uz
Feedback
شعرهایی که مردم نمی‌خوانند.

شعرهایی که مردم نمی‌خوانند.

Kanalga Telegram’da o‘tish

برای پیکره‌ی غم‌هایم صبر پیراهن کوچکی بود.

Ko'proq ko'rsatish
359
Obunachilar
+324 soatlar
+437 kunlar
+7430 kunlar
Postlar arxiv
«گويند كه يارِ دگرى جوى و ندانند بايست كه قلب دگرى داشته باشم»

[ تشنه‌ی دیدار دوست، راه نپرسد که چند... ]

نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن نه ز بند تو رهایی، نه کنار تو نشستن...

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران با ساربان بگویید احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران چندین که برشمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

جز کوی تو دل را نبود منزل دیگر گیرم که بود کوی دگر، کو دل دیگر؟

ای ناگهان عزم سفره کرده خداحافظ ای گریه‌ی ما را درآورده خداحافظ...

آمدی جانم به قربانت ولی بی‌جان چرا...

در این وداع پریشان شدم، شدم مبهوت که یا رقیه نوشته‌ست روی یک تابوت...

ولی عزیز دگر غارت تو دیده نشد هزار شکر که انگشت تو بریده نشد...

فدای دست تو چون بی‌دریغ می‌بخشی که یادگار به مردم عقیق می‌بخشی...

نصیب پیکر مجروح تو حصیر نشد هزار شکر که ناموس تو اسیر نشد...

تو نیز کشته‌ی سرپیچی از یزید شدی چه حکمتی‌ست که کشته‌ی روز دهم شدی ؟

نشان بده به علمدار دست مجروحت گواه بوده به آزادگی نستوهت

چه شد که بار سفر بعد سال‌ها بستی شنیده‌ایم که در راه کربلا هستی...

حلالمان کن اگر شد نصیبت این همه درد اگر که کشته شدی پای مردمت ای مرد...

پس از هزار شب ای ماه خواب راحت کن چقدر خسته شدی، آه استراحت کن...

دیدید عشقِ بی‌بدل ما، بدل نداشت؟

تو که اثبات شده مردِ تلاشی آقا حال آرام برو... خسته نباشی آقا...

«ای شوقِ رسیدن به تو مبنای شتابم.»

این روزها نوازنده خوبی شده‌ام؛ دلم شور می‌زند چشمانم تار...