عاشقانه های "من و بانو"
前往频道在 Telegram
2 805
订阅者
+124 小时
-47 天
-1530 天
帖子存档
🍁
من درباره تو به
آنها نگفتهام
اما تو را دیدهاند که
در چشمانم شنا میکنی...
من درباره تو به آنها نگفتهام
اما تو را در کلماتم دیدهاند؛
عطرِ عشق،
نمیتواند پنهان بماند...
#نزار_قبانی
🍁
من میروم و
کلید این خانه دلگیر را
زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت ؛
دلتنگ که شدی ،
آمدی نبودم ،نگرد!
باران هرگز شبیه آنچه بود ،
به آسمان برنمیگردد!
#معصومه_صابر
🍁
پای ِدوست داشتنت
ایستادهام
مثلِ درختِ کاج،
روبرویِ پـائیـــــــز
#آرش_امیـنی
🌻
گــرفتم عمــر را در شیشه ی ساعت
نگه دارم
تو را در عکس میشد کاش از حرکت
نگه دارم
تو نیشابور نه، شیراز نه، آن کشوری
هستی
که می کوشــم تنش را دور از غارت
نگه دارم
#بنیامین_دیلم_کتولی
🌻
سختی ولی سنجیدنت را دوست دارم
فلسفهای! فهمیدنت را دوست دارم
آرامشی، مثلِ هوایِ بعدِ باران
حسِ خوشِ بوییدنت را دوست دارم
گاهی شبیه انتهایِ تلخِ سیگار
تلخی ولی بوسیدنت را دوست دارم
مغرور و سنگینی ولی با لحن شیرین
من را "شما" نامیدَنت را دوست دارم
صدبار گفتم دوستت دارم ولی تو...
حتی همین نشنیدنت را
دوست دارم ...
#سعید_شیربندی
🌻
بر من ببخش؛ گاه چنان دوستت دارمت
کز یاد می برم که مرا بردهای زِ یاد!
#فاضل_نظری
دل دیوانهام با دیدن بیگانه میلرزد
چه با بیگانه میگویی؟ دل دیوانه میلرزد
توان گریهی آرام در ابر بهاری نیست
اگر از های های گریههایم شانه میلرزد
برای دیدنم ای کاش در قلب تو شوقی بود
که حتی شمع هم با دیدن پروانه میلرزد
فرو میریزد ایمان مرا موی پریشانی
که گاهی با نسیم کوچکی ویرانه میلرزد
تو را میبیند و در دست زاهد رشتهی تسبیح
تو را میبینم و در دست من پیمانه میلرزد
#سجاد_سامانی
🌻
"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم"
"همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم"
خاطراتت همه طی شد، به ته کوچه رسیدم
در مهآلودگى شهر تو را دلشده دیدم
دیدمت باز همانجا و همان اخم قدیمی
لذت کندن صد بارهى يك زخم قدیمی
باورم نیست چه دیدم آن شب سرد و مهآلود
توی دست تو کتابِ غزل و شعر خودم بود
آن کتاب غزلی که خون دل رفته به پایش
چقدر خوب که آرام نشسته سر جایش
بعد از آن لحظه که چشمان من افتاد به دستت
یک نفر آمد و یک شاخهی گل داد به دستت
یک نفر آمد و لبخند به لبهای تو آمد
با کتابم غزلم بود که دستت جلو آمد
من به عشق تو غزل گفتم و آخرسرَش این شد
قلبم از جای خودش کنده شد و نقش زمین شد
سیدتقی_سیدی
🌻
شبها را باید قهوه ریخت
تلفن را خاموش کرد
موزیک ملایمی گذاشت
شبها را باید چشم در چشم هم عاشقانه رد و بدل کرد
باید آرام در گوشت شعری از شاملو نجوا کرد و میان آغوشت چشم بر هم گذاشت
دیگر بلند هم نشد،نشد...
#کاف_وفا
🌻
مرده ام ؛ این نفس تازه ی من فلسفه دارد
روی پا بودن این برج ِ کهن فلسفه دارد
سنگ این است که من فکر کنم"قسمتم این بود"
تیشه بر سر زدن «سنگ شکن» فلسفه دارد
دوستی با تو میسّر که نشد نقشه کشیدم
با رفیقان شما دوست شدن فلسفه دارد
گفته بودند که در شهر شبی دیده شدی،حیف...
و همین "حیف" خودش مطمئا فلسفه دارد
آمدی بر سر قبرم ، نشد از قبر در آیم
تازه فهمیده ام این بند ِکفن فلسفه دارد
#کاظم_بهمنی
🌻
ﻣﻦ ﻫﻨوز
ﮔﺎﻫﯽ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ
ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.
#ناظم_حکمت
🌻
فنجان خالی هم به برگشت تو بدبین است
هرچند یاد و خاطرات با تو شیرین است
سر می کنم با خاطراتت درد دوری را
اما عذاب طعنه ها بعد از تو سنگین است
این روزها از داغ تو رگ می زند هر کس
هر گوشه ای از شهر ما گرمابه ی فین است
وقتی که می رفتی نگاهت هی تکانم داد
سنگین ترین لحظه برای مرده “تلقین” است
خوش باش بعد من کنار هرکسی...اما
گاهی همین یک آرزو مانند نفرین است
#محمد_شیخی
🌻
شانه ات یک تنه درمانِ پریشانی هاست
بی تو عسرم، تو حضورت خودِ آسانی هاست
شمس تبریزیِ شعر و غزلم می دانی؟!
