ادب سرا
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 604
المشتركون
-224 ساعات
+137 أيام
+4430 أيام
أرشيف المشاركات
1 604
دو واژه وقت بده ماهِ رفته از چنگم
که بیغرور بگویم چقدر دلتنگم
✍ #علی_فرزانه_موحد
@adabsara
دو واژه وقت بده ماهِ رفته از چنگم که بیغرور بگویم چقدر دلتنگم امان بده که سفر کردم از خودم تا تو ببین که خستهی راهی هزارفرسنگم مخیّری که به چشمت نیایم و بروی مقصرم که همیشه زلال و بیرنگم گذشتی از من و آواز خواندی و... رودی! سکوت کردم و پای تو ماندم و... سنگم! کدام باربُد آمد که رقص موی تورا گرفت از من سرکش که گریهآهنگم هنوز حسرت یک «دوست دارمت» دارم هنوز آینهای با غبار همسنگم غمت هزار خیابان تفنگچی دارد که من قدمقدم و قطرهقطره میجنگم
1 604
آیا تو هم با چشمِ باز و خیسِ از اشک
خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟
✍ #کاظم_بهمنی
@adabsara
هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟ یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟ آیا تو هم هر پردهای را تا گشودی از چار چوب پنجره دیوار دیدی؟ اصلا ببینم تا به حالا صخره بودی؟ از زیر امواج ، آسمان را تار دیدی؟ نام کسی را در قنوتت گریه کردی؟ از «آتنا» گفتن «عذابَ النار» دیدی؟ در پشت دیوار ِحیاطی شعر خواندی؟ دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟ آیا تو هم با چشمِ باز و خیسِ از اشک خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟ رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟ بیمار بودی مثل ِمن ؟ ، بیمار دیدی؟؟ حقا که با من فرق داری ــ لااقل تو او را که میخواهی خودت یک بار دیدی
1 604
گاهی بباز هر جا حریفت شخص نادان بود
حتی اگر بردن برایت سهل و آسان بود
آنکه نجنگید اعتبارش پیش این مردم
از ما که جنگیدیم گهگاهی دو چندان بود
✍ #ایرج_قشقایی
@adabsara
گاهی بباز هر جا حریفت شخص نادان بود حتی اگر بردن برایت سهل و آسان بود گاهی نجنگیدن، به معنای نبردن نیست پایان برخی جنگها یک عمر تاوان بود آنکه نجنگید اعتبارش پیش این مردم از ما که جنگیدیم گهگاهی دو چندان بود با بیخرد جنگیدن و بر هیچ پیروزی حاصل فقط فرسودگی و کاهش جان بود العاقل باید دور شد از هر که کمفهم است با جمع کجفهمان نباید همچو ایشان بود
1 604
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرده خداوندش را
✍ #کاظم_بهمنی
@adabsara
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرایندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را : منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را
1 604
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت
کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت
✍ #الهام_نظری
@adabsara
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ... من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن، شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود من به رد مانده از اینجور سامان دادنت ... اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت
1 604
خودم به دست خودم ساده راهی ات کردم
به خانه ای که تو نیستی چگونه برگردم
@adabsara
خودم به دست خودم ساده راهی ات کردم به خانه ای که تو نیستی چگونه برگردم اتاق خالیه تو هر شب از تو میپرسد بگو چگونه بگویم تورا نیاوردم چه وحشیانه پس از تو همیشه دلتنگم چه بی بهانه پس از تو همیشه دلسردم به جستوجوی بوی تو دوباره بی خوابم لباس های تورا نیمه شب بغل کردم
1 604
اسیر دار جهانم اگرچه میدانم
تمام سهم من از این زمانه یک کفن است!
سوال می کنم از جالباسی ام هر صبح
لباس لحظه ی مرگم کدام پیرهن است؟!
✍ #سید_داوود_دهقانی
@adabsara
تقابل من و آیینه.. جنگ تن به تن است
که هرچه می کشد انسان ز دست خویشتن است
اسیر دار جهانم اگرچه میدانم
تمام سهم من از این زمانه یک کفن است!
زبان زدم به رفاقت میان اهل قبور
که در دیار غریبان،رفیق هموطن است
سوال می کنم از جالباسی ام هر صبح
لباس لحظه ی مرگم کدام پیرهن است؟!
حساب سال مرا با حسین بگذارید
که سر به پیکر عشاق،خمسی از بدن است
تمام چشم امیدم به حشر رحمت اوست
که سرو،سایه ی امید سبزی چمن است
به جز به خیر نظر بر جهان نخواهد کرد
کسی که پشت و پناهش نگاه پنج تن است
دلم خوش است که در دادگاه روز جزا
قضاوت همه با حضرت ابالحسن است
