Nevermind
前往频道在 Telegram
Poetry, painting and music Hidden: t.me/HidenChat_Bot?start=126504173 Admin: @arvandmo
显示更多714
订阅者
-324 小时
-57 天
+1530 天
帖子存档
714
گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس
زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس
من و همصحبتیِ اهلِ ریا دورَم باد
از گرانانِ جهان، رَطلِ گران ما را بس
قصرِ فردوس به پاداشِ عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا، دیرِ مُغان ما را بس
بنشین بر لبِ جوی و گذرِ عمر ببین
کاین اشارت ز جهانِ گذران، ما را بس
نقدِ بازارِ جهان بِنگر و آزارِ جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟
دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس
از درِ خویش خدا را به بهشتم مَفرست
که سرِ کویِ تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مَشْرَبِ قسمت گِلِه ناانصافیست
طبعِ چون آب و غزلهایِ روان ما را بس
#حافظ
714
خوش آمد گُل وز آن خوشتر نباشد
که در دستت بجز ساغر نباشد
زمانِ خوشدلی دریاب و دُر یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و مِی خور در گلستان
که گُل تا هفتهٔ دیگر نباشد
ایا پُرلعل کرده جامِ زَرّین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خُمخانهٔ ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرسِ مایی
که عِلمِ عشق در دفتر نباشد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حُسنش بستهٔ زیور نباشد
شرابی بیخمارم بخش یا رب
که با وی هیچ دردِ سر نباشد
من از جان بندهٔ سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاجِ عالم آرایش که خورشید
چنین زیبندهٔ افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظمِ حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد
#حافظ
714
Repost from Nevermind
میدانیم که مغز انسان سعادتمند بهغایت بیکنش است. حسی آرامشبخش و شورانگیز، حس رضایت به تمام وجودش نفوذ میکند؛ او در این غرق میشود؛ هویتش را میبازد و به قول نویسندگان نوقلم، از زندگی لذت میبرد. اما سرانجام زمانی که این شیفتگی به پایان میرسد، افسوس بر جان آدمی چنگ میکشد که چرا در ایام خوشبختی، خویشتنش را از یاد برده و با تفکر و تداعی خاطرات، لذتش را مضاعف و مداومتر نکرده.... پنداری آدم سعادتمند حاضر است زمانش را قربانی چنین اندیشههایی کند یا اساساً اندیشیدن به احساساتش را ارزنده میداند! آدم کامروا مگسی است زیر پَرتوان خورشید.
یادداشتهای آدم زیادی
نویسنده: #ایوان_تورگنیف
ترجمه: #بابک_شهاب
714
Repost from Nevermind
🎤#ستار
✍️ترانهسرا: #محمد_علی_شیرازی
آهنگ و تنظیم: #منوچهر_چشمآذر
@dark13760
714
Repost from Nevermind
“Time does not bring relief; you all have lied”
BY EDNA ST. VINCENT MILLAY
Time does not bring relief; you all have lied
Who told me time would ease me of my pain!
I miss him in the weeping of the rain;
I want him at the shrinking of the tide;
The old snows melt from every mountain-side,
And last year’s leaves are smoke in every lane;
But last year’s bitter loving must remain
Heaped on my heart, and my old thoughts abide.
There are a hundred places where I fear
To go,—so with his memory they brim.
And entering with relief some quiet place
Where never fell his foot or shone his face
I say, “There is no memory of him here!”
And so stand stricken, so remembering him.
714
Repost from Nevermind
Rolling In The Deep Cover [Live from iTunes Festival 2011] - Linkin Park
@dark13760
