es
Feedback
داستانک

داستانک

Ir al canal en Telegram

پیشنهاد عالی برای کسانی که فرصت مطالعه کتاب و رمان ندارند ✅ داستانک های کوتاه ✅ ریشه ضرب المثل ها @dastanakema داستانک 🌺 https://t.me/joinchat/AAAAADzbkPMOv7LtjGpafg پل ارتباطی با ادمین و تبادل: @kghobadi61 ادمین داستان های سریالی @Mahb0b6

Mostrar más
2 619
Suscriptores
-124 horas
-17 días
-230 días
Archivo de publicaciones
سهراب سپهری چقدر زیبا گفت: ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ! ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ... ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ... ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ... ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ... ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ... ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ... ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ... ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ... ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ... ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ... ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ... ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ... ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين... ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!! @dastanakema #داستانک

آنجا که دلی بود به میخانه نشستیم آن تـوبه صــد ساله به پیمانـه شکستیم از آتـش دوزخ نهراسیم که آن‌ شب ما تـوبه شکستیم ولی دل نشکستیـم ‌ ‎‌‌‌‎࿐჻ᭂ࿐ @dastanakema #داستانک

‏در حال پیگیری اخبار خاورمیانه هر شب. @dastanakema #داستانک
‏در حال پیگیری اخبار خاورمیانه هر شب. @dastanakema #داستانک

☆☆☆ *حکایت* آورده اند که در زمان گذشته، رعیت یک آبادی از ارباب خویش درخواست نمودند: که اکنون که تعداد زاد و ولد اسبهای ارباب زیاد شده، ارباب احسان کند و چند اسب به پیران آبادی بدهد؛ زیرا الاغهای آنها لنگ و قادر به حرکت نیستند. ارباب در برابر درخواست رعیت درماند، و دراندیشه فرو رفت؛ و نه دل دادن اسب به آنها را داشت، و نه می‌توانست بهانه‌یی بیابد که خواسته آنها را رد کند . مباشر خردمند ارباب چون واماندگی ارباب را دید به او گفت اکنون چاره ای تقدیم تان میکنم که به شایستگی از اجرای این خواسته رعیت رهایی یابید. پیشنهاد مباشر چنین بود : بیایید الاغهای رعیت درخواست کننده اسب را بدزدیم، و وقتی درماندگی آنها را دیدیم، خرشان را به آنها باز گردانیم، تا خرسند از زندگی شوند، و هوس اسب نکنند . سپس چنین کردند و الاغهای بزرگان آبادی در یک شب گم شد . صاحبان الاغهای گمشده نزد ارباب به پناه آمدند، و از او خواستند تا با بهره گیری از قدرت و نوکران خود دنبال الاغ ها بگردند و آنها را پیدا کنند و به صاحبانشان برسانند، و جملگی برای ارباب دعا کردند که در این همت پیروز شود . پس از چند روز بانگ بر آمد که به فرمان ارباب الاغها پیدا شد، و صاحبان آنها به دم عمارت ارباب آمده و ضمن سپاس و شکر وجود ارباب، گوسپندی را را برای تندرستی ارباب نذر کرده، و ذبح کردند، و الاغهای خویش را در آغوش گرفته، و خرسند و‌شاکر و مسرور به خانه هایشان بازگشتند و اهل و عیال خویش را نیز در این شادمانی و خوشبختی شریک کردند. و از آن پس نه تنها هوس داشتن اسب نکردند، بل‌که به شکر بقای الاغهای لنگ خویش همواره ارباب را دعا می‌کردند و از زندگی خود راضی و احساس خوشبختی میکردند . *نمیدانم چرا با اتصال اینترنت یاد این حکایت افتادم.* *خودم هم نمیدانم!😉* @dastanakema #داستانک

photo content

گفت: نمی‌توانم طاقت بیاورم. و بعد وحشت‌زده اندیشید که شاید بتواند طاقت بیاورد و مجبور باشد این رنج عظیم را سال‌ها به دوش بکشد. ال ام مونتگمری

