ru
Feedback
Baangnews

Baangnews

Открыть в Telegram

نشریه ادبی «بانگ» به کوشش شهریار مندنی‌پور و حسین نوش‌آذر

Больше
1 055
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
+930 день
Архив постов
«یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ» الکساندر سولژنیتسین، شاهکاری است که با زبانی ساده و دقیق، وحشت روزمره‌ی اردوگاه‌های کار اجبا
«یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ» الکساندر سولژنیتسین، شاهکاری است که با زبانی ساده و دقیق، وحشت روزمره‌ی اردوگاه‌های کار اجباری گولاگ را روایت می‌کند و نشان می‌دهد چگونه نظام استالینی، با تقلیل انسان به یک «شماره»، او را به ابزاری برای تولید و سرکوب تبدیل کرد. این رمان، فراتر از یک روایت شخصی، سندی است بر نقض سیستماتیک حقوق بشر در قلب قرن بیستم؛ سندی که آسیب‌های عمیق هویتی، جسمانی، روانی و اخلاقی زندانیان را در مواجهه با سرما، گرسنگی، تحقیر و بی‌عدالتی آشکار می‌سازد و همزمان، بر اراده‌ی مقاومت و بقای انسانی تأکید دارد. جستار حاضر با بررسی این ابعاد، تلاش می‌کند تا نشان دهد چگونه ادبیات زندان نه تنها خاطره‌ی تاریخی را حفظ می‌کند، بلکه به مثابه مقاومتی پایدار در برابر فراموشی و سانسور عمل می‌نماید. (متن کامل در کامنتها)

این شعر روایتی اسطوره‌ای-سیاسی از «سهیلا» به مثابه نماد «وطن دردمند» یا «خودِ زخم‌خوردهٔ تاریخ ایران» است؛ زنی که علیه خشونت
این شعر روایتی اسطوره‌ای-سیاسی از «سهیلا» به مثابه نماد «وطن دردمند» یا «خودِ زخم‌خوردهٔ تاریخ ایران» است؛ زنی که علیه خشونت ساختاری، جنگ، سرکوب و حافظه‌زدایی قیام می‌کند، اما همواره در چرخهٔ تکرارشوندهٔ شکنجه، سوگواری و فراموشی گرفتار است. این منظومه تلفیقی از اسطوره، تاریخ معاصر، ترومای جنسی، جنایت آیینی و ارجاعات ادبی جهانی است این ایده را پیش می‌کشد که در جامعه‌ای که حقیقت دائماً سانسور و قربانیان به «استخوان و کفن» بدل می‌شوند، خودِ «گفتن» به زبان مادری نیز به شکنجه‌ای تنانه بدل می‌گردد. با این حال، در همین میانه، گریزناپذیرترین چیز، بازگشت «سهیلا» و «گریهٔ تمام‌نشدنی» و مقاومت در همان فرم و تن و تکرار است. (متن کامل این شعر بلند در ستون کامنت ها)

صدای انفجارها خوابیده، اما بوی آن هنوز در خانه مانده است. نه بوی دود، که بویِ یک اضطرابِ بی‌جسم؛ چیزی که مثل دودِ غذایی پخته‌
صدای انفجارها خوابیده، اما بوی آن هنوز در خانه مانده است. نه بوی دود، که بویِ یک اضطرابِ بی‌جسم؛ چیزی که مثل دودِ غذایی پخته‌شده در پرده‌ها و گوشه‌های ذهن جا خوش کرده و هر بار که فکر می‌کنی رفته، دوباره برمی‌گردد. زندگی ادامه دارد، اما ادامه‌اش مثل راه رفتن در خانه‌ای است که هنوز شیشه‌هایش می‌لرزد. این متن، روایتِ دقیق و شاعرانه‌ای است از حالتی که بسیاری از ما در این روزها تجربه می‌کنیم: حالتی میانِ «زندگی معمولی» و «منتظر ماندن». جایی که زمان، مثل صفحهٔ سفیدِ روبه‌روی نویسنده، ایستاده و هیچ کلمه‌ای جرأتِ آمدن ندارد. (متن کامل در کامنتها)

