ch
Feedback
عــــرؤس نـحـس

عــــرؤس نـحـس

关闭频道

به قلم:مهتاب.ر رمان انلاین📚 خانوم معلم دیو دلبر شاه دزد سوگلی پرستار عمارت وثوق دختر دهاتی رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/1529059244/22 رمان‌ فایل شده: https://t.me/+Qbh3v72GYTRjZjNk

显示更多

📈 Telegram 频道 عــــرؤس نـحـس 的分析概览

频道 عــــرؤس نـحـس 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 13 472 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 791,并在 伊朗 地区排名第 23 877

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 13 472 名订阅者。

根据 11 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -336,过去 24 小时变化为 -19,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.09%。内容发布后 24 小时内通常能获得 9.24% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 551 次浏览,首日通常累积 1 245 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 6

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
به قلم:مهتاب.ر رمان انلاین📚 خانوم معلم دیو دلبر شاه دزد سوگلی پرستار عمارت وثوق دختر دهاتی رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/1529059244/22 رمان‌ فایل شده: https://t.me/+Qbh3v72GYTRjZjNk

凭借高频更新(最新数据采集于 12 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

13 472
订阅者
-1924 小时
-947
-33630
帖子存档
تو عروسی شوهر سابقم، دوستش بهم نزدیک شد... من پسره رو پس زدم، اما وقتی شوهر سابقم فهمید ...🥹💦🔞 https://t.me/+eq4wQZnPL6kxMjE0

-آ..آهه! داری سواستفاده میکـ..نی ازمم با ضربه‌ای که روی رون سفیدم زد جیغم به هوا رفت. -زبون به دهـن بگیر نیم وجبی، از زنـم سواستفاده میکنم -من به زور زنت شدم امیرعلی یادت رفته بهم تجاو..🩸 با بوسیدن محکم لبام حرفم خفه شد -ششش،دور امیرعلی گفتنت بگردم دختر، نگو اون کوفتی رو! روی سینه هام رو خیس میبوسه -زنمی،حقمی در میارم از دلت دردونه..اون شب باهام راه نیومدی لعنتی، الان شل کن واسه شوهرت🔞 https://t.me/+1rjYzHSCHi5mYWU0

@iProxy 🥀.mp37.06 MB

- خاله شورت نو نداری پام کنم؟ خاله سرش رو از توی کابینت بیرون اورد. از صبح پریود شده بود و حال نداشت‌ من اومده بودم کمکش. - شورت برا چیته؟ مگه نداری؟ - خاله از مدرسه اومدم هوا گرمه خیلی عرق کردم توش پر از خیسیه. چشماشو بست و با کلافگی روی مبل نشست. موهاش به هم ریخته بود و ارایش نداشت. ولی شوهرش مرد خوش قیافه ای بود. - برو توی اتاق خواب. تو کشوی لباس خوابام یه شورت قرمز هست. سیامک خریده بزرگه برام. باشه ای گفتم و به سمت اتاقش رفتم. خیلی به هم ریخته بود، کنار کمد زانو زدم و کشو رو باز کردم. با دیدن شورت و سوتینای نو و سکسی دهنم باز موند. - بایدم اینقدر داشته باشی، شوهرت سیامک جونه. هرشب هرشب... با اون کاندوماش. هوفی کشیدم و گشتم. بین این همه لباس اونو چطوری پیدا میکردم. سیامک خوش قیافه ترین مرد فامیل بود که دست گذاشت رو خاله ی من‌. ریزه ی میزه و معمولی‌. شلخته... خالم اصلا زنانگی بلد نبود من اینقدر واسش پست اینستاگرام میفرستادم تا یاد بگیره میگفت شما نسل جدید اعجوبه اید. ولی اخه اون شوهر رو باید نگه داشت. - پس کجاست این شورته، این همه لباس داره. اصلا به کارش میان. همشون نوان معلومه اصلا به سیامک نمیده. - افرین خوب گفتی. اون شورت هم توی کشوی بالاست. با شنیدن صدای کلفت سیامک نفسم رفت. اینجا چیکار میکرد. سریع ایستادم و برگشتم عقب. - س...سلام. ببخشید من نمیدونستم شما نرفتید. دستپاچه شدم و ایستادم. دست هاش رو توی جیب شلوار پارچه ایش فرو کرد. - تو تو اتاق خواب چی میخوای عطرین. - شورت. شورت میخوام. شورت خودم خیسه. بعد زدن این حرف احساس پشیمونی عمیقی کردم. خاک تو سرم. نیشخندی بهم زد و اومد جلو. - جدا؟ نشونم بده ببینم خیسیش رو. تنم به کمد چسبید و اون دستشو توی شلوار و شورتم فرستاد. انگشتاش که روی نازم کشیده شدن ناخوداگاه ناله کردم. - چه ابی انداخته. خالت خوابه، بیا یه حال بهت بدم کوچولو. قبل این که حرف بزنم منو روی تخت انداخت و... https://t.me/+VxKDBUMiEFE1NjRk https://t.me/+VxKDBUMiEFE1NjRk https://t.me/+VxKDBUMiEFE1NjRk ❌شوهر خالش توی اتاق خواب با هفت پوزیشن می کنتش و..‌