تصاویر و ویدئوهایی از حضور جنسن هوانگ، بنیان‌گذار و مدیرعامل انویدیا، در نمایشگاه کامپیوتکس ۲۰۲۶ تایپه مورد توجه کاربران شبکه‌های اجتماعی قرار گرفته است. 🔸در یکی از این ویدئوها، هوانگ برخلاف تصویری که معمولا از مدیران شرکت‌های بزرگ فناوری دیده می‌شود، بدون تشریفات رسمی روی کف یکی از غرفه‌های نمایشگاه نشسته است. 🔸این رفتار ساده و بدون تکلف زمانی بیشتر جلب توجه می‌کند که بدانیم انویدیا اکنون ارزشمندترین شرکت جهان محسوب می‌شود. بر اساس داده‌های بازار در روز ۴ ژوئن ۲۰۲۶، ارزش بازار این شرکت حدود ۵.۲۴ تریلیون دلار است. رویترز نیز انویدیا را یک شرکت بیش از ۵ تریلیون دلاری توصیف کرده که تراشه‌های آن تقریبا در تمامی مراکز داده بزرگ جهان استفاده می‌شود. 🔸دلیل این حضور پررنگ روشن است: انویدیا دیگر صرفا یک تولیدکننده کارت گرافیک نیست. این شرکت که در سال ۱۹۹۳ تأسیس شد و در سال ۱۹۹۹ پردازنده گرافیکی یا GPU را معرفی کرد، اکنون خود را یک شرکت زیرساخت کامل هوش مصنوعی معرفی می‌کند؛ شرکتی که از تراشه و شبکه گرفته تا سرورها، نرم‌افزارها و مراکز داده عظیم موسوم به «کارخانه‌های هوش مصنوعی» را پوشش می‌دهد. 🔸جنسن هوانگ از زمان تأسیس انویدیا در سال ۱۹۹۳ تاکنون مدیریت این شرکت را برعهده داشته است. شاید به همین دلیل، نشستن او روی کف یک غرفه نمایشگاهی برای امضا کردن محصولات، بیش از آنکه یک حرکت نمایشی به نظر برسد، ادامه همان سبک رفتاری غیررسمی و نزدیک به فضای مهندسی و صنعتی شرکتی باشد که از یک ایده کوچک به یکی از مهم‌ترین بازیگران عصر هوش مصنوعی تبدیل شده است. @dastanakema #داستانک

مدتی‌ست احساس می‌کنم شعرهایم در تاریخی دیگر جا مانده‌اند؛ و افکارم راه رسیدن به آن جهان را نمی‌یابد... آن بخش از شعرهای کودکی‌ام همان که قدرتمند بود، همان که روحم را با خون احساسات تغذیه می‌کرد در غباری دور دفن شده است... باید ارتشی بسازم؛ ارتشی از شعرهای جسورم تا به جنگ تاریخ بروم، به جنگ آن جهانی که نمی‌شناسم تا حافظه‌ام را آن تکه‌پاره‌های گمشده‌ی خویش را دوباره بازپس گیرم... ✍#شاهین_افتخاری @dastanakema #داستانک .

بعد از سکوت  موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفته هاست ... 👤 آلدوس هاکسلی 🎶🎧موزیک های ناب را از کانال ما دانلود کنید و لذت ببرید 🎶🎧 https://t.me/drmusicbox ارتباط با ادمین @kghobadi61

قديمها آب کله پاچه رایگان بود تا اگر کسی هوس کله پاچه کرد و پول نداشت بتونه بخوره. یا سوپ توی رستورانها رایگان بود تا فقیری اگر پول نداشت حداقل گشنه نمونه. قديمها نسیه یه امر روتین بود و جایی تابلو نسیه ممنوع نمیدیدی. برکت وقتی از زندگی هامون رفت که دیگه به همدیگه رحم نکردیم... @dastanakema #داستانک

🌸 میگم دلبر میدونی بهار اومده نمیخوای برگردی؟ حواست بود پائیز و زمستون بدون ما رفت... پاییزی که برگاشو می ریخت رو زمین دو تایی میزدیم به خیابون پا میذاشتیم رو برگا صدای خش خش برگا می پیچید تو گوشمون، از زمستون بگم برات... نبودی منو هل بدی رو برفا و دیونه بازی درآریم و بخندیم که با صدای خنده هامون دل برفا آب بشه... امسال هر وقت برف اومد نشستم توی اتاق از پشت پنجره برفا رو نیگا کردم برف اومد و اومد و اومد برفا یخ زدن، آب شدن ولی من نرفتم توی برفا قدم بزنم آخه دوس ندارم رد پای من تنها بیفته روی برف الان که دیگه بهار اومده حیاط پر شده از گل و شکوفه های قشنگ ولی هیچ کدومشون به قشنگیه اون گلی که چیدی و گذاشتی کنار گوشم نیست دلبر... یادته وسط باغ زیر درخت بید مجنون توی چشام زل زدی و دستاتو مثِ شونه کشیدی توی موهام و در گوشم گفتی؛ هیچ وقت موهاتو کوتاه نکنی؟!... الان موهامو از ته تراشیدم... مویی که دستای تو شونه ش نکنه برام طناب داره،خفه م میکنه... اینجا چند تا دوست پیدا کردم... روزا باهاشون صحبت میکنم، سرم گرم میشه نمیفهمم کِی شب شد ولی شبای اینجا خیلی سخت میگذره شب که میشه تو ذهنم عکساتو ورق میزنم، میرسم به اون عکسی که آخرین بار بهم‌ دادی... توو جنگلای شمال بودی... هنوزم عکستو دارم وسط همون کتابیه که تو اولین قرارمون بهم هدیه دادی کتابِ  '' چشم هایش '' بهم گفتی اینو بخون تا بفهمی چشات چقدر قشنگه هر وقت عکستو میبینم جنگلو بیادم میاره اخه چشمات رنگ جنگل بود هفته گذشته بچه های آسایشگاه رو بردن اردو... بردنشون جنگل من‌ نرفتم جنگل میخوام چیکار وقتی قشنگترین و سبزترین جنگلو وسط کتابم دارم.... دلبر خسته شدم دیگه...!! خیلی خسته... مثل زنی که تموم شهر رو سراسیمه دویده... مثل پرنده ی زخمی جا مونده از پرواز... مثل بغض نشکسته.... مثل غروب جمعه... دلبر... دلم یه خواب عمیق میخواد یه خواب راحت ، یه خواب ابدی ، میخوام برم... می خوام همون پیرهن سفید بلند رو که دوسش داشتی بپوشم همون عطر همیشگیو بزنم تا وقتی میای سنگ قبر خاطره هام همون شمیم رو داشته باشه... شاید وقتی بیای دیگه خستگیام تموم شده باشه...🌿 ✍#مژگان_م #دلژین @dastanakema #داستانک @Mozhgan_delzhin_m .

