DonRezaei|امیرحسین رضائی
前往频道在 Telegram
از مشـاوره مدیریت تا معاملهگری در مسافرت مربی کسانی که میخواهند واقعی پیش بــروند.. 💬 https://x.com/DonRezaei 📷 instagram.com/donrezaei
显示更多2 434
订阅者
+424 小时
-67 天
-630 天
正在加载数据
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+15
在1个频道中
九月 '260
在0个频道中
Get PRO
八月 '260
在1个频道中
Get PRO
七月 '260
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在0个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '250
在1个频道中
Get PRO
四月 '250
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '250
在0个频道中
Get PRO
一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+7
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+19
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+18
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+12
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+12
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+37
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+154
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+163
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+136
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+760
在9个频道中
Get PRO
二月 '24
+359
在3个频道中
Get PRO
一月 '24
+108
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+25
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+36
在16个频道中
Get PRO
十月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+12
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+37
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+6
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+7
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+8
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+13
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+13
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+19
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+25
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+18
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+6
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+42
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+15
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+22
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+38
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+17
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+19
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+3
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+5
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+5 293
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 20 十月 | 0 | |||
| 19 十月 | +5 | |||
| 18 十月 | 0 | |||
| 17 十月 | 0 | |||
| 16 十月 | +1 | |||
| 15 十月 | 0 | |||
| 14 十月 | +3 | |||
| 13 十月 | +3 | |||
| 12 十月 | +3 |
频道帖子
جهان پیچیدهتر از اردوگاههای فکری ماست
با بعضی از موضعگیریها و واکنشهای محمدرضا شعبانعلی در حساسترین موقعیتهای اجتماعی همدل نیستم. البته این انتخاب شخصی اوست که چطور موضع بگیرد، کجا هزینه بدهد و کجا تصمیم بگیرد که به هر دلیل، هزینهای بیش از آنچه تاکنون پرداخته نکند. من هم قرار نیست از بیرون برای کسی تعیین تکلیف کنم که در چه موقعیتی چه مسئولیتی دارد. اما اختلافنظر در بعضی مواضع، چیزی از جایگاه او در ذهن من کم نمیکند.
شعبانعلی برای من همچنان یکی از چهرههای شاخص این دوره و از کسانی است که در شکلگیری بخشی از نگاه من به جهان، انسان و اندیشیدن سهم داشتهاند. آدمها را نمیشود با آخرین موضعگیریشان خلاصه کرد؛ همانطور که نمیشود تمام آموختههایمان از یک نفر را بهخاطر اختلافنظر با او کنار گذاشت.
اما درباره بحث چپ و راست، فکر میکنم یک نکته مهم وجود دارد که فراتر از دستهبندیهای سیاسی است: انسان در زندگی واقعی، مجموعهای از تناقضها و ترجیحات متفاوت است؛ نه یک بسته ایدئولوژیک یکپارچه.
ممکن است در مسائل اجتماعی به برابری فرصتها، حمایت از اقشار ضعیف و محدود کردن تبعیض باور داشته باشیم؛ مواضعی که معمولاً به چپ نزدیکترند. همزمان، در اقتصاد از مالکیت خصوصی، آزادی انتخاب، رقابت و مسئولیت فردی دفاع کنیم؛ ارزشهایی که بیشتر با راست شناخته میشوند. چرا باید مجبور باشیم برای پذیرفتن یکی، دیگری را هم بهطور کامل بپذیریم یا رد کنیم؟
به نظرم تا زمانی که حقوق مالکیت فردی محترم شمرده شود و کسی برای تحمیل ارزشهایش به دیگری متوسل به اجبار و سلب آزادی نشود، این ترکیب نهتنها تناقض نیست، بلکه میتواند حاصل فکر کردن مستقل باشد. مسئله از جایی شروع میشود که یک ایدئولوژی، بهجای آنکه ابزاری برای فهم جهان باشد، به هویت مقدس ما تبدیل شود؛ آنوقت دیگر واقعیت را نمیسنجیم، بلکه تلاش میکنیم واقعیت را به زور در قالب باورهایمان جا بدهیم.
البته یک پرسش جدی هم باقی میماند: وقتی از مبارزه با سرمایهداری حرف میزنیم، اما آیفون در دست داریم، مکدونالد میخوریم و از مواهب همان نظام اقتصادی بهره میبریم، آیا تناقضی وجود دارد؟ لزوماً نه؛ استفاده از یک محصول به معنای تأیید تمام مناسبات اقتصادی تولیدکننده آن نیست. اما اگر بدون درک پیچیدگی این مناسبات، تمام نظام را محکوم کنیم و خودمان را بیرون از آن بدانیم، دستکم باید درباره انسجام فکریمان تجدیدنظر کنیم.
مسئله، چپ بودن یا راست بودن نیست؛ مسئله این است که آیا برای باورهایمان دلیل داریم، حاضر به بازنگری در آنها هستیم و حاضریم هزینه منطقی انتخابهایمان را بپذیریم یا نه.
بلوغ فکری دقیقاً از جایی شروع شود که دیگر برای فهمیدن جهان، به یک اردوگاه فکری پناه نمیبریم؛ بلکه هر ایده را به اندازه استدلالی که پشت آن است میپذیریم، نه به اندازه پرچمی که زیر آن ایستاده است.
امیرحسین رضائی 🦉
از مشـاوره مدیریت تا معاملهگری در مسافرت
مربی کسانی که میخواهند واقعی پیش بــروند..
| 2 | ۱۳ کسبوکار باقیمانده در عصر ایجنتها؛ سهم ایران کجاست؟
ویدیوی یوتیوبی با عنوان «۱۳ کسبوکاری که در عصر ایجنتها باقی مانده» میگوید آینده از آن کسانی است که «نقطههای کمیاب» را در اختیار دارند. ایجنت یعنی عامل هوش مصنوعی که کار چندمرحلهای را خودش انجام میدهد. ایدههای اصلی را مرور میکنم و بعد میپرسم کدامیک در ایران واقعی است.
ایدههای کلیدی ویدیو
شرکت خدماتی بومیهوشمصنوعی: ایجنت حدود ۹۰٪ کار را انجام میدهد، انسان فقط استثناها را بررسی میکند و مشتری برای نتیجه نهایی پول میدهد.
مخاطب پیش از محصول: اول مخاطب، بعد جامعه، بعد محصول. ویدیو این را «مدل ACP» مینامد.
داده اختصاصی: اطلاعاتی که مدلهای بزرگ ندارند و شما میتوانید جمعآوری کنید.
هارنس (Harness): مدل زبانی بهعلاوه ابزار، قوانین کار، حافظه و کنترل. اگر مدل را موتور ماشین بدانیم، هارنس فرمان، بدنه و بقیه اجزاست.
تجربههای حضوری عضویتی: مردم برای «کنار هم بودن» و تجربهای خاص پول میدهند.
✅ فرصتهای واقعی در ایران
هارنس صنفی: اتوماسیون حسابداری مطابق قوانین مالیاتی ایران، صدور فاکتور و مدیریت موجودی بازار. قوانین بومی خودش یک خندق دفاعی است.
داده و محتوای فارسی: مدلهای خارجی فارسی را ضعیفتر میفهمند. دیتاست تخصصی فارسی در حوزههای حقوقی، پزشکی و کشاورزی ارزش دارد.
مخاطب ارگانیک: کانال تلگرام و پیج اینستاگرام هنوز مخاطب جدی دارند. این همان مرحله اول مدل ACP است.
تجربههای عضویتی: کافهکتاب، باشگاههای ورزشی و کلاسهای هنری در شهرهای بزرگ، با سرمایه کمتر از اجاره مغازههای تجاری.
مراقبت از سالمندان: جمعیت ایران سریع پیر میشود و خدمات مراقبت از سالمندان هنوز کم است.
امنیت سایبری: با افزایش نفوذ و حملات، نیاز به امنیت اطلاعات برای کسبوکارهای کوچک بیشتر شده.