تو بالکن سیگار می‌کشیدم که با شنیدن صدای هق هقای زن داداشم جا خوردم !! این روزا روشن روزای خیلی سختی رو گذرونده بود !! هیچوقت فک نمی‌کردم یه روز حتی تحمل صدای دختر عمومم برام قابل تحمل بشه !! ازشون بیزار بودم ، ولی این روزا با شنیدن حرفاش... نتونستم تحمل کنم و سیگارو خاموش کردم و از پله ها بالا رفتم !! درسته آدم دختر بازی بودم ولی هر کس اصول خاص خودشو داره !! دلم نمی‌خواست بلایی سر خودش بیاره !! در زدم و بدون مکث داخل رفتم .. با دیدن صحنه مقابلم چشمام گرد شد و سریع صورتمو برگدوندم !! زن داداشم تو اتاقش لختِ 💦 لخت😳 جلو آینه ایستاده بود و خودشو وارسی میکرد!!❌ https://t.me/+OAROIW7A3to5MzY0 https://t.me/+OAROIW7A3to5MzY0 حدس میزدم بخاطر چی باشه ! برادرم با اون کاری که کرد اعتماد به نفسو تو این دختر کشت .. مخصوصا با حرفایی که بعدش تحویل روشن داد ! واقعا حس میکردم داره در حق این دختر ظلم میشه !! نفسمو حبس کردم . عجب بدنی داشت .. تکون خوردن #مردو🔥نگیمو تو شلوارکم حس میکردم !! سرفه ای کردم و گفتم : ـ صدای گریه تو شنیدم . فک نمی‌کردم اینجوری تو اتاق باشی شرمنده !! اومدم برم که یه دست دخترونه دور کمرم حلقه شد ! دستشو تو شلوارکم برد و رو مردونگیم گذاشت . با صدایی که معلوم بود ساعت ها گریه کرده گفت : _میخوام چند دقیقه به هیچی فک نکنم !! پس تا صبح منو رو این تخت ... حرفشو ادامه نداد. باورم نمیشد روشن داشت همچین حرفی میزد!! اومدم برم که محکم تر منو نگهداشت و گفت : _بهم ثابت کن که داداش دروغ می‌گفت و من تو رابطه خیلی هم کارم خوبه !! اگه بهم ثابت کنی میتونی هر شب منو تا صبح داشته باشی !! هر ثانیه تحمل اون چیزی که تو شلوارم بود سخت تر میشد ! نتونستم تحمل کنم . برگشتم و بغلش کردم !! امیدوار بودم از این کار پشیمون نشم . بردمش روتختو با یه حرکت خیلی محکم اونو..💦🔞 https://t.me/+OAROIW7A3to5MzY0 https://t.me/+OAROIW7A3to5MzY0

