حوالیِ هستی🌿
前往频道在 Telegram
جایی برای ماندنِ عکسها و کلمهها چند تکه از دنیای من🌱🌍 @Aroundhastibot چند خط از تو،اینجا💚
显示更多未指定国家未指定类别
738
订阅者
无数据24 小时
-257 天
-5930 天
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+15
在6个频道中
九月 '26
+406
在57个频道中
Get PRO
八月 '26
+1 400
在36个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 08 十月 | 0 | |||
| 07 十月 | +14 | |||
| 06 十月 | 0 | |||
| 05 十月 | +1 | |||
| 04 十月 | 0 | |||
| 03 十月 | 0 | |||
| 02 十月 | 0 | |||
| 01 十月 | 0 |
频道帖子
| 2 | ⭕️ به یاد قهرمان هایی که رفتن🖤 | 20 |
| 3 | 没有文字... | 24 |
| 4 | 🏞Feeling nature:>🌱🌊🌞 | 24 |
| 5 | 🌼🌱 | 23 |
| 6 | بزرگترین نبرد ها در میدانهای جنگ نیست در سرم است هر روز میلیون ها کشته میدهم.
-تولستوی | 23 |
| 7 | چقدر لطف دارین به من♥️ | 25 |
| 8 | حالم بده میام تو چنلت خوب میشم عکساتو میبینم | 26 |
| 9 | چند وقتی اصلا فرصت نمیکنم چنلای قشنگتون خوب چک کنم | 28 |
| 10 | زندگی کوتاهتر از اونه که شیرینی نخوری🤌🏻 | 28 |
| 11 | امروز یه سال دیگه هم از من گذشت؛
یه سال پر از اتفاقای ریز و درشت،
پر از خندههایی که موندن و بغضهایی که رد شدن.
حالا دلم میخواد سال جدید رو آرومتر زندگی کنم،بیشتر بخندم،بیشتر دوست داشته باشم
و یه روزی که به عقب نگاه میکنم،
بگم:«چه خوب که اون روزا رو زندگی کردم.» | 56 |
| 12 | چقدر قشنگ🥹 | 50 |
| 13 | طرح مقنعه یکی از دانشجوهای ادبیات فارسی🥹❤️
چون شکر شیرین و چون گوهر زبان پارسیست
فارسی فرهنگ و آیین و نشان پارسیست | 44 |
| 14 | 🥲🥲🥲 | 29 |
| 15 | قهوه و نم بارون پاییزی. | 36 |
| 16 | اگه حالت خوب نیست،لازم نیست همهچیز رو همین امروز درست کنی.
فقط از جات بلند شو،یه لیوان آب بخور،
پنجره رو باز کن،اتاقت رو کمی مرتب کن،صورتت رو بشور،یه لباس تمیز بپوشو چند دقیقه توی هوای آزاد راه برو.گاهی برای بهتر شدن حال آدم
لازم نیست اتفاق بزرگی بیفته
گاهی فقط باید دوباره
خودت رو به زندگی برگردونی. | 146 |
| 17 | فضا و وایب کافه رو خیلی دوست داشتم🤎 | 175 |
| 18 | نامه چهاردهم:
بعضی عصرها هنوز بوی همان روزهای قدیمی را میدهند؛
روزهایی که یک آهنگ آرام در پسزمینه پخش میشد و پنجره، کوچهای خیس را نشان میداد.
آدمها آن روزها سادهتر به نظر میرسیدند؛با چند پیام کوتاه،چند قدم همراهی و گاهی فقط یک «خوبی؟» که از میان کلماتش میشد فهمید چیزی را متوجه شدهاند.
بعد،کمکم بعضی صداها دور شدند؛
نه با خداحافظی،نه با اتفاق بزرگی، فقط مثل کوچهای که هرچه جلوتر میروی، آرامآرام از پشت سرت محو میشود.
چیزهایی از آن روزها اما جا ماند؛
یک آهنگ،عکسی از یک عصر معمولی، چند جملهی نصفه و نیمه و خاطرهی آدمهایی که زمانی بخش کوچکی از روزها بودند.
شاید سالها بعد،میان یک آهنگ قدیمی یا بوی باران،دوباره همان روزها برگردند؛نه با تمام جزئیاتشان،فقط به اندازهی یک حس کوتاه و آشنا.
مثل شمعدانیهای پشت پنجرهی خانهای قدیمی؛هنوز همانجا، میان غبار سالها،چیزی از بهارِ آن روزها را نگه داشتهاند.
https://t.me/nazanin_FNn | 56 |
| 19 | من شبیه یه ستاره تو آسمونم ☆
ستارهای که گاهی پرنوره و گاهی کم نور؛
اما تا لحظهای که وجود داره، نورش خاموش نمیشه. | 33 |
| 20 | sticker.webp | 50 |
