uz
Feedback
عاشقانه های "من و بانو"

عاشقانه های "من و بانو"

Kanalga Telegram’da o‘tish

اصـــلا بــــــرای عشــق ســـــــــــــرم درد می کند💕 ارتباط با ما @alo_gelofen

Ko'proq ko'rsatish
2 845
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kunlar
-1630 kunlar
Postlar arxiv
🌻 برای قلبم چه طرحی بریزم تا عاشقت نباشد؟ لبانم را چه بیاموزم که تو را نبوسد و طاقتم را که دندان بر جگر بگذارد؟ به شعرم چه بگویم که منتظرم باشد تا بعد؟ و حال آنکه روزی که تو را نبینم بی نهایت است... #نزار_قبانی

🌻 جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر عقل برمیگشت راهی را که دل پیموده بود عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود عقل منطق داشت حرفش را به کرسی می نشاند دل سراسر دست و پا میزد ولی بیهوده بود حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود من کیم؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود #فاضل_نظری

🌻 کفر است به لب‌های تو هنگام مناجات یک شهر جدا مانده‌ای از مقصد آیات بهتر که نگاهم به نگاهت نمی‌افتد چشمان تو کبریت و من انبار مهمّات لبخند تو نغز است و چنین نقض نموده‌ست هر حکم که دور از نظرت کرده‌ام اثبات در پیچ و خم راه اگر گم شده بودیم قرآن که گشودیم، رسیدیم به جنّات در کشور آغوشت اگر رهگذری هست هرگز نبَرد کاش ز لبخند تو سوغات صد مرتبه از این همه احساس گذشتی من مانده‌ام و حسرت یک پلک مراعات #نفیسه‌‌سادات_موسوی

🌻 گُمان نمی‌کنم این حس تازه تلقین است بهانه گیر شدم شاید عاشقی این است #طه_محتشم
🌻 گُمان نمی‌کنم این حس تازه تلقین است بهانه گیر شدم شاید عاشقی این است #طه_محتشم

🌻 اصل و نصب و مذهب مارا چو بخواهید آغاز مسلمانی ما روز #غدیر است #فقط_حیدر_امیرالمومنین_است🦋
🌻 اصل و نصب و مذهب مارا چو بخواهید آغاز مسلمانی ما روز #غدیر است #فقط_حیدر_امیرالمومنین_است🦋

🌻 آغوش تو ای دوست درِ باغِ بهشت است...❤️‍🔥 #حسین_منزوی
🌻 آغوش تو ای دوست درِ باغِ بهشت است...❤️‍🔥 #حسین_منزوی

🌻 تو مثل حاصل کارِ کمال الملکِ نقّاشی ولی من خط خطی های کج یک آدم ناشی تو اقیانوس آرامی، بزرگی، ژرف و بی پایان و من هم برکه ای کوچک و یا یک حوض بی کاشی مخدّر دارد آن چشمت، خمارم می کند گاهی مسکّن دارد آغوشت، مگر محصول خشخاشی؟ تو سردار سپاه و من که جنگیدن نمی دانم چه می شد بنده ات باشم و تو آقای من باشی؟ ولش کن آدمیت را، دلم پرواز می خواهد اگر کفتر شوم، گاهی برایم دانه می پاشی؟ #نصرت_رحمانی

❤️‍🩹 تمام ناتمام🎼 #ایهام

‏تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی‌دانی ‏چه ساده داشت مرا هم بلند قد می‌کرد #کاظم_بهمنی ❤️‍🩹
‏تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی‌دانی ‏چه ساده داشت مرا هم بلند قد می‌کرد #کاظم_بهمنی ❤️‍🩹

اگرچه در دل آن سنگ، جای ما نشده‌ست خوشا به من که دلم کاروان‌سرا نشده‌ست همین که اشک مرا دید با رقیبان گفت: هنوز با دلِ سنگِ من آشنا نشده‌ست به گریه گفتمش ای ماه، رو مپوش از من به خنده گفت که رویم هنوز وانشده‌ست نگاهش از من دلتنگ و یادش از دلِ تنگ جدا شده‌ست به آسانی و جدا نشده‌ست نماز خواندم و این جامه‌ی شراب‌آلود هزار شکر که آلوده‌ی ریا نشده‌ست #سجاد_سامانی

شب رفت و نگاهی به رخ ماه نکردیم... #بیدل_دهلوی @Manvbano ❤️‍🩹

🌙 تا بگیرد از من عاشق روان دیگری می فروشد ناز خود را در دکان دیگری بر لبم  " الله اکبر " بود وقت دیدنش می شود واجب به لب هایم اذان دیگری این جهان فرصت نشد قدری تماشایش کنم دل خوشم او را ببینم در جهان دیگری کم درآورده دمارم را شب دلتنگی اش این وسط زیبایی اش هم داستان دیگری #سید_احمد_حسینیان

