عاشقانه های "من و بانو"
Ir al canal en Telegram
اصـــلا بــــــرای عشــق ســـــــــــــرم درد می کند💕 ارتباط با ما @alo_gelofen
Mostrar más2 838
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
🌻
برای چشم من نوری برای سینه ام آهی
عمیقی مثل دلتنگی شبیه عشق کوتاهی
خودم با بیقراریهای هر شب میشوم همراه
حواسم طبق عادت با خیالت میشود راهی
زمین خوردم، شکستم، جمع کردم تکههایم را
برای لحظهای که تکیهگاهی امن میخواهی
کسی که عمقِ دریا را بداند، غرق خواهد شد
چه چیزی داشت این دنیا به غیر از رنجِ آگاهی
برای زندگی بعدی اما شعر خواهم شد
شنیدم از رفیقان شعر می خوانی هر از گاهی
نشد نامِ تو را در سینهام پنهان کنم، ای عشق
که با هر بازدم از سینه بیرون می زند آهی
#علی_صفری
🌻
چه حاجت است
به این شیوه دلبری از من؟
تو را که
از همه ی جنبه ها
سری از من...
درخت خشکم و
هم صحبت کبوترها
تو هم که خستگی ات رفت
می پری از من...
#علیرضا_بدیع
🌻
انگشت به انگشت
و رگ به رگ
دستانت را سپاسگزارم
که در روزگارِ آوارگی
خانهی من بودند
#سعاد_الصباح
🌻
چه با دلهای ما دلدادگان کردی که مدتهاست
به هر جا میرویم از دلبریهای تو صحبتهاست
چه سحری میتواند عشقمان را جاودان سازد؟
مگو عادت، که شرط عشقورزی ترکِ عادتهاست
به یاد مرگ در پاییز بیش از پیش میافتم
که در افتادن برگ درختان، درس عبرتهاست
دلم چون صخره محکم بود، اما عشق کاری کرد
که این ویرانه مدتهاست محتاج مرمتهاست
رقیبم گیسوانت را به دست آورد، غمگینم
که با آن مرد نعمتها و با این مرد حسرتهاست . .
#سجاد_سامانی
🏴
پیش از آنی که عزادار محرم باشی
سعی کن در حرم دوست تو محرم باشی
خاک از حُرمت شش گوشه او حُرمت یافت
گر شوی خاک رهش قبله عالم باشی
منزلت نیست تو را بی مدد مهر حسین
گر چه موسی شوی و عیسی مریم باشی
گر چه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن
سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی
همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند
می توان مُحرم بیت الله اعظم باشی
شادی هر دو جهانت به خدا تأمین است
گر در این ماه عزا هم سفر غم باشی
صاحب بزم حسین است، علی و زهرا
نکند غافل از این محفل ماتم باشی
به همان دست و سر و سینه مجروح قسم
شرط عشق است بر این زخم تو مرهم باشی
خوش به حال تو «وفائی» که خدا خواسته است
هم چنان کعبه عزادار محّرم باشی
#سید_هاشم_وفایی
🌻
رأيتكِ أماناً
و الدنيا كلها حروب
در دنيايی كه سراسر جنگ است،
تو پناهگاه منی...
.
🌻
برای قلبم چه طرحی بریزم
تا عاشقت نباشد؟
لبانم را چه بیاموزم
که تو را نبوسد
و طاقتم را
که دندان بر جگر بگذارد؟
به شعرم چه بگویم
که منتظرم باشد تا بعد؟
و حال آنکه روزی که تو را نبینم
بی نهایت است...
