uz
Feedback
ɪ'ᴍ ʜᴇʀᴇ.🌀

ɪ'ᴍ ʜᴇʀᴇ.🌀

Kanalga Telegram’da o‘tish

«جریان زنده‌گی...» t.me/HidenChat_Bot?start=8440808622

Ko'proq ko'rsatish
Eron139 944Toif belgilanmagan
279
Obunachilar
+124 soatlar
-47 kun
+430 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Okt '26
Oktabr '26
+2
0 kanalda
Sentabr '26
+28
0 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+48
5 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+62
6 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+5
1 kanalda
Get PRO
May '26
+52
3 kanalda
Get PRO
Aprel '260
2 kanalda
Get PRO
Mart '26
+190
3 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
05 Oktabr0
04 Oktabr+1
03 Oktabr+1
02 Oktabr0
01 Oktabr0
Kanal postlari
«تمام گذشته و آینده و امروز با نگرانی و دلواپسی سپری میشه. واقعاً که ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.»

2
Matn yo'q...
65
3
«سُها»🤍+1
«سُها»🤍
81
4
عزیزم، اکنون وضعم این است و حالا نمی‌دانم چه کار کنم؟ همه چیز برایم مبهم و تاریک است. با این همه می‌کوشم امید و نشاطم را از دست ندهم. ونسان وان‌گوک
81
5
Negah kon.mp3
84
6
+1
Matn yo'q...
89
7
مواقعی که عصبی و ناراحت باشم همیشه کوشش کردم یا حلش کنم یا به یک شکلی تحمل‌. شبیه خوابیدن، حرف زدن، گاهی گریه کردن و… شب قبل اتفاقی ناگواری افتاده بود که بابتش بسیار عصبی و ناراحت بودم. چیزی شبیه حس انزجار را داشتم. موقع خواب بود و نمی‌دانستم چه کار کنم. مدام در ذهنم انکارش می‌کردم. دلم نمی‌آمد در موردش فکر کرده و بیدار بمانم. نمی‌خواستم حتی ناراحت یا عصبی باشم. با این فکر که ارزشش را ندارد و نباید در موردش فکر کنم خوابم برد. صبح بسیار زود با درد گرده سمت راست بیدار شدم. کمی بعدتر موقع چای صبح متوجه شدم که دست و پاهایم درد می‌کنند و نمی‌دانم از چه وقت تا حال سردرد و سرگیچه دارم. فکر کنم چیزی که شب می‌خواستم انکارش کنم از صبح تا حال تبدیل شده به چیزی شبیه اذیت‌های جسمی.
126
8
در انستاگرام بیشتر از دیدن پست‌ها و ریلز‌ها از خواندن کمنت‌ها لذت می‌برم.👩🏻‍🦯
121
9
👀
👀
123
10
Matn yo'q...
115
11
https://t.me/hypethia در کانال دوست بسیار نازنین و عزیزم جاین شوین. پ.ن: این یک خواهش نیست بلکه دستور است.👩🏻‍🦯💘
111
12
گاه هیچ نمی‌فهمم چه طور ممکن است کسی غیر از من بتواند، یا به خود حق بدهد که او را دوست داشته باشد، جایی که تنها منم، من که از صمیم جان سراپا دلبسته‌ی او هستم و جز او نه چیزی را می‌شناسم، نه سراغ دارم، و نه دارم! رنج‌های ورتر جوان
121
13
آه از این حسِ گم‌کردگی، این کمبود وحشتناکی که در سینه‌ی خود دارم! اغلب می‌اندیشم، اگر که می‌شد یک بار، تنها یک بار او را بر قلب خود بفشارم، تمامی این کمبود از میان می‌رفت. رنج‌های ورتر جوان
119
14
من فون گوته را بعدی داستایفسکی دومین شخصی می‌یابم که احساسات و عواطف آدمی را بسیار باارزش‌تر و انسانی‌تر توصیف می‌کند.
114
15
👀👩🏻‍🦯
👀👩🏻‍🦯
124
16
🪷
🪷
123
17
از اسم کتاب کرده اسم نویسنده‌اش طولانی است.👀👩🏻‍🦯
118
18
آیا به راستی ضرورت حکم می‌کند که مایه‌ی شادمانی آدمی، هم‌زمان سرچشمه‌ی بدبختی او هم باشد؟ رنج‌های ورتر جوان یوهان ولفگانگ فون گوته
120
19
«کوشش می‌کنم عوض در خانه ماندن و هرکاری را به تنهایی انجام دادن، بیشتر با دوستانم بوده و وقتم را با آن‌ها بگذرانم چون می‌دانم هیچی نمی‌تواند اندازه بودن با آنها من را خوشحال کند.»
136
20
«از امروز: شروع کتاب جدید، دو گیلاس قهوه، مقداری خندیدن و احساس خوشبخت بودن.»
157