Behzad Mehrani- بهزاد مهرانی ✌️
الذهاب إلى القناة على Telegram
تماس با من: @behzadmehrani7 اینستاگرام👈 www.instagram.com/behzadmehrani توییتر👈 www.twitter.com/behzadmehrani ------------------------- بهزاد مهرانیام. خواندن و نوشتن برای من نه معنای زندگی که خود ِ زندگی است.
إظهار المزيد2 779
المشتركون
+124 ساعات
+27 أيام
+4430 أيام
أرشيف المشاركات
عبدالکریم سروش از آمریکا ویدئو منتشر میکند و در آنها از چهرههای جنایتکار جمهوری اسلامی، از قاسم سلیمانی و دیگر اعضای سپاه تروریستی پاسداران تا علی خامنهای، دفاع و تمجید میکند.
نمیدانم سروش شهروند ایالات متحده است یا نه؛ اما اگر چنین باشد، طبیعی است که هرگونه ارتباط یا فعالیتی که احتمال ارتباط با منافع یا نهادهای یک حکومت خارجیِ تحت تحریم یا دارای خصومت با آمریکا را ایجاد کند، در صورت وجود مستندات، میتواند مورد توجه و بررسی نهادهای مسئول قرار گیرد.
به گمان من، هر شهروند آمریکایی که درباره فعالیتهای مغایر با امنیت ملی آمریکا نگرانی مستند و مبتنی بر شواهد دارد، میتواند آن را از مسیرهای قانونی به نهادهای ذیربط، از جمله افبیآی، گزارش کند تا بررسیهای لازم انجام شود.
✅@behzadmehrani77
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
شش ماه پیش، در چنین شبی، تهران در تاریکی فرو رفت. سراسر ایران در تاریکی فرو رفت. اما حتی آن تاریکی نیز نتوانست میلیونها ایرانی را در خانههایشان نگه دارد.
۱۸ و ۱۹ دیماه تنها دو شب برای اعتراض نبود. شبهایی بودند که سکوت ایران شکست. میلیونها نفر به خیابانها آمدند، میدانها را پر کردند و بر بام خانههایشان ایستادند، اما رژیم با گلوله به آنان پاسخ داد. در آن چهلوهشت ساعت، دهها هزار تن از هممیهنانم جان خود را از دست دادند. از آن روز تا این لحظه نیز دهها هزار نفر دیگر بازداشت، شکنجه یا به مرگ محکوم شدهاند.
آنان مصمم و با شهامت به خیابان آمدند. من هر روز به آنان میاندیشم. در آن دو شب، هممیهنانی را از دست دادم که هرگز فرصت دیدارشان را نخواهم یافت. برای من عدد ۴۰ هزار هرگز یک آمار نیست. هر بار که آن را میشنوم پسری را میبینم که دیگر هرگز به آغوش مادرش بازنگشت. دختری را میبینم که همیشه جای او بر سر سفره خانوادهاش خالی خواهد ماند. هر یک از آنان را چون فرزند، برادر یا خواهر خود میدانم و سنگینی بار نام تکتک آنان را بر دوش خود احساس میکنم. اما هر هفته که با خانوادههای جانباختگان دیدار میکنم، اراده ملتم برای ادامه این راه استوارتر میشود. فرزندان آنان بیهوده جان ندادند. آنان برای آزادی جان دادند، و با سربلندی جان دادند.
تاریخ فداکاری این زنان و مردان را از یاد نخواهد برد، و من نیز نخواهم گذاشت نام و راه آنان فراموش شود. همانگونه که مقاومتگران اروپای اشغالشده در برابر استبداد ایستادند و همانگونه که انقلابیون آمریکا برای آزادی جنگیدند، فرزندان ایران نیز ایستادگی کردند. اما شجاعت آنان، ویژگی دیگری داشت. آنان نه ارتشی داشتند، نه پشتیبانی هوایی، و نه هیچ پشتوانهای جز باور به آرمانی که برای آن برخاسته بودند. با اینهمه، ایستادند. ملتی یکپارچه تصمیم گرفت در کنار یکدیگر در برابر گلولهها بایستد، نه آنکه حتی یک روز دیگر در ترس زندگی کند. مردان و زنان ۱۸ و ۱۹ دیماه در تاریخ ایران بهعنوان نسلی جاودانه خواهند ماند که مرگِ آزاد و سرافراز را بر زندگیِ در زنجیر و زانوزده ترجیح داد.
من تنها این را به جامعه جهانی میگویم: اجازه ندهید آنچه در اتاقهای مذاکره در ژنو یا اسلامآباد رقم میخورد، حقیقت آنچه را در خیابانهای تهران، مشهد و کرمانشاه رخ داد، به فراموشی بسپارد. آنان برای آزادی جان دادند و با آزادی ایران، تنگه هرمز گشوده خواهد شد، تهدید هستهای پایان خواهد یافت و ما به صلح واقعی دست خواهیم یافت.
