fa
Feedback
Behzad Mehrani- بهزاد مهرانی ✌️

Behzad Mehrani- بهزاد مهرانی ✌️

رفتن به کانال در Telegram

تماس با من: @behzadmehrani7 اینستاگرام👈 www.instagram.com/behzadmehrani توییتر👈 www.twitter.com/behzadmehrani ------------------------- بهزاد مهرانی‌ام. خواندن و نوشتن برای من نه معنای زندگی که خود ِ زندگی است.

نمایش بیشتر
3 189
مشترکین
+424 ساعت
+237 روز
+16830 روز
آرشیو پست ها
✅@behzadmehrani77 بهزاد مهرانی
@behzadmehrani77 بهزاد مهرانی

استوری پدر مهسا امینی. بله خب... اون جوانانی که به احترام مهسا — به عنوان "دختر ایران" — جان باختند اهالی کردستان عراق بودند.
استوری پدر مهسا امینی. بله خب... اون جوانانی که به احترام مهسا — به عنوان "دختر ایران" — جان باختند اهالی کردستان عراق بودند. اینجا مشخص می‌شه آیا شما قدردان سوگ جمعی ایرانیان برای دخترتون هستید یا نه. ببخشید که سر ایران با کسی تعارف نداریم. @Garajetadayoni | گاراژ

نادر ابراهیمی که بود؟ چندی پیش، برای چندمین بار، ویدئویی از نادر ابراهیمی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد که در آن، با صورت
نادر ابراهیمی که بود؟ چندی پیش، برای چندمین بار، ویدئویی از نادر ابراهیمی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد که در آن، با صورتی خندان ــ نه شرمنده ــ از برخورد با پوشش زنان در میان عوامل فیلمش سخن می‌گوید. او دربارهٔ زنی که دکمهٔ بالای یقه‌اش باز بود، روایت می‌کند که دستور داد لباس او را همان‌طور که بر تن داشت، بدوزند. عده‌ای نیز در واکنش به این ویدئو، آثار او، به‌ویژه «آتش بدون دود»، را مقابل دوربین پاره کردند. اما نادر ابراهیمی که بود؟ نادر ابراهیمی را نمی‌توان با تصویر یک مأمور گمنام تحمیل حجاب توضیح داد. او نویسنده‌ای شناخته‌شده، از آغازگران کانون نویسندگان ایران و همکار جریان سیاسی داریوش فروهر بود. ابراهیمی از حاشیهٔ ناشناختهٔ جامعهٔ فرهنگی ایران نیامده بود. نام او در میان ۹ نفر آغازگر حرکت تأسیس کانون نویسندگان ایران ثبت شده است؛ کسانی که نخستین بیانیه را در اول اسفند ۱۳۴۶ امضا کردند. او همچنین در نخستین انتخابات کانون، همراه فریدون معزی‌مقدم، به‌عنوان بازرس مالی انتخاب شد. نقش او به امضاکردن بیانیه محدود نبود. به روایت محمدعلی سپانلو، نه نفر آغازگر، نسخه‌های بیانیه را میان خود تقسیم کردند تا از دیگر نویسندگان امضا بگیرند. ابراهیمی، که آن زمان در مجلهٔ «پیام نوین» به سردبیری به‌آذین داستان منتشر می‌کرد، امضای بیانیه را به او پیشنهاد کرد. به‌آذین پذیرفت و همراهی او راه را برای پیوستن شماری دیگر از نویسندگان نزدیک به او به این حرکت باز کرد. بنابراین، با یکی از چهره‌های مؤسس نهادی روبه‌رو هستیم که دفاع از آزادی بیان را از دلایل شکل‌گیری خود می‌دانست.  سابقهٔ سیاسی نادر ابراهیمی نیز به همکاری با جریان داریوش فروهر و حزب ملت ایران می‌رسید. خسرو سیف در گفت‌وگویی با روزنامهٔ «ایران»، هنگام شرح وقایع پیش از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و فعالیت‌های حزب ملت ایران، از مجروح‌شدن ابراهیمی در حمله به محل تدارک یک جشن ورزشی یاد می‌کند. جلال فهیم هاشمی، ناشر و دوست ابراهیمی، نیز در مصاحبه‌ای به گرایش پان‌ایرانیستی او اشاره کرده است. به روایت پرستو فروهر، ابراهیمی در ماه‌های پایانی پیش از انقلاب و مدتی پس از آن، با گروه تهیه‌کنندهٔ خبرنامهٔ جبههٔ ملی همکاری داشت؛ گروهی که پروانه فروهر در آن نقشی اساسی ایفا می‌کرد. فرزانه منصوری، همسر ابراهیمی، می‌گوید: «آقای داریوش فروهر که وزیر کار شد، بلافاصله نادر را به‌عنوان مشاور انتخاب کرد.» به گفتهٔ او، این مشاورت افتخاری و کوتاه‌مدت بود و ابراهیمی پس از مدتی استعفا داد. منصوری همچنین از مشارکت او در مبارزات انقلاب و نوشتن بسیاری از اعلامیه‌ها سخن می‌گوید. با نویسنده‌ای روبه‌رو هستیم که سابقهٔ فعالیت سیاسی علیه حکومت شاه، مشارکت در انقلاب، همکاری با جریان فروهر و حضور در بنیان‌گذاری کانون نویسندگان را داشت.  جماعتی که می‌گویند مخالفتشان با شاه به خاطر به دست آوردن آزادی و حقوق بشر و … بوده دروغ می‌گویند و نادر ابراهیمی و رفتار سیاسی و فرهنگی‌اش یکی از اسناد این دروغ است. او برای خمینی کتاب نوشت، مجیز خامنه‌ای را گفت و زنان را نیز شکنجه می‌کرد. ✅@behzadmehrani77

