ch
Feedback
تارانتیسم

تارانتیسم

前往频道在 Telegram

تارانتیسم [اسم.] : هوس رقص؛ شکلی از رفتار هیستریک است که فرد در آن درگیر گریه میشود و سپس به رقص میپردازد. https://t.me/HarfChatBot?start=4efb82a252dd تـارا-

显示更多
1 155
订阅者
+124 小时
+27
-330
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+14
在2个频道中
五月 '26
+24
在5个频道中
Get PRO
四月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+1
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+11
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+17
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+5
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+15
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+50
在8个频道中
Get PRO
六月 '25
+60
在26个频道中
Get PRO
五月 '25
+66
在9个频道中
Get PRO
四月 '25
+68
在22个频道中
Get PRO
三月 '25
+64
在9个频道中
Get PRO
二月 '25
+47
在8个频道中
Get PRO
一月 '25
+144
在5个频道中
Get PRO
十二月 '24
+67
在14个频道中
Get PRO
十一月 '24
+30
在8个频道中
Get PRO
十月 '24
+37
在12个频道中
Get PRO
九月 '24
+39
在8个频道中
Get PRO
八月 '24
+41
在5个频道中
Get PRO
七月 '24
+58
在12个频道中
Get PRO
六月 '24
+56
在13个频道中
Get PRO
五月 '24
+95
在24个频道中
Get PRO
四月 '24
+61
在11个频道中
Get PRO
三月 '24
+41
在16个频道中
Get PRO
二月 '24
+48
在15个频道中
Get PRO
一月 '24
+81
在15个频道中
Get PRO
十二月 '23
+130
在15个频道中
Get PRO
十一月 '23
+96
在14个频道中
Get PRO
十月 '23
+48
在10个频道中
Get PRO
九月 '23
+37
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+176
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+75
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+68
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+70
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+222
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+192
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+462
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
14 六月+1
13 六月+1
12 六月+2
11 六月0
10 六月+1
09 六月+1
08 六月+2
07 六月+3
06 六月+2
05 六月0
04 六月0
03 六月+1
02 六月0
01 六月0
频道帖子
یه روزایی که حس میکنم دوباره پنج سالمه و قَدم به قَد دنیا نمی‌رسه، اینو پلی میکنم و اجازه میدم فرشِ قرمزِ وسط خونه، ریتم رقصیدنم رو حفظ کنه.