به هممیهنانم گفتهام آنچه شما در ۱۸ و ۱۹ دیماه آغاز کردید، مسیری بازگشتناپذیر است. ما با هم جایگاه شایسته کشورمان در جهان را بازپس خواهیم گرفت، عزت ملی خود را احیا خواهیم کرد و یاد قهرمانانمان را با ساختن ایرانی آزاد زنده نگه خواهیم داشت. اکنون زمان آن است که درنگ کنیم، دوباره نیرو بگیریم، و بار دیگر خود را وقف پیروزی کنیم.
ما یاد جانباختگان را با به پایان رساندن راهی که آغاز کردند گرامی میداریم. ایران آزاد دیگر یک امید نیست. یک قطعیت است.
و جهان باید بداند که هممیهنان دلیر من تنها برای آزادی خود نمیجنگند، آنان برای صلح و ثبات جهان نیز مبارزه میکنند.
@OfficialRezaPahlavi
پیام امروز شاهزاده رضا پهلوی، یادآوری مهمی بود؛ اینکه نباید خانوادههای جاویدنامان و فداکاری فرزندان ایران را به دست فراموشی سپرد.
این موضوع فقط یک وظیفه اخلاقی و انسانی نیست؛ بلکه بخشی از مبارزه با یک رژیم توتالیتر است.
رژیمهای توتالیتر فقط انسانها را نمیکشند؛ حافظه را هم میکشند.
آنها میدانند که اگر نام جانباختگان زنده بماند، جنایت نیز زنده میماند؛ اگر چهره قربانیان فراموش نشود، قاتلان هرگز نمیتوانند خود را تطهیر کنند. به همین دلیل، پس از سرکوب، پروژهای بزرگتر آغاز میشود: پروژه فراموشی.
در چنین حکومتهایی، فراموشی یک اتفاق نیست؛ یک سیاست است.
به همین دلیل، زنده نگه داشتن یاد کشتهشدگان، فقط ادای احترام به آنان یا همدردی با خانوادههایشان نیست؛ بلکه شکلی از مقاومت سیاسی است. هر بار که نام یک جانباخته را بر زبان میآوریم، هر بار که تصویری از او منتشر میکنیم، هر بار که به دیدار خانوادهاش میرویم یا روایت زندگیاش را بازگو میکنیم، در حقیقت با ماشین فراموشی یک حکومت تمامیتخواه مبارزه میکنیم.
رژیم میخواهد قربانیان را به آمار تبدیل کند؛ ما باید آنان را دوباره به انسان تبدیل کنیم؛ با نام، با چهره، با زندگی و با آرمانشان.
از همین رو، رسیدگی به خانوادههای جانباختگان نیز تنها یک عمل خیرخواهانه نیست. این خانوادهها حافظان حافظه ملی ما هستند. اگر آنان در سکوت، تنهایی و فشار فرسوده شوند، بخشی از حافظه تاریخی ایران نیز آسیب خواهد دید.
جامعهای که قهرمانان و قربانیان راه آزادی خود را فراموش کند، دیر یا زود مجبور خواهد شد بهای آن فراموشی را دوباره بپردازد.
بیایید اجازه ندهیم رژیم، پس از گرفتن جان فرزندان ایران، یاد آنان را نیز از ما بگیرد. این یاد، فقط گذشته ما نیست؛ سرمایه آینده ایران است.
✅@behzadmehrani77
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
هممیهنان عزیز،
جمهوری اسلامی میکوشد صدای واقعی مردم ایران را در میان هیاهوی مراسم حکومتی برای یک جنایتکار بالفطره و یکی از منفورترین حاکمان تاریخ ایران پنهان کند. رژیمی فرسوده، پوسیده و رو به زوال، با نمایشهای ساختگی، تبلیغات دروغین و هزینههای هنگفتی که از جیب مردم ایران غارت میشود، تلاش دارد تصویری جعلی از مشروعیت برای خود بسازد.
اما حقیقت ایران جای دیگری ایستاده است؛ در کنار نام و یاد فرزندان دلاوری که با آگاهی، رشادت و فداکاری، در یکی از حساسترین لحظات تاریخ این سرزمین، جان خود را در راه آزادی ایران فدا کردند.
بیش از ۴۰ هزار جاویدنام دیماه، با آگاهی از خطرهای پیش رو، قدم در این مسیر گذاشتند. آنان میدانستند شاید دیگر هرگز به خانه بازنگردند، اما در لحظهای که ایران به آنان نیاز داشت، ایستادند. آنان بر خلاف مزدوران ضحاک، برای وعدههای ناچیز و منافع شخصی به میدان نیامده بودند. آنها، شکوهمند، برای بازپسگیری ایران و هویت ملیمان برخاستند. آنان که از جنس زندگی، باور و نور بودند، در برابر تاریکی ایستادند تا نام ایران زنده بماند؛ و نامشان برای همیشه در تاریخ سرزمین ما ماندگار شد. آنان نشان دادند که عشق به میهن، از ترس مرگ نیرومندتر است.
