ɪ'ᴍ ʜᴇʀᴇ.🌀
Kanalga Telegram’da o‘tish
«جریان زندهگی...» t.me/HidenChat_Bot?start=8440808622
Ko'proq ko'rsatishEron139 663Toif belgilanmagan
282
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
+430 kun
Postlar arxiv
282
بعضیها طوری هستند که کارهای بسیار زشت و شرمآوری انجام میدهند و بعد آنچنان به آن کارهای خود افتخار و غرور میکنند که آدم دهنش باز میماند.
282
«تمام گذشته و آینده و امروز با نگرانی و دلواپسی سپری میشه.
واقعاً که ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.»
282
عزیزم، اکنون وضعم این است و حالا نمیدانم چه کار کنم؟ همه چیز برایم مبهم و تاریک است. با این همه میکوشم امید و نشاطم را از دست ندهم.
ونسان وانگوک
282
مواقعی که عصبی و ناراحت باشم همیشه کوشش کردم یا حلش کنم یا به یک شکلی تحمل. شبیه خوابیدن، حرف زدن، گاهی گریه کردن و…
شب قبل اتفاقی ناگواری افتاده بود که بابتش بسیار عصبی و ناراحت بودم. چیزی شبیه حس انزجار را داشتم. موقع خواب بود و نمیدانستم چه کار کنم. مدام در ذهنم انکارش میکردم. دلم نمیآمد در موردش فکر کرده و بیدار بمانم. نمیخواستم حتی ناراحت یا عصبی باشم. با این فکر که ارزشش را ندارد و نباید در موردش فکر کنم خوابم برد.
صبح بسیار زود با درد گرده سمت راست بیدار شدم. کمی بعدتر موقع چای صبح متوجه شدم که دست و پاهایم درد میکنند و نمیدانم از چه وقت تا حال سردرد و سرگیچه دارم.
فکر کنم چیزی که شب میخواستم انکارش کنم از صبح تا حال تبدیل شده به چیزی شبیه اذیتهای جسمی.
282
https://t.me/hypethia
در کانال دوست بسیار نازنین و عزیزم جاین شوین.
پ.ن: این یک خواهش نیست بلکه دستور است.👩🏻🦯💘
282
گاه هیچ نمیفهمم چه طور ممکن است کسی غیر از من بتواند، یا به خود حق بدهد که او را دوست داشته باشد، جایی که تنها منم، من که از صمیم جان سراپا دلبستهی او هستم و جز او نه چیزی را میشناسم، نه سراغ دارم، و نه دارم!
رنجهای ورتر جوان
282
آه از این حسِ گمکردگی، این کمبود وحشتناکی که در سینهی خود دارم!
اغلب میاندیشم، اگر که میشد یک بار، تنها یک بار او را بر قلب خود بفشارم، تمامی این کمبود از میان میرفت.
رنجهای ورتر جوان
282
من فون گوته را بعدی داستایفسکی دومین شخصی مییابم که احساسات و عواطف آدمی را بسیار باارزشتر و انسانیتر توصیف میکند.
