؟

📤اینجا میتونی جلسه مشاوره تو رزرو کنی @Drsangchin ✉️اینجا میتونی برام پیام ناشناس بذاری صلاح‌الدین سنگ‌چین APA | EFT & Schema Therapist @Online_counsel

درود و مهر دکتر عزیز 🌱 من چند سالی هست که اصلا هیچ ارتباطی را نمیتونم با کسی بپذیرم، تا ارتباط یه خرده جدی میشه سریع عقب گرد میزنم و سرد میشم و میرم تو لاک انزوا و امنیتی که دلم میخاد ، و متاسفانه گزینه هایی که باهاشون برخورد میکنم یا معرفی میشن را خیلی هم سطح خودم نمبینم از لحاظ فکری بخصوص نه اینکه خودشیفته باشم کلا مقایسه میکنم با اون اولین فردی که باهاش کلی خاطره دارم اینا بگم که حدودا ۱۴ ، ۱۵ سال پیش یه ارتباط ناب دوستانه با یکی از همکلاسی هام داشتم، هنوزم حس اون ارتباط برام زنده است، کتاب هایی که با هم میخوندیم، فیلم هایی که باهم میدیم، خیلی عمیق و فلسفی بود، کلی تحلیل فیلم و کتاب برا هم مینوشتیم حتی آهنگ هایی که گوش میدادیم، بعدا ازم می‌پرسید نطرت چی بود و ... خیلی براش مهم بود که من کجام، چکار میکنم چه کتابی میخونم برنامه ام برای آینده ام چیه و ...فکر و ذکرش این بود که هر طوری هست منا شبیه خودش کنه، چند بار گفتم من هدفم و شغل آینده ام و مسیری که تو ذهنم هست با شما متفاوته من همش میزدم تو برجکش . این رابطه دوستانه (بی هدف) برای من همه چیز بود، من ازون سال ها عبور کردم، درس مو ادامه دادم، سر کار میرم و مستقلم، هر جا بخوام میرم هرچی بخوام میخرم ولی پس ذهنم دوست دارم تمام لحظات خوب و باهاش شریک بشم، بعد ازون کات محترمانه و البته خیلی سخت برای من، که خودم درخواست دادم ادامه ندیم ، حدود دو سال درگیر بودم و ناراحت و مریض،  ولی بالاخره عبور کردم، چون عمیقا دوستش داشتم، الان هر کار میکنم از ذهنم نمیتونم پاکش کنم، حتی میام نقاط منفی و دارک سایدش را برای خودم میگم این بود، این بود این بود، ولی باز هم ذهن لعنتی ایم کسی جز اون را نمیپذیره، سنم رفته بالا گزینه ها همچنان میان و میرن و من هیچکی و غیر ازون  و نمیتونم بپذیرم ، و واقعا نمیتونم به خودم دروغ بگم و طبق رسومات مزخرف ازدواج تحمیلی داشته باشم و بعد هم پروسه جدایی و .... واقعا موندم چه کنم