uz
Feedback
ɪ'ᴍ ʜᴇʀᴇ.🌀

ɪ'ᴍ ʜᴇʀᴇ.🌀

Kanalga Telegram’da o‘tish

«جریان زنده‌گی...» t.me/HidenChat_Bot?start=8440808622

Ko'proq ko'rsatish
Eron140 634Toif belgilanmagan
277
Obunachilar
-224 soatlar
-77 kun
+230 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sen '26
Sentabr '26
+28
0 kanalda
Avgust '26
+48
5 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+62
6 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+5
1 kanalda
Get PRO
May '26
+52
3 kanalda
Get PRO
Aprel '260
2 kanalda
Get PRO
Mart '26
+190
3 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
30 Sentabr+1
29 Sentabr0
28 Sentabr+1
27 Sentabr+2
26 Sentabr0
25 Sentabr+1
24 Sentabr+1
23 Sentabr0
22 Sentabr+1
21 Sentabr+1
20 Sentabr+4
19 Sentabr+2
18 Sentabr+3
17 Sentabr+1
16 Sentabr+1
15 Sentabr+1
14 Sentabr+2
13 Sentabr+1
12 Sentabr0
11 Sentabr0
10 Sentabr0
09 Sentabr+1
08 Sentabr0
07 Sentabr0
06 Sentabr0
05 Sentabr+2
04 Sentabr+1
03 Sentabr0
02 Sentabr+1
01 Sentabr0
Kanal postlari
مواقعی که عصبی و ناراحت باشم همیشه کوشش کردم یا حلش کنم یا به یک شکلی تحمل‌. شبیه خوابیدن، حرف زدن، گاهی گریه کردن و… شب قبل اتفاقی ناگواری افتاده بود که بابتش بسیار عصبی و ناراحت بودم. چیزی شبیه حس انزجار را داشتم. موقع خواب بود و نمی‌دانستم چه کار کنم. مدام در ذهنم انکارش می‌کردم. دلم نمی‌آمد در موردش فکر کرده و بیدار بمانم. نمی‌خواستم حتی ناراحت یا عصبی باشم. با این فکر که ارزشش را ندارد و نباید در موردش فکر کنم خوابم برد. صبح بسیار زود با درد گرده سمت راست بیدار شدم. کمی بعدتر موقع چای صبح متوجه شدم که دست و پاهایم درد می‌کنند و نمی‌دانم از چه وقت تا حال سردرد و سرگیچه دارم. فکر کنم چیزی که شب می‌خواستم انکارش کنم از صبح تا حال تبدیل شده به چیزی شبیه اذیت‌های جسمی.

2
در انستاگرام بیشتر از دیدن پست‌ها و ریلز‌ها از خواندن کمنت‌ها لذت می‌برم.👩🏻‍🦯
79
3
👀
👀
79
4
Matn yo'q...
79
5
https://t.me/hypethia در کانال دوست بسیار نازنین و عزیزم جاین شوین. پ.ن: این یک خواهش نیست بلکه دستور است.👩🏻‍🦯💘
71
6
گاه هیچ نمی‌فهمم چه طور ممکن است کسی غیر از من بتواند، یا به خود حق بدهد که او را دوست داشته باشد، جایی که تنها منم، من که از صمیم جان سراپا دلبسته‌ی او هستم و جز او نه چیزی را می‌شناسم، نه سراغ دارم، و نه دارم! رنج‌های ورتر جوان
85
7
آه از این حسِ گم‌کردگی، این کمبود وحشتناکی که در سینه‌ی خود دارم! اغلب می‌اندیشم، اگر که می‌شد یک بار، تنها یک بار او را بر قلب خود بفشارم، تمامی این کمبود از میان می‌رفت. رنج‌های ورتر جوان
84
8
من فون گوته را بعدی داستایفسکی دومین شخصی می‌یابم که احساسات و عواطف آدمی را بسیار باارزش‌تر و انسانی‌تر توصیف می‌کند.
82
9
👀👩🏻‍🦯
👀👩🏻‍🦯
98
10
🪷
🪷
93
11
از اسم کتاب کرده اسم نویسنده‌اش طولانی است.👀👩🏻‍🦯
100
12
آیا به راستی ضرورت حکم می‌کند که مایه‌ی شادمانی آدمی، هم‌زمان سرچشمه‌ی بدبختی او هم باشد؟ رنج‌های ورتر جوان یوهان ولفگانگ فون گوته
99
13
«کوشش می‌کنم عوض در خانه ماندن و هرکاری را به تنهایی انجام دادن، بیشتر با دوستانم بوده و وقتم را با آن‌ها بگذرانم چون می‌دانم هیچی نمی‌تواند اندازه بودن با آنها من را خوشحال کند.»
118
14
«از امروز: شروع کتاب جدید، دو گیلاس قهوه، مقداری خندیدن و احساس خوشبخت بودن.»
141
15
جداً بعضی‌ها چقدر خوب و مهربان هستند.💘
جداً بعضی‌ها چقدر خوب و مهربان هستند.💘
159
16
🙂‍↔️
🙂‍↔️
152
17
سهم من از آخرین روز تابستان تمام کردن دو کتاب نازنین است.🙂‍↔️
10
18
عوض این کتاب‌های که می‌خوانم اگر یک کتاب «کنترل خشم و اعصاب» گرفته و بخوانمش، احتمالاً زنده‌گی بهتر و راحت‌تری خواهم داشت.
170
19
امروز از آن روزهایی‌ست که دلم می‌خواهد بمیرم.
171
20
رئال فن‌ها را به سخت جانی خود این گمان نبود.💔
179