داستانک
前往频道在 Telegram
پیشنهاد عالی برای کسانی که فرصت مطالعه کتاب و رمان ندارند ✅ داستانک های کوتاه ✅ ریشه ضرب المثل ها @dastanakema داستانک 🌺 https://t.me/joinchat/AAAAADzbkPMOv7LtjGpafg پل ارتباطی با ادمین و تبادل: @kghobadi61 ادمین داستان های سریالی @Mahb0b6
显示更多2 606
订阅者
-224 小时
-57 天
-1630 天
帖子存档
2 606
تُرکها یه اصطلاحی دارن میگن "داریخماق"
یه چیزی بین دلتنگی و بی حوصلگیِ!
یعنی جفتش هستی ولی نمیدونی دقیق کدومی.
😐
2 606
حواسمان نیست که چقدر راحت، با چند کلمهای که در هوا رها میکنیم، میتوانیم آدمی را از هم بپاشیم...
حواسمان نیست که با یک جمله، دل کسی را میشکنیم، چند نفر را روبهروی هم قرار میدهیم و چه دلخوریها و زخمهایی به جا میگذاریم.
ما حرفمان را میزنیم، رد میشویم و اسمش را میگذاریم «رک بودن».
اما شاید یک نفر، مدتها میان همان حرفهای ما گیر کند؛
میان قضاوتهایمان،
میان برداشتهایمان،
و میان کلماتی که برای ما تمام شدهاند، اما برای او تازه آغاز یک دردند.
دلی که میشکنیم، حواسمان نیست که چقدر راحت، با چند کلمهای که در هوا رها میکنیم، میتوانیم آدمی را از هم بپاشیم...
حواسمان نیست که با یک جمله، دل کسی را میشکنیم، چند نفر را روبهروی هم قرار میدهیم و چه دلخوریها و زخمهایی به جا میگذاریم.
ما حرفمان را میزنیم، رد میشویم و اسمش را میگذاریم «رک بودن».
اما شاید یک نفر، مدتها میان همان حرفهای ما گیر کند؛
میان قضاوتهایمان،
میان برداشتهایمان،
و میان کلماتی که برای ما تمام شدهاند، اما برای او تازه آغاز یک دردند.
دلی که میشکنیم، ارزان نیست.
࿐
@dastanakema
#داستانک
2 606
فوتبال با پا بازی میشود ،
اما با قلب مردم زنده میماند.
وقتی قلب مردم از یک تیم
جدا شود، حذف از جام فقط
یک نتیجه ورزشی نیست؛
یک پیام اجتماعی است.
- محمد خاکپور / تیر ماه ۱۴۰۵
چقدر حق گفت حرف دل تمام ما
2 606
انسانها اغلب از خوشبختی میترسند.
نه به این دلیل که آن را نمیخواهند،
بلکه چون میدانند برای رسیدن به آن
باید چیزهایی را در خود تغییر دهند...
-لئو تولستوی
2 606
هیچ چیزی
چندشآورتر از
احترامی که
از ترس
نشات گرفته
نیست.
#آلبر_کامو
࿐
@dastanakema
#داستانک
2 606
🍁
به میوه فروش محله گفتم
چرا اسکناسهات رو دسته نمیکنی و همینطور درهم و برهم میزاری جیبت؟
بده برات ردیفش کنم از کوچیک به بزرگ.
در گوشم گفت بیست ساله هر شب میبرم خونه میزارم جلو مادرم که دسته کنه!
اینطوری کیف میکنه پسرش چقدر کار کرده و هرچقدر دلش بخواد برمیداره.
سلامتی چنین پسرایی …👌👌
࿐
@dastanakema
#داستانک
2 606
نتیجه ی اجبارات مذهبی چه بوده است؟
تبدیل نیمی از جهان
به انسان های نادان
و نیمی دیگر
به انسان های ریاکار
👤توماس جفرسون
࿐
@dastanakema
#داستانک
2 606
امباپه دیده شد که به کارکنان زمین میگه کجارو از آب بارون پاک کنن، ازش پرسیدن: چرا خودت داری نظارت میکنی؟ گفت: کارکنان زمین داشتند نقاط به نفع عراق رو خشک میکردن و من اومدم گفتم کجاهارو که به نفع تیم ماست پاک کنن.