امروز شش ماه از آن روزها گذشته است، اما برای خانوادههای شریف جاویدنامان، زمان همچنان در همان شبهای دشوار متوقف مانده است؛ خانوادههایی که عزیز و گاه تنها نانآور خود را از دست دادهاند؛ پدران و مادرانی که هر صبح با جای خالی فرزندشان چشم میگشایند؛ همسران، خواهران و برادرانی که در کنار رنج سوگ، فشار تهدید و سرکوب را نیز تحمل میکنند.
این خانوادهها تنها صاحبان یک داغ نیستند؛ آنها نگهبان و امانتدار یاد و فداکاری دلیرترین فرزندان ایران هستند. مسئولیت همه ماست که اجازه ندهیم این بار سنگین را به تنهایی بر دوش بکشند. وظیفه ملی و میهنی ماست که بیش از پیش پشتیبانشان باشیم؛ به دیدارشان برویم، صدای آنان را بازتاب دهیم، یاد عزیزانشان را زنده نگه داریم و در حد توان خود، نگذاریم فشارهای روحی، تهدیدها و دشواریهای مالی، آنان را به سکوت و فراموشی وادار کند.
تاریخ بارها نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند اراده ملتی متحد را که برای رهایی و ساختن آیندهای بهتر برخاسته است، برای همیشه خاموش کند. راهی که با فداکاری فرزندان جاویدنام ایران روشن شده است، ادامه خواهد یافت؛ تا روزی که ایران به آزادی، دولت ملی و آیندهای شایسته ملت بزرگ ما دست یابد.
پاینده ایران
@OfficialRezaPahlavi
Repost from Farah Pahlavi - فرح پهلوی
هم میهنان عزیزم،
امسال چهل و هفتمین سال درگذشت شاهنشاه ایران در مصر است، و در تمامی این سال ها حضور پر شکوه و چشمگیر شما نشانه بارزی از ارج نهادن به خاطره آن پادشاه بزرگ و خاندان پهلوی است.
جمهوری مصر و روسای جمهور آن از همان ابتدا، تا به امروز، همیشه و با ابراز محبتی برادرانه نسبت به خانواده پهلوی، در کنار ما بوده اند، و من برای همیشه از این همه لطف و دوستی بی شائبه سپاسگزار و قدردان هستم.
امسال دولت مصر، به دلیل مسائل امنیتی و همینطور اوضاع آشفته و درهم منطقه ای، صلاح در آن دیده که این مراسم در سطح دیداری محدود و تنها برای خاندان پهلوی انجام پذیرد.
رعایت کامل چنین تصمیمی برای من، همه فامیل پهلوی، و همچنین همه ایرانیان راستین و میهن پرست بطور کامل لازم است، و توقع من از همه هم میهنانم احترام و ارج گذاری به این تصمیم ملت و دولت دوست و برادر ماست.
امسال، و در غیاب شما، من نه تنها از طرف خودم، بلکه به نمایندگی از سوی همه شما، به روان پاک شاهنشاه آریامهر درود خواهم فرستاد.
با سپاس از پشتیبانی روز افزون همه شما، و در انتظار پیروزی نور بر تاریکی،
فرح پهلوی
Repost from فریدون؛ فصلنامه فکری-تحلیلی
.
آرمان فلسطین و انقلاب ۵۷ (بخش دوم و واپسین)
بهزاد مهرانی
بهار ۲۵۸۵ شاهنشاهی
----
بهزاد مهرانی، تحلیلگر سیاسی ساکن آمریکا و فعال سیاسی است، که در ایران نیز به دلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت شده بود. مهرانی که در رسانههای فارسیزبان نیز تحلیلهای خود را درباره مسائل سیاسی و اجتماعی ایران ارائه کرده، در متن حاضر، بخش دوم و واپسین مقالهای را ارائه میدهد که در آن به بررسی نسبت میان انقلابیون ۵۷ و «آرمان فلسطین» میپردازد.
او در بخشهایی از یادداشت خود مینویسد:
مدعای این مقاله آن است که اگر بخواهیم در تاریخ معاصر ایران وجه مشترک همهی مخالفان محمدرضاشاه را نشان دهیم، بهسختی به چیزی جز «آرمان فلسطین» خواهیم رسید. برای آن انقلاب اهداف و انگیزههای پرشماری برشمردهاند، اما «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاست»: آرمان فلسطین.
