uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

عاشقانه های "من و بانو"

عاشقانه های "من و بانو"

Відкрити в Telegram

اصـــلا بــــــرای عشــق ســـــــــــــرم درد می کند💜 ارتباط با ما @alo_gelofen

Показати більше
2 787
Підписники
-224 години
-77 днів
-1330 днів
Архів дописів
🍁 داغی که بوسۀ تو به لب‌های ما نهاد یادش به خیر و خاطره‌اش جاودانه باد! بر من ببخش؛ گاه چنان دوست دارمت کز یاد میبرم که مرا برده ای زِ یاد دردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگ از من گرفت مهلت و مهلت به من نداد! ما را فریب دادی و جای گلایه نیست ما زود باوریم و تو دلّالِ اعتماد صبرم کفاف این همه غم را نمی‌دهد سرمایه‌ام کم است و بدهکاری‌ام زیاد #فاضل_نظری

🍁 به کم قانعم کرده است دلتنگی... دلخوشی کوچکی می‌خواهم شبیه شنیدنِ صدایت از آن طرفِ گوشی! #طاهره_اباذری_هریس
🍁 به کم قانعم کرده است دلتنگی... دلخوشی کوچکی می‌خواهم شبیه شنیدنِ صدایت از آن طرفِ گوشی! #طاهره_اباذری_هریس

🍁 هر وقت دلم هوای باران دارد بغض به گلو نشسته میدان دارد ای‌کاش که این فاصله‌ها کم می‌شد با او که نشان شب آبان دارد بانوی تمام آرزوهای محال بی‌تو غزلم مصرع گریان دارد وقتی قلمم همیشه درمانده‌ی توست اِی‌کاش و اگر چگونه پایان دارد؟ شب کوره‌ی بی‌تابی و دل دشت بلا من هر نفسم شام غریبان دارد این سینه چنان سوخته است از غم تو دیگر چه کم از نَبی کنعان دارد؟ من عاشق و دیوانه‌ی تو تا به ابد با تو سرِ این شب‌زده سامان دارد افسوس نشد تا به تو ابراز کنم قلبم به تو تا همیشه ایمان دارد حسرت به دلم ماند بگویم بانو! با من بِنشین... اگر که امکان دارد #پویا_جمشیدی

🍁 زیباترین تصویر از عاشق دیوانگی در زیر باران است پاییز و باران محترم اما تنها نماد عشق "آبان" است #علی_صفری
🍁 زیباترین تصویر از عاشق دیوانگی در زیر باران است پاییز و باران محترم اما تنها نماد عشق "آبان" است #علی_صفری

🍁 گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که زیبایی چقدر! ‌ در میان دوستداران تا غریبم دید گفت: دوره‌گرد آشنا! دور و بر مایی چقدر! ‌ ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر ‌ عاشقی از داغ غیرت مرد و با خونش نوشت دل نمی‌بندی ولی محبوب دلهایی چقدر ‌ آتش دوری مرا سوزاند، ای روز وصال بیش از این طاقت ندارم، دیر می‌آیی چقدر... ‌ #سجاد_سامانی

🍁 لبت انار، تنت سیب، چشم‌ها بادام تو استکانِ پر از شعر باش و من خیام! «خدای کوچکِ» شعرم! چگونه جا بشود شناسنامه‌ی زیبایی‌ات میانِ کلام؟ سیاه‌مشقِ تنت، اعتبارِ نستعلیق  نبوغِ میرعماد است خَلقِ این اندام لبت به نرم‌ترین شکل، لازم‌البوسه تنت به سخت‌ترین شکل، لازم‌الاقدام من انقلابیِ مشروطه‌خواه، زندانی؛ تو شاهزاده‌ی بی‌رحمِ صحنه‌ی اعدام به حکمِ شرع، اگر یک نظر حلال شده نمی‌زنم مژه بر هم، نمی‌رسم به حرام! شبم به‌خیر نشد با خیالِ آغوشت تنت به‌خیر، تنت بی‌بلا، شبت آرام… #علی_صفری

🍁 شاعر شدم که چشم تو را مثنوی کنم... در عمق هر نگاه تو مضمون تازه ایست! #طاهره_اباذری_هریس
🍁 شاعر شدم که چشم تو را مثنوی کنم... در عمق هر نگاه تو مضمون تازه ایست! #طاهره_اباذری_هریس

💜 دلم، دریا به دریا، از تماشای تو می‌‌گیرد دلم دریاست، امّا از تماشای تو می‌‌گیرد جهان زیباست اما مثل مردابی که با مهتاب، جه
💜 دلم، دریا به دریا، از تماشای تو می‌‌گیرد دلم دریاست، امّا از تماشای تو می‌‌گیرد جهان زیباست اما مثل مردابی که با مهتاب، جهان رنگِ تماشا از تماشای تو می‌‌گیرد نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید طبیعت سهم خود را از تماشای تو می‌‌گیرد مگو سیّاره‌ها بیهوده بر گرد تو می‌گردند که این تکرار معنا از تماشای تو می‌‌گیرد تو تنها با تماشای خود از آیینه خشنودی دل آیینه تنها از تماشای تو می‌‌گیرد #فاضل_نظری