امباپه لحظاتی بعد از همون نقاط که گفته بود تمیز کنن گل زد.
࿐
@dastanakema
#داستانک
2 606
امپراتور «چین»، به مدت سی و هشت سال چند هزار نفر را بسیج کرده بوده تا این لشکر سفالی را برایش بسازند تا بعد از مرگ از او حفاظت کنند.
در این پست چند تا موضوع که برایم جالب بود را بخوانید و ببینید :
🗿 این ارتش شامل بیش از ۸۰۰۰ سرباز سفالی، ۱۳۰ ارابه و ۵۲۰ اسب است که همه به اندازه واقعی ساخته شدهاند. این لشکر برای حفاظت از مقبره امپراتور در جهان پس از مرگ طراحی شده بود. هر سرباز با جزئیات دقیق ساخته شده و هیچ دو سربازی شبیه به هم نیستند.
این ارتش در سال ۱۹۷۴ توسط کشاورزان چینی در استان شاآنشی کشف شد و به عنوان یکی از بزرگترین کشفیات باستانشناسی جهان شناخته میشود.
ساخت این ارتش بیش از ۳۸ سال طول کشید و هزاران کارگر در آن شرکت داشتند.
پس از مرگ امپراتور، مقبره و ارتش سفالی با لایههایی از خاک و شن پوشانده شد و به مدت بیش از دو هزار سال دست نخورده باقی ماند.
هر سرباز از سفال پخته شده ساخته شده و سپس با رنگهای طبیعی نقاشی شده بود. با گذشت زمان، بیشتر رنگها از بین رفتهاند، اما بقایای آنها هنوز در برخی مجسمهها دیده میشود.
هر مجسمه به صورت قطعهقطعه ساخته و سپس مونتاژ شده است. این قطعات شامل سر، دستها، پاها و بدن بوده که به صورت جداگانه قالبگیری و سپس به هم متصل میشدند.
گفته میشود که برای حفظ اسرار ساخت ارتش سفالی، بسیاری از کارگران و هنرمندان پس از اتمام کار به قتل رسیدند تا مکان و رازهای مقبره محفوظ بماند.
https://t.me/dastanakema
2 606
در هنگام جنگ جهانی دوم بعد از چند هفته بالاخره یک سرباز موفق میشود چند روز مرخصی بگیرد.
وقتی به محل سکونت خود میرسد متوجه یک کامیون حامل تعدادی جنازه میشود که بسمت قبرستان میرفت وخبر دار میشود که دشمن آن منطقه را بمباران کرده است لذا برای آخرین بار قصد داشت به جنازه همشهریهایش نگاهی بیندازد که متوجه میشود کفشی در میان اجساد وجود دارد که شباهت به کفش همسرش دارد وبسرعت بسمت خانه میدود ومتوجه میشود خانه اش ویران شده لذا پس از این شوک بزرگ خود را به کامیون میرساند وآن جنازه را تحویل میگیرد که در قبرستان دسته جمعی دفن نشود وبا مراسم واحترام خاص دفن نماید ولی متوجه میشود جنازه همسرش هنوز نفس میکشد.
لذا او را به بیمارستان میرساند وان زن زنده میماند.
وسالها بعد صاحب فرزندی از آن زن میگردد.
زنی که قرار بود زنده بگور شود.
اسم کودکی که دنیا آمد ولادمیر پوتین .رئیس فعلی روسیه است.
این داستان را هیلاری کلینتون در کتابش بنام گزینه های سخت قید شده است.
عکس ماریا با پسرش ولادمیر
((خرس روسی))
https://t.me/dastanakema
2 606
تا ۱۰۰ سال دیگه یعنی سال ۱۵۰۵،
همهی ما کنار آدمایی که براشون جنگیدیم، گریه کردیم، دوستشون داشتیم، آروم گرفتیم!
تا ۲۰۰ سال دیگه، نه عکسی ازمون مونده، نه صدایی، نه کسی که اسممونو بلد باشه.
دویست سال بعد، تمامِ ردِ ما از روی این دنیا پاک شده!
غریبهها یه روز توی اتاقایی زندگی میکنن که ما برای ساختنشون تمامِ عمرمون جنگیدیم.
و صاحب چیزایی میشن که یه روز فکر میکردیم برای همیشه مال ماست.
هیچکس نه بردهامونو یادش میمونه، نه باختهامونو.