2
تو تمومِ قصه‌هامون، حقِ دشمن، مرده باده حتی راهِ دشمنی رو هیچکی یادمون نداده..!
155
3
«و از میان تمام چیزهایی که می‌توانستی باشی، زنی شدی در خاورمیانه..»
215
4
به قول همون دخترک افغان، مهم نیست کجایید مهم نیست چطور، «در قلبتان قیام کنید» و پشت چیزی که بهش باور دارید بایستید..
218
5
هیچ دختری، هیچ زنی، هیچ انسانی نباید به خاطر جنسیتش، هویتش و قانون های ناعادلانه‌ی کشورش، از حق تحصیل، از حق انتخاب نوع پوشش، از حق آگاهی، از حق تفکر و از حق زندگی محروم باشه. چه ایران، چه افغانستان و چه هرجای دیگه‌ی دنیا.
283
6
احساس میکنم ناکافی‌ام، پس کافی میخورم که درست شه.
280
7
خدایا وقتی گفتم دلم میخواد کتابام رو زندگی کنم، منظورم کتابهای عاشقانه و کلاسیکم بود نه تراژدی و جنگ جهانی!
680
8
语音消息
502
9
فستیوال پیاده تهران شروع شده؛ با این بروشور میتونید توی پنج تا قصه‌ی مختلف با مقصد های مختلف قدم بزنید و به روایت ها گوش بدید برای مرخصی از زندگی تو بهار..
759
10
به قول حنانه:« هنوز به شکل رقت انگیزی امید دارم».
662
11
کوه باش.mp3
704
12
بهت میگم «دلم میخواد برات بنویسم» و نمی‌دونم از کجا باید شروع کنم. نمی‌دونم باید چی بگم که کورسوی نور ستاره بشه تو عمق تاریکیِ کهکشانت. نمی‌دونم چطور بگم «درست میشه» که هم تو به ساده لوحی من نخندی هم وجدانم منو دروغگو صدا نکنه. نمی‌دونم کدوم آهنگ می‌تونه بغضی که این همه مدت نگه داشتی رو بشکونه و کدوم نوشته دلت رو گرم به زندگیِ زمستونی کنه. هیچی نمی‌دونم. «دلم می‌خواد برات بنویسم» اما حتی دیگه نوشتن هم نمی‌دونم. اگه بگم نرو بمان و پرواز یادت بره تو قفس چی؟ اگه بگم برو نمان و هوایی آسمون بشی و قفل قفس نشکست چی؟ چرا این ماجرا از هر طرف یه جور غم داره؟ چی باید برات بنویسم که آروم بشی؟ که آروم بشیم؟ که بگیم گوربابای جبر و جغرافیا و سیاست و حقارت و اصلا بیا با شب‌پره برقصیم؟! میشه اصلا اینا رو بگیم؟ با همون چشم هایی که سیاه چاله‌ی آرزوهات شده، با همون دستمالی که اشکات رو پاک کردی، با همون کلمه‌هایی که ایستادن وسط گلوت، دستت رو میدی که گوربابای جبر و جغرافیا و سیاست و حقارت و همه‌چی، شب‌پره برقصیم؟.. شاید وسطش بغضمون ترکید.. شاید.. */بامداد جمعه
783
13
‎⁨احساس-694096⁩.mp3
554
14
‎⁨احساس-694096⁩.mp3
1
15
- کلاه قرمزی رو دیدی؟ دلش می‌گرفت می‌رفت پشت در یخچال گریه میکرد؛ دلم پشت در یخچال میخواد. */پنجشنبه
681
16
خبر کوتاه بود: اعدامشان کردند. عزیزم، دخترم! آنان برای دشمنی با من برای دشمنی با تو برای دشمنی با راستی اعدامشان کردند. عزیزم پاک کن از چهره‌ات اشک را، ز جا برخیز. تو در من زنده‌ای، من در تو: ما هرگز نمی‌میریم.. |ه.الف.سایه- یادگار خون سرو|
1 328
17
به ما گفتند "آسمان همه‌جا همین رنگ است"؛ دروغ گفتند..
902
18
به دخترم می‌آموزم که پیش از آن‌که جهان را بشناسد، خودش را بشناسد؛ که در آینه فقط چهره‌اش را نبیند، بلکه رؤیاهایی را ببیند که از چشم‌هایش جوانه می‌زنند. به او می‌گویم روزی آمده‌ای که جهان را کامل‌تر کنی، نه آن‌که در شلوغیِ آن گم شوی. یادش می‌دهم که هر پرسشی پلی‌ست به سمت دانایی، و هر ترسی دروازه‌ای برای شجاع‌تر شدن. می‌آموزم که دست روی دلِ آدم‌ها بگذارد، نه روی سایه‌هایشان؛ که از مهربانی نهراسد، حتی وقتی جهان چندان مهربان نیست. به دخترم می‌آموزم که نور را انتخاب کند، حتی اگر تنها شمعی در باد باشد، و باور کند که بعضی راه‌ها را باید با آرامیِ یک لبخند فتح کرد، نه با فریاد. و شاید از همه مهم‌تر، به او می‌آموزم که بودنش، حتی اگر هنوز نیامده باشد، برای من معنای دیگری به زندگی بخشیده است.
813
19
آدمیزاد اولین چیزی که می‌آموزد، گریه کردن است. نوزاد که به دنیا می‌آید، کسی نمی‌گوید این بچه چرا نمی خندد و خوشحال نیست! اما وای به حال لحظه‌ای که گریه نکند؛  پرستار و پزشک و هرآنکه در اتاق عمل حضور دارد هراسان می‌شود که مشکل چیست و اشک های این بچه کجاست. کودک از همان ابتدا می‌داند گریه کردن را. حتی وقتی درست نمی‌داند چه میخواهد، می‌داند با گریه، می‌تواند آنچه را که نمی‌داند بدست آورد. گرسنه باشد گریه می‌کند، خوابش بیاید گریه می‌کند، ترسیده باشد گریه می‌کند، جیش بخواهد گریه می‌کند.. همین بچه که بزرگ می‌شود، می‌آموزد که گاه گریه چاره نیست که هیچ، قوز بالا قوز است. همین می‌شود که در واپسین لحظات بزرگسالی، گرسنه باشد سکوت می‌کند، خوابش بیاید سکوت می‌کند، ترسیده باشد سکوت می‌کند و شاید برای همین است که این انسان بزرگسال، دیگر طاقت شنیدنِ بی وقفه‌ی گریه های نوزاد را ندارد؛ حسودی می‌کند به آنچه خوب بلد بوده و آموخته که دیگر هرگز از آن استفاده نکند. انسان اولین چیزی که می‌آموزد گریه کردن است و اولین پرداختی‌اش به بزرگسالی نیز همین گریه خواهد بود. */اردیبهشت
799
20
پنجره‌ی چوبیِ شکسته‌ای بودم، شمعدانی روی طاقچه‌ام گذاشتی و زندگی جان گرفت.
617