یکی از جذابیت‌های اندیشه‌های چپ برای بخشی از نسل جوان، وعدهٔ رهایی از سنت‌ها و داوری‌های جاافتاده‌ای است که احساس می‌کنند زند
یکی از جذابیت‌های اندیشه‌های چپ برای بخشی از نسل جوان، وعدهٔ رهایی از سنت‌ها و داوری‌های جاافتاده‌ای است که احساس می‌کنند زندگی‌شان را محدود، دشوار و پررنج کرده است. جوانی که خواسته‌ها و انتخاب‌هایش پیوسته با معیارهای موروثی سنجیده و محکوم می‌شود، طبیعی است به اندیشه‌ای گرایش پیدا کند که وعدهٔ درهم‌شکستن این محدودیت‌ها را می‌دهد. این نارضایتی همیشه هم بی‌دلیل نیست؛ برخی سنت‌ها واقعاً آزادی انسان را محدود می‌کنند و به رنج او دامن می‌زنند. اما لغزش از جایی آغاز می‌شود که تجربهٔ رنج‌آورِ برخی سنت‌ها، به حکمی علیه هرچه از گذشته به ارث رسیده تبدیل شود؛ گویی برای آزادشدن باید همهٔ پیوندها را گسست و زندگی را از نو، بر زمینی خالی بنا کرد. جذابیت این وعده روشن است، اما اعتبارش به همان اندازه روشن نیست: از اینکه برخی سنت‌ها ستمگرانه‌اند، نمی‌توان نتیجه گرفت که انسان بدون سنت آزادتر و خوشبخت‌تر خواهد بود. لشک کولاکوفسکی، فیلسوف لهستانی که خود زمانی مارکسیست بود و بعدها از مارکسیسم گسست، نسبت ما با سنت را چنین توضیح می‌دهد: «اگر نسل‌های جدید، در مقابل سنتی که از پدرانشان به ارث برده‌اند، پی‌درپی شورش نمی‌کردند و سر به عصیان برنمی‌داشتند، ما امروز هنوز در غارها زندگی می‌کردیم. دوم آنکه اگر روزی شورش و عصیان علیه سنت موروثی، همگانی و عام شود، جای ما دوباره در غارها خواهد بود. پیروی از سنت و ایستادگی در برابر سنت به اندازه هم برای زندگی اجتماعی لازم است.» این سخن، هم پاسخی به تقدیس بی‌چون‌وچرای سنت است و هم نقدی بر شورِ ویران‌کردن هرچه از گذشته به ما رسیده است. تمدن به هر دو توانایی نیاز دارد: توانایی آموختن و به‌ارث‌بردن، و توانایی پرسیدن و تغییردادن. اگر هیچ‌چیز را به پرسش نکشیم، خطاها و ستم‌های گذشته را تکرار می‌کنیم؛ اگر هیچ‌چیز را شایستهٔ حفظ‌کردن ندانیم، دستاوردهای نسل‌های پیشین را نیز از دست می‌دهیم. نقد من به گرایش‌های سنت‌ستیزِ چپ، دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: از جایی که مخالفت با سنت، خود به فضیلت تبدیل می‌شود و دیگر لازم نیست نشان دهند کدام سنت، به چه دلیل و با چه پیامدی باید کنار گذاشته شود. حال آنکه شکستن یک سنت، به‌خودی‌خود نشانهٔ پیشرفت نیست؛ همان‌طور که پایبندی به آن، به‌خودی‌خود نشانهٔ خردمندی نیست. انسان زندگی را از صفر آغاز نمی‌کند. زبان، فرهنگ، آداب همزیستی و شیوه‌های مراقبت و مسئولیت‌پذیری را از نسل‌های پیشین می‌آموزد. این میراث بی‌عیب نیست، اما صرفاً مجموعه‌ای از زنجیرها هم نیست؛ امکانِ باهم‌زیستن ما تا اندازهٔ زیادی بر همین آموخته‌ها استوار است. ایراد گرایش‌های سنت‌ستیزِ چپ آنجاست که خانواده را صرفاً دستگاه سلطه، مذهب را صرفاً ابزار فریب و تعلق ملی را صرفاً تعصب می‌بینند. چنین نگاهی، با دیدن آسیب‌های یک نهاد، ارزش‌ها و کارکردهایش را نادیده می‌گیرد. مبارزه با خشونت در خانواده ضروری است، اما از آن نمی‌توان بی‌ارزشیِ پیوند خانوادگی را نتیجه گرفت؛ همان‌طور که مخالفت با تحمیل دین، مستلزم تحقیر باور دینی مردم نیست. نه قدمت، دلیل حقانیت است و نه گسستن از گذشته، تضمین پیشرفت. هرکس خواهان برچیدن سنت یا نهادی است، باید توضیح دهد چه چیزی را از میان می‌برد، چه چیزی جای آن می‌گذارد و چرا حاصل این تغییر، زندگی بهتری خواهد بود. شورِ ویران‌کردن، جای تواناییِ ساختن را نمی‌گیرد. جوانان باید مراقب باشند فریب ظاهر آوانگارد و زبانِ پرزرق‌وبرقِ سنت‌ستیزی را نخورند؛ هر سخنی که بوی عصیان می‌دهد، راهی به آزادی نمی‌گشاید. وعدهٔ ساختن جهانی نو، وقتی با تحقیر همهٔ میراث گذشته و سودای آغاز از صفر همراه شده، بارها به ویرانی و استبداد انجامیده است. پیش از همراه‌شدن با شورِ تخریب، بپرسید: چه چیزی قرار است ساخته شود و به چه بهایی؟ منبع نقل‌قول: لشک کولاکوفسکی، «زندگی به‌رغم تاریخ»، ترجمهٔ خسرو ناقد، نشر جهان کتاب، ص ۱۳. ✅@behzadmehrani77