ـ انقدر سینه هامو خوردید که دیگه سوتین هام اندازم نمیشه آخخ!! هرکدوم یکی از سینه های گرد و تپلمو بین دستاشون گرفتن و محکم فشار دادن که جیغم در اومد و زیر گوشم پچ زد: ـ دوستش نداری کوچولو؟ پس چرا هر شب ممه هاتو میذاری تو دهن ما دوتا داداش ازش شیر بکشیم بیرون هومم؟ اگر میگفتم لذت نمیبرم دروغ بود هرجا گیرم میاوردن دائم نوک سینه هامو به دهن میگرفتن و وحشیانه طوری میخوردن که نوک حساسشون به سوزش می افتاد ـ از ممه دادن به ما سیر شدی دلت یه بازی جدید میخواد عروسک؟ ترسیده نگاشون کردم که دستاشون از پایین رو شورت نازکم نشست از حس کلفتی و داغی انگشتاشون حالم یطوری شد ـ آخخخ درد داره آییی همین دیشب پردمو زدید خواهش میکنم هنوز بهشتم خوب نشده وحشت زده از تکرار دیشب نفس نفس زدم که رون های سفیدمو بالا دادن و سر جفتشو لای پام رفت ـ چون دلت تنوع میخواد امشب میخواییم این پایینی رو بخوریم عروسک بازم دوتایی..... زبونشون رو تپل صورتی و بی موم ......🔞👅 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 https://t.me/+M5BBSXBmY0lkNDU0 من تینام!🔥 دختری که برادرش به ناحق توسط یه گردن کلفت افتاد زندان و نتونستیم ثابتش کنیم.. براش حکم اومده بود و قرار بود اعدام بشه از هرکسی و هرجایی که کمک می‌خواستم با شنیدن اسم طلبکارم فراری می‌شدن! تا این‌که اون اومد.. وکیل از فرنگ برگشته ای که تاحالا هیچ‌کدوم از پرونده هاش رو شکست نخورده بود!🔥 قبول کرد کمکم کنه تا برادرم تبرعه بشه اما شرطی گذاشت که....💦🔞 رابطه دو برادر وکیل با دختری بی پناه🔥

- دخترکوچولوی ناز من چرا قهره باز؟ - چون من دختر بچه ام میخوان دختر خاله تو برات بگیرن فاتح مردونه خندید - دِ آخه توله سگ ناز نکن دلم رفت - پس چرا بهم دست نمیزنی؟ - چون خیلی کوچولویی اذیت میشی دخترک که دامن پوشیده بود پاهاشو از هم باز کرد و سیبک گلوی فاتح با دیدن شورت توریش لرزید. - ولی من زنتم…ببین واست چی پوشیدم؟ فاتح دست لای پاهای بازش برد و... https://t.me/+rEWMYGZqDqMwNDg0

- حشری شدی، آره؟بچه مدرسه ای که خودشو میماله میدونی باید چی کار کرد؟! خجالت زده سر به زیر انداختم - ببخشید، دیگه تکرار نمی کنم ددی. - میخوام باهات ریاضی کار کنم، به خاطر هر اشتباهی یه خط کش میخوره به ناز قشنگت تا دیگه به بهونه ی درس خوندن، فکر خودارضایی به سرت نزنه بیبی. لخت خوابوندم روی تخت - چه خیس شدی توله سگ! https://t.me/+-m-U9XlgloAxNmY0

یه دیاکو داره سگ اخلاق، ولی دیوث خیلی عاشق ممه ست و دخترکش و هر شب...😈 https://t.me/+-m-U9XlgloAxNmY0

دختر کوچولوی دبیرستانی که سر آزار و اذیت های خواهر شوهرش از خونه فرار می‌کنه و به دکتر جذابی که دایی دوستشه پناه می‌بره، اما وقتی خانواده‌ها می‌فهمن، مجبور به صیغه می‌شن و....🥹❤️‍🔥🙊 https://t.me/+rEWMYGZqDqMwNDg0

‏بیماری‌های روانیم تو گرما خودشو بیشتر نشون میده.