محدودیتها
تحریم، دسترسی سخت به ابزارهای خارجی و پرداخت بینالمللی، نوسان ارز، فیلترینگ و هزینه بالای سختافزار، ورود به حوزههایی مثل رباتیک یا محاسبات ابری را سخت میکند. پس مسیر منطقی، کمسرمایه و سرویسمحور است.
نتیجهگیری
به نظر من از ۱۳ ایده، سه مورد برای ایران واقعیترند: هارنس صنفی، داده فارسی تخصصی و مخاطب ارگانیک همراه با جامعه. هر کدام را با کوچکترین نسخه ممکن (MVP) شروع کنید. همانطور که ویدیو هم گفت، میشه کافهکتاب کوچیکت رو با چند تا مشتری آشنا تو خونه امتحان کنی، قبل از اینکه برای مغازه پول خرج کنی.
امیرحسین رضائی 🦉
از مشـاوره مدیریت تا معاملهگری در مسافرت
مربی کسانی که میخواهند واقعی پیش بــروند.. | 395 |
| 3 | ۱۳ کسبوکار باقیمانده در عصر ایجنتها؛ سهم ایران کجاست؟
ویدیوی یوتیوبی با عنوان «۱۳ کسبوکاری که در عصر ایجنتها باقی مانده» میگوید آینده از آن کسانی است که «نقطههای کمیاب» را در اختیار دارند. ایجنت یعنی عامل هوش مصنوعی که کار چندمرحلهای را خودش انجام میدهد. ایدههای اصلی را مرور میکنم و بعد میپرسم کدامیک در ایران واقعی است.
ایدههای کلیدی ویدیو
شرکت خدماتی بومیهوشمصنوعی: ایجنت حدود ۹۰٪ کار را انجام میدهد، انسان فقط استثناها را بررسی میکند و مشتری برای نتیجه نهایی پول میدهد.
مخاطب پیش از محصول: اول مخاطب، بعد جامعه، بعد محصول. ویدیو این را «مدل ACP» مینامد.
داده اختصاصی: اطلاعاتی که مدلهای بزرگ ندارند و شما میتوانید جمعآوری کنید.
هارنس (Harness): مدل زبانی بهعلاوه ابزار، قوانین کار، حافظه و کنترل. اگر مدل را موتور ماشین بدانیم، هارنس فرمان، بدنه و بقیه اجزاست.
تجربههای حضوری عضویتی: مردم برای «کنار هم بودن» و تجربهای خاص پول میدهند.
✅ فرصتهای واقعی در ایران
هارنس صنفی: اتوماسیون حسابداری مطابق قوانین مالیاتی ایران، صدور فاکتور و مدیریت موجودی بازار. قوانین بومی خودش یک خندق دفاعی است.
داده و محتوای فارسی: مدلهای خارجی فارسی را ضعیفتر میفهمند. دیتاست تخصصی فارسی در حوزههای حقوقی، پزشکی و کشاورزی ارزش دارد.
مخاطب ارگانیک: کانال تلگرام و پیج اینستاگرام هنوز مخاطب جدی دارند. این همان مرحله اول مدل ACP است.
تجربههای عضویتی: کافهکتاب، باشگاههای ورزشی و کلاسهای هنری در شهرهای بزرگ، با سرمایه کمتر از اجاره مغازههای تجاری.
مراقبت از سالمندان: جمعیت ایران سریع پیر میشود و خدمات مراقبت از سالمندان هنوز کم است.
امنیت سایبری: با افزایش نفوذ و حملات، نیاز به امنیت اطلاعات برای کسبوکارهای کوچک بیشتر شده.
محدودیتها
تحریم، دسترسی سخت به ابزارهای خارجی و پرداخت بینالمللی، نوسان ارز، فیلترینگ و هزینه بالای سختافزار، ورود به حوزههایی مثل رباتیک یا محاسبات ابری را سخت میکند. پس مسیر منطقی، کمسرمایه و سرویسمحور است.
نتیجهگیری
به نظر من از ۱۳ ایده، سه مورد برای ایران واقعیترند: هارنس صنفی، داده فارسی تخصصی و مخاطب ارگانیک همراه با جامعه. هر کدام را با کوچکترین نسخه ممکن (MVP) شروع کنید. همانطور که ویدیو هم گفت، سونای بزرگ اول از حیاط خانه شروع شد. | 1 |
| 4 | مردی از دست شیر فرار کرد و به درون چاهی پرید و به ریشهای آویخت. پایین، اژدها منتظرش بود. بالا، دو موش، یکی سفید و یکی سیاه (شب و روز)، ریشه را میجویدند. او چشمش به چند قطره عسل روی برگ افتاد و شروع کرد به لیسیدنشان. تولستوی میگوید زندگی همین است!
٢٣مهر ١۴٠۵
۴٢ سالگی.. | 404 |
| 5 | این روزها زندگی کردن خودش بهاندازه کافی انرژی میگیره. از وضعیت بیثبات دنیا و بحرانهای پیدرپی گرفته تا شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی کشور خودمون، هر روز با مجموعهای از نگرانیها و مشکلات تازه روبهرو میشیم. فشار مالی، ناامنی نسبت به آینده و فرسودگی روانی، تحمل آدمها رو کمتر کرده و روابط رو هم تحت تأثیر قرار داده. توی چنین شرایطی، بیشتر از همیشه ممکنه با آدمهای سخت، رفتارهای آزاردهنده و تنشهای بیمورد روبهرو بشیم. پس یاد گرفتن اینکه چطور با این آدمها برخورد کنیم، دیگه فقط یک مهارت ارتباطی نیست؛ راهیه برای حفظ آرامش و انرژیمون در روزهایی که بهاندازه کافی سخت هستن.
چطور با آدمهای سخت کنار بیایم؟
«تو نمیتونی رفتار دیگران رو کنترل کنی، اما میتونی تصمیم بگیری چطور بهش واکنش نشون بدی.»
توی محیط کار، خانواده و روابط روزمره، بالاخره با آدمهایی روبهرو میشیم که تعامل باهاشون انرژیبره؛ آدمهای پرخاشگر، همیشه معترض، کنترلگر یا کسانی که مدام سعی میکنن تو رو وارد بازیهای روانی خودشون کنن.
قرار نیست همه رو تغییر بدیم یا با همه به توافق برسیم. چیزی که اهمیت داره، اینه که یاد بگیریم چطور بدون فرسوده شدن، با این آدمها برخورد کنیم.
۱. قبل از واکنش، مکث کن.
اجازه نده رفتار دیگران تعیین کنه تو چه حالی داشته باشی یا چه تصمیمی بگیری. گاهی چند ثانیه مکث، جلوی یک ساعت بحث بیهوده رو میگیره.
۲. هر چیزی رو به خودت نگیر.
رفتار نامناسب دیگران لزوماً درباره تو نیست. خیلی وقتها آدمها ترسها، ناکامیها و مشکلات خودشون رو به رابطههاشون منتقل میکنن. لازم نیست هر رفتار بدی رو نشونهای از ارزش خودت بدونی.
۳. مرز داشته باش و واضح بیانش کن.
مشخص کن چه رفتاری برات قابل قبوله و چه رفتاری نیست. لازم نیست پرخاش کنی یا مدام توضیح بدی. گاهی یک جمله ساده کافیه: «من حاضرم درباره این موضوع صحبت کنم، اما نه با این لحن.»
۴. برای هر چیزی نجنگ.
قرار نیست به هر کنایهای جواب بدی، هر سوءتفاهمی رو برطرف کنی یا به همه ثابت کنی حق با توئه. بعضی بحثها ارزش زمانی رو که ازت میگیرن ندارن.
۵. بهجای متهم کردن، از موضع خودت حرف بزن.
بهجای «تو همیشه بیاحترامی میکنی»، بگو «وقتی وسط حرفم میپری، نمیتونم بحث رو درست ادامه بدم.» این مدل حرف زدن احتمال دفاعی شدن طرف مقابل رو کمتر میکنه.
۶. وارد بازیهای روانی نشو.