✅@behzadmehrani77 بهزاد مهرانی
@behzadmehrani77 بهزاد مهرانی

چهار سال از روزی می‌گذرد که جلادان ضحاک، جان دختر ایران، مهسا امینی، را گرفتند. جمهوری اسلامی گمان می‌کرد می‌تواند خون مهسا ر
چهار سال از روزی می‌گذرد که جلادان ضحاک، جان دختر ایران، مهسا امینی، را گرفتند. جمهوری اسلامی گمان می‌کرد می‌تواند خون مهسا را نیز مانند خون بسیاری دیگر پایمال کند، اما یک ایران برای او به پا خاست. ضحاک، برای آنکه نشان دهد مهسا را به قتل نرسانده است، قلب جوانان دیگری را نیز نشانه گرفت، از نیکا و سارینا تا کیان و خدانور، از حمیدرضا و مجیدرضا تا صدها فرزند دیگر ایران. چهار سال بعد، ملت ایران در مرحله‌ای دیگر از همان مبارزه ایستاده است. مسیری که از خیزش‌های پیشین گذشت، امروز به انقلاب شکوهمند شیر و خورشید رسیده است؛ جایی که مبارزات ملت ایران، با همه تجربه‌ها و هزینه‌هایی که پشت سر گذاشته، در یک هدف ملی به هم پیوند خورده است: بازپس‌گیری ایران از رژیم تبهکاری که نزدیک به نیم قرن است میهن‌مان را به گروگان گرفته است. این همبستگی ملی یک‌شبه به دست نیامده است. پشت آن، راهی طولانی، دشوار و پرهزینه قرار دارد، راهی که ملت ایران از گردهمایی پرشکوه روز کوروش در آبان ۱۳۹۵ آغاز کرد و در دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و خیزش‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ به آن تجربه و بلوغ بیشتری بخشید، خیزش‌هایی که هر یک بخشی از ستون‌های انقلاب ملی ایران را شکل داده‌اند. هر جان فداشده، مسئولیتی بر دوش ما گذاشت؛ و هر فراز و فرود، ملت ایران را برای گام بعدی آماده‌تر کرد. تا امروز که ایرانیان، یک‌صدا و زیر پرچم ملی خود، برای بازپس‌گیری ایران ایستاده‌اند. یاد مهسا امینی و همه زنان و مردان شجاعی که جان خود را در راه آزادی ایران فدا کردند، برای همیشه در حافظه ملت ایران جاودانه خواهد ماند. ما راه آنان را تا آزادی و بازپس‌گیری ایران ادامه خواهیم داد. پاینده ایران رضا پهلوی