_زینب خانوم پاشو بیا ببین چه موش کثیفی رو درحال دزدی گرفتم! کورخوندی دخترجون اینجا خبر از اینجور غذاها واسه تو یکی نیست بده من هرچی برداشتی رو...زودباااش‌! این صدای پدرم بود که عربده میزد! ظرف غذا رو رسما از دستم کشید و به عقب هلم داد دستم رو از میله‌ی آهنی حیاط بند کردم تا با مغز به زمین نخورم مامان که از اتاق بیرون اومد بابا جری تر شد _دختره‌ی نحسِ بی‌آبرو چندبار بگم تو از ماها نیستی؟! چشمام خیس میشن ولی نمیخوام جلوشون کم بیارم _همینکه سقف بالا سرته باید خدارو شکر کنی تو رو چه به فسنجون! مگه گناه من‌ چی بود که اینطوری رفتار میکرد؟ _ای کاش هیچوقت بدنیا نمی‌اومدی...از بودنت خجالت میکشم! این غذا سهم دختر عموت بود ولی تو نجسش‌ کردی! دخترعموم‌ از من مهمتر بود؟من که از وجود خودشم تو بیست سال زندگیم یکبار هم فسنجون نخوردم و اون نگران دخترعموم بود؟ برای اولین بار حرفم رو به زبون میارم _بابا حلما از من مهمتره؟من که دخترتم‌‌ تو زندگیم یکبارم فسنجون نخوردم...مگه من بچه‌ات نیستم؟ بابا در ثانیه رگ گردنش بیرون میزنه و به سمتم خیز برمیداره‌ ترسیده دستم رو سپر صورتم میکنم و در خودم جمع میشم ضربه‌ی محکمی به پهلوم میکوبه و فریاد میزنه _خفه‌شو تو دختر من نیستی!آره دختر عموت مهمتره حداقل اون باعث بی آبرویی ما نشده بود _تا سه روز که بهت هیچی ندادم بریزی تو اون شکمت میفهمی دیگه زر زر نکنی! بعد رو کرد به بقیه‌ی خانواده که داشتن بر و بر مارا نگاه می‌کردند و گفت _هیچکس حق نداره به این عوضی آب و غذا بده! وحشت زده خیره‌ی بابا شدم که هیچ رحمی در حقم نداشت... لگدی به کمرم زد که وسط حیاط پرت شدم و اگر دستام رو زودتر نزاشته بودم پخش زمین میشدم _جمع کن تن لش‌تو شب جلو مهمونا نبینمت! https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk _آقا همایون تروخدا منو با خودت ببر با تعجب از خودش جدام میکنه _چی میگی دختر جون کجا ببرمت؟ ترسیده دست بزرگشو بغل میکنم _اینجا منو کتک میزنن و بهم غذا نمیدن.. دستمم شکسته ولی دکتر نمیبرنم‌ نگاهی به دست کبود و بادکرده‌م نگاه میکنه _کی اینکارو باهات کرده عزیزم؟ خیره به رگ گردنش به در خونه اشاره میکنم _بابام می خواد منو بکشه..تروخدا منو ببر زنت میشم حتی تو تخت...تو تخت دستشو زیر پاهام میندازه و بلندم میکنه _اگه تو رو ببرم که میشی سوگلی خونم گردنشو بغل میکنم که سرمو میبوسه _میشی زن همایون خان https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk راحیل دختر کم‌سن و سال مظلومی که باباش تو انباری زندونیش کرده و هر روز کتکش می‌زنه تا اینکه یه شب، همایون که برای انتقام اومده تا دختر اصلان‌خان رو بدزده، اشتباهی راحیل رو می‌دزده و زندگی راحیل وارد مسیر جدیدی میشه و مجبور میشه کنار همایون، یه مرد غریبه و مرموز بمونه و...🥲🔥