غیبت، تحریک کردن، قربانینمایی و کشوندنت به دعوا، همگی میتونن تو رو از موضوع اصلی دور کنن. لازم نیست برای اثبات خودت، وارد هر بازیای بشی.
۷. دلیل رفتار طرف مقابل رو بفهم، اما توجیهش نکن.
گاهی پشت رفتارهای سخت، ترس، ناامنی، فشار روانی یا ناآگاهی وجود داره. فهمیدن این دلایل کمک میکنه بهتر تصمیم بگیری؛ اما قرار نیست بهخاطر مشکلات دیگران، بدرفتاریشون رو تحمل کنی.
۸. تعامل رو کوتاه و هدفمند نگه دار.
با کسی که مدام بحث رو منحرف میکنه یا انرژیات رو میگیره، لازم نیست ساعتها وارد گفتوگو بشی. روی موضوع اصلی بمون، حرفت رو روشن بزن و وقتی گفتوگو فایدهای نداره، تمومش کن.
۹. به واقعیتها تکیه کن، نه هیجان لحظهای.
وقتی بحث داغ میشه، به اتفاقات مشخص، شواهد و موضوع اصلی برگرد. لازم نیست برای هر ادعایی وارد جدل بشی یا با صدای بلندتر از موضعت دفاع کنی.
۱۰. بدون احساس گناه فاصله بگیر.
بعضی رابطهها با گفتوگو بهتر میشن؛ بعضیها نه. اگر کسی مرتب مرزهای تو رو نادیده میگیره و آرامشت رو مختل میکنه، کم کردن ارتباط یا حتی قطع کردنش میتونه سالمترین تصمیم باشه.
در نهایت، بلوغ عاطفی یعنی بتونی بدون اینکه شبیه آدمی بشی که ازش ناراحتی، باهاش برخورد کنی.
تو مسئول اصلاح همه آدمهای اطرافت نیستی. مسئول اینی که بدونی کجا گفتوگو کنی، کجا محکم بایستی، کجا بیتفاوت بگذری و کجا فاصله بگیری.
امیرحسین رضائی 🦉
از مشـاوره مدیریت تا معاملهگری در مسافرت
مربی کسانی که میخواهند واقعی پیش بــروند.. | 996 |
| 6 | من تقریباً همیشه پستها و گفتوگوهای ناوال رو دنبال میکنم. این بار هم یکی از تحلیلهایی که درباره آخرین گفتوگویش با چند بنیانگذار و فعال حوزه تکنولوژی منتشر شده بود رو خواندم؛ گفتوگویی که بخش مهمی ازش درباره هوش مصنوعی، آینده کار، قدرت و تغییرات اقتصادی بود.
چیزی که برای من جالبتر از خودِ AI بود، یک طرز فکر بود: آینده را همین امروز تجربه کن، بعد از آینده به عقب برگرد و ببین برای رسیدن به آن چه کاری باید انجام بدهی.
مثلاً یکی از مهمترین نکتههای بحث این بود که برای فهمیدن آینده هوش مصنوعی، نباید فقط دربارهاش بخوانیم؛ باید واقعاً با آن کار کنیم. چون چیزی که امروز عجیب یا گران به نظر میرسد، ممکن است چند سال دیگر تبدیل به بخش عادی زندگی و کار ما شده باشد. حتی در این میان، مسئله اصلی همیشه «باهوشتر شدن مدلها» نیست؛ گاهی هزینه استفاده، نحوه پیادهسازی و ساختن یک سیستم مناسب، محدودکننده اصلی است.
یک نکته دیگر هم برای من مهم بود: خطر اصلی شاید خودِ AI نباشد، بلکه متمرکز شدن قدرت آن در دست تعداد کمی آدم و شرکت باشد. از طرف دیگر، ترس مردم از جایگزین شدن هم چیزی نیست که بشود مسخرهاش کرد یا نادیده گرفت.
اتفاقاً زندگی در ایران، با تمام سختیهایی که دارد، شاید این درس را بیشتر از خیلی جاهای دیگر به آدم یاد بدهد.
ما سالهاست در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» زندگی میکنیم؛ با بیثباتی اقتصادی، محدودیت، فشار روانی، تصمیمهای غیرقابل پیشبینی و آیندهای که هیچوقت کاملاً روشن نیست. در چنین شرایطی، انتظار برای اینکه اوضاع یک روز بالاخره «ثابت» شود، میتواند خودش تبدیل به یک تله شود.
برای من یکی از درسهای این حرفها همین است: در محیط بیثبات، بهجای اینکه مدام منتظر بهتر شدن شرایط بمانیم، باید یاد بگیریم خودمان را برای شرایط بعدی آماده کنیم.
فناوری، بازار کار و حتی تعریف شغل در حال تغییرند. احتمالاً خیلی از چیزهایی که امروز مهارت محسوب میشوند، فردا ارزش کمتری خواهند داشت. و مهمترین مزیت انسان در آینده نه صرفاً دانستن، بلکه توانایی یاد گرفتن، تصمیم گرفتن، تشخیص دادن و استفاده درست از ابزارهای جدید است.
امیرحسین رضائی 🦉
از مشـاوره مدیریت تا معاملهگری در مسافرت
مربی کسانی که میخواهند واقعی پیش بــروند.. | 608 |
| 7 | 📰 تغییر چهرۀ فرصتهای شغلی تازهکاران در عصر هوش مصنوعی
🗓 تاریخ: ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶
📍 منبع: Forbes
📈 چه اتفاقی افتاده؟
بازار کار برای نیروهای تازهکار و فارغالتحصیلان جوان در حال باریکتر شدن است. گزارش «Canaries in the Coal Mine» دانشگاه استنفراد نشان میدهد که اشتغال افراد ۲۲ تا ۲۵ ساله در مشاغل در معرض تهدید هوش مصنوعی، حدود ۱۹٪ از مسیر رشد واقعی خود عقب مانده و از اواخر ۲۰۲۲ تا کنون ۱۱٪ افت داشته است. برخلاف تصور عمومی، این فاصله ناشی از تعدیل نیرو نیست، بلکه از کاهش چشمگیر نرخ استخدام نیروهای جدید سرچشمه میگیرد. همچنین کاهش نرخ استعفا (رسیدن به ۱.۹٪) و رقابت نیروهای باتجربه تعدیلشده برای موقعیتهای مبتدی، فشار بر فارغالتحصیلان را افزایش داده است؛ تا جایی که نرخ بیکاری فارغالتحصیلان به ۵.۶٪ و نرخ کماشتغالی (کار در مشاغل نامرتبط) به ۴۲٪ رسیده است.
⚠️ کدام مشاغل بیشتر در معرض خطرند؟
مشاغلی که وظایف تکراری و پیشنویسسازی اولیه را بر عهده دارند، بیشترین آسیب را میبینند:
🔹 توسعهدهنده مبتدی نرمافزار: هوش مصنوعی تولید کد و تستهای روتین را بهخوبی انجام میدهد.
🔹 تولیدکننده محتوا و کپیرایتر: تولید انبوه متن و محتوای پایه سئو اتوماتیک شده است.
🔹 پشتیبانی مشتریان: پاسخدهی به سوالات استاندارد و پیگیری سفارشها به هوش مصنوعی واگذار میشود.
🔹 پارالگال و دستیار حقوقی: خلاصهسازی قراردادها و مرور اسناد توسط نرمافزارها سریعتر انجام میگیرد.
🔹 حسابدار و تحلیلگر مالی مبتدی: دستهبندی فاکتورها و فرمولنویسی دادهها خودکار شده است.
💡 فرصتهای جدید و مهارتهای کلیدی
هوش مصنوعی همزمان در حال خلق فرصتهای جدید است. تقاضا برای فرصتهای شغلی مرتبط با هوش مصنوعی رشد چندبرابری داشته و نقشهایی مانند دانشمند داده (با رشد پیشبینیشده ۳۵٪)، آموزشدهنده مدلهای هوش مصنوعی (درآمد ۲۵ تا ۵۰ دلار در ساعت) و متخصص پیادهسازی ابزارهای هوش مصنوعی در حال شکلگیری هستند.