ما حتی، از حافظهی دنیا هم رد میشیم.
زندگی رو بیش از حد جدی گرفتیم؛ اونقدری که یادمون رفت زندگی کنیم.
زیادی ترسیدیم، زیادی فکر کردیم،
و نصف عمرمون
تو استرس چیزایی گذشت که هیچوقت اتفاق نیفتادن یا حقمون نبودن.
شاید معنی زندگی تو موندگار شدن نبود؛ تو حس کردنِ کوتاهِ این عبور بود.
ما اومده بودیم یه کم دوست داشته باشیم،
یه کم بخندیم،
یه کم زندگی کنیم،
و آروم ناپدید بشیم.
ترسناکه که یه روز همهچی تموم میشه؛
اما شاید
همین تموم شدنِ داستانه که زندگی رو ارزشمند میکنه!
شاید آزادی واقعی از همون لحظهای شروع میشه که میپذیری “هیچچی همیشگی نیست”
https://t.me/dastanakema
2 606
قبل تر طاقت نداشتم ببینم یکی ازم ناراحته و هی شروع میکردم به توضیح دادن! من اشتباهی نکرده بودم اما توضیح میدادم که کدورتی نباشه، سوتفاهی نباشه!
بعد ها فهمیدم هر چقدر بیشتر توضیح بدی اوضاع بهتر که نمیشه هیچ؛ خراب ترام میشه! میدونی چرا؟
چون توضیح دادن اضافی نشونه ضعفه! چرا که تلاش اضافیه ی برای راضی نگه داشتن بقیه..
کسی که بهت باور نداشته باشه حتی با شنیدن منطقی ترین توضیحات بازهم اونارو نمیپذیره!
و اونی که قلبا بهت باور داره اصلا نیازی به توضیح نداره!پس تا جایی که نیاز بود توضیح بده واگرنه تو مسئول کَج فهمی دیگران نیستی..
https://t.me/dastanakema
2 606
بردن و باختن خیلی اهمیت ندارد. مهم مسیریه که تو طی میکنی. نتیجه بازی در اصل یکجور خبر دادن به مردمه. اگر ته وجودت خودت را برنده بدانی، دیگه کی جرئت میکند تو را بازنده بداند؟ زندگی هم درست همینطوره مارکوس. همیشه کسایی هستند که از تو تندتر یا کندترند. مهمترین چیز، اینه که بدانی چطور باید مسیر را طی کنی.
پرونده هری کبر - ژوئل دیکر
@dastanakema
#داستانک
.
2 606
🔰 #قاتل_فراری
❇️ جنایتکاری که آدم کشته بود، در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهکده رسید.
چند روز چیزى نخورده بود و گرسنه بود. جلوى مغازه میوه فروشى ایستاد و به سیب هاى بزرگ و تازه خیره شد، اما پولى براى خرید نداشت.
دو دل بود که سیب را به #زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایى کند. توى جیبش #چاقو را لمس مى کرد که سیبى را جلوى چشمش دید! چاقو را رها کرد... سیب را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: « بخور نوش جانت، #پول نمى خواهم. »
روزها، آدمکش فرارى جلوى دکه میوه فروشى ظاهر میشد و بى آنکه کلمه اى ادا کند، صاحب دکه فوراً چند سیب در دست او میگذاشت .یک شب، صاحب دکه وقتى که مى خواست بساط خود را جمع کند، صفحه اوّل روزنامه به چشمش خورد. عکس توى #روزنامه را شناخت .زیر عکس نوشته بود: «#قاتل_فرارى»؛ و #جایزه تعیین شده بود.
میوه فروش شماره #پلیس را گرفت...
موقعی که پلیس او را مى برد، به میوه فروش گفت: «آن روزنامه را من جلو دکه تو گذاشتم. دیگر از #فرار خسته شدم. هنگامى که داشتم براى پایان دادن به زندگى ام #تصمیم مى گرفتم به یاد مهربانی تو افتادم.
"بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد"
✍ گابریل گارسیا مارکز
https://t.me/dastanakema
2 606
♧و من بار دیگر
تو را نبوسم
ننوشم
نبینم
چه بیهودهست
اگر قیامتی نباشد
تا در سکوت
دستهای تو را بگیرم
و به ابدیت نگاهت
لبخند بزنم...♤
° عباس_معروفی
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