_سینه رو هر وقت از آب بگیری تازس! لبمو گزیدم: _خجالت بکش برزین. بابای جفتمون تو این خیریه ابرو دارن! بی خیال لباسمو کنار زد و لب داغشو رو قفسه سینم گذاشت و خط سینمو با زبونش تر کرد. _تو خیریه مگه کار خوب نمیکنن؟ منم دارم کار خوب میکنم دیگه! لیس محکمی به گردنم زد که غریدم: _داری یه کاری می‌کنی نتونم رو پام وایسم بریم رو مبل؟ بلندم کرد و رو مبل انداختتم. بوسه های ریزی به سر و بدنم میزد تا اینکه رو تنم خیز برداشت. _بریم تو کارش... ضربه ای به در زده که صدای نازک منشی جدید تو اتاق پیچیده: _برزین عشقم من آماده شدم... ست چِری هم که گفته بودی برات پوشیدم! بیا بریم تا کسی نیومده...❌❌ https://t.me/+MuNBg8je3pwxMzJk https://t.me/+MuNBg8je3pwxMzJk دختری که با رفیق بچگیش تو خیریه پدراشون کار میکنن و یه روز که میاد به پسره ابراز علاقه نشون بده می‌فهمه که اون مرد به قدری هوسبازه که...

- سایز شورتت چنده؟ با حرف میران به سرفه افتادم و ابمیوه توی گلوم‌ گیر کرد. سایز شورتم؟ برای چی اینو پرسیده بود نکنه بو برده بود دخترم؟ دستمو نامحسوس بین پام گذاشتم. - برای چی میران چیزی شده نکنه شورتتو نیوردی من درنمیارما. چشم غره ای بهم رفت و شلوارشو دراورد گه چشمام گرد شدن و رو چرخوندم. - نه بابا. چندتا خریدم کوچیکن. توی استخر پرید که اب بهم پرید، سرمو تکون دادم و سرفه کردم. - خب به من چه میخوای پز بزرگ بودنتو بدی یا چی؟ - خیلی بیشعوری ما مثلا رفیقیم این حرفا بینمون نیست که. درسته اونجات از من کوچیک تره ولی به روت نمیارم. پوزخندی زدم و تو دلم نفس عمیقی کشیدم پس هیچی بو نبرده بود خداروشکر اگه میفهمید من دخترم خیلی شر میشد. - باشه بابا اصلا تو مار بوآ من موز سبز نرسیده. - کثافت. اینا واسم کوچیکن میخوای برات بیارم بیای استخر؟ چون  مایو نیوردی. آب دهنمو قورت دادم، باز توی هچل افتادم، چرا قبول کردم بیام استخرش بهونمم این بود که مایومو فراموش کردم. - نه نمیخواد من خیلی از آب خوشم نمیاد تو شنا کن. نیشخندی بهم زد. - چیه میترسی موز سبزت توی آب غرق بشه؟ برای این که استرسم رو نفهمه بلند خندیدم و با لحن تحقیر آمیزی گفتم: - نه میترسم دروغات لو بره، هیچی اون زیر نداری، به خاطر همین زید ندازی. با این حرفم یهو از اب پرید بیرون و اشاره به شورت خیس و عضوش که چسبیده بود کرد. - پس این چیه ها؟ اینو ببین اندازه سرته تو چی داری. قبل این که به خودم بیام دستشو بین پام برد و فشار داد که جیغ کشیدم ولی اون مات موند. چون من مردونگی نداشتم. بهت زده بهم زل زد. - تو دختری عوضی؟ https://t.me/+gp1nTIx_8IsyNzBk https://t.me/+gp1nTIx_8IsyNzBk https://t.me/+gp1nTIx_8IsyNzBk ❌😂سعیده دختری که خودشو کل عمرش جا پسر زده تا این که با پسری اشنا میشه و برای اولین بار کراش میزنه ولی مجبوره تظاهر کنه پسره تا این که میران میفهمه و دو طرفو جر میده چون...