برای بقا در این بازار، نیروهای تازهکار باید بر مهارتهای منحصربهفرد انسانی تمرکز کنند:
🔹 قضاوت و تحلیل انسانی
🔹 ارتباط عاطفی و جلب اعتماد مشتری
🔹 راستیآزمایی و ارزیابی صحت خروجیهای هوش مصنوعی
🔹 تفکر خلاق و حل مسائل پیچیده و بدون الگوی مشخص
📊 جمعبندی
هوش مصنوعی مشاغل ابتدایی را نابود نکرده، بلکه بودجههای سازمانی از جذب نیروی انسانی به سمت توسعه زیرساختهای فناوری شیفت پیدا کرده است. برای موفقیت در این فضای جدید، نباید با هوش مصنوعی رقابت کرد؛ بلکه باید با تسلط بر ابزارهای هوش مصنوعی و تقویت قضاوت انسانی، نقش مکمل و تصمیمگیرنده را ایفا نمود. | 701 |
| 8 | ⭐ دوستان، از این به بعد محتوای مربوط به بازارهای مالی؛ از فارکس و ترید گرفته تا تحلیل بازار و انتقال تجربیات شخصی من، رو میتونید در کانال تلگرام زیر دنبال کنید:
📊 https://t.me/DonRezaei_FX
در کنار اون، روزانه سعی میکنم در X هم محتوای باکیفیت و دستاول برای تریدرها منتشر کنم؛ از تحلیل و نگاه به بازار گرفته تا موضوعاتی که به خودِ حرفهی معاملهگری مربوط میشه.
⚠️ و یک نکته رو هم از همین ابتدا روشن کنم:
این تصمیم من به هیچعنوان برای نمایش جذابیتهای ترید یا ساختن یک تصویر فانتزی از این مسیر نیست؛ چهبسا برعکس. بنابراین اگر هیچ تجربهای در بازارهای مالی ندارید، این محتوا احتمالاً نقطه شروع مناسبی برای ورود به این حرفه نیست و بهتره صرفاً تحت تأثیر تصویرهایی که از این شغل در فضای مجازی ساخته شده، تصمیم نگیرید.
اما اگر مدتیه در این مسیر قرار دارید و میخواید ترید رو فراتر از ستاپ، نقطه ورود و خروج و تکنیکهای پراکنده ببینید، این محتوا برای شماست.
تمرکز اصلی من روی «فریمورک شغل معاملهگری»ه؛ یک نگاه جامع به معاملهگری بهعنوان یک حرفه، نه صرفاً مجموعهای از تکنیکهای تحلیل بازار.
در این فریمورک، موضوعاتی مثل فلسفه این شغل، مدل مناسب تایپ شما، ساختار تصمیمگیری، مدیریت ریسک، شناخت بازار، نظم معاملاتی، ذهنیت و نحوه مواجهه با عدمقطعیت، در کنار هم قرار میگیرن تا تصویر کاملتری از شغل یک تریدر ساخته بشه.
هدف، ارائه نسخه جادویی یا وعده پولدار شدن نیست؛ هدف اینه که معاملهگری رو واقعیتر، منسجمتر و حرفهایتر ببینیم. اگر میخواید این مسیر رو به دور از توهمات رایج و با یک چارچوب مشخص دنبال کنید، با افتخار در کنارتون هستم. | 828 |
| 9 | جابهجایی بزرگ: بازار کار آینده دقیقاً دنبال چیه؟
وقتی حرف از هوش مصنوعی و آینده بازار کار میشه، معمولاً بحث خیلی زود میرسه به یه سوال ساده: «هوش مصنوعی قراره شغل ما رو بگیره؟» اما قضیه خیلی بزرگتر از این حرفاست. داستانی که داره شکل میگیره، فقط حذف چند تا شغل و جایگزین شدنِ چند تای دیگه نیست؛ کل ساختار بازار کار داره تغییر میکنه و تا سال ۲۰۳۰، احتمالاً بخش بزرگی از چیزی که امروز بهش میگیم «شغل»، دیگه با این سر و شکل وجود نداره.
گزارشهایی که اخیراً بیرون اومده (مثل تحلیلهای مکنزی و مجمع جهانی اقتصاد) تصویر نسبتاً روشنی از این تغییر بهمون میدن. هوش مصنوعی مولد، رباتیک پیشرفته و حرکت اقتصاد دنیا به سمت انرژیهای پاک، دارن همزمان نیاز سازمانها به نیروی انسانی رو عوض میکنن. نکته مهم اینجاست: تکنولوژی فقط مشاغل پایینرده رو هدف نگرفته؛ بلکه هر کاری که بخش زیادیش روی تکرار، پردازش اطلاعات ساختاریافته و اجرای یه سری دستورالعمل مشخص بنا شده باشه، در معرض بازطراحی قرار داره.
کارمند ورود اطلاعات، بایگانی، خدمات پایه مشتریان، متصدی بانک، صندوقدار و حتی بخشهایی از کارهای حسابداری، نمونههای واضح این روندن. ماشین برای این کارها نه خسته میشه، نه مرخصی میخواد و نه برای انجام یه پروسه تکراری نیازی به آموزش دوباره داره. خب طبیعیه که کسبوکارها هم برن سمت استفاده از این ابزارها.
اما بخش مهمتر ماجرا، اون روی سکهست. همون تکنولوژیای که بعضی موقعیتهای شغلی رو محدود میکنه، داره همزمان تقاضا رو برای متخصصهای هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، کلانداده، امنیت سایبری، فینتک و مهندسی انرژیهای تجدیدپذیر بهشدت بالا میبره. از طرف دیگه، ارزش مهارتهایی که ماشین به این راحتیها نمیتونه کپیشون کنه، خیلی بیشتر میشه؛ مهارتهایی مثل قدرت قضاوت، تصمیمگیری، رهبری، خلاقیت، حل مسئله و درک پیچیدگیهای انسانی.
پس مسئله اصلیِ آینده، «داشتنِ شغل» نیست؛ مسئله اینه که آیا مهارتهای ما با این بازار کارِ جدید که داره شکل میگیره همخوانی داره یا نه. احتمالا میلیونها نفر مجبور میشن مسیر شغلیشون رو تغییر بدن، اما این تغییر لزوماً به معنیِ حذف شدن از بازار کار نیست. تفاوت اصلی بین کسانیه که تکنولوژی رو یه «تهدید» میبینن و کسانی که یاد میگیرن چطور ازش به عنوان یه «اهرم» استفاده کنن.
بازار کارِ آینده، بازارِ بدون شغل نیست؛ بازاری با شغلهای متفاوته. و بزرگترین اشتباه اینه که دست رو دست بذاریم تا شغل فعلیمون از بین بره و تازه اون موقع به فکر یادگیری مهارت جدید بیفتیم.
امیرحسین رضائی 🦉
از مشـاوره مدیریت تا معاملهگری در مسافرت
مربی کسانی که میخواهند واقعی پیش بــروند.. | 832 |
| 10 | ایلان ماسک یه نقلقول معروف داره که میگه:
"Stop being patient and start asking yourself: How can I accomplish my 10-year plan in 6 months? You will probably fail, but you'll be far ahead of the person who simply accepted it would take 10 years."
«صبر کردن رو تموم کنید و از خودتون بپرسید: چطور میتونم برنامه ۱۰ سالهام رو توی ۶ ماه جمع کنم؟ احتمالاً شکست میخورین، ولی فرسنگها از کسی که پذیرفته این کار ۱۰ سال زمان میبره جلوتر میفتین.»
این حرف اصلاً درباره «عجله کردن» نیست؛ درباره شکستنِ خطکشهای ذهنی ماست. کسی که این سوال رو از خودش میپرسه، به جای اینکه بپذیره «این کار معمولاً چقدر طول میکشه»، ساختار رو زیر سوال میبره و میپرسه «دقیقاً چی باعث شده اینقدر طول بکشه؟»
اینجا یه خطر بزرگ وجود داره: توی شرایط فعلی جامعه ما، این مدل ذهنی میتونه یه تلهی روانی مخرب باشه.