داستانی درباره تنهایی در دو سوی مرگ: راوی با طنزی تلخ و بی‌آلایش، «مرگ» را نه به عنوان یک فاجعه، که به عنوان یک «بازار رقابتی
داستانی درباره تنهایی در دو سوی مرگ: راوی با طنزی تلخ و بی‌آلایش، «مرگ» را نه به عنوان یک فاجعه، که به عنوان یک «بازار رقابتی» تصویر می‌کند: بازاریاب‌های خوش‌پوش با پیشنهادهای «چای به جای قهوه» و «بخش مخصوص مسلمانان» در آمد و شدند که ناگهان پیشنهاد «انگشتر خاکستر» (برای «محبوبه») کل معادله را برهم می‌زند. [متن در کامنتها]

نشر آسمانا رمان جدید مهدی مرعشی با عنوان «و بعد بستم چشم‌هایم را…» را روانه بازار کتاب کرد. این رمان داستان عکاسی ایرانی ساکن
نشر آسمانا رمان جدید مهدی مرعشی با عنوان «و بعد بستم چشم‌هایم را…» را روانه بازار کتاب کرد. این رمان داستان عکاسی ایرانی ساکن کانادا است که در مسیر بازگشت از جنگل، ناگهان مادرش را در صندلی کنار ماشین می‌بیند و در لحظه‌ای قدرتمند، میان گذشته و حال معلق می‌ماند. مرعشی در این اثر به کاوش در روزمرگی تند زندگی، حافظه و تعلیق مهاجران می‌پردازد. «بستن چشم‌ها» در عنوان، نمادی از لحظه درنگ برای آگاهی، مرور گذشته و دیدن آنچه در پسِ جریان خروشان زندگی پنهان است، به شمار می‌رود. این بستن چشم نه تسلیم به گذشته است و نه رهایی کامل از آن، بلکه نوعی مرور مداوم میان حال و خاطره. راوی عکاس با ثبت لحظه‌ها، تلاش می‌کند تا حال گریزان را ماندگار کند و لنگرگاهی در دنیای مخدوش زمان بیابد. مرعشی تأکید دارد که تجربه مهاجرت، هرچند شخصی و یکه است، اما در درد مشترک و تعلیق همیشگی میان «آن‌جا» و «این‌جا» ریشه دارد. این رمان پس از آثار موفق مرعشی مانند «نفس‌تنگ»، «رسم این زن سکوت است» و «آنها دیگر از آن ایستگاه نگذشته‌اند»، ادامه‌ای بر دغدغه‌های همیشگی او درباره هویت، حافظه و انسان معاصر است.

اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اذان، با فتوای قاضیان شریعت و ط
اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اذان، با فتوای قاضیان شریعت و طناب دار، جان‌ها را بر دار شرع آونگ می‌کند. حسن حسام در این اشعار، ماشین منظم مرگ را از زاویه‌ای عاطفی برای ما قابل درک می‌کند: صدای مادران دل‌سوخته، فریاد پهلوانان بی‌گناه و زخم یک سرزمین زندانی. روایتی شاعرانه از خشونتی ساختاریافته که نه فقط جسم‌ها، که روح یک ملت را هر روز به دار می‌کشد.

در شعر «در باران و مه»، علی صبوری با زبانی غنی و تصاویر سنگین، ایستگاه قطار شامگاهی پاییزی را به میدانی از انتظار، اندوه و خاطره‌های زخم‌خورده تبدیل کرده است. شاعر در این اثر، میان باران و مه، سربازان بی‌مقصد، تابوت‌های ناتمام و انسان‌های تنها را فرامی‌خواند و با تأمل تلخی بر پایان جنگ و بی‌ارزشی جان انسان، از گران‌بهاترین متاع بشری — یعنی آزادی — سخن می‌گوید.(متن در کامنتها)