_ارغوان باز خودتو زدی به موش مردگی....نیومدی که بخور بخواب زودباش بیا اینجا ببینم با شنیدن صدای مادرشوهرم با اینکه کمر درد امونم رو بریده بود از ترس اینکه باز ارس رو به جونم نندازه سریع بلند شدم و رفتم بیرون _بله کاری داشتین..... مثل ملکه ها پشت میز نشسته بود و داشت صبحونه ش رو میخورد صبحونه ای که خودم آماده کرده بودم و منتظر بودم برم جمعش کنم تا یه لقمه نون یواشکی بردارم از دیشب هیچی نخورده بودم و جنین شش ماهم گرسنه بود این بچه تنها دلیل زندگیم بود _مگه نمی دونی ...برای آرزو داره خواستگار میاد تو اتاق چه غلطی می کردی که اینجا نبودی من و آرزو داریم میریم خرید زودباش کاراتو شروع کن اونجا شوینده ها رو گذاشتم میخوام خونه و حیاط برق بزنه زودباش آهی از دلم بلند شد ....با این ریخت و پاشی که آرزو با دوستاش دیشب کرده بود مگه جمع میشد هر چند من رو به عنوان خدمتکار نگه داشته بود تا ازشون پذیرائی کنم من زن ارس مردی که با اینکه بهم تجاوز کرده بود بازم من عاشقش بودم ولی اون... **** سرفه ای می کنم از سرویس میام بیرون امیدوارم وایتکس به بچم آسیب نزده باشه _کارا رو تموم کردی _بله خانوم.... رو مبل سلطنتی مخصوصش میشینه و صندلاشو در میاره و پاهاشو دراز می کنه _خوبه بیا پاهامو ماساژ بده از صبح تو بازار بودم خسته شدم از بس گردش و خرید کردم بعدش برو پیش آرزو و پاهای اونم ماساژ بده یه وقت امشب خسته نباشه جلو میرم و با ترس دست رو شکمم میزارم _خانوم بچم از صبح لگد نمی زنه می ترسم چیزیش شده باشه _خوبه ...خوبه توعم همش از زیر کار در برو همین که اینجا بهت نون میدم بخوری باید پامم ببوسی... _چی شده با شنیدن صدای ارس به طرفش می چرخم _وای چه خوب شد زود اومدی مادر اومدی تا به داد من بی نوا برسی از صبح رو پام بند نبودم همش بشور و بساب این دختره هم که به جای اینکه کمک حال من باشه معلوم نیست با کی رفت بیرون فکر کنم با دوست پسر قبلیش قرار داشت بهت زده خانوم بزرگ نگاه می کنم _من..... سریع روی زمین میشینه و شروع به کتک زدن خودش می کنه _بیچاره بچم بدبخت شد... با کشیده شدن موهام جیغی میکشم _ارس به خدا دروغه ....من از صبح خونه بودم میتونی دوربینارو چک کنی ارس کشون کشون زه اتاق میبرتم _یعنی میخوای بگی مادر من دروغ میگه هرزه تو اینجا واسه کلفتی مادرم اومده بودی نه هرزگی اونقدر زیر مشت و لگدش میگیره که بالاخره از هوش میرم و .... https://t.me/+5NcEVsi3IE4yMjc0 https://t.me/+5NcEVsi3IE4yMjc0 https://t.me/+5NcEVsi3IE4yMjc0 https://t.me/+5NcEVsi3IE4yMjc0 بعد رفتن خواستگارا نگاهش به اتاقی که زنش رو کتک زده بود میفته زودتر اومده بود تا ببرتش خرید میخواست تموم کنه این انتقام مسخره رو و ارغوان رو خانوم خونه ش کنه اما با حرف های مادرش آمپر چسبونده بود تا میتونست مشت و لگد زده بود فکر کردن به اینکه ارغوان بره با یکی دیگه به جنون رسونده بودتش با حس سردرگمی به طرف اتاق دوربین میره تا بفهمه چیشده دوربینی که حیاط رو میگیره با دیدن مادر و خواهرش که با کلی خرید برمیگردن بهت زده به طرف اتاق زنش پا تند می کنه اما با دیدن اتاق خونی اونم بدون ارغوان _ارغوااان ارس همه جا رو دنبالش می گرده اما..... https://t.me/+5NcEVsi3IE4yMjc0 https://t.me/+5NcEVsi3IE4yMjc0 https://t.me/+5NcEVsi3IE4yMjc0 https://t.me/+5NcEVsi3IE4yMjc0

