656
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+930 днів
Архів дописів
656
چرا برای آدمها عجیبه که شخصی برای خودش و مرزهای ذهنیش احترام قائل باشه؟ جوری که اگر کاری رو برخلاف نفع جمعی و طبق باور و عقاید خودت انجام بدی مورد نهی و سرزنش قرار میگیری. بهت هزار جور برچسب و انگ متفاوت از مغرور و ضد اجتماعی گرفته تا از دماغ فیل افتاده و خشک میزنن. آقا جان، من نمیخوام آسایش روحی روانیم رو خرج شما کنم. نمیخوام قوانینم رو برای موارد سطح پایینی که شما ازم میخوای بشکنم. چیزی که شما میخوای یا حرفی که میزنی، یا کاری که میکنی یا شایدم چیزی که میخوری برای من ناپسنده و همراهیت نمیکنم. بهت یه (نه) بزرگ میگم و این خودخواهی نیست، غرور نیست، سرد بودن نیست. این اسمش احترام به خود و در اوج منطق یک انسانه. و شما هم اگه یک ذره ازش برخوردار بودی رفتار من رو توهین به خودت تلقی نمیکردی بلکه میدونستی این یکی از حقوق طبیعی منه که هرکجا و بابت هرچیز راحت نیستم، ازش دوری کنم.
656
چای دم میکنم و با تو، توی یه عصر پاییزی مینوشم. از تمام خوشبختی دنیا فقط همینش سهم منه و راضیام.
656
امروز صندلی داغ داشتیم. همونطور که روی صندلی نشسته بودم و منتظر سوال، داشتم با خودم میگفتم این قرار نیست چیز سختی باشه. معمولا سطح سوالات در حد «تا حالا عاشق شدی؟ تا حالا جدا شدی؟ تا حالا دزدی کردی؟» بالاتر نمیره. منتظر اولین سوال مسخره و خندهدار دوستام بودم و با خودم میگفتم چطوری جواب بدم که هم بامزه باشه و هم خیلی بیشرمانه نباشه تا یهو ازم پرسیدن: بزرگترین ضربه زندگیت رو از چه کسی خوردی؟ سوال جالبی بود. من تا حالا خودم شخصا به این موضوع فکر نکرده بودم. یه مدت مکث کردم و بعد از کلی خیره شدن به سقف ترجیح دادم به دروغ بگم فلان معلمم! چونکه منو از درس ریاضی متنفر کرد. اما واقعیتش فلان معلمم بدترین ضربه زندگیم رو بهم نزد. بدترین ضربه زندگیم مدلی بود که پدر و مادرم از بدو تولد توی تربیت کردنم در پیش گرفتن. بدترین ضربه زندگیم تنها موندنم برای ساعتهای طولانی توی خونه اونم تو اوج بچگیم بود. بدترین ضربه این بود که مادر و پدر من محبت کلامی و فیزیکی خرجم نمیکردن. این بود که از بچگی تمام استرسها و چالشهاشون رو جلوی من مطرح میکردن و من خردسال خواه ناخواه در جریان اون مشکل قرار میگرفتم و اضطراب به من هم منتقل میشد. این بود که برای خانواده من اول آبرو مطرح بود و بعد خانواده. از دور شبیه یه خونه زیبا با خانواده خوب و آبرومند بودیم اما از داخل فشار شدید عصبی و بیعاطفه بودن هر روز من رو بیشتر از قبل اذیت میکرد. بدترین ضربه زندگیم از روزی بود که به دنیا اومدم احتمالا. تمام روزهایی که همکلاسیهای مدرسم بدون ترس از قضاوت شدن توی خیابون شیطنت میکردن و من ازشون فاصله میگرفتم تا مبادا «آبرو»ی خانوادگیمون به خطر بیفته؛ تمام روزهایی که به دنبال چیزی میگشتم تا بتونه واقعا من رو مثل بقیه به وجد بیاره. به تعداد تمام دفعاتی که دوستام باهام قهر کردن یا آدمها بهم برچسب بیعاطفه و بیذوق بودن زدن. به تعداد تمام دفعاتی که با دیدن پدر و مادرهایی که به بچههاشون جلوی چشم بقیه محبت میکردن بعض میکردم و چشمام پر از اشک میشد. اونجاهایی که چون نمیدونستم باید چی بگم یا چیکار کنم تنها میموندم. اون لحظههایی که نیاز داشتم کسی باشه اما نه میتونستم به خانوادم بگم نه دوست صمیمیای داشتم که سنگ صبور باشه. اون جاهایی که به خاطر کمبود محبتم به هر آدم مهربونی اعتماد میکردم و بعد میدیدم فقط بازی بوده و بدتر از دفعات قبلی ضربه احساسی میخوردم... من تقریبا هر روز زندگیم رو ضربه خوردم. چه ضربهای بزرگتر از اینکه کل روزهای زندگیت بهت احساس ناکافی بودن و غیرعادی بودن بدن؟ چه ضربهای بدتر از اینکه همیشه حس کنی یه حفره بزرگ تو قلبت داری که هیچوقت قرار نیست پر بشه؟ چه ضربهای بزرگتر از این که پس لرزههاش تا آخر عمر قراره همیشه همراهت باشه؟ به هرحال، خوبه که آدما میتونن تو چشم هم دیگه نگاه کنن و دروغ بگن. حتی اگه صندلی داغ باشه.