این فصل از رمان «جنگ و صلح»، یکی از صحنه‌های اسارت پیر بزوخوف در مسکوِست که در جریان حمله ناپلئون به روسیه سوخته و ویران شده
این فصل از رمان «جنگ و صلح»، یکی از صحنه‌های اسارت پیر بزوخوف در مسکوِست که در جریان حمله ناپلئون به روسیه سوخته و ویران شده است. فرانسوی‌ها او را همراه سیزده زندانی دیگر برای محاکمه به حضور مارشال داوو که به بی‌رحمی شهره است می‌برند. تولستوی در آغاز فصل، با تصویری هولناک از مسکوِ سوخته و ویران، تضاد آشکار میان «آشیانهٔ ویران روسی» و «نظم سخت و منظم فرانسوی» را به نمایش می‌گذارد. اوج دراماتیک فصل، لحظهٔ رویارویی پیر و داوو در اتاق مطالعهٔ کم‌ارتفاع است. داوو او را «جاسوس روسی» می‌خواند، اما ناگهان نگاهی کوتاه و عمیق میانشان رد و بدل می‌شود؛ نگاهی که فراتر از جنگ، مقام و قانون، دو انسان – دو «فرزند بشر» – را برای لحظه‌ای به هم پیوند می‌زند. این نگاه، پیر را از مرگ حتمی نجات می‌دهد. اما او با حیرتی عمیق درمی‌یابد که قاتل واقعی او نه داوو و نه هیچ فرد دیگری، بلکه «سیستم» بی‌رحم و ناشناخته‌ای است که تولستوی آن را «هم‌زمانی شرایط» می‌نامد. (متن در کامنتها)

در دفتر شعر «تن‌آجین»، شاعر با زبانی عاطفی، بدنِ چهل‌تکه‌ی ایران معاصر را ترسیم می‌کند؛ در اینجا مهاجرت، سوگ جمعی، خشونت سیاس
در دفتر شعر «تن‌آجین»، شاعر با زبانی عاطفی، بدنِ چهل‌تکه‌ی ایران معاصر را ترسیم می‌کند؛ در اینجا مهاجرت، سوگ جمعی، خشونت سیاسی و نوستالژی وطن در هم تنیده‌اند و تنِ آجین‌خورده نه فقط جسم شاعر، بلکه پیکر زخمی یک نسل است که میان غربت و امید، هنوز نفس می‌کشد و فریاد می‌زند. (متن کامل در کامنتها)

فارسی‌زبانان هرتا مولر و یودیت هرمان را خوب می‌شناسند، اما امروز بخش مهمی از ادبیات زنده و پویای آلمان را نویسندگانی شکل می‌د
فارسی‌زبانان هرتا مولر و یودیت هرمان را خوب می‌شناسند، اما امروز بخش مهمی از ادبیات زنده و پویای آلمان را نویسندگانی شکل می‌دهند که تجربه مهاجرت، چندزبانی و تبعیض را به موتور محرکه تحول ادبی تبدیل کرده‌اند. رمان «نشان پدر» نوشته نجاتی اُزیری — که به فهرست نهایی جایزه کتاب آلمان راه یافت — نمادی روشن از این جابه‌جایی بزرگ است: ادبیاتی که دیگر در حاشیه نیست، بلکه در قلب ادبیات معاصر آلمان ایستاده و آن را دگرگون می‌کند. متن کامل مقاله در کامنتها

آمیختگیِ «تاریخِ خونینِ یک سرزمین» با «جغرافیایِ تنِ معشوق» به شعرِ «بازیِ رود»، عمقی چندلایه داده است. استعاره‌ی اصلی – رود و تصویرِ شکسته- در تمامِ بندها جاری است و در پایان، با پیوندخوردنِ تمنایِ جمعیِ «آزادی» به صمیمیتِ یک «دوستت دارم»، به اوجِ عاطفی و زبانیِ خود می‌رسد. متن در کامنتها

«نه به اعدام»؛ ویکتور هوگو در سپتامبر ۱۸۴۸، در مجلس مؤسسان فرانسه فریاد زد: «چوبه دار را سرنگون کنید.» او مجازات اعدام را «نش
«نه به اعدام»؛ ویکتور هوگو در سپتامبر ۱۸۴۸، در مجلس مؤسسان فرانسه فریاد زد: «چوبه دار را سرنگون کنید.» او مجازات اعدام را «نشانه ابدی بربریت» خواند و تأکید کرد حق زندگی و مرگ تنها از آن خداست. این متن، ترجمه سخنرانی تاریخی هوگوست که در آن بدون قید و شرط به لغو حکم اعدام رأی داد. (متن در کامنتها)

این کتاب نه تنها چالش‌های مادرانه در پرورش پسری فمینیست را آسیب‌شناسی می‌کند و برای هر کدام راهی به‌دست می‌دهد، بلکه با پیوند
این کتاب نه تنها چالش‌های مادرانه در پرورش پسری فمینیست را آسیب‌شناسی می‌کند و برای هر کدام راهی به‌دست می‌دهد، بلکه با پیوند زدن سینما، ادبیات، رسانه و بازخوانی افسانه‌های کهن، از سکوتِ تربیتِ مردانه پرده برمی‌دارد و نشان می‌دهد که در فمینیسم هیچ مقصد نهایی‌ای وجود ندارد، فقط عزیمتی پیاپی برای تغییر جامعه. O