وقتی تو محیطی هستیم که آدمها مدام حس میکنن از تورم، از ثبات اقتصادی و از استانداردهای یه زندگی معمولی عقب موندن، خوندن این جمله به جای موتور محرک، حس «ناکافی بودن» رو پمپاژ میکنه. فرد به جای اینکه بگه «چطور سریعتر رشد کنم؟»، میفته تو چرخهی ویرانگرِ «چرا من هنوز هیچی نشدم؟» و زیر بار استرس و مقایسه له میشه.
برای اینکه این ایده واقعاً کار کنه، نباید ازش به عنوان شلاقی برای تنبیه خودمون استفاده کنیم. ما قرار نیست چشمبسته ۱۰ سال رو بکنیم ۶ ماه؛ کاربرد اصلی این طرز فکر اینه که نذاریم «زمانهای طولانی» بشن بهانهای برای درجا زدن و توهمِ کار کردن.
پیام نهایی روشن و قاطعه:
ما قرار نیست زندگی رو با فشار روانیِ بیجا سریعتر کنیم. فقط باید با خودمون روراست باشیم و ببینیم کدوم بخش از مسیرمون واقعاً به این همه زمان نیاز داره، و کدوم بخشش رو صرفاً چون «عادت کردیم و بقیه گفتن»، طولانی و کشدار فرض کردیم.
بزرگترین محدودیت ما کمبود زمان نیست؛ همون تصویرِ ذهنیِ غلطیه که از «زمانِ لازم برای رسیدن» تو سرمون حک شده.
امیرحسین رضائی 🦉
از مشـاوره مدیریت تا معاملهگری در مسافرت
مربی کسانی که میخواهند واقعی پیش بــروند.. | 837 |
| 11 | بیایید در دنیای مجازی حرفهایتر باشیم!
دوستان عزیزم، سالهاست که پیامرسانها بخش جداییناپذیری از زندگی روزمره و کاری ما شدهاند. مدتهاست که هر روز دهها پیام میخوانیم و مینویسیم، اما بیایید با هم صادق باشیم؛ اصلا جالب نیست که بعد از این همه سال، هنوز خیلی از ما آداب اولیه استفاده از آنها را ندانیم. این متن یک خواهش، یک درد دل دوستانه، یا هر اسمی است که شما رویش میگذارید.
بیایید از ویترین ماجرا شروع کنیم: «پروفایل شما». اینکه عکس پروفایل نمیگذاریم یا آیدیمان یک اسم مستعار، عجیبوغریب یا نامشخص است، شاید در نگاه اول یک «مسئله کاملاً شخصی» به نظر برسد و به کسی مربوط نباشد؛ اما در دنیای ارتباطات امروز، این کار اصلاً حرفهای نیست. نداشتن هویت شفاف، ناخودآگاه اعتبار پیامهای ما را بهشدت پایین میآورد و باعث میشود قضاوت اولیه مخاطب نسبت به ما چندان مثبت و جدی نباشد. آدمها به افراد بینامونشان و بدون چهره سختتر اعتماد میکنند.
از ظاهر که بگذریم، میرسیم به اصل ماجرا یعنی پیام دادن؛ مخصوصاً ارتباط با کسی که ما را نمیشناسد. اینجاست که باید اصولی را رعایت کنیم تا شخصیتمان در همان برخورد اول، معتبر، موجه و قابلاحترام ارزیابی شود. بیایید این خط قرمزهای ساده اما بهشدت مهم را با هم مرور کنیم:
پیام صوتی (Voice) برای شروع؟ هرگز! فرستادن پیام صوتی به عنوان اولین ارتباط، یک خطای بزرگ است. پیام اولیه حتماً و لزوماً باید متنی، واضح و مختصر باشد. فرستادن ویس برای کسی که شما را نمیشناسد، نادیده گرفتن شرایط اوست؛ چون شاید در جلسهای باشد یا در موقعیتی نباشد که بتواند به صدا گوش کند.
ارسال «سلام» خالی، ممنوع! فرستادن یک «سلام» یا «وقت بخیر» خالی و منتظر ماندن برای جواب، واقعاً یکی از رویاعصابترین و غیرحرفهایترین کارهایی است که انجام میدهیم. با این کار فقط وقت طرف مقابل را میگیریم و او را در حالت تعلیق میگذاریم. سلام کنید، در صورت نیاز خودتان را معرفی کنید و در همان پیام اول، حرف اصلی و درخواستتان را کامل بگویید.
مخاطب را به رگبار نوتیفیکیشن نبندید! کل حرف شما باید در یک یا نهایتاً دو پیام منسجم تایپ شود. اینکه سه جمله ساده را تکهتکه در قالب پنج پیام پشت سر هم میفرستید و گوشی طرف مقابل را بمباران میکنید، تمرکز او را به هم میریزد. یک نفس عمیق بکشید، همهچیز را در یک پاراگراف کامل تایپ کنید و فقط یکبار دکمه ارسال را بزنید.
رعایت همین چند نکته ساده و کوچک، نشاندهنده بلوغ ارتباطی ما، احترام به وقت دیگران و مهمتر از همه، ارزش قائل شدن برای برند و شخصیت خودمان است. بیایید در این فضای پرهیاهو، تصویری زیبا، حرفهای و محترم از خودمان در ذهن دیگران بسازیم.
امیرحسین رضائی 🦉
از مشـاوره مدیریت تا معاملهگری در مسافرت
مربی کسانی که میخواهند واقعی پیش بــروند.. | 791 |
| 12 | اضافه شد.. (فریم ورک کسبوکار معاملهگری) | 686 |
| 13 | راستش دلم میخواست کمی از حال و هوای این روزهام بنویسم. نه برای گزارش دادن، برای اینکه تصویر روشنتری از مسیر پیشروم داشته باشم و با شما هم به اشتراک بگذارم..
این روزها درگیر برنامهریزی یک سفر طولانی هستیم. زندگی در تهران با آن شلوغی، بینظمی، شتاب و آدمهای خستهاش، میتواند واقعاً فرساینده باشد. خوشبختانه مدتی است با زندگی در منطقه کوهستانی شمشک، بخش بزرگی از این فشار را کم کردهام. سکوت، طبیعت و فاصله گرفتن از هیاهوی شهر، کیفیت روزمرهام را خیلی بهتر کرده است.
البته روزمرگی من اینجا چندان هم شاعرانه نیست! از ۹ صبح تا ۷ عصر پای مارکتم. تحلیل، بررسی، ثبت اتفاقات و فکر کردن مداوم به اینکه چه چیزی پشت حرکات قیمت است. لابهلای اینها مدام میخوانم؛ اقتصاد، سیاستگذاری و اتفاقات کلان. چون معتقدم قیمتها در خلأ حرکت نمیکنند و پشتشان تصمیم آدمها، جریان سرمایه و هزار عامل دیگر است.
یک چالش اعصابخردکن هم دارم. آسیبدیدگی دستم باعث شده فعلاً فقط به پیادهروی بسنده کنم. نشستنهای طولانی پای چارت بدون فعالیت بدنی مناسب اصلاً برای بلندمدت خوب نیست و باید زودتر فکری به حالش بکنم. در کنارش، برای تعادل روانم هنوز عاشق ساختنم. زیورآلات چوبی میسازم، ابزار جدید میخرم و گاهی عکسهایشان را در اینستاگرام میگذارم. ترید و نجاری شاید بیربط به نظر برسند، اما برای من یک نقطه مشترک دارند. خلق یک نتیجه واقعی با دستها و درک خودم.
یک مسیر تازه: مربیگری معاملهگری
لابهلای این روزمرگیها، فعالیتم را در X (توییتر) خیلی جدیتر کردهام. جرقه این کار وقتی خورد که در کامیونیتیهای ترید، با مشکلات و اشتباهات تریدرها بیشتر آشنا شدم. من ۹ سال است که بیوقفه درگیر بازارم (پر از آزمون، خطا، شکست و یادگیری) و از طرفی، سالها تجربه بیزینسکوچینگ، مدیریت و مشاوره دارم. ترکیب تجربه واقعی بازار با شناخت رفتار و تصمیمگیری آدمها، ایده «مربی معاملهگری» را برایم ساخت.