پیش از آنکه سازمانهای بزرگ چپ ایرانی به این مسیر وارد شوند، «گروه فلسطین» پرچمدار اسرائیلستیزی و طرفداری از «آرمان فلسطین» در ایران بود. این گروه را میتوان یکی از نخستین حلقههای سیاسی - ایدئولوژیک دانست که دشمنی با اسرائیل و حمایت از آرمان فلسطین را بهعنوان بخشی از مبارزهی انقلابی در ایران صورتبندی کرد.
علی خامنهای در دههی ۱۳۵۰ نیز در جلسات و سخنرانیهای خود در مشهد، بهویژه در مسجد کرامت و مسجد امام حسن، بارها مسئلهی فلسطین و «اشغال سرزمینهای فلسطینی» را بهعنوان یک «فاجعهی انسانی و اسلامی» مطرح میکرد و همزمان به روابط حکومت پهلوی با اسرائیل میتاخت.
غربستیزی نزد فداییان خلق و روشنفکران چپ، که علقههای فکری-سیاسی نزدیکی داشتند، حلقهی اتصال به شمار میرفت. دلیل مخالفتشان با شاه هم نزدیکی وی با جهان غرب و عدم دشمنی با اسرائیل بود. امروز نیز، آنچه ایران را با جنگ، فقر و فلاکت عجین ساخته است همین آرمان فلسطین است؛ آرمانی که بین تمامی نیروهای اسلامگرا، چپگرا و موسوم به ملی پیوند برقرار میکند. انتقاد این جماعت از شاه و حکومتش نیز این بود که به «طاعون غرب» و صهیونیسم دچار است. اینکه این انقلابیون، با چنین سابقهای، به دنبال دموکراسی و آزادی بودند، دروغ بزرگی است.
----
مقاله را در «فریدون» بخوانید:
https://www.fereydoun.org/articles/the-palestinian-cause-and-irans-1979-revolution
برای دریافت رایگان و آسان نسخه پیدیاف شماره ۱۲، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://www.fereydoun.org/Fereydoun-volumes/vol12
@fereydoun_magazine
ایالات متحده برای نابودی رژیم اسلامی نیازی به حمله به زیرساختهای برق، انرژی، پلها و دیگر تأسیسات حیاتی ندارد؛ آنچه لازم دارد، تنها یک عزم راسخ سیاسی است؛ عزمی که تاکنون در دولت ترامپ ندیدهایم.
آمریکا بهتر است درباره چگونگی سرنگونی رژیم اسلامی، بدون تخریب زیرساختهای کشور، از اسرائیل و نتانیاهو بیاموزد.
من معتقدم ترامپ و بخش بزرگی از تیم او شناختی سطحی و ناکافی از بنیادگرایی اسلامی، چه در نسخه شیعی و چه در نسخه سنی آن، دارند. همین ناآگاهی باعث میشود تعامل با بنیادگرایان اسلامی را مانند یک معامله در بازار آزاد ببینند؛ نگاهی سادهلوحانه که نتیجهاش چیزی جز همین افتضاح نیست.
✅@behzadmehrani77
Repost from Iran International ایران اینترنشنال
امیرحسین اعتمادی، مشاور سیاسی شاهزاده رضا پهلوی، گفت: «پس از قیام انقلاب شیر و خورشید، کشتار مردم و سرکوبهای گسترده، حتی برای دولتهای اروپایی که به سیاست مماشات گرایش داشتند، دیگر مانند گذشته آسان نیست که با جمهوری اسلامی به توافق برسند. نگاه بخش قابل توجهی از سیاستمداران اروپایی نسبت به گذشته تغییر کرده است.»
او افزود: «تصور نمیکنم دولت فعلی آمریکا در نهایت بتواند با جمهوری اسلامی به توافقی پایدار دست پیدا کند. شاید بتواند این بحران را برای مدتی به تعویق بیندازد، اما در نهایت، به نظر میرسد با همان مسئلهای روبهرو خواهد شد که از نگاه ایرانیان، راهحل نهایی آن، پایان جمهوری اسلامی است.»
@iranintltv
نتیجهی آن «استقلال»ی که پنجاهوهفتیها وعده دادند و دنبالش بودند، همین بود: حکومتی که چهلوهفت سال «مرگ بر آمریکا» گفت، اما در لحظهی دفن رهبرش، زمان، امنیت و نمایش عزایش زیر سایهی اجازه از آمریکا شکل گرفت.
استقلالی که به ملت قدرت انتخاب ندهد، استقلال نیست؛ زندان و بندگی است.
پنجاهوهفتیها دههها ژاپن و کره جنوبی را بابت اتحاد با آمریکا تحقیر کردند؛ اما آن کشورها با همان «وابستگی»، کارخانه، دانشگاه، تکنولوژی، رفاه، توسعه و پاسپورت معتبر ساختند.
مصدقیها و پنجاهوهفتیها هر دو یک خطای مشترک را فضیلت جا زدند: استقلال را نه به معنای افزایش قدرت ملی، که به معنای نفی رابطه با غرب فهمیدند. اولی از نفت اسطوره ساخت؛ دومی از دشمنی با آمریکا دین سیاسی.