💜 من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌تو به کدام دل صبوری، کنم ای نگار بی‌تو ره صبر چون گزینم، من دل به باد داده که به هیچ وجه ج
💜 من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌تو به کدام دل صبوری، کنم ای نگار بی‌تو ره صبر چون گزینم، من دل به باد داده که به هیچ وجه جانم، نکند قرار بی‌تو #سعدی

💜 صبـــــح ڪه میشود ڪَویی خورشید دستش به ڪار خیر می‌رود، زمین را روشن میکند آسمان را در بغل می‌ڪَیرد شبنم را از چشمها می‌خشڪاند، و از همه ڪَرامی تر تـــــو را به یاد من می آورد... #حمید_رها

🍁 شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کرده نماز صبح می بینم که ارتش کودتا کرده، سپاه از دیدن اخمم شبیه بید میلرزید ولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کرده من آن پیرم که عمری را عبادت کرده و آخر بهشتش را پری روی جوانی بر فنا کرده مرا سرباز قصرم تیر باران کرد و فهمیدم که هرکس تکیه بر غیرخودش کرده خطا کرده چقدر این روزها مانند ایران گشته اوضاعم ز شرق و غرب هرکس تکه ای از من جدا کرده من از تو عشق می خواهم ولی نفرت نصیبم شد یقیننا یک نفر ظرف دعا را جا به جا کرده #علی_صاحبکار

🍁 در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن؛ جز #تُ هيچ چيزى در آن نيست... #بزرگ_علوی
🍁 در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن؛ جز #تُ هيچ چيزى در آن نيست... #بزرگ_علوی

💜 ای لبت از هر چه سیب سرخ، شیرین بیشتر کی به پایت می‌شود افتاد.. از این بیشتر؟ ترس دارم بی قراران تو مجنون تر شوند روبری خانه‌ات بگذار پرچین بیشتر ماه سیری چند! هر شب با وجودت ای پری! موج دریا می‌رود بالا و پایین بیشتر هر زمان که خنده‌های بی مثالت کم شوند شهر پیدا می‌کند شب گرد غمگین بیشتر آن بهاری که نسیمت را ندارد بهتر است هر شب عیدش ببارد برف سنگین بیشتر خواب دیدم نیستی، تعبیر آمد می‌رسی هر چه من دیوانه بودم ابن سیرین بیشتر! #امیرعلی_سلیمانی

💜 پاییز بارش را زمین گذاشت و چمدانش را گشود البته که می‌دانی سوغاتی‌اش چیست؟ برای همین خواستم بگویم شعر وُ شال گردن‌ام را همیشه همراه خودت داشته باش تا سرمای استخوان افکنِ دلتنگی به انزوایِ روزهایت نفوذ نکند. پاییز است، مراقبِ تنهایی‌ات باش... #علی_سلطانی

💜 تو را دوست دارم! مانند هر چیز با ارزش و پنهانی که باید مخفیانه دوست داشت! درست، ما بین سایه و روح... تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چگونه، از کی و از کجا... تو را دوست دارم! بی هیچ پیچیدگی، بی هیچ غروری... #پابلو_نرودا

💜 چشات میگه 🎼 #بهنام_بانی

💜 از این تنهایی‌ها خدا قسمت کند. که بنشینی، زانوها را بغل بگیری. به کسی که نیست فکر کنی، بعد ناگهان کسی از جایی دور بپرد وسط تنهایی‌ت و تعادل‌ش را بهم بریزد! دست به دلِ آغوش‌ت بگذارد، موهایت را پریشان کند، و توی صورتت فریاد بکشد که آمده تا تمام اتفاق‌های بد گذشته جبران شود. تو بلند بلند بخندی، و او بوسه‌ش را بگذارد وسط خنده‌هایت. گاهی زیادی که تنها می‌شوی، دلت از این سرزده آمدن‌های طولانی می‌خواهد #شیما_سبحانی

💜 دلم می‌خواهد در دنیایی از ڪتاب، قهوه و روزهاے بارانی مدتے گم شوم... #یوناس_یوناسون
💜 دلم می‌خواهد در دنیایی از ڪتاب، قهوه و روزهاے بارانی مدتے گم شوم... #یوناس_یوناسون

💜 از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت هر گاه دلش بهر تو لرزید ... غزل گفت تو کعبه ی دل بودی و او زائر چشمت هر گاه دلش حول تو چرخید غزل گفت هر چند ز نا دیدن او غم به دلت نیست هر وقت دل از هجر تو نالید غزل گفت خورشید تویی نور تویی عشق تو هستی وقتی که به او نور تو تابید غزل گفت در مدرسه حتی تو نرفتی ز خیالش... استاد از او هندسه پرسید غزل گفت حالا شده لبخند تو دروازه ی شعرش هر گاه که از شوق تو خندید غزل گفت تک بیت غزل هاش شدی در همه ی عمر از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت #محمد_شفیعی_بویینی

💜 من بى‌خبرم از تو و تو بى‌خبر از من سخت است كه من دلهره دارم تو ندارى از پنجره‌ى رو به خيابان اتاقت آنقدر كه من خاطره دارم
💜 من بى‌خبرم از تو و تو بى‌خبر از من سخت است كه من دلهره دارم تو ندارى از پنجره‌ى رو به خيابان اتاقت آنقدر كه من خاطره دارم تو ندارى #سیدتقی_سیدی