9 306
订阅者
-524 小时
-187 天
-13930 天
帖子存档
9 310
Repost from N/a
+ Lunch:
- Lettuce
- Tomato
- Chicken fillet
- Barley Bread
- Olivee
Sauce Recipe:
- Zero-calorie mayonnaise (2 tbsp)
- Mild mustard (1 tbsp)
- Olive oil (2 tbsp)
- Fresh lemon juice
- Garlic (2 cloves)
- Salt and pepper
- Parmesan cheese (1 tbsp)
#Recipe / #MyPlate
9 310
بعد سیویک سال زندگی بدنم خیلی واضح اعلام کرد من دیگه لاکتوز نمیتونم. چه کوفتیه این! اختیار رو از ما گرفته.
9 310
بابا اون روز زنگ زد گفت: «میدونم از سختیها نمیگی اما بیا از خوشیها بگو و مارو در جریان بذار. بذار ما کیف کنیم.» من از یه سنی به بعد نتونستم بگم بابا افتادم زمین پام درد میکنه چونکه دردی که بابا تجربه میکرد از افتادن پسرش بیشتر از درد من بود. یادمه اوایل که اومده بودم با کون پاره به عرض شونهم لبخند میزدم و میگفتم همه چیز عالیه. هرچی میرم جلوتر کمتر به آدمهای دیگه هم میتونم بگم افتادم زمین نه بخاطر دلیل مشابه اما بخاطر اینکه توی درد آدمیزاد ذاتاً تنهاست.
9 310
امروز تو رو دیدم. چند دقیقهای به شاخهها و تنه تنومندت نگاه کردم. از گرما داشتی برگ از دست میدادی. بهت گفتم هرچند خودت بهتر میدونی که به زودی دوباره همهچیز اونجوری که باید میشه برات. حقیقت منو یاد چنارهای دم خونمون انداختی. با اون سایه نازی که پیادهروی رو برام مطلوب میکردند. من همیشه عاشق بودم و عاشقانه زندگی کردم وگرنه یک روزم نمیتونستم دوام بیارم. حالا اما دلتنگیم انقدر شده که میتونم بگم کاشکی زندگی اینطوری رقم نمیخورد. مامانبابا دارن پیر میشن، موهای سفید خواهرم از من بیشتر شده، داداشم داره موهاش سفید میشه، نیستم تا مامان شدن خواهرم رو کنارش باشم تا آب تو دلش تکون نخوره. میدونم که برای اون از من سختتره. رفیقم به آرزوی همیشگیش داره میرسه اما نیستم بزنم رو شونهش بگم یادته وانت خریدی ازت شیرینی گرفتم گفتم ایشالا همون چیزی که میخوای؟ ده سال نشد بهش داری میرسی. ای چنار غریبه وقتی دیدمت هزار هزار فکر و خیال تو ذهنم اومد اما چی بهت گفتم؟ چه درختی! درست مثل؛ چه زندگیای!
9 310
دو روز رفتم سفر اونوقت ۶ تا شرت با خودم آووردم. من نمیدونم موقع چمدون بستم به چی فکر میکنم که یهو ۶ تا شرت میارم بعد موقع تیشرت جمع کردن به زور دوتا میذارم تو چمدونم.
9 310
خیلی دوست داشتم مثل طلب آملی بیام بهتون بگم: «منی که نام شراب از کتاب میشستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد» ولی متاسفانه من از اول عرقخور بودم.
9 310
هرجور نگاه میکنم بعضیها چطور میتونند انقدر کسخل باشند؟ در مودبانهترین حالت ممکن عرض کردم.
9 310
حالم یجوریه که یا قراره چنان اوج بگیرم که گرگ هم نتونه بگیرتم یا یجوری با سر بخورم زمین که خدا به دادم برسه.
