ch
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

前往频道在 Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

显示更多
4 455
订阅者
+7724 小时
+657
+3530
帖子存档
به بهار فکر میکنم و دلم پر از شور می‌شود. قرار نیست اتفاق خاصی رخ دهد همین که گلها و گلابها در راهند یعنی خوشبختی رهایمان نکر
به بهار فکر میکنم و دلم پر از شور می‌شود. قرار نیست اتفاق خاصی رخ دهد همین که گلها و گلابها در راهند یعنی خوشبختی رهایمان نکرده است . #عادله_زمانی @Adelehz75

روباه ها معمولا تنها و ساکتن، ولی اگه یکیو دوس داشته باشن، پر سر و صدا و وابسته میشن. +من یه روباهم و تو ام اونی که وابستش می
روباه ها معمولا تنها و ساکتن، ولی اگه یکیو دوس داشته باشن، پر سر و صدا و وابسته میشن. +من یه روباهم و تو ام اونی که وابستش میشه❤

بگذار یکبار پایان قصه ها خوش باشد . چه می‌شود اگر کلاغها به خانه شان برسند؟ بگذار این بار قصه با رسیدن بسر رسد ‌ . #عادله_زمانی @adelehz

یه روزم همه چیز و ول میکنم میرم تو دل قصه ها میرم‌میشینم پشت پیکان با مامان بابام میزنم به جاده های بین خمین و محلات بابام ده
یه روزم همه چیز و ول میکنم میرم تو دل قصه ها میرم‌میشینم پشت پیکان با مامان بابام میزنم به جاده های بین خمین و محلات بابام ده کیلو بادوم پوست کاغذی میخره و من و مادرم و میبره وسط بازار خمین یه روز دوباره چشما میبندم و کتاب کلاس دوم مو ميندازم تو کوله مو دست پدر مادرمو میگیرم میرم توی جاده های بچگیم گم میشم . #عادله_زمانی @adelehz

حالا شانس ما هرکی برسه روشن هم باشیم خاموش مون میکنه😑

سلام بر آن‌هایی که وقتی تو را خاموش یافتند رهایت نکردند؛ مگر بعد از آن‌ که نور و روشنایی را به تو بازگرداندند... #محمود_درویش @adelehz

Reza Malekzadeh Delbare Bi Neshan.mp37.28 MB

دهه شصت ،فصل پررنگ عاشقی های دانشگاهی بود از آن عاشقی هایی که تهش نود درصد اوقات به ازدواج می انجامید. دهه هفتادی ها کمی از آن فضا دور شدند ،سلام و علیک‌کردن همکلاسی های غیر همجنس در دانشگاه راحت شد ولی هنوز هم می‌شد به ته مانده ی عشقهای اسطوره ای دهه شصتی ها امید داشت . خیلی از دهه هفتادی ها در دانشگاه عاشق شدند و ازدواج کردند . دهه ی هشتادی ها داستانشان فرق کرد ،نوع روابط به سمت دیگری رفت . برنامه کردن. اکیپ داشتن ،رل زدن اکس و کراش وارد فرهنگ لغت شان شد . دیگر هیچ پسری قرار نبود در یک راهرو دانشگاه صد دل را یک دل کند و با پیشانی عرق کرده جلوی یک دختر را بگیرد و بگوید مادرم می‌خواهد برای امر خیر مزاحم تان شود . شاید هم چون دیگر آن جور دخترهایی که بگویند باید با پدرم حرف بزنید وجود نداشتند . خیلی ها به شدتِ محدودیت های اجتماعی،خانوادگى نسل‌هایی چون شصت و هفتاد منتقدند،خیلی وقتها حق به جانب هم هستند . اما امروز شرایط خیلی فرق کرده است . اجازه بدهید اندکی بر این لجام گسیختگی روابطِ فردی اسب نقد را بتازانم. نه از جانب کسی که روانشناسی خوانده یا حتی کسی که خودش چیز فهمِ اجتماعی می داند فقط از قالب کسی که متولد دهه هفتاد ست و حالا خودش را با فرهنگ روابط بین فردی امروزه ی جامعه بشدت غریبه حس می کند . رو راست بگویم دیگر جرات نمیکنم بگویم کسی عاشق شده است .برخلاف سال‌های نوجوانی که از حرف زدن در مورد رازهای عاشقانه ی دوستانم که البته در حد چند دقیقه تلفنی حرف زدن و حض بردن از فکر کردن به فلانی بود. لذت میبردم حالا اگر دوستی همکاری در مورد روابط عاشقانه اش حرف بزند بحث را به جایی دیگر می‌پیچانم. نه اینکه از عشق بیگانه شده باشم‌نه .. من دنبال همان لذت بکر احساس در آدمها میگردم همان لرزیدن دل همان هرچیز به وقت و زمان خودش و گاماس گاماس جلو رفتن و چشیدن طعم یک دوست داشتن این هجمه ی ناگهانی عشق بازی و لاسیدن در روابط به جانم نمی چسبد از آن دور می مانم. القصه آنکه کوچکترهای داستان ما ،از ما بشما نصیحت نگذارید لذت در پرده بودن بعضی حرفها برایتان بی معنی شود .بعضی رفتارها تا وقتی زیباست که شبیه پول خورد بی ارزش یک دوره گرد فقیر وسط دایره نریزد . بگذارید دل تان گاهی بلرزد. در راه روهای دانشگاه کسی را ببینید و فقط با یک لبخندش تمام روزتان پر از پروانه شود . بگذارید آن لبخند برایتان بکر و تازه بماند.و گاهی همان طور که برای قبلی ها بود پاک و در حفاظ شیشه ای مانده نه هزار جایی و عمومی لذت این خود محدود کردن به بعضی چیزها را امروز نه که سالها بعد خواهید فهمید . از ما بشما نصیحت #عادله_زمانی @adelehz