اما بگذارید همین ابتدا خیالتان را راحت کنم که من چه کسی نیستم:
من مدرس ترید نیستم و پکیج آموزشی نمیفروشم.
سیگنال نمیدهم و وعده درآمدهای عجیبوغریب ندارم.
اگر تازه میخواهید وارد این شغل شوید، احتمالاً پشیمانتان میکنم!
نگاه من به ترید یک شغل جدی است، نه میانبری برای ثروت. بازار پر از رویافروشی است، در حالی که بسیاری از تریدرها سالهاست با وجود هوش خوب و تلاش زیاد، درجا میزنند. چرا؟ چون نمیدانند کجای مسیرند، چه چیزی با روان و شرایطشان سازگار است و اساساً مشکل اصلیشان کجاست. اینجاست که کوچینگ معنا پیدا میکند؛ نه برای اینکه جای شما تصمیم بگیرد، بلکه برای اینکه مسیر را شفاف کند.
این مسیر برای چه کسانی مناسب است؟
تریدرهایی که سالهاست در بازارند اما مدام بین سبکها و استراتژیها جابهجا میشوند. کسانی که درجا میزنند و احساس پیشرفت نمیکنند.
افرادی که دانش خوبی دارند، اما بین دانستن و اجرا کردنشان فاصله است.
کسانی که به یک نگاه بیرونی، ساختاریافته و باتجربه نیاز دارند تا گره کارشان را پیدا کنند.
این مسیر برای چه کسانی مناسب نیست؟
دنبالکنندگان سیگنال آماده، درصد برد بالا یا استراتژیهای جادویی.
تازهکارهایی که هیچ شناختی ندارند و فقط دنبال رسیدن سریع به درآمدند.
کسانی که حاضر نیستند معاملاتشان را ثبت کنند و مسئولیت تصمیمهایشان را بپذیرند.
کسانی که دنبال یک ناجی میگردند تا بعد از هر ضرر به آنها دلداری بدهد.
صداقت، حتی به قیمت از دست دادن
مربی قرار نیست جای شما دکمه خرید و فروش را بزند. اتفاقاً بخشی از فرآیند ما ممکن است به این نتیجه ختم شود که ترید اصلاً شغل مناسبی برای شما نیست؛ و من با این نتیجه هیچ مشکلی ندارم.
مسئولیت اخلاقی من این است که به کسی امید واهی یا انگیزه مصنوعی ندهم. موفقیت در بازار فقط به داشتن اطلاعات بیشتر نیست؛ به این است که بفهمید چه چیزی را باید نادیده بگیرید و چه انتظاری از خودتان داشته باشید. من تمام جوابها را ندارم، اما نزدیک به یک دهه تجربه درگیری مستمر با بازار و روانشناسی تریدرها را در کنار دانش آکادمیک و تجربهی کوچینگ مدیران که میتوانم با آنها به شما کمک کنم.
اگر کسی بعد از کار با من، هیجاناتش کنترل شود، توقعش از بازار واقعیتر شود، بفهمد دقیقاً کجای مسیر است و بتواند روی یک استراتژی شخصیسازیشده تمرکز کند، من به نتیجهای که میخواستم رسیدهام. بازار به اندازه کافی سخت هست؛ نیازی به توهم و وعدههای توخالی ندارد.
در نهایت فعلاً زندگی بر همین مدار میچرخد: صبحها مارکت، عصرها مطالعه و کار، لابهلای آن چوبتراشی و پیادهروی، و حالا ساختن مسیری تازه که امیدوارم برای آدمهایی که واقعاً به آن نیاز دارند، یک تفاوت واقعی ایجاد کند.
امیرحسین رضائی 🦉
از مشـاوره مدیریت تا معاملهگری در مسافرت
مربی کسانی که میخواهند واقعی پیش بــروند.. | 945 |
| 14 | یه پستی تو ایکس دیدم که نوشته بود:
«مهم نیست کی از من جلوتره، من از پارسال خودم بهترم. رقابت من فقط با خودمه!»
به نظرم جمله سادهایه، اما اگه واقعاً بفهمیمش، بخش زیادی از فشار روانیمون کم میشه. دوری از شبکههای اجتماعی هم تو این زمینه خیلی کمک میکنه؛ چون بخش بزرگی از چیزی که هر روز میبینیم، ویترین زندگی آدماست، نه زندگی واقعیشون.
ما خودمون رو با نتیجه نهایی آدما مقایسه میکنیم، بدون اینکه منابعی رو که اونا از نقطه شروع در اختیار داشتن ببینیم.
یکی با استعداد بیشتری شروع کرده، یکی سالها قبلتر شروع کرده، یکی انرژی و تمرکز بیشتری داشته، یکی پشتوانه مالی داشته که بهش اجازه داده چند سال بدون نگرانی ریسک کنه، یکی تو محیطی بزرگ شده که آدمای درست رو زودتر سر راهش گذاشتن. یکی شبکه ارتباطی بهتری داشته و یکی هم فقط تو زمان و مکان مناسب، با یه فرصت مناسب برخورد کرده.
و البته «شانس».
معمولاً دوست نداریم شانس رو وارد معادله کنیم، چون تصویر ساده «هرکس بیشتر تلاش کنه، بیشتر موفق میشه» رو خراب میکنه. اما واقعیت اینه که یه بخشی از تفاوت نتایج آدما، حاصل چیزاییه که اساساً تو کنترلشون نبوده.
وقتی منابع اولیه یکسان نیست، انتظار نتایج یکسان هم منطقی نیست.
پس شاید مقایسه خودمون با بقیه از اساس مقایسه دقیقی نباشه.
اما درست همینجا یه مسئله سختتر شروع میشه.
فرض کنیم دیگه به بقیه نگاه نکردیم. خودمون رو با خودِ پارسالمون مقایسه کردیم. شبکههای اجتماعی رو هم گذاشتیم کنار و صادقانه از خودمون پرسیدیم: «واقعاً بهتر شدم؟»
و جواب، «نه» بود.
اینجا دیگه نمیتونیم همهچیز رو بندازیم گردن منابع بقیه، شانس، شرایط یا نقطه شروع متفاوت.
ست گادین تو کتاب «شیب» دقیقاً به بخش جالب همین ماجرا میپردازه. اون برخلاف باور رایج که میگه «آدمای موفق هیچوقت جا نمیزنن»، میگه آدمای موفق اتفاقاً زیاد دست میکشن؛ مسئله اینه که میدونن از چه چیزی باید دست بکشن.
گادین بین «شیب» و «بنبست» فرق میذاره.
شیب، همون دورهایه که شروع کار گذشته، هیجان اولیه تموم شده و پیشرفت سخت و کند شده. اگه از این مرحله عبور کنید، ممکنه به سطحی برسید که بقیه بهش نمیرسن. اینجا ادامه دادن معنی میده.
اما بنبست یه چیز دیگهست؛ جایی که هرچقدر بیشتر تلاش میکنید، اتفاق تازهای نمیافته. نه بهتر میشه، نه بدتر. فقط دارید زمان، انرژی، تمرکز و پول بیشتری مصرف میکنید.
مشکل اینجاست که ما معمولاً این دو تا رو با هم اشتباه میگیریم.
گاهی فقط به این دلیل ادامه میدیم که میگیم: «من تا اینجا اینهمه وقت گذاشتم، حیفه ولش کنم.»
در حالی که اون زمان دیگه برنمیگرده. چیزی که باید دربارهاش تصمیم بگیریم، هزینه آیندهست، نه هزینهای که قبلاً پرداخت شده.