#نزار_قبانی
🌻
جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود
عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود
عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر
عقل برمیگشت راهی را که دل پیموده بود
عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت
دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود
عقل منطق داشت حرفش را به کرسی می نشاند
دل سراسر دست و پا میزد ولی بیهوده بود
حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود
من کیم؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود
ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق
از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود
#فاضل_نظری
🌻
کفر است به لبهای تو هنگام مناجات
یک شهر جدا ماندهای از مقصد آیات
بهتر که نگاهم به نگاهت نمیافتد
چشمان تو کبریت و من انبار مهمّات
لبخند تو نغز است و چنین نقض نمودهست
هر حکم که دور از نظرت کردهام اثبات
در پیچ و خم راه اگر گم شده بودیم
قرآن که گشودیم، رسیدیم به جنّات
در کشور آغوشت اگر رهگذری هست
هرگز نبَرد کاش ز لبخند تو سوغات
صد مرتبه از این همه احساس گذشتی
من ماندهام و حسرت یک پلک مراعات
#نفیسهسادات_موسوی
🌻
گُمان نمیکنم این حس تازه
تلقین است
بهانه گیر شدم شاید عاشقی
این است
#طه_محتشم
🌻
اصل و نصب و مذهب مارا چو بخواهید
آغاز مسلمانی ما روز #غدیر است
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است🦋
🌻
تو مثل حاصل کارِ کمال الملکِ نقّاشی
ولی من خط خطی های کج یک آدم ناشی
تو اقیانوس آرامی، بزرگی، ژرف و بی پایان
و من هم برکه ای کوچک و یا یک حوض بی کاشی
مخدّر دارد آن چشمت، خمارم می کند گاهی
مسکّن دارد آغوشت، مگر محصول خشخاشی؟
تو سردار سپاه و من که جنگیدن نمی دانم
چه می شد بنده ات باشم و تو آقای من باشی؟
ولش کن آدمیت را، دلم پرواز می خواهد
اگر کفتر شوم، گاهی برایم دانه می پاشی؟
#نصرت_رحمانی
تو ماه بودی و بوسیدنت، نمیدانی
چه ساده داشت مرا هم بلند قد میکرد
#کاظم_بهمنی
❤️🩹
اگرچه در دل آن سنگ، جای ما نشدهست
خوشا به من که دلم کاروانسرا نشدهست
همین که اشک مرا دید با رقیبان گفت:
هنوز با دلِ سنگِ من آشنا نشدهست
به گریه گفتمش ای ماه، رو مپوش از من
به خنده گفت که رویم هنوز وانشدهست
نگاهش از من دلتنگ و یادش از دلِ تنگ
جدا شدهست به آسانی و جدا نشدهست
نماز خواندم و این جامهی شرابآلود
هزار شکر که آلودهی ریا نشدهست
#سجاد_سامانی
🌙
تا بگیرد از من عاشق روان دیگری
می فروشد ناز خود را در دکان دیگری
بر لبم " الله اکبر " بود وقت دیدنش
می شود واجب به لب هایم اذان دیگری
این جهان فرصت نشد قدری تماشایش کنم
دل خوشم او را ببینم در جهان دیگری
کم درآورده دمارم را شب دلتنگی اش
این وسط زیبایی اش هم داستان دیگری
#سید_احمد_حسینیان
🌙
گفتی که مسلمانم و ماه رمضان است ..
بوسی بده افطار کنم ... وقت اذان است
در وصف تو بانوی تغزل چه بگویم؟
چیزی که عیان ست چه حاجت به بیان است؟
هم قامت سرو از قد رعنات خمیده
هم در طلبت غنچه چنین جامه دران است
پرسید :چه حالست دلت از لب و چشمم؟
هم زنده به این ست ... و هم کشته از آن است
ما زخمی زلفیم،به ابروی تو سوگند
این قائله را خاتمه با تیر و کمان است
ای حادثه در حادثه ،ای زلزله ای عشق
هر جا خبری هست تو پایت به میان است
هر شب دو برابر شده دیوانگی من
این شیوه ی عشق ست ...شبیه سرطان است
برخاستی و رفتی و در پشت سر تو
انگار نه انگار ... نگاهی نگران است
#سجاد_شهیدی