حسرت داشتنت در دلِ تهرانی هاست
سلسله موی پریشان تو صدها سالست...
علت بی سر و سامانی سامانی هاست
سیب من! بوی بهشتی که جهانم دارد...
عطر جامانده ی تو در تن بارانی هاست
آنقَدَر خوب و نجیبی که به جای یوسف...
حسن بی وصف تو در خاطر کنعانی هاست
قبله هم بین تو و کعبه مردد مانده...
خنده ات آفت یک عمر مسلمانی هاست
ترس طوفان به دلم راه ندارد وقتی...
شانه ات یک تنه درمانِ پریشانی هاست
#طاهره_اباذری_هریس
🌻
هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدر
عاشق شدم!چه وقت!چگونه!چرا!چقدر!
هرگز نخواستم که بگویم نگاه تو ،
از ابتدای ساده این ماجرا چقدر-
من راشکست،ساخت،شکست و دوباره ساخت
من را چرا شکست،چرا ساخت یا چقدر!
هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولی
عادت نبود،حسی از آن ابتدا چقدر-
مانند پیچکی که بپیچد به روح من-
ریشه دواند و سبز شد و ماند تا....چقدر-
تقدیر را به نفع تو تغییر می دهند
اینجا فرشته ها که بدانی خدا چقدر-
خوبست با تو،با همه بی وفاییت
قلبم گرفته است،نپرس از کجا،چقدر!
قلبم گرفته است سرم گیج می رود
هرگز نخواستم که بدانی تو را چقدر...
#نغمه_مستشارنظامی
🌻
هر کسی در وصف او لب به" تغزل می برد
بی گمان "تریاک" را دارد به "کابل "می برد
در شب موهای کافر کیش او در راه عشق
"کفر" دستم را گرفته با" توکل" می برد
غیر معمولی ست تاحدی که زیبا بودنش
شعر من را تا فراسوی" تخیل" می برد
آدمی دل مرده بودم عشق او دارد مرا
تا جنونِ لحظه هایی از "تحول"می برد
گفتم از عشق تو می میرم ولی با خنده گفت
هر که این گل را بخواهد رنج بلبل می برد
اهل نفرین نیستم اما نصیب دیگری
"خار" گردد تا که دستی سوی این "گل" می برد
#احمد_جم
🌻
اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم؟!
به عشق قبلی یک مرد، پشتِپا بزنم؟!
اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
میان دست عرقکردهی تو، تا بزنم؟!
دوباره بچّه شوم بیبهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمعِ پرندهها بزنم؟!
دوباره کنج اتاقم نشسته، شعر شوم
و یا نه! یک تلفن به خود شما بزنم؟!...
نشستهای و لباس عروسیات خیس است
هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم
برای تو که در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟!
دوباره آمدهای تا که عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزیز، جا بزنم!
#سید_مهدی_موسوی
🌻
آنچنانم که به غیر از تو ندارم راهی
من فقط خواستن و عشق فقط کوتاهی
خسرو پرویزترین عاشق این شهر منم
قصرشیرین منی! گوهر کرمانشاهی
جای توضیح تولد بنویسید که ما
غیر از آغوش نداریم ولادت گاهی
تو و خودخواهیِ پربارتر از خواهش من
منم و خواستنی بیشتر از خودخواهی
آه در سینه من ریخته بودی اما
شعر بیرون زده از برکت خاطرخواهی
قفس دکمه و دریاچه پیراهن تو
چند وقتیست مرا کرده "کبوتر ماهی"
#علی_صفری
🌻
باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو
بعد از این یک عمر بی مهری بدهکارم به تو
تو همیشه در پی آزار من بودی ولی
من دلم راضی نشد یک لحظه آزارم به تو
راست می گویم ولی حرف مرا باور مکن
این که ممکن نیست دل را باز بسپارم به تو
خوب می دانم برای من کسی مثل تو نیست
خوب می دانم که روزی باز ناچارم به تو
می روم شاید دلت روزی گرفتارم شود
می روم .... اما گرفتارم ... گرفتارم به تو
#مهتاب_یغما
🌻
رسیدنِ من و تو وصلتِ دو دیوار است
چقدر عشقِ دو مغرور مردمآزار است
اگرچه درد زیاد است در دلم اما...
نگفتن از تو برایم هنوز دشوار است
یگانه بودی و بسیار عاشقت بودم
ولی به چشم نمیآید آنچه بسیار است
به خوابِ بیخبری رفتهایم و در دلمان،
هنوز هم که هنوز است عشق بیدار است
اگرچه در دلِ من اشتیاقِ دیدنِ توست
همیشه روی لبِ تو "خدانگهدار" است...!
#سید_تقی_سیدی
