ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

[پنبه🌸]

[پنبه🌸]

قناة بسيطة

پنبه، ماما♥️👼🏻

إظهار المزيد
1 035
المشتركون
-124 ساعات
-137 أيام
-3630 أيام
أرشيف المشاركات
گریه‌م بند نمیاد. تسلیت به سردردم.

واقعا هرکی خواست بیاد رشته‌های اینجوری استرس‌دار و سنگین با پشت دست بزنید تو دهنش. من نمی‌دونم وقتی می‌تونستیم بریم هوشبر بشیم چرا این گه رو خوردیم که الان وضعمون اینه.

روانیشدم به معنی واقعی کلمه. هی تا میام خوب شم دوباره بغض می‌کنم. فکر نکنم فقطم مربوط به امروز باشه. جرقه شد.

دوباره دعوام شد باهاشون و دوباره دارم گریه می‌کنم. باورم نمی‌شه خیلی وقت بود اینجوری گریه نکرده بودم. شاید یکی دوسال. سگ بشاشه به این کار کردنم روان خودم و بقیه رو واسه اینکه پونصد بار از خواب بیدارم کردن پاشوندم.

به دکتر بیهوشیه گفتن می‌خوای چیکار کنی بعد طرحت؟ گفت یه مدت استراحت. کار نمی‌کنم. بیینم این چه کاری بود با زندگیم کردم =))))))))) بعد از اون‌ور بچه‌های هوشبر و اتاق عملمون می‌گفتن دیگه شماها اینو می‌گید ما چی بگیم. راستم می‌گن. هرکسی اندازه‌ی خودش بدبخت شده.

نمی‌دونم خاصیت طرحه یا امروز همه حرفای ناامید کننده می‌زدن یا چی. ولی حس می‌کنم به پوچی رسیدم. از زندگی‌ای که ۱۸ سالگی انتخاب کردم که بسازم یک کیر کوچک نصیبم شد تو این مملکت. نمی‌دونم شایدم تقصیر خودمه. هرچیه خوشحال و راضی به نظر نمیام.

واقعا نه دلم می‌خواد سرکار برم. نن کنار خانواده باشم و نه حتی زنده باشم. دلم مرگ و نیستی می‌خواد. راحت شم.

انقدر گریه کردم و عربده زدم مغزم داره از چشمام می‌زنه بیرون.🎀😍

تو خونه هم سگم کردن و دارم گریه می‌کنم. انگار نه انگار یکی اینجا کپه‌ی مرگشو گذاشته دو ساعت بخوابه. هرکی یه عن و گهی رو می‌کوبه به هم صداتم درمیاد جواباشون حاضره.

این دکتره واقعا انقدر توی رزیدنتی سال پاییناش مثل سگ ازش می‌ترسیدن و خودشم همیشه آماده بود کون یکی رو پاره کنه، الان که دیگه متخصصه و اخلاقش خوبه و اینا، من بازم بهش حس خوبی ندارم. می‌ترسم ازش. هرلحظه ممکنه کانالش عوض شه. خوشم نمیاد ازش با اینکه خوشگل و ناز و مهربونه ولی یه جوریه. میهراسم و خوشحالک که این ماه، ماه آخرشه و میره.

یارو فاکین متخصص زنان طرحیه. می‌گه من که از اول می‌دونستم می‌خوام مهاجرت کنم چرا رفتم تجربی. از اون بدتر چرا اومدم پزشکی. همه‌ی همکلاسیام یه کسشری خوندن و الان همه تو کانادا و امریکا و هلندن :))

۱۲:۵۰ زاییده شد. خنگ خدا :))
۱۲:۵۰ زاییده شد. خنگ خدا :))

دروغ گفتم. امروز به سرپرستارم گفتم که گفتن برم ج‌ز از یکم. گفت عه😐 من برنامه‌ی ماه بعد و نوشتم و نیرو ندارم. هیچی. من داشتم شیفت رو تحویل می‌دادم داشت به استفمون می‌گفت بگم یه ماه هم بمونه حداقل.🎀

سر نخواستنم دعواست🎀

زنگ زدم بخش به سرپرستارش می‌گم جمعه یک‌ام می‌شه. بیام؟ یا آفم؟ گفت یکی رو اضافه می‌ذارم بهت یاد بده، بیا :))))))))))))))))

وای واقعا می‌گم آدم باید هفته‌های اول دهنشو ببنده همینه‌ها. یه کسشری بگی روزای اول بعد دیگه تا آخر طرف ذهنیت پیدا کنه نسبت بهت که این کسخلو نیگا :)))))))))

امروز بازم با یه همکار دیگه‌م تو ریکاوری‌ام. فکر می‌کردم نهایتا ۵،۶ سال ازم بزرگتر باشه. فهمیدم ۳۵ سالشه و دوتا بچه‌ داره. فااااااااااک :)))))))))))))))))))))))))

رسالة صوتية00:11

از اون‌ور اومده نشسته اینجا تو ریکاوری. همکارم بهش می‌گه امروز دنبال بهانه‌ای همش بیای اینجا. =))))))))))))

لاشی‌ترین و لاسو‌ترین پسریه که به عمرم دیدم. وای. دلقک واقعی.🤣🤣🤣