نگونبختی امروز ایران فقط محصول جمهوری اسلامی نیست؛ محصول همان ذهنیتِ استقلالطلبیای است که فکر میکرد به جای تأمین منافع ملت، باید قهرمان استقلال شد و رهبر مسلمین جهان.
استقلال بدون آزادی میشود تمامیتخواهی و سرکوب؛ استقلال بدون توسعه میشود فقر؛ استقلال بدون عقلانیت میشود همین حقارتی که نامش را عزت گذاشتهاند.
✅@behzadmehrani77
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
خطاب به نمایندگان خارجی که برای دفن دیکتاتور سابق جمهوری اسلامی، به تهران سفر کردهاند:
ایران عزادار خامنهای نیست. ایران سوگوار بیش از ۴۰ هزار زن و مردی است که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، به دست خامنهای، قالیباف و ماشین سرکوبشان قتلعام شدند.
رژیم برای برپایی این نمایش تبلیغاتی، مبالغ هنگفتی از ثروت مردم ایران را هزینه کرده است، اما حتی یک رهبر از کشورهای دموکراتیک نیز در آن حضور نیافته است.
آنچه امروز میبینید، ملتی نیست که برای حاکمش سوگوار باشد؛ بلکه ملتی است سرشار از خشمِ برحق، و همین خشم و شجاعت قهرمانانه، آنچه را که از این رژیم جنایتکار باقی مانده است، به زیر خواهد کشید.
@OfficialRezaPahlavi
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
با پایان حضور تیم جمهوری اسلامی در جام جهانی فوتبال، آنچه از این رویداد برای ما ایرانیان به یاد خواهد ماند، حضور هممیهنانی است که صحنه جام جهانی را به فرصتی برای گرامیداشت یاد جاویدنامان میهن، نمایش پرچم ملی شیروخورشیدنشان ایران، و رساندن صدای ملت ما به جهان تبدیل کردند.
من از همه شما که با اتحاد، متانت و شکوه ملی، درون و بیرون ورزشگاهها، در خیابانها، رسانهها و فضای مجازی، نام ایران و یاد فرزندان جانباخته سرزمین ما را زنده نگه داشتید، سپاسگزارم.
شما بار دیگر نشان دادید که ایران، جمهوری اسلامی نیست؛ و تیم حقیقی ایران، مردم ایراناند که برای آزادی و بازپسگیری کشورشان ایستادهاند و جانفشانی میکنند.
باور دارم روزی نه چندان دور، ورزشکارانی همدل و همراه مردم ایران، تیمهای ورزشی ما را در رقابتهای جهانی زیر پرچم ملی ایران نمایندگی خواهند کرد و برای کشورمان افتخار خواهند آفرید.
تا آن زمان، ما همچنان وظیفه داریم از هر فرصتی ازجمله از ادامه مسابقات جام جهانی، برای رساندن صدای ملت ایران به جهان بهره ببریم؛ بهویژه در روزهایی که جمهوری اسلامی خود را برای دروغپردازی و نمایش تبلیغاتی پیرامون دفن جنایتکار اعظم، علی خامنهای آماده میکند و همچنان میکوشد حقیقت را پنهان نگاه دارد.
@OfficialRezaPahlavi
اروین یالوم زمانی بسیار مورد علاقهی من بود و هنوز هم هست؛ البته نه مانند گذشته. میتوانم بگویم تقریباً همهی آثارش را خواندهام و از او بسیار آموختهام.
اینطرف و آنطرف میخوانم که برخی، مرگ خودخواستهی ویکتور یالوم، روانشناس و رواندرمانگر و فرزند اروین یالوم، روانپزشک، رواندرمانگر و نویسندهی آمریکایی، را نشانهای از بیهودهبودن روانشناسی و رواندرمانی میدانند. بیآنکه بخواهم در مقام دفاع از این رشتهها و سودمندیشان برآیم، باید بگویم این استدلال درست به نظر نمیرسد.
اگر فرزند یک جراح قلب، که خود او نیز جراح قلب است، بر اثر بیماری قلبی بمیرد، نتیجهاش این نیست که پس تخصص قلب بیهوده است. ممکن است شدت بیماری به جایی رسیده باشد که دانش پزشکی، دستکم در روزگار ما، از درمان آن ناتوان مانده باشد.
ماجرای روان آدمی نیز همین است. بیماری روان میتواند چنان پیش برود که از روانپزشکی، روانشناسی و رواندرمانی نیز کاری برنیاید و متخصصان این حوزه در برابر آن دستبسته بمانند.