🌙 گفتی که مسلمانم و ماه رمضان است .. بوسی بده افطار کنم ... وقت اذان است در وصف تو بانوی تغزل چه بگویم؟ چیزی که عیان ست چه حاجت به بیان است؟ هم قامت سرو از قد رعنات خمیده هم در طلبت غنچه چنین جامه دران است پرسید :چه حالست دلت از لب و چشمم؟ هم زنده به این ست ... و هم کشته از آن است ما زخمی زلفیم،به ابروی تو سوگند این قائله را خاتمه با تیر و کمان است ای حادثه در حادثه ،ای زلزله ای عشق هر جا خبری هست تو پایت به میان است هر شب دو برابر شده دیوانگی من این شیوه ی عشق ست ...شبیه سرطان است برخاستی و رفتی و در پشت سر تو انگار نه انگار ... نگاهی نگران است #سجاد_شهیدی

🌙 گفتی که مسلمانم و ماه رمضان است .. بوسی بده افطار کنم ... وقت اذان است در وصف تو بانوی تغزل چه بگویم؟ چیزی که عیان ست چه ح
🌙 گفتی که مسلمانم و ماه رمضان است .. بوسی بده افطار کنم ... وقت اذان است در وصف تو بانوی تغزل چه بگویم؟ چیزی که عیان ست چه حاجت به بیان است؟ هم قامت سرو از قد رعنات خمیده هم در طلبت غنچه چنین جامه دران است پرسید :چه حالست دلت از لب و چشمم؟ هم زنده به این ست ... و هم کشته از آن است ما زخمی زلفیم،به ابروی تو سوگند این قائله را خاتمه با تیر و کمان است ای حادثه در حادثه ،ای زلزله ای عشق هر جا خبری هست تو پایت به میان است هر شب دو برابر شده دیوانگی من این شیوه ی عشق ست ...شبیه سرطان است برخاستی و رفتی و در پشت سر تو انگار نه انگار ... نگاهی نگران است #سجاد_شهیدی

🌙 رمضان نزدیک است راستی... حسرت تو را خوردن روزه را باطل نمیکند...؟! #علی_قاضی_نظام
🌙 رمضان نزدیک است راستی... حسرت تو را خوردن روزه را باطل نمیکند...؟! #علی_قاضی_نظام

⛄️ به دریا دل بزن تا بگذری از موج رسوایی نمی‌رنجد غریق عشق از طوفان تنهایی به جز آیینه وقتی همدمی پیدا نخواهی کرد چه رنجی می‌بری از دیدن تکرار زیبایی صبوری‌های من، ای عشق، تاوان گناهم بود عجب صبر جمیلی بود این صبر زلیخایی! همان قدری که در دل تشنه پایان دنیایم همان اندازه سیرابم از این رنج تماشایی برایم آرزوی زندگی کرده‌ست و می‌دانم تو هم، ای مرگ، داری با دل او راه می‌آیی #نفیسه_سادات_موسوی

⛄️ درست آمده بودم ، زمان زمان بدی بود برای هر دوی ما عشق امتحان بدی بود نگفته های زیادی به دست بغض سپردیم سکوت اگر چه در این بین گفتمان بدی بود قبول کن که من و تو به داد هم نرسیدیم برای قصه ما، صبر قهرمان بدی بود به فصل کوچ رسیدی، ببخش چلچله جانم! اگر برای تو این باغ میزبان بدی بود صلاح عشق در این بود از تو دور بمانم گذشت و عشق به هر شکل چیدمان بدی بود من و تو مقصدمان را به اتفاق سپردیم برای قایق ما عشق، بادبان بدی بود زمانه تجربه ها را به ما دریغ نمی کرد هر آنچه یاد به ما داد با تکان بدی بود به روزگار بگویید من گلایه ندارم گذشت هر چه شد اما، جهان جهان بدی بود #علی_صفری

⛄️ آه، ای شباهت دور! ای چشم های مغرور ! این روزها که جرأت دیوانگی کم است بگذار باز هم به تو برگردم ! بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم! بگذار در خیال تو باشم! بگذار ... بگذاریم! این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است ! #قیصر_امین_پور

⛄️ دیگر بهار در سبد روزگار نیست دیگر «قرار» نیست، نه ! دیگر قرار نیست شادم که زود می‌گذرد شادی‌ام، ولی غم می‌خورم که هیچ غمی ماندگار نیست از یاد رفت غرش شیران بیقرار آهوی چشم‌های تو در بیشه زار نیست بگذار در غبار فراموشمان کنند ! این سینه را تحمل سنگ مزار نیست اقرار عشق راه به انکار می‌برد این کفر جز عبادت پروردگار نیست #فاضل_نظری

⛄️ از لحظه ی جدایی دیگر سخن نمی گفت فهمیده بودم اما چیزی به من نمی گفت گفتم که می توانیم با هم دوباره باشیم؟ لبخند بی جوابش از ما شدن نمی گفت آتش به جان آتش افتاده بود اینجا اما سیاوش عشق از سوختن نمی گفت آرام گریه می کرد یعقوب پیر کنعان می مرد قطره قطره از پیرهن نمی گفت بازار برده داران مصری پر از زلیخاست اما نگاه یوسف از خواستن نمی گفت سردار سر به داران ، هنگام سنگ باران حتی به روی شبلی پیمان شکن نمی گفت دل بود روی دوشم تابوت آرزوها در خاک می شد اما هیچ از کفن نمی گفت بر صفحه ی نگاهش تصویر مرده ی عشق تکرار رفتنی که از آمدن نمی گفت #بهمن_زدوار