تووامید و قرار منی ...

photo content
+1

گل من همنشین خار تاکی؟

دیدم خیلی وقته نارنجی ندیدیم :) 🦊
دیدم خیلی وقته نارنجی ندیدیم :) 🦊

file_62013.mp35.04 MB

گلبهار دختر روستا بود . دشت‌های اطراف ده را مثل کف دستش می شناخت ،دامن های گلدار می‌پوشید و گیسوان خرمایی اش را در جوار ارغوانها رو به آفتاب کم جانِ خزان میگشود. قبل از اینکه عاشق شود شاد ترین و شاداب ترین دختر روستا بود. لب‌هایش گلهای کاغذی باغچه ی خان ِ ده را میخرید و چشمانش بوی باران‌های صبحگاهی کوچه های گلی روستا را می‌داد. اما همه اش قبل از دیدن یار بود . دیدن یار که بد نیست مگر نه اینکه عشق قرارست تورا دلنواز ترینِ عالم کند . درد از ندیدن یار آغاز میگردد. گلبهار تا وقتی یار را در دشت‌های بی انتها می دید ،تا آن هنگام که دکمه ی بالای پیراهن سفیدش را می‌گشود و بر ستبر سینه ی مردانه اش بوسه می کاشت. تا آن هنگام که لابلای علفزارهای بلند سرش بر زانوی یار بود همچنان شاد ترین دختر روستای باران زده بود. اما ... اما همینکه یار رفت . همینکه گلبهار در دشت تنها نشست . همینکه غروبی یار برنگشت تا نیمه شبی به قراری پنهانی لب چشمه ی پایین روستا بروند همه چیز تغییر کرد. گلبهار شد گل خزان نه خندید،نه لبهایش سرخ زد و نه چشمانش بوی دریا داد . همه چیز در غروبی به پایان رسید. می‌گویند جاده ی روستاها،غروب ها بس دلتنگ و غریب ست .خاکی ست و بی انتها و از هر قدمش بوی نرسیدن به مشام می رسد . و کسی چه می داند شاید گلبهار غمش را در تمام جاده ها به یادگار گذاشت وقتی یار در پیج جاده گم شد و برنگشت . #عادله_زمانی

شب است که آدم را اندوهگین می‌کند، یا آدم است که برای اندوهگین شدن، شب را انتظار می‌کشد؟ شب است که فکرت را به سرم می‌اندازد، یا منم که برای فکر کردن به تو، شب را انتظار می‌کشم؟ #ازدمیر_آصف @siiiiimorgh