سلامت روان را باید همچون سلامت جسم جدی گرفت. همانگونه که جسم ممکن است گرفتار سرطانی بدخیم و بیدرمان شود، روان آدمی نیز ممکن است به رنجی چنان شدید و ویرانگر دچار شود که او را به سوی نابودی بکشاند.
ویلیام استایرن، رماننویس و مقالهنویس آمریکایی، که خود تجربهی افسردگی شدید را از سر گذرانده بود، در کتاب «ظلمت آشکار: خاطرات افسردگی» مینویسد:
«رنج افسردگی شدید برای کسانی که به آن مبتلا نیستند کاملاً تصورناپذیر است، و در بسیاری از موارد انسان را میکشد، چون اندوه و عذاب را نمیتوان تحمل کرد. پیشگیری از بسیاری از خو.د.کش.یها فقط در صورتی میسر است که آگاهی عمومی نسبت به طبیعت این رنج ایجاد بشود. عدهای از مردم ـ به واسطهی درمان ـ از افسردگی شدید جان به در میبرند … ولی آن خیل عظیم غمانگیزی که مجبورند خود را به دست نابودی بسپارند، همانقدر شایستهی سرزنشاند که قربانیان سرطان لاعلاج.»
«ظلمت آشکار»، ویلیام استایرن، ترجمهی افشین رضاپور، نشر ماهی، ص ۳۰
✅@behzadmehrani77
میگویند اگر شاهزاده رضا پهلوی از امروز خود را شاه ایران نمیداند، باید از پادشاهی استعفا بدهد؛ چراکه پیشتر، در قاهره، سوگند پادشاهی یاد کردهاند.
حالا که ظاهراً ایشان قرار نیست استعفا بدهند، خودتان عزلشان کنید. پیشتر هم البته نامهای امضا کردید و او را عزلشده اعلام کردید؛ منتها چون کسی آن امضاها را به کتفش هم نگرفت، اینبار شکل دیگری برایش پیدا کنید.
پینوشت:
دردِ اصلی این جماعت چیز دیگری است؛ اما هر دردی که دارند، خواسته یا ناخواسته، برای رژیم ورشکسته اسلامی حکم نسخهٔ شفا را پیدا کرده است؛ تا بلکه به زعم خود بتوانند ملت ایران را مأیوس کنند.
✅@behzadmehrani77
این روزها نزاع آشکاری در میان است که آیا امروز و پس از کشتار وحشیانهای که رژیم اسلامی در دیماه انجام داد تیم فوتبالی که به جام جهانی رفته «تیم ملی» ایران است یا «تیم ملا» و تیمزجمهوری اسلامی؟
فوتبال در رژیمهای توتالیتر هرگز صرفاً یک ورزش نیست. همانگونه که رسانه، سینما، آموزش و حتی هنر میتوانند به ابزار تبلیغات سیاسی تبدیل شوند، فوتبال نیز میتواند به یکی از مؤثرترین ابزارهای ساختن مشروعیت، برانگیختن احساسات ملی و پنهان کردن واقعیتهای سیاسی بدل شود.
دلیلش نیز احتمالا این است که هیچ پدیده فرهنگی دیگری به اندازه فوتبال قادر نیست میلیونها نفر را همزمان پای یک پرچم، یک سرود و یک روایت واحد گرد آورد.
دیوید گلدبلات، مورخ برجسته فوتبال، در کتاب مهم خود «توپ گرد است؛ تاریخ جهانی فوتبال» - The Ball Is -Round: A Global History of Football این موضوع را با دقت تاریخی بررسی کرده است.
فصل نهم کتاب، با عنوان «بازیهای زندگی، بازیهای مرگ: فوتبال اروپا در جنگ و صلح، ۱۹۳۴ تا ۱۹۵۴»، به بررسی رابطه فوتبال با رژیمهای فاشیستی اروپا میپردازد. گلدبلات نشان میدهد که چگونه حکومت موسولینی فوتبال را از یک مسابقه ورزشی به بخشی از ماشین سیاسی حکومت تبدیل کرد. موفقیتهای تیم ملی ایتالیا در المپیک ۱۹۳۶ برلین و جام جهانی ۱۹۳۸ تنها افتخارهای ورزشی نبودند؛ رژیم آنها را به نمایش برتری نظام فاشیستی و نشانهای از عظمت ایتالیای جدید تبدیل کرد.
اما موضوع تنها استفاده تبلیغاتی از پیروزیها نبود. گلدبلات توضیح میدهد که با نزدیک شدن جنگ، حکومت فاشیستی کنترل خود را بر تمام ساختار ورزش افزایش داد. کمیته ملی المپیک ایتالیا (CONI) عملاً به بازوی حزب فاشیست تبدیل شد. دولت کوشید آموزش بدنی مدارس، باشگاههای ورزشی، نهادهای اداری ورزش و حتی فعالیتهای تفریحی را در چارچوب اهداف ایدئولوژیک خود سازمان دهد. ورزش دیگر عرصهای مستقل از سیاست نبود؛ بخشی از سازوکار دولت بود. (David Goldblatt, The Ball Is Round, Viking, 2006, pp. 307–308.)