- بدون شورت اومدی سرکار؟ لبم رو به دندون گرفتم و جواب دادم: - راستش رییس شورت داشتم ولی چون خیس شد انداختمش توی توالت. چشم هاش گرد شد. - چی کار کردی؟! دست به سینه ایستادم. - تقصیر خودته، صبح تو خونه نذاشتی ارضا بشم. دودستی کوبید توی سرش و گفت: - برو اون شورت لعنتیو بردار، همینم مونده کارمندام شورت زنمو ببین‌. اخمی کردم. - تا ارضام نکنی نمیرم. دستم رو بند کمربند شلوارش کردم و... https://t.me/+-m-U9XlgloAxNmY0

- البرز سایز توپات چنده؟ با اخم نگام کرد. - چی میگی بچه؟ نزدیکش شدم و به خشتکش اشاره کردم. - سایز دوتا توپت. با این حرفم سرخ شد و دستمو پس زد. - واسه چیته؟ - میخوام واست شورت بخرم اخه. عصبی دستمو کشید و منو نشوند روی پاش. - اونا سایز ندارن وروجک خودتو به اون راه نزن‌. هرشب داری تستشون میکنی‌. لب برچیدم که منو به خودش فشار داد و... https://t.me/+2FBS3OK6pq9mZjRk

_بشیــن روش...💦 لبامو ول کرد و شروع کرد به باز کردن کمربندش و عضو کلفتشو بیرون آورد. _مامانت اینا میان آبروریزی میشه پندار! صورتمو بی طاقت و شهوتی جلو کشید _عزیزم قول میدم زود تمومش کنم بیا قربونت برم.....دارم له له میزنم برات! حشریم کرده بود. روی پاهاش اومدم جلوتر و اون مردونگیشو با دستش نگه داشت و گذاشت لای‌پام. آه کشون تا ته روی مردونگیش نشستم و فوری شروع کرد داخلم عقب جلو کردن _سُعاد؟ پندار؟ بچه‌ها کجایین؟ این صدای چیه...هیـــن🔞💦💧 https://t.me/+4pL6NAXBlcI0MTBk

_فدات بشم باسنتو خم کن... با حس برجستگیش لای لام تنم لرزید: _آیی...البرز توی خونه ی بابام نــه. حرکت روون سفتیشو لای بدنم حس میکنم و اون بیقرار زمزمه میکنه: _قربونت برم...بده عقب باسنتو مواظبم. هیشکی نیست. دست به نرده های تراس میگیرم و براش خم میشم: _اگه بابام ببینه...آخ... با حس پر شدنم آخی میکشم که ضربه هاشو تند تر میکنه: _جونم...ناله کن بشنوم. تند تند خودشو بهم میکوبه که یهو صدای جیغ مامانم: _نیلوفر اینجا...هین چیکار میکنیم شما دوتا؟! https://t.me/+2FBS3OK6pq9mZjRk

- البرز سایز توپات چنده؟ با اخم نگام کرد. - چی میگی بچه؟ نزدیکش شدم و به خشتکش اشاره کردم. - سایز دوتا توپت. با این حرفم سرخ شد و دستمو پس زد. - واسه چیته؟ - میخوام واست شورت بخرم اخه. عصبی دستمو کشید و منو نشوند روی پاش. - اونا سایز ندارن وروجک خودتو به اون راه نزن‌. هرشب داری تستشون میکنی‌. لب برچیدم که منو به خودش فشار داد و... https://t.me/+2FBS3OK6pq9mZjRk