656
تا یک سنی تولد همیشه برام به معنی آنلاک کردن قابلیتهای بیشتر بود. گرفتن گواهینامه، تنها سفر رفتن، گوشی خریدن، دانشگاه رفتن، مستقل شدن... اما الان انگار زندگی همه کارتای خوبشو برام رو کرده. چیزی نیست که بخوام بابتش ذوق داشته باشم. کارتهای بعدی تو دستشو میتونم حدس بزنم. پیریه، سفید شدن مو، به نفس نفس افتادن موقع پیادهروی صبح، ضعیف شدن چشمم، چین خوردن پیشونی... کاش میشد همینجا ایستاد. از اینجا جلوتر نرفت. کارتهای بعدی منو میترسونن.
656
از همه عزیزانی که داخل ناشناس بهم تبریک گفتن ممنونم. لطف کردید.🤍 چون دو روز از تاریخش گذشته دیگه نمیتونم داخل ربات بهتون پاسخ بدم.
656
دوستان من اومده بودم بهتون افتخار کنم.
چون نتیجه اونقدر مهم نیست که فکر میکنید، مهم تلاشیه که براش کردید و وقتی که براش گذاشتید.
شما در هر صورت مایه افتخار هستید. :)❤️
ـدیندین
656
ضمنا من اگه میخواستم با زندگیم رویا بفروشم الان مثل قشر عظیمی از افرادی که مهاجرت کردن بلاگر شده بودم. شرایطمم از نود درصدشون تو این زمینه بهتر بود!
656
هر چند روز یک بار ناشناسی دارم که بهم بگه حرفام باعث شده به فلان مسئلهای جور دیگهای فکر کنه یا انگیزش بیشتر بشه یا از نظرش منصرف بشه یا هرچی. من هیچوقت نگفتم تجربهای که دارم، یا نظری که ارائه میدم درسته. اما مطرحش میکنم چون حاصل تجربه زیسته خودم و اطرافیانمه. مخاطب گاهی از اون زاویه به مسئله نگاه نکرده، میره سبک و سنگین میکنه و گاهی واقعا نظرش عوض میشه. من این پیامها رو معمولا تو همون ناشناس جواب میدم، لزومی نمیبینم فوروارد کنم. پس خانم یا آقایی که ناشناس دادی و گفتی رویافروشم. نه من هیچوقت یه تعریف فضایی غیرواقعی از وضعیت خودم نداشتم. هیچوقت. و اونایی که پیامها رو میخونن، میدونن که من خوب و بد رو باهم میگم.
656
https://t.me/its_drog/13513
شما منطقیتر از شخصیت سهیل پیدا نمیکنید من پارسال با حرفای ایشون راجع به پزشکی یکم مردد شدم
رفتم با مشاور و خانوادم خوب صحبت کردم و خدا رو شکر فهمیدم من برای پزشکی نیستم حالا هم دارم علوم تغذیه میخونم و خیلی هم خوشحالم و وقتی دانشجوهای پزشکی و دندون رو میبینم واقعا پی میبرم به حرف سهیل که میگفت همش زجر و بدبختیه
تو این مورد هم ازش تشکر میکنم که با حرفاش منو به فکر فرو برد
شما وقتی تازه تو کانالش عضو شدی یا کلا نمیدونی این آدم کیه و مدل حرفاش چیه نباید انقدر زود قضاوتش کنی.
ضمنا راجع به*
نه راجب ×
656
سهیل کجاش مجردی
مهم حضور و بودن دختر خوشگله ست که هست حالا چطوری و به چه مدلی رو بیخیال دیگه.. بچه ها سهیل متعهد و متاهله🙏🏻