گلدبلات سپس به آلمان نازی میپردازد و نشان میدهد که پس از به قدرت رسیدن هیتلر، فوتبال نیز مانند دیگر نهادهای اجتماعی به سرعت زیر سلطه حکومت قرار گرفت. سازمان ملی ورزش رایش تشکیل شد، ساختار ورزش بازسازی شد و فدراسیون فوتبال آلمان (DFB)، هرچند منحل نشد، در ساختار جدید حکومت ادغام شد. به بیان دیگر، فوتبال استقلال خود را از دست داد و به یکی از اجزای دستگاه حکومتی تبدیل شد. (همان، صص. ۳۰۸ تا ۳۱۰.)
اهمیت این نمونههای تاریخی در این است که نشان میدهند رژیمهای توتالیتر به فوتبال صرفاً به چشم یک بازی نگاه نمیکنند. آنان به فوتبال به عنوان یک سرمایه سیاسی مینگرند؛ ابزاری برای تولید هیجان جمعی، نمایش وحدت ملی، منحرف کردن افکار عمومی از بحرانها و القای تصویری از ثبات و اقتدار حکومت. هر پیروزی ورزشی، اگر در اختیار دستگاه تبلیغات قرار گیرد، میتواند به نشانهای از موفقیت نظام سیاسی تعبیر شود؛ حتی اگر همان حکومت در عرصههای دیگر با بحران مشروعیت، سرکوب و خشونت روبهرو باشد.
از این منظر، تجربه تاریخی ایتالیا و آلمان تنها رویدادهایی متعلق به قرن بیستم نیستند؛ بلکه الگویی را پیش روی ما میگذارند که در مطالعه بسیاری از حکومتهای اقتدارگرا قابل مشاهده است. هر جا که دولت بکوشد فوتبال را از یک نهاد مستقل اجتماعی به بخشی از روایت رسمی خود تبدیل کند، باید نسبت به این فرایند حساس بود.
در همین چارچوب، منتقدان جمهوری اسلامی استدلال میکنند که حکومت میکوشد از حضور تیم ملی در رقابتهای بینالمللی، از جمله جام جهانی، برای ساختن تصویری عادی، باثبات و برخوردار از حمایت ملی استفاده کند؛ تصویری که با واقعیت اعتراضها، سرکوبها و بحران مشروعیت در تعارض است. این منتقدان بر همین اساس معتقدند که مسئله فقط یک مسابقه فوتبال نیست، بلکه تلاش حکومت برای مصادره یکی از نیرومندترین نمادهای هویت ملی به سود روایت رسمی خود است.
✅@behzadmehrani77
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
نسخه صوتی گفتوگوی ویژه شاهزاده رضا پهلوی با دفتر ارتباطات رسانهای
شاهزاده رضا پهلوی در این گفتوگو با تینا قاضیمراد به مهمترین پرسشهای مردم درباره آینده ایران، مسیر آزادی، سرنوشت جمهوری اسلامی، حمایت بینالمللی از مردم ایران، دفاع مشروع، سازماندهی ملی پاسخ میدهد.
https://www.youtube.com/live/ZYDsPoDAUlE
@OfficialRezaPahlavi
Repost from گاراژ ــ مهدی تدینی
چرا باید به ایرانیان خارج از کشور افتخار کرد؟
این ویدئو رو ببینید تا متوجه بشید ایرانیان خارج از کشور چطور چهرهٔ درخشانی از ما ایرانیها ترسیم کردند.
این آقا ماکسیمیلیان کرا نام داره، عضو حزب آلترناتيو آلمانه (همون AfD که در کانال بارها دربارهش صحبت کردم). این آقا انواع برچسبها رو در کشورش و اروپا خورده: راست افراطی، فاشیست، نازی و... بگذریم از اینکه این برچسبها چقدر درسته یا غلطه... فقط بگم ماکسیمیلیان کرا قبلا نماينده پارلمان اروپا بود و الان نمایندهٔ مجلس فدرال آلمانه.
ببینید دربارهٔ ایرانیها چی میگه. یعنی وقتی میخواد نمونهای از مهاجر شایسته رو نام ببره، ایرانیان به ذهنش میرسه. حتماً ببینید ویدئو رو.
اون روزهایی که ایرانیان در سراسر جهان گل و آغوش و مهر تقدیم پلیس کشورهای میزبانشون کردند، مشخص شد چه دیاسپورای بینظیر و شایستهای داریم.