سؤال بهتر از اینکه «چرا هنوز موفق نشدم؟» اینه که:
«اگه امروز برای اولین بار با این مسیر روبهرو میشدم، با دونستن تمام چیزایی که الان میدونم، باز هم انتخابش میکردم؟»
و این میتونه سختترین قسمت ماجرا باشه، اینکه بفهمیم چیزی که اسمش رو «استقامت» گذاشتیم، واقعاً استقامته یا فقط ناتوانی تو رها کردن.
امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا
@donrezaei | 1 131 |
| 15 | جامعهای که نقد را تحمل نمیکند، کی متمدن میشود؟
در جمعی نشسته بودم و بحثی درباره یک موضوع اجتماعی شکل گرفت. همه موافق بودند؛ نه چون واقعاً همنظر بودند، بلکه چون کسی جرئت نمیکرد خلاف جریان حرف بزند. یکی بالاخره نظر متفاوتی داد. هنوز جملهاش تمام نشده بود که به جای پاسخ دادن به استدلالش، خودش تبدیل شد به موضوع بحث: «تو چرا اینطوری فکر میکنی؟»، «تو از کجا خط میگیری؟»، «اصلاً تو چه صلاحیتی داری؟»
همانجا یک سؤال ساده به ذهنم رسید: ما دقیقاً با چه مکانیسمی قرار است متمدن شویم؟
تمدن فقط خیابان تمیز، ساختمان بلند، تکنولوژی، دانشگاه و اینترنت پرسرعت نیست. (البته که همینهارو هم نداریم!)
یکی از مهمترین نشانههای یک جامعه متمدن، توانایی شنیدن عقیده مخالف بدون تبدیل کردن اختلاف نظر به دشمنی شخصی است.
علوم شناختی و روانشناسی اجتماعی سالهاست درباره «سوگیری تأییدی» صحبت میکنند؛ ذهن انسان اطلاعاتی را که با باورهای قبلیاش سازگار است راحتتر میپذیرد و در برابر اطلاعات مخالف مقاومت بیشتری نشان میدهد. اما رشد فکری دقیقاً از جایی شروع میشود که بتوانیم این واکنش طبیعی ذهن را کنترل کنیم.
جامعهای که فقط صدای موافق خودش را میشنود، نهتنها چیزی یاد نمیگیرد؛ اشتباهاتش را هم اصلاح نمیکند.
نقد قرار نیست تحقیر باشد. مخالف قرار نیست دشمن باشد. حتی ممکن است کسی که شدیداً با او مخالفیم، بخشی از حقیقت را ببیند که ما نمیبینیم.
مشکل از جایی شروع میشود که به جای اینکه بگیم:
«کجای حرف با چه دلیلی اشتباه است»
خود طرف را زیر سوال میبریم!
تا وقتی تحمل شنیدن یک نظر مخالف را نداریم، بهتر است درباره متمدن شدن جامعهمان کمتر حرف بزنیم.
تمدن، قبل از اینکه در رفتار ما دیده شود، باید در ظرفیت ذهن ما برای شنیدن دیگری ساخته شده باشد.
امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا
@donrezaei | 1 272 |
| 16 | مفروضات شغل تریدری اضافه شد. | 1 195 |
| 17 | ذهنهای بسته؛ وقتی «حق» از حقیقت مهمتر میشود
یکی از خطرناکترین آدمهای جهان، لزوماً آدم نادان نیست؛ آدمی است که به نادانی خودش اصرار دارد.
ذهن بسته معمولاً خودش را بسته نمیبیند. برعکس، خودش را در روشنترین نقطه جهان میبیند و دیگران را گمراه، منحرف، فریبخورده یا پرتشده از «مسیر درست» میداند. برای چنین انسانی، مسئله دیگر کشف حقیقت نیست؛ مسئله دفاع از حقیقتی است که از پیش در ذهنش تثبیت شده. او نمیپرسد «آیا ممکن است اشتباه کنم؟» بلکه میپرسد «چطور ثابت کنم که من درست میگویم؟» و همینجا تفکر میمیرد.
برتراند راسل این تناقض را به زیبایی دیده بود: مشکل جهان این است که احمقها و متعصبان معمولاً با اطمینان سخن میگویند، در حالی که انسانهای آگاهتر، بیشتر از هر چیز، با تردید زندگی میکنند. تردید برای انسان دانا نشانه ضعف نیست؛ هزینهای است که برای صادق ماندن با واقعیت میپردازد.
جان استوارت میل نیز هشدار میداد که خاموش کردن عقیده مخالف، حتی با فرض نادرست بودن آن، نوعی فرضِ خطاناپذیری است؛ چون هیچ انسانی آنقدر مصون از خطا نیست که بتواند برای همه حکم کند چه چیزی حقیقت است و چه چیزی نیست.
و نیچه، از زاویهای دیگر، مسئله را حتی بیرحمانهتر میدید: ایمان و یقین میتوانند زندگی را راحتتر کنند، چون انسان را از اضطرابِ ندانستن نجات میدهند. اما راحتتر زندگی کردن الزاماً به معنای عمیقتر زندگی کردن نیست. بعضی انسانها حاضر نیستند بهای انسان بودن را بپردازند؛ حاضر نیستند با ابهام، تناقض، پرسش و بیپاسخی روبهرو شوند. برای همین پناه میبرند به پاسخهای آماده، کتابهای مقدس، ایدئولوژیها، رهبران، جماعتها و هر چیزی که بتواند بار سنگین اندیشیدن را از دوششان بردارد.
اما همه قادر نیستند اینگونه زندگی کنند. بعضیها از خودشان انتظار بیشتری دارند. میخواهند سؤال داشته باشند، حتی وقتی جواب ندارند. میخواهند شک کنند، حتی وقتی شک آرامششان را میگیرد. میخواهند باورهای خودشان را هم روی میز بگذارند و کالبدشکافی کنند. چون برای آنها حقیقت، از احساس امنیت مهمتر است.
مشکل اصلی اما «اعتقاد داشتن» نیست؛ مقدس کردن اعتقاد است. عقیده انسانها لزوماً شایسته احترام نیست، حتی اگر عمیقاً به آن باور داشته باشند. عقیده میتواند احمقانه، ظالمانه یا خطرناک باشد. آنچه باید حرمت داشته باشد، خودِ انسان است؛ نه هر فکری که در ذهن او خانه کرده است.
من در آرزوی بلوغ واقعی هستم یعنی روزی بتوانیم کنار کسی زندگی کنیم که جهان را کاملاً متفاوت میبیند، بدون اینکه بخواهیم او را بشکنیم، اصلاح کنیم یا به زور به «مسیر درست» خودمان برگردانیم. حقیقت اگر حقیقت باشد، برای زنده ماندن به چماق نیاز ندارد.
امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا
@donrezaei | 1 672 |
| 18 | سوریه در مسیر نرمال شدن
سوریه در مسیر نرمال شدن است؛ اتفاقی که برای بخشی از تندروهای داخلی ظاهراً از یک شکست سیاسی هم دردناکتر است. چون وقتی کشوری از جنگ بیرون میآید و بهجای ادامه نفرت و درگیری، سراغ دولت، اقتصاد، سرمایهگذاری و زندگی عادی میرود، بخشی از روایتهای قدیمی دیگر کارایی ندارند.
۲۴ اوت ۲۰۲۶، آمریکا رسماً سوریه را از فهرست «کشورهای حامی تروریسم» خارج کرد؛ تصمیمی که یکی از بزرگترین موانع سرمایهگذاری و ارتباط مالی سوریه با جهان را کنار میزند.
دیروز هم مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد)، پایان این نیرو بهعنوان یک نیروی نظامی مستقل و روند ادغام آن در ساختار دولت سوریه را اعلام کرد؛ یعنی کردها هم بهجای اصرار بر یک ساختار نظامی جداگانه، مسیر مشارکت در یک سوریه واحد را انتخاب کردهاند.
همزمان، LC Waikiki در حلب وارد تولید شد؛ کارخانهای که با حدود ۱۵۰ نفر شروع کرده و برنامه افزایش اشتغال تا هزار نفر را دارد. در نیمه اول ۲۰۲۶ نیز ۲۳۴ درخواست سرمایهگذاری در صنعت نساجی سوریه ثبت شده است.