جنگ که تمام می‌شود، «بازسازی» آغاز می‌گردد. اما آیا خانه‌ای که از نو ساخته می‌شود، همان خانه‌ی پیشین است؟ احمد خلفانی در این
جنگ که تمام می‌شود، «بازسازی» آغاز می‌گردد. اما آیا خانه‌ای که از نو ساخته می‌شود، همان خانه‌ی پیشین است؟ احمد خلفانی در این جستار، با نگاهی به خانه‌ی ویران گوته، ترک‌های دیوار یک خانهٔ شخصی، و فیلم «کپی برابر اصل» کیارستمی، نشان می‌دهد که هر بازسازی، فقط «فقدان» را پنهان می‌کند. در دوسیهٔ «ضد جنگ» بانگ، این متن یادآور آن است که «زندگی در میان ویرانه‌ها» نه یک انتخاب، که سرنوشت ما در «صلح منفی» است. متن کامل در کامنت ها

ندا معمار کرمانی با زبانی بسیار تصویری و موسیقیایی، از تسلیم شخصی به مقاومت جمعی (یا حداقل ثبت جمعی درد) رسیده. شعرها همگی در
ندا معمار کرمانی با زبانی بسیار تصویری و موسیقیایی، از تسلیم شخصی به مقاومت جمعی (یا حداقل ثبت جمعی درد) رسیده. شعرها همگی در لایه‌ی شخصی ریشه دارند، اما با تصاویر جنگ، خاک، گور دسته‌جمعی و فصل‌های به‌هم‌ریخته، به لایه‌ی اجتماعی و تاریخی هم گسترش پیدا می‌کنند. [متن اشعار در ستون کامنتها]

داستان جسورانه و شاعرانه‌ای که مرز میان زندگی/مرگ، خاطره/هذیان را محو می‌کند و در روایت لحظه‌ی مرگ از منظرِ ذهنِ در حال فروریختن کاملاً موفق عمل کرده‌ است. می‌شنوید با صدای نویسنده.

یادآوری: این میزگرد ۱۵ سال پیش در تلویزیون برابری برگزار شد. از آن زمان تاکنون، هیچ چیز مهمی تغییر نکرده است. فقط نام‌ها عوض
یادآوری: این میزگرد ۱۵ سال پیش در تلویزیون برابری برگزار شد. از آن زمان تاکنون، هیچ چیز مهمی تغییر نکرده است. فقط نام‌ها عوض شده‌اند؛ در یک قصه‌ی تکراری که «اعدام» نام دارد. در این میزگرد، حسن حسام، فریبا ثابت، حسین دولت‌آبادی و شهاب برهان – نویسندگان، شاعران و روشنفکران معاصر ایران – از زاویه‌ای ادبی، تاریخی و سیاسی به مسئله‌ی مجازات اعدام می‌پردازند. این گفت‌وگو روایتی است از تناقض میان دفاع از جان انسان و «قتل قانونمند» او توسط دولت. با استناد به آرای ویکتور هوگو، کارل مارکس، قرآن و تجربه‌ی زیسته در ایران امروز، این میزگرد تلاش می‌کند پرسش بی‌پاسخ را دوباره مطرح کند: آیا می‌توان با کشتن، خشونت را ریشه‌کن کرد؟ ۱۵ سال بعد، هنوز کسی پاسخ را نمی‌داند – یا نمی‌خواهد بداند. [متن کامل میزگرد در کامنتها]

این مقاله می‌کوشد نشان دهد چگونه عطارها با موازی‌سازیِ تاریخیِ سقوط یک تاجر باکویی در انقلاب بلشویکی و فروپاشی زندگی یک افسر
این مقاله می‌کوشد نشان دهد چگونه عطارها با موازی‌سازیِ تاریخیِ سقوط یک تاجر باکویی در انقلاب بلشویکی و فروپاشی زندگی یک افسر ارتش شاه، از مرز داستانِ خانوادگی فراتر می‌رود و به یکی از صادقانه‌ترین روایت‌های نسلی از «هویت‌سازی در برابر پدران» تبدیل می‌شود. [متن کامل در کامنتها]