ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

الذهاب إلى القناة على Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
2 292
المشتركون
+824 ساعات
+627 أيام
+24630 أيام
أرشيف المشاركات
از ساعت هشت شب تا الان توی ترافیک بودم. من دیگه پشت فرمون نمی‌شینم. از همین لحظه انصرافم از رانندگی رو اعلام می‌کنم. بازگشت به سوی اسنپ.

اگر اینجا کسی هست که قُم زندگی می‌کنه، لطفاً بهم پیام بده، ممنان. t.me/BluChtBot?start=61a7ac09bfdfad8e8e43

I Killed My Love.mp38.57 MB

I Killed My Love چهارمین ترک از آلبومِ تیمارستان.
I Killed My Love چهارمین ترک از آلبومِ تیمارستان.

کم‌کم دارم به این نتیجه می‌رسم که دیگه با آدم‌هایی بیش از حد حساس، زودرنج، سخت‌گیر، وسواس، بی‌جنبه، و زود بربخور ( اسمشو نمی‌دونستم ) هستن، دیگه نمی‌تونم کنار بیام.

آدم‌ها واقعاً عجیب شدن. خودشون هزار و یک دلیل برای ناراحت بودن بهوونه می‌کنن، به تو که می‌رسن طوری رفتار می‌کنن که انگار تمومِ حق‌های دنیا با اوناس و تو خودت هیچ حقی برای درگیر بودن و ناراحتی نداری و وظیفته حالشو خوب کنی، چرا؟ چون فقط اون یه نفره که حق داره حالش بد باشه.

واقعاً چرا انسانم؟ می‌تونستم گربه باشم. درخت باشم. ابر باشم. سنگ باشم، هرچی می‌شدم بهتر از اینی بود که هستم.

یه جوری از هیچ‌جا هیچ نوتیفی ندارم که پشمام از این همه تنهایی ریخته.

Three Ghosts in a Silver Car.mp37.92 MB

Three Ghosts سومین ترک از آلبومِ تیمارستان؛ امشب منتشر می‌شه.
Three Ghosts سومین ترک از آلبومِ تیمارستان؛ امشب منتشر می‌شه.

مگه فرداهم هست؟ خدایا بسه دیگه.

منم همینطور حامد... البته من بی صبرانه منتظرم که کنکور فردا تموم شه چون بیشتر اونا سرویسم کردن.

تموم‌ شدنِ کنکورِ امسال رو هم به تمامیِ کنکوری‌ها و مخصوصاً خودم تبریک می‌گم. سرویسم کردین.

تشریف بیارید کانالِ پلی‌لیستمون. https://t.me/CoffeePlaylistt

نیاز دارم برگردم به دورانی که با ذوق و شوق، خیلی زیاد کتاب می‌خوندم.

تاحالا شده حس کنی بیش از حد به محبت و دوست داشته شدن نیاز داری و از یه جایی به بعد دیگه طبیعی نیست؟

همیشه همه‌ی سعیمو کردم که حتی اگه خودم حالم خوب نیست، حالِ بقیه رو با شوخیام، طنزهام و مسخره بازیام عوض کنم، یا جلوی دیگران حالِ بدم رو نیارم و کسی رو درگیر نکنم. نمی‌دونم چقدر موفق بودم، چقدر تونستم حال بقیه رو خوب کنم یا طوری بنویسم و توضیح بدم که درک بشم، ولی اگر این مدت به هر دلیلی یه روزی یه جایی یه جوری باهاتون بد حرف زدم، بد رفتار کردم، تند رفتم یا به هر دلیلی رفیقِ خوبی نبودم، چه دور چه نزدیک، عمیقاً عذر می‌خوام. از همتون. دستِ خودم نبود، دیگه خودتون می‌دونید توی چه وضعیتی‌ام، و همین‌که زنده‌ام، خودش خیلیه.

سوال اصلی اینجاست که وقتی حالت خوب نیست، فاصله گرفتن از اطرافیانت انتخابِ درستیه؟ برای مثال. آگاهی نسبت به اینکه حالت خوب نیست، می‌دونی عصبی‌ای، می‌دونی به زمان نیاز داری تا حالت بهتر بشه، و اگه با کسی در ارتباط باشی ممکنه بهش آسیب بزنی، رفتاری نشون بدی یا حرفی بزنی که ممکنه ناراحتش کنی، حالا چه از روی عصبانیت، چه از روی غم، بعد آگاهانه تصمیم می‌گیری ارتباطت رو با اطرافیانت کم کنی و فاصله بگیری از همه جا و مدتی توی غار خودت، توی کنجِ خلوتِ خودت به حالت بپردازی، بدونِ اینکه کس دیگه‌ای رو اذیت کنی. ولی این روش اصلاً درسته؟ یا فقط خودتو گول می‌زنی؟ یا اصلاً هیچ‌جوره درست نیست چون انسان ذاتاً به کمکِ اطرافیانش نیاز داره و تنهایی نمی‌تونه حلش کنه؟ نمی‌دونم. می‌تونم بگم به عنوانِ یک انسانِ کاملاً معمولی‌ای که به مرزِ فروپاشی رسیده و تقریباً کم آورده، نمی‌دونم توی همچین شرایطی باید چطور رفتار کنم و چه واکنشی از خودم به دیگران نشون بدم و چطور توضیح بدم که خوب نیستم.