آقای نویسنده، شاعر، ناشر، روزنامه‌نویس، روشنفکر، پروفسور! گذشت آن زمان و آن نسلی که مقابل هر مهملی که شمایان می‌گفتید، «استاد، استاد!» می‌کرد و با خودش می‌گفت: حالا اگر استاد در سیاست چرت می‌گوید، یا آرنج آخوند تا انتها در دهان استاد فرو رفته، در عوض شعر خوبی می‌گوید؛ ببینید چه قلمی دارد، یا چه خوب ساز می‌زند! این نسل همان شعارهای «نه این‌وری، نه اون‌وری...» و «سبزی‌پلو با ماهی...» را که خطاب به رژیم گفته، بدترش را مقابل شما به کار خواهد برد. اگر می‌خواهید از این نسل و این زمانه سربلند بیرون بیایید، تلاش نکنید به مردم بگویید «هنر را باید از هنرمند جدا کرد». هزاران نفر از همین مردم در دی‌ماه سلاخی شدند؛ عده‌ای اعدام شدند، عده‌ای زندانی و شکنجه شدند. تقریباً هر خانه و خانواده‌ای یا کشته‌ای دارد، یا زندانی و اعدام‌شده‌ای. در چنین شرایطی نمی‌توانید وسط راه بایستید و شامورتی‌بازی دربیاورید! مردم برای جایزه‌های بین‌المللی‌تان تره هم خرد نمی‌کنند، اگر قرار باشد پشت به این ملت و خانواده‌های داغدارش کنید. گذشت، استاد، آن زمانی که می‌شد از خورجین آخوند خورد و نقش «منتقد دلسوز» را بازی کرد. نسلی در برابر شما ایستاده است که دیگر مرعوب لقب «استاد»، شهرت، جایزه و سابقهٔ فرهنگی نمی‌شود. شما را نه با تعداد کتاب‌ها، شعرها، کنسرت‌ها و افتخاراتتان، بلکه با موضعی که در روزهای خون و سرکوب گرفته‌اید، داوری خواهد کرد. این نسل حافظه دارد؛ و خشمش نیز بی‌دلیل نیست. ✅@behzadmehrani77

مخاطبی این پیام را برای این نوشته‌‌ام ارسال کرد ✅@behzadmehrani77
مخاطبی این پیام را برای این نوشته‌‌ام ارسال کرد ✅@behzadmehrani77