از خانه بیرون می‌روم و دوباره همسایه‌مان را می‌بینم که در حال برق انداختن اتومبیلش است، جلو می‌روم و علتش را می‌پرسم. در پاسخ می‌گوید: "دیروز عالی نشده بود." مسیر گفتگو را عوض می‌کنم و از او می‌پرسم، به نظر شما مردم در زندگی‌شان دنبال چه چیزی هستند؟ -- آه!، خیلی ساده است. اینکه بتوانند صورت حساب‌هاشان را بپردازند، خانه‌ای شبیه مال شما یا مال من بخرند، باغی پر از درخت داشته باشند، بچه و نوه داشته باشند که روزهای یکشنبه دورشان شلوغ باشد و وقتی بازنشسته شدند بتوانند به چند جای دنیا سفر کنند. از خودم می‌پرسم یعنی واقعاً مردم از زندگی همین‌ها را می‌خواهند؟ اگر همه‌‌اش اینهاست، پس چه مشکلی در دنیا پیش آمده که این‌قدر در آسیا و خاورمیانه جنگ است؟ کتاب: خیانت #پائولو_کوئلیو مترجم: اعظم خرام @dastanakema #داستانک

#ریشه_ضرب_المثل به سیمِ آخر زدن! همه فکر می‌کنند «به سیمِ آخر زدن» یعنی به سیمِ چهارمِ سه‌تار زدن. اما چرا؟ مگر سیم چهارم چه ویژگی‌ای دارد؟ سه‌تار در قدیم واقعاً «سه‌تار» (سه سیم) داشت. اما در دوران قاجار، عارفی به نام «مشتاق‌علی‌شاهِ کرمانی» سیمِ چهارمی را بین سیمِ دوم و سوم اضافه کرد (که امروزه به آن سیمِ مشتاق می‌گویند). این سیم، صدایِ واخوان و بسیار پُرطنینی دارد. مشتاق‌علی‌شاه که مردی شوریده بود، وقتی به اوجِ وجد و سماع می‌رسید، تمامِ قدرتِ پنجه‌اش را روی این سیمِ اضافه (سیمِ آخر) می‌ریخت تا صدایی لرزان و رسا ایجاد کند. وقتی کسی به مرحله‌ای می‌رسد که دیگر «مصلحت» و «احتیاط» برایش مهم نیست و می‌خواهد تیرِ آخر را پرتاب کند، می‌گوییم به سیمِ آخر زده است. یعنی مثلِ مشتاق‌علی‌شاه، تمامِ دارایی‌اش را در یک لحظه به صدا درآورده است. جالب است بدانید مشتاق‌علی‌شاه را به جرمِ همین نوآوری در موسیقی و خواندنِ قرآن با لحنِ موسیقی، سنگسار کردند! منابع: تاریخ موسیقی ایران (حسن مشحون) / سرگذشت موسیقی ایران روح‌الله خالقی. @dastanakema #به_سیم_آخر_زدن #داستانک

گل گفت که عیشٖ نو بهاری خوشتر یک صبح چمن ز روزگاری خوشتر زان پیش که کس ترا بدستار زند مردن بکنار شاخساری خوشتر #اقبال_لاهوری خواستم بهت بگم، بهترین آرزو برای هر کسی، حالِ خوبه .. از ته دل، واست، حالِ خوب آرزو میکنم... صبح شد خیر است @dastanakema .

شاید رستگاری واقعی در این باشد که با وجود همه چیزهایی که دیده‌ای، قلبت را پاک نگه داری. لئو تولستوی🍒🔥

‌ ما هيچ‌تر از هیچ پِیِ هیچ دویدیم، جز هیچ در این هیچ دگر هیچ ندیدیم . @dastanakema

‏آدم ها، دردشان را پنهان مى كنند و اسمش را مى گذارند: "من خوبم" چون انسان از قضاوت شدن، بيشتر از درد كشيدن هراس دارد…! @dastanakema