ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

یاس بنفش

یاس بنفش

الذهاب إلى القناة على Telegram

گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
275
المشتركون
+224 ساعات
+47 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
همین‌طور که برای نداشته‌هات تلاش می‌کنی تا به دستشون بیاری، قدرِ داشته‌هات رو هم بدون.

اونجایی که آرژانتین گل زد و‌ دروازه‌بان انگلیس چندین بار با مشت کوبید روی زمین، دقیقا همون حال رو نسبت به کل زندگیم دارم. اینقدر از همه‌چی خسته و عصبانی‌ام که بعضی مواقع همونطوری که به دیوار خیره شدم، چندین بار با داد و فریاد با مشت میکوبم روی زمین.

من که میدونم از ته دل طرفدار آرژانتین نبودی که برد، ولی نمیتونم ثابت کنم.

ولی متاسفانه یه‌جوری داره از روی ما میگذره و له شدیم، که به شخصه با مشکل بعدی با زمین یکی میشم.

زندگی باید بگذره، اما از روی ما نه.

من که دیگه نمیدونم، به نظرم‌ بیاین یک جا جمع شیم گریه کنیم حداقل.

بانک خون در جنوب کشور دچار کمبود شده. اگر شرایط اهدای خون را دارید، امروز خون اهدا کنید. وطن فقط خاک نیست. وطن، هم‌وطنه.

آدم میمونه اصلا. دیگه نمیدونه برای چی غصه بخوره، از چی بنویسه، از کدوم بدبختی بگه، به کدوم اینا فکر کنه، درس بخونه، امتحان بده، زنده بمونه.

جون و زندگی مردم کلا براشون معنی نداره. یعنی یه لحظه به ذهنتون نرسید که باید پادگان‌ها رو تخلیه کنید و با جون اون همه سربازی که همه‌شون به اجبار شما‌ها اومدن خدمت، بازی نکنید؟ بچه‌های خودتون توو پادگان بودن باز همین کارو میکردین؟

در غیر عادلانه ترین وضعیت و شرایط قرار گرفتیم. طوری که ناعدالتی رو همه با پوست و گوشت و استخوان دارن حس می‌کنند.

11 - Don't Let Me Go - Tom Odell (320).mp311.27 MB

احساس می‌کنم از پسش برنمیام. احساس می‌کنم از توان من خارجه. احساس می‌کنم من آدمش نیستم. احساس می‌کنم، احساس می‌کنم، احساس می‌کنم. کاش احساسم خفه بشه!

Repost from واگویه ›
انگار تا وقتی صدای انفجار به تهران نرسد، خیلی‌ها باور نمی‌کنند که جنگ یعنی چه. ایران فقط تهران نیست. جنوب قلب ایران است. بی تفاوت نباشیم. -hoda hashemi

وجودم پر از تنفر از ایناست و هر روز هم بیشتر میشه.

همه می‌گن «از منطقه‌ی امن‌ت بیرون بیا.» انگار بیرون اومدن از منطقه‌ی امن، یه دکمه‌ست که فشارش بدی و تمام. هیچ‌کس نمی‌گه ممکنه موقع همون بیرون اومدن، دلت بخواد برگردی، پشیمون بشی، خودت رو قضاوت کنی یا حتی بعدش تا شب با خودت کلنجار بری که «زیادی خودافشایی کردی یا نه.» از دور، رشد خیلی قشنگه. از نزدیک، بیشتر شبیه نفس‌نفس زدنه.

دلم برای چت‌های طولانی با دوستام تنگ شده. لعنت به اضطراب، به جنگ، به امتحانات حضوری، به فشار کاری و درسی، به خستگی، به مشغله و حتی به قطعی برق.

من هم خیلی چیزها دلم می‌خواست، دوست داشتم زندگی کردن بهم بچسبه، ولی حالا که نشده و فعلا هم نمیشه و اصلا نمیدونم هیچوقت بشه یا نه، به همین چیزهای کوچیکی که هست و میشه براش ذوق کرد، دل می‌بندم.

Repost from ساقی
خطاب به خودم: کم بیار، ولی کم نذار.

خیلی‌ از جاها خسته شدم ولی اجازه ندادم که کم کاری کنم. الان که دیدم ساقی نوشت، "کم آوردم ولی کم نذاشتم"، دیدم چقدر خیلی از جاها این روزها همه‌مون کم آوردیم ولی کم نذاشتیم، اجازه ندادیم روزگار باعث باشه ناامید بشیم، اگر شمع امید‌مون داشت خاموش میشد، دست‌هامونو نگه داشتیم دورش که همون شعله‌ی کوچک هم خاموش نشه، غم درمون حلقه زده بود، کل روز رو دویدیم و تلاش کردیم، شاید شب که شد نتونستیم جلوی بغض و گریه رو نگه داریم، گریه کردیم ولی باز بلند شدیم. اینجا زندگی کردن و زنده موندن خیلی سخته، خیلی آدم‌های جان سخت و قوی‌ای هستیم که موندیم، به خودت افتخار کن، تا اینجای کار اومدی نذار به آخرش نرسی. کلی راه و اتفاق پیش روته، نباید کم بیاری، باید تا تهش بری، حتی اگه دقیقا اون چیزی که در تصورات الانت هست اتفاق نیفته، باید تا آخر مسیر بمونی، نتیجه تلاش‌هات رو ببینی، به خودت افتخار کنی و پشیمونی و حسرت به جا نذاری.

Repost from خطِ فاج
کاش این تیکه از جوونی، راهی برای بیرون کشیدنش از این روزها داشت؛ حیفه یه دلِ جوون، به جای زندگی‌ کردن، فقط یاد بگیره چطور با دنیایی که همیشه طبق میلش پیش نمی‌ره، کنار بیاد.