افراد بسیاری برای من پیام فرستاده‌اند و پرسیده‌اند چرا دربارهٔ برخی از این افراد- مثلا شاعر، نویسنده، هنرمند و … - می‌نویسم و شامورتی‌بازی‌هایشان را در برابر آفتاب می‌گذارم؛ با این استدلال که این‌ها را در ایران کسی نمی‌شناسد، مردم عادی اصلاً برایشان این چیزها مهم نیست و دوست و دشمن خود را هم به‌خوبی تشخیص می‌دهند. برای یکی از دوستان نوشتم که من اتفاقاً این مطالب را برای مردم عادی جامعه، همان‌هایی که این «روشنفکران»، «هنرمندان» و امثالهم «عوام» می‌نامند، نمی‌نویسم. من از همین مردم می‌آموزم و این اغراق نیست. به‌عنوان کسی که نزدیک به ۱۷ سال است از وطن دورم، ترجیح می‌دهم جامعهٔ ایران را از خلال زندگی همین مردم عادی بشناسم؛ همان‌هایی که هر روز با واقعیت‌های زندگی درگیرند و از رانت و امتیاز بی‌بهره‌اند. همان‌هایی که «عقل عرفی»شان زیر انبوهی از کتاب‌های مارکسیستی، پست‌مدرنیستی و انواع دیگر خزعبلات مدفون نشده و گاه بسیار بهتر از مدعیان روشنفکری می‌توانند واقعیت‌های روزمرهٔ ایران را بفهمند و به من منتقل کنند. من گاهی این مطالب را می‌نویسم تا گفت‌وگویی داشته باشم با آن دسته از افرادی که خود را «فرهیخته»، «فرهنگی»، «کتاب‌خوان» و امثال آن می‌دانند ــ و حتی برخی از آن‌ها دوستان سابق من هستند ــ اما در همان حال به مردم طعنه می‌زنند و آنان را عقب‌مانده، عوام و کتاب‌نخوان معرفی می‌کنند. ممکن است برخی از این افراد واقعاً درک درستی از آنچه در جامعه می‌گذرد نداشته باشند. شاید هنوز بتوان با بخشی از آنان سخن گفت و وادارشان کرد یک‌بار هم که شده از برج عاج خود پایین بیایند و به آنچه در برابر چشمشان می‌گذرد نگاه کنند. این‌ها شاید آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها باشد. ✅@behzadmehrani77

پس از نوشتن این مطلب، پیام‌های بسیاری از داخل ایران گرفتم؛ پیام‌هایی دربارهٔ رانت، ریزه‌خواری و نشستن پای سفرهٔ رژیم از سوی همین «فرهیختگان» وطنی. حیرت‌انگیز است این حجم از فساد و رانت! ✅@behzadmehrani77

Repost from راست
چارلی کرک: «از روی نحوهٔ واکنش افراد هنگام مرگ یک نفر، می‌توان چیزهای زیادی دربارهٔ شخصیت آن‌ها فهمید.» --- «بله، حقش بود که بمیرد.» «چارلی رو از گردن زدیم، از گردن.» «خوشحالم که دیگر بین ما نیست.» «به نظرم حقش بود.» ------ #عقل‌چپ #چارلی_کرک #آمریکا @RastMag | راست

تصور کنید به انسانی گفته‌اند که مرگش نزدیک است و فرصت چندانی برای زندگی ندارد. شاید حرف‌هایی را به زبان بیاورد که سال‌ها فروخورده است؛ اعتراض‌هایی را بیان کند که همیشه عقب انداخته و دیگر برای خوشایند این و آن، باور و احساسش را پنهان نکند. انگار یکی از موانع صراحت از پیش پایش برداشته شده است: «قرار نیست سال‌ها با این آدم‌ها زندگی کنم؛ چرا هنوز نگران باشم که دفعهٔ بعد چطور چشمم به چشمشان بیفتد؟» البته همه در برابر مرگ چنین واکنشی ندارند؛ اما این تصویر، چیزی را دربارهٔ رودربایستی‌های ما روشن می‌کند: ما اغلب هنگام حرف‌زدن با دیگران، نگران دیدار بعدی هستیم. حرف امروزمان را با ملاحظهٔ برخورد فردا تنظیم می‌کنیم. ممکن است دوباره سر یک میز بنشینیم، در جمعی یکدیگر را ببینیم یا به کمک هم نیاز پیدا کنیم. همین آیندهٔ مشترک گاهی باعث می‌شود حقیقتی را فرو بخوریم تا رابطه‌ای به هم نخورد. پس از دی‌ماه خونین، من هم نسبت به بسیاری از دوستان و آشنایانی که زمانی با آن‌ها رودربایستی داشتم، بی‌پرواتر شده‌ام. می‌دانم که باز هم چشمم به چشمشان خواهد افتاد؛ اما وقتی پای جان انسان‌ها در میان است، نگرانی از دلخوری دیگران دیگر نمی‌تواند دلیل سکوت من باشد. پیش‌تر با خودم می‌گفتم: «اگر این حرف را بزنم، فردا چطور در چشمش نگاه کنم؟» حالا از خودم می‌پرسم: «اگر این حرف را نزنم، چطور با خودم کنار بیایم؟» شما هم از تجربه خود پس از دیماه خونین بگویید. ✅@behzadmehrani77