ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

ادب سرا

ادب سرا

前往频道在 Telegram

ارتباط با ادمین @adabsara_admin

显示更多
1 604
订阅者
-224 小时
+137 天
+4430 天
帖子存档
یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم چون به نام تو رسیدم، لحظاتی ماندم... همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود... ✍ #والا_یزدانی @adabsara

دو واژه وقت بده ماهِ رفته از چنگم که بی‌غرور بگویم چقدر دلتنگم ✍ #علی_فرزانه_موحد @adabsara
دو واژه وقت بده ماهِ رفته از چنگم که بی‌غرور بگویم چقدر دلتنگم امان بده که سفر کردم از خودم تا تو ببین که خسته‌ی راهی هزارفرسنگم مخیّری که به چشمت نیایم و بروی مقصرم که همیشه زلال و بی‌رنگم گذشتی از من و آواز خواندی و... رودی! سکوت کردم و پای تو ماندم و... سنگم! کدام باربُد آمد که رقص موی تورا گرفت از من سرکش که گریه‌آهنگم هنوز حسرت یک «دوست دارمت» دارم هنوز آینه‌ای با غبار همسنگم غمت هزار خیابان تفنگ‌چی دارد که من قدم‌قدم و قطره‌قطره می‌جنگم


آیا تو هم با چشمِ باز و خیسِ از اشک خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟ ✍ #کاظم_بهمنی @adabsara
هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟ یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟ آیا تو هم هر پرده‌ای را تا گشودی از چار چوب پنجره دیوار دیدی؟ اصلا ببینم تا به حالا صخره بودی؟ از زیر امواج ، آسمان را تار دیدی؟ نام کسی را در قنوتت گریه کردی؟ از «آتنا» گفتن «عذابَ النار» دیدی؟ در پشت دیوار ِحیاطی شعر خواندی؟ دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟ آیا تو هم با چشمِ باز و خیسِ از اشک خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟ رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟ بیمار بودی مثل ِمن ؟ ، بیمار دیدی؟؟ حقا که با من فرق داری ــ لااقل تو او را که می‌خواهی خودت یک بار دیدی

گاهی بباز هر جا حریفت شخص نادان بود حتی اگر بردن برایت سهل و آسان بود آنکه نجنگید اعتبارش پیش این مردم از ما که جنگیدیم گهگاهی دو چندان بود ✍ #ایرج_قشقایی @adabsara
گاهی بباز هر جا حریفت شخص نادان بود حتی اگر بردن برایت سهل و آسان بود گاهی نجنگیدن، به معنای نبردن نیست پایان برخی جنگ‌ها یک عمر تاوان بود آنکه نجنگید اعتبارش پیش این مردم از ما که جنگیدیم گهگاهی دو چندان بود با بی‌خرد جنگیدن و بر هیچ پیروزی حاصل فقط فرسودگی و کاهش جان بود العاقل باید دور شد از هر که کم‌فهم است با جمع کج‌فهمان نباید همچو ایشان بود

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرده خداوندش را ✍ #کاظم_بهمنی @adabsara
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرایندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را : منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت ✍ #الهام_نظری @adabsara
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ... من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن، شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود من به رد مانده از اینجور سامان دادنت ... اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت

خودم به دست خودم ساده راهی ات کردم به خانه ای که تو نیستی چگونه برگردم @adabsara
خودم به دست خودم ساده راهی ات کردم به خانه ای که تو نیستی چگونه برگردم اتاق خالیه تو هر شب از تو میپرسد بگو چگونه بگویم تورا نیاوردم چه وحشیانه پس از تو همیشه دلتنگم چه بی بهانه پس از تو همیشه دلسردم به جستوجوی بوی تو دوباره بی خوابم لباس های تورا نیمه شب بغل کردم

صورت نبست در دل ما کینهٔ کسی آیینه هر چه دید، فراموش می‌کند ✍ #سلیم_تهرانی @adabsara

زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی @adabsara

🎻 احسان_مرادی @adabsara

🎻 حجت_قیطاقی @adabsara

بیتی که نام و یاد تو در آن نوشته شد یک بیت ساده نیست ، که بیت المقدس است. @adabsara

اندوه من اين است كه در دفتر شعرم... يك بيت به زيبايي چَشم تو ندارم... @adabsara

دستي‌كه‌در فراق‌تو مي‌كوفتم به‌سر باور نداشتم كه به گردن درآرمت ✍ #شهریار @adabsara

حَرفِ دِلَم آن بود که ؛ با خَلق نَگُفتَم بُغضی‌ست در این ابر ، که باران‌ شُدَنی نیست... ✍ #دهلوی @adabsara

ترا چه غم که شب ما دراز می‌گذرد؟ که روزگار تو در خواب ناز می‌گذرد ✍ #صائب_تبریزی @adabsara

چه میپرسی ز حالم؟ سنگ می بارد، بلورم من! به رسوا کردن ایوب مشغولم! صبورم من! ✍ #حسین_جنتی @adabsara

ولی اون زندگیش انگار، حالا رو دور تکراره یکیو دید و بوسید و بهش گفت اولین باره هنوز هم گاهی با فکرش دلم بازیش میگیره یا یاد بوسه می افتم لبام آتیش میگیره.... @adabsara

اسیر دار جهانم اگرچه می‌دانم تمام سهم من از این زمانه یک کفن است! سوال می کنم از جالباسی ام هر صبح لباس لحظه ی مرگم‌ کدام پیرهن است؟! ✍ #سید_داوود_دهقانی @adabsara تقابل من و آیینه.. جنگ تن به تن است که هرچه می کشد انسان ز دست خویشتن است اسیر دار جهانم اگرچه می‌دانم تمام سهم من از این زمانه یک کفن است! زبان زدم به رفاقت میان اهل قبور که در دیار غریبان،رفیق هموطن است سوال می کنم از جالباسی ام هر صبح لباس لحظه ی مرگم‌ کدام پیرهن است؟! حساب سال مرا با حسین بگذارید که سر به پیکر عشاق،خمسی از بدن است تمام چشم امیدم به حشر رحمت اوست که سرو،سایه ی امید سبزی چمن است به جز به خیر نظر بر جهان نخواهد کرد کسی که پشت و پناهش نگاه پنج تن است دلم خوش است که در دادگاه روز جزا قضاوت همه با حضرت ابالحسن است