ترجمهٔ گفتگو اگر خوندن روی تصویر سخته براتون:
مجری: اما دوباره میپرسم. فکر میکنید مسلمانها در آلمان بیش از حد زیاد شدهاند؟ ماکسیمیلیان کرا: چه نوع مسلمانی؟ من مشکلی ندارم اگر بگویید الان ده هزار جوان از تهران در ایران بیایند آلمان برای تحصیل، و هیچ مشکلی هم با آنها ندارم. اما نمیخواهم ده هزار سومالیایی بیایند. خب؟ فرق دارد. مجری: شما سومالیاییها را دوست ندارید؟ کرا: من دادهها را میشناسم، و میدانم سومالیاییها در کشورهای غربی چگونه عمل میکنند، و میدانم ایرانیها در کشورهای غربی چگونه عمل میکنند. هر دو مسلماناند. آیا من با مسلمانان ایرانی مشکلی دارم؟ نه، ندارم.»@Garajetadayoni | گاراژ
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
گفتگوی ویژه درباره آخرین تحولات ایران، آینده انقلاب ملی شیروخورشید، و مسیر پیش ِروی مردم ایران
امشب (شنبه ۶ تیر ٢۵٨۵/١۴٠۵)، ساعت ۲۲ به وقت ایران
پخش همزمان از تلویزیون انقلاب ملی، یوتیوب، شبکه اکس و اینستاگرام دفتر ارتباطات و رسانه رضا پهلوی
@OfficialRezaPahlavi
میگویند ما حق نداریم ناامید بشویم؛ اما به باور من، ما حق ناامید شدن هم داریم، چرا که امید بیشتر از جنس عشق است تا اراده. عاشقی فعل نیست؛ انفعال است. ما تصمیم نمیگیریم عاشق شویم، بلکه دچار عشق میشویم. به قول سپهری، «دچار یعنی عاشق».
امید نیز گاهی از همین جنس است؛ چیزی نیست که همیشه بتوان آن را با فرمان و تصمیم در خود پدید آورد. همانطور که گاه دچار عشق میشویم، گاه نیز دچار ناامیدی میشویم.
از این رو، حق داریم که دچار ناامیدی بشویم. حق داریم که در برابر شکستها، فروبستگیها، بیعدالتیها، از دستدادنها و بنبستها ناامید شویم. انکار این حق، بیشتر به سرزنش انسان میماند تا فهمیدن او.
نمیتوان به کسی که در تاریکی ایستاده است، فقط فرمان داد که روشن ببیند. گاهی تاریکی واقعاً هست؛ گاهی شرایط چنان است که امید بهآسانی پدیدار نمیشود.
اما حق ناامید شدن به معنای تسلیم شدن در برابر ناامیدی نیست. اینجا باید مکث کرد. ما حق داریم ناامید باشیم، اما حق نداریم ناامیدی خود را نفهمیده رها کنیم. باید به شرایط و موقعیتهایی که ما را به ناامیدی رساندهاند خیره شویم؛ نه برای آنکه در آنها غرق شویم، بلکه برای آنکه آنها را بشناسیم. میشود شرایط و عواملی را که موجب میشوند دچار امید یا ناامیدی شویم، فهمید. با تأمل در خود ناامیدی، میتوانیم به ریشهها، علل و زمینههای آن پی ببریم.
شاید آنگاه دریابیم که ناامیدی ما فقط از واقعیت بیرونی نیامده است، بلکه احتمالا از تصویری آمده که ما از آینده ساختهایم؛ از انتظاری که فرو ریخته؛ از امکانی که دیگر نمیبینیم؛ یا از امیدی که آن را بد فهمیدهایم. همانگونه که امید بیعلت پدید نمیآید، ناامیدی نیز بیریشه نیست. اگر به جای سرزنش خود، به علل امید و ناامیدی بنگریم، چه بسا ببینیم که در شناخت هر دو خوب نیندیشیدهایم؛ نه امید را درست شناختهایم و نه ناامیدی را.
پس مسئله این نیست که هرگز نباید ناامید شد. این سخن زیادی ساده است. مسئله این است که ناامیدی کنونی را آخرین حقیقت جهان ندانیم. ناامیدی را باید فهمید، نه تقدیس کرد؛ باید به آن نگریست، نه در آن متوقف ماند. ما حق داریم ناامید شویم، اما باید از خود بپرسیم این ناامیدی از کجا آمده است، چه چیزی را از چشم ما پنهان کرده است، و کدام امکانها باقی ماندهاند.
امید همیشه در دسترس نیست، اما همیشه هم غایب نیست. گاهی امید نه در انکار ناامیدی، بلکه در فهمیدن آن آغاز میشود. شاید وقتی جرئت میکنیم به ناامیدی خود نگاه کنیم، میفهمیم که شرایط و موقعیت، بسته نیست. امید بسیار است؛ اما نه برای چشمی که فقط تسلیم تاریکی شده، بلکه برای نگاهی که حتی در دل تاریکی هم میپرسد: چه چیز را هنوز ندیدهام.
✅@behzadmehrani77
