ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

Saved Messages

Saved Messages

الذهاب إلى القناة على Telegram
1 971
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
آن شب مراد من که خبر مرگ مرا طعنه به روی تو زنند، شب سختی خواهد شد، مرا که در آن سختی خوابیده و دور و بی‌تأثیرم، ببخش.

نفری یه صلوات فوت کنید این سمت امروز کار ما اکی و تموم بشه.

او ماه بود، گاهی کامل و پر نور و گاهی زخمی و رنگ‌پریده. اما این چیزی از ماه بودنش کم نمی‌کرد، ماه برای آسمان همیشه ماه است.

حتی نمی‌توانی تصمیم بگیری که بروی قدم بزنی؛ مطمئن نیستی که این کارت فرار است یا علاجی برای تازه شدن و رهایی از قفسی که تمام روز خودت را در آن زندانی کرده بودی. 📚خاطرات روزانه

تو آمدی و چنان نرم مرا چیدی که رفتار نسیم را در دست تو حس کردم.

بعضی درها را نه از سر خشم می‌بندی، نه به امید بازگشت باز می‌گذاری. تنها یک روز می‌بینی که دیگر چیزی در آن سوی در نیست [و شاید هیچوقت هم نبوده است].

داستان دست‌ها
داستان دست‌ها

از مردم‌گریزی‌ام احساس گناه نمی‌کنم، هرچند گاهی ممکن است بابتش تأسف بخورم چون تنهایی‌ام دردناک است. اما وقتی وارد دنیا می‌شوم، احساس سقوط اخلاقی به من دست می‌دهد! حسی مانند گشتن به دنبال عشق در فاحشه‌خانه.

من می‌روم و کلید این خانه‌ی دلگیر را زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت. دلتنگ که شدی، آمدی نبودم، نگرد. باران هرگز شبیه آنچه بود به آسمان برنمی‌گردد.

از روز اولی که با تو سفر کردم، سوراخ‌های قایق‌ات را دیدم. با این حال با تو دل به دریا زدم به این امید که عشق، معجزه‌ها می‌سازد. نساخت.

زادروز خودم رو به بشریت تبریک عرض می‌کنم. ⭐️

گاهی به من سخت بگیر. وقت‌هایی که زیادی در خودم فرو می‌روم. مرا بیرون بکش آن زمانی که زیادی فکر می‌کنم، فریاد بزن و بگو بس است. همان زمان‌ها که خودم را سرزنش می‌کنم، جلوی مرا بگیر و وقتی می‌گویم دیگر نمی‌توانم، باورم نکن. دست مرا بگیر و بگو فقط امروز را دوام بیاور. من قول نمی‌دهم که همیشه قوی باشم. قول نمی‌دهم دیگر غمگین نباشم و حتی زندگی را ادامه بدهم. قول نمی‌دهم به آن اتاق تاریک و نمور کنج سرم برنگردم. اما قول می‌دهم اگر تو گفتی و من صدای تو را شنیدم، بار دیگر تلاش کنم.

03 - The Shallows.mp36.88 MB

می‌دانید، من از آن آدم‌هایی‌ام که می‌خواهم بدی کنم، اما بدی‌ام خوبی از آب درمی‌آید. 📚نازنین

آمدنت را جشن می‌گیرم. نه به این خاطر که به تنهایی‌ام پایان دادی. بلکه به این دلیل که به من یادآوری کردی که این خانه‌ی از رونق افتاده هنوز می‌تواند میزبان قابلی ‌باشد. با همه‌ی تاریکی‌اش.

Ghost-Mary-On-A-Cross-128.mp33.83 MB

فکر می‌کنم یک جایی «بهتر شدن» می‌تواند خودش تبدیل به خستگی شود. اینکه مدام خودمان را با نسخه‌ای خیالی مقایسه کنیم که باید آرام‌تر، موفق‌تر، قوی‌تر، دانا‌تر، شادتر و بی‌اشتباه‌تر باشد. گاهی واقعا لازم نیست بهتر باشیم؛ فقط لازم است واقعی باشیم.

آدمی که می‌تواند غم خود را به صورتی بروز دهد که از آن حاصلی زیبا و بدون آسیب به بشریت خلق شود، چون تصویری بر بوم و یا نگاتیو، طرحی پیاده شده بر تار و پود نخ یا پارچه، صدایی خوش بر تاری و یا پوستین آهو، خوش‌بخت است. بسیاری غم خود را فروخورده و به خشم و نفرتی غیرقابل جبران تبدیل ساخته و مجبور به نابودی قلب خود و دیگران می‌شوند. غم در پوشش هر لهجه و گویش و زبانی، در قالب‌های مختلف شعر و ادبیات هم که باشد، تو را با خودش می‌برد. شاید بگویی شادی نیز چنین است؛ اما برای من این مسئله در مورد شادی چنین قدرت‌مند صدق نمی‌کند. گاها به این فکر می کنم که نوای غم چیست؟ طنین صدای او از کجا شروع می‌شود که همان ابتدا به جانم می‌نشیند، می‌دانم که قدرتی عجیب و غریب دارد، آن‌قدر قَدَر است که ‌می‌تواند در لابه‌لای‌ خنده‌های گاه‌وبیگاهم هم خودنمایی کند. هر بار که گوشم این نوا را می‌شنود، پندارم این است که همین حالا از سر مزار عزیزی برگشته‌ام که پاره‌ی تنم بوده است. انگار خودم هم زیر خاک مدفون شده‌ام با او. حالا من مانده‌ام تنها و بر سر مزاری می‌گریم که بخشی از خودم هم آن‌جاست. همین‌قدر دردناک، همین‌قدر تاریک، همین‌قدر سرد.

‏از یک جایی به بعد، دیگه احساس ناکافی بودن هم نمی‌گیری چون اینطوری هستی که خب باشه، من کمم، حالا که چی؟

من خبره‌ی این هستم که همه چیز را بدانم و طوری رفتار کنم که انگار روحم خبردار نیست. و ذاتا هم انسان غمگینی هستم. پس اگر دیدی به تو در سکوت ‌لبخند می‌زنم، احتمالا دیگر هرگز همدیگر را نخواهیم دید.