حتی پول هم در حال پوستاندازی است؛ از اول ۲۰۲۶ سوریه واحد پول جدیدی را با حذف دو صفر وارد چرخه کرد؛ اقدامی نمادین و اقتصادی برای کنار گذاشتن میراث مالی دوره اسد و بازسازی اعتماد به پول ملی.
این یعنی «بازسازی» خلاف چیزی که اسد پیش میبرد! این روند ساختن بعد از اسد است.
درسی که ما دارد: هیچ کشوری با دشمنتراشی دائمی، منزوی ماندن، فقر و زنده نگه داشتن گذشته ساخته نمیشود. مردم سوریه امروز بهجای افتخار به ادامه جنگ، وحدت، کار، سرمایه و آینده میخواهند. هر چند هنوز سوریه درگیر مسائل مرزی و اختلافات داخلی هست اما در مسیر درستی قرار گرفته است.
امیدوارم روزی همین عقلانیت را در ایران هم ببینیم؛ روزی که ایران و ایرانی، بهجای رؤیای بقا، حق طبیعیاش یعنی آزادی، زندگی، رفاه و ارتباط عادی با جهان را پس بگیرد.
امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا
@donrezaei | 1 542 |
| 19 | کارما؛ مُسکنی برای آدمهای ترسو
واقعاً فکر کردی یک نیروی نامرئی به اسم «کارما» گوشهای از این جهان نشسته و ۲۴ ساعته حواسش به ۹ میلیارد آدمه که ببینه کی به کی ظلم کرده، کی حق کسی رو خورده، کی خیانت کرده، کی دل کسی رو شکسته، بعد پروندهها رو بررسی کنه، شواهد جمع کنه، حکم صادر کنه و آخرش هم بره یقهی طرف رو بگیره و حق تو رو بذاره کف دستت؟ اگر واقعاً چنین سیستمی وجود داشت، دنیا باید خیلی عادلانهتر از چیزی میبود که امروز میبینیم.
حالا بدون تعصب، فقط برای چند ثانیه یک فرض ترسناک رو بپذیر. فرض کن هیچ کارمایی در کار نیست. هیچ نیروی بیرونیای وجود نداره که بخواد جواب ظلمی که بهت شده رو بده. هیچکس قرار نیست به خاطر کاری که با تو کرده، الزاماً تاوانش رو بده. شاید حتی کسی که بهت ظلم کرده، سالها بعد زندگی خیلی خوبی هم داشته باشه و تو هیچوقت نبینی که «جوابش رو گرفت».
چه حسی پیدا میکنی؟
احتمالاً ناراحت میشی. شاید حتی عصبانی بشی. چون ما دوست داریم باور کنیم جهان بالاخره یک جایی حساب آدمها رو میرسه. دوست داریم وقتی خودمون نمیتونیم کاری کنیم، یک نیروی بزرگتر وجود داشته باشه که کار رو برای ما انجام بده.
و دقیقاً همینجاست که «کارما» برای خیلیها تبدیل میشه به یک مُسکن.
وقتی یکی بهت ظلم میکنه و تو قدرت، توان یا حتی جرأت مقابله باهاش رو نداری، خیلی راحتتره که به جای روبهرو شدن با خشم و ترست، یک آه بکشی و بگی: «ولش کن... کارما جوابشو میده.»
این جمله در لحظه آرومت میکنه؛ اما یک مشکل بزرگ داره: ممکنه تو رو برای همیشه در جایگاه آدمِ منفعل نگه داره.
چون اگر واقعاً هیچ سیستم تضمینشدهای برای اجرای عدالت وجود نداشته باشه، تو با دو انتخاب روبهرو میشی؛ یا باید مسئولیت واکنش خودت رو بپذیری، هزینه بدی، بجنگی، ریسک کنی و برای حق خودت کاری انجام بدی، یا باید با خشم و رنج ناشی از ظلمی که دیدی زندگی کنی.
برای همینه که خیلیها با شنیدن این حرف فوراً مقاومت میکنن و میگن: «نه! کارما قطعاً وجود داره.»
میدونی چرا؟
چون پذیرفتن اینکه شاید هیچ کارمایی در کار نباشه، یعنی دیگه نمیتونی مسئولیت آرامشت رو به کائنات حواله بدی.
اما مسئله اصلاً این نیست که کارما وجود داره یا نه.
مسئله اینه که تو به کدوم باور چنگ میزنی تا راحتتر با واقعیت زندگی کنی؟
اگر باور به کارما بهت آرامش میده، باورش کن؛ اما مراقب باش این آرامش، بهایش بیعملی و ترس تو نباشه.
چون گاهی چیزی که اسمش رو «ایمان» میذاریم، فقط شکل قشنگتری از فرار کردنه.
بازنویسی شده از متن یک نویسنده ناشناس!
(کارما، خدا یا جهانی دیگر در اینجا یک معنی دارند!)
طبیعت شَر را مجازات نمیکند، بلکه ضَعیف را مجازات میکند!
امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا
@donrezaei | 1 507 |
| 20 | تریدر بودن؛ بیشتر از یک شغل
ترید، شاید یکی از بدنامترین شغلهای این سالها باشد؛ از یک طرف عدهای آن را قمار میدانند و از طرف دیگر، عدهای که خودشان هنوز از بازار چیزی نفهمیدهاند، از آن برای فروختن رؤیاهای یکشبه پولدار شدن استفاده میکنند.
اما وسط این هیاهو، آدمهایی هستند که واقعاً بلد شدهاند در این بازار دوام بیاورند؛ نه با پارتی، نه با رانت، نه با سرمایهی بادآورده و نه با یک فرمول جادویی.
فقط با سالها شکست، آزمون و خطا، ضرر، شک، ترس، تنهایی و دوباره از نو بلند شدن.
تریدر واقعی هر بار که پشت چارت مینشیند، فقط با یک نمودار طرف نیست. با خودش طرف است؛ با ترسش، طمعش، عجلهاش، خشمش، غرورش و با تمام آن بخشهایی از شخصیتش که در هیچ شغل دیگری اینچنین بیرحمانه جلوی چشمش قرار نمیگیرند.
اینجا مستقیماً با پول طرفی. پولی که شاید برایش ساعتها، ماهها و سالها زحمت کشیدهای. بازار هم هیچ اهمیتی نمیدهد اینترنتت قطع شده، برق رفته، پلتفرمت مشکل پیدا کرده، ذهنت خسته است یا امروز حالت خوب نیست. بازار نه تو را میشناسد، نه به تو بدهکار است و نه برای کسی استثنا قائل میشود.
و با این حال، یک نفر میآید، سالها خودش را میسازد، زمین میخورد، دوباره بلند میشود، یاد میگیرد، سیستم میسازد، احساساتش را کنترل میکند و بعد از مدتها تلاش، برداشتهای واقعی و متوالی از بازار میگیرد؛ آنقدر که کمکم زندگی مالی خودش را از وابستگی نجات میدهد.
واقعاً فکر میکنید این آدم، آدم معمولیای است؟
نه.
هر انسانی که بدون پارتی و رانت، فقط با تلاش، استمرار و ارتقای خودش در هر شغلی به جایگاه بالا میرسد، شایستهی احترام است. اما در ترید، این مسیر یک سختی مضاعف دارد؛ چون اینجا شکست را باید با پول خودت تجربه کنی و پیروزی را هم باید با ذهن خودت مدیریت کنی.
اگر مدتها جنگیدی، ضرر کردی، ناامید شدی، دوباره برگشتی و امروز توانستهای از این بازار چیزی برای خودت بسازی، حتی اگر هنوز به مقصد نهایی نرسیدهای..
خسته نباشی.
واقعاً خسته نباشی.
چون چیزی که ساختهای، فقط یک حساب معاملاتی نیست؛
بخشی از خودت را ساختهای که هیچکس نمیتوانست به جای تو بسازد.
امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا
@donrezaei | 1 571 |
