شعرهایی که مردم نمیخوانند.
الذهاب إلى القناة على Telegram
456
المشتركون
+224 ساعات
+57 أيام
+3630 أيام
أرشيف المشاركات
کششی که عشق دارد نگذاردت بدینسان
به جنازه گر نیایی، به مزار خواهی آمد...
هرچه كردم نشوم ازتو جدا، بدتر شد
از دل ما نرود مهر و وفا، بدتر شد
مثلا خواستم اين بار موقر باشم
و به جای تو، بگويم كه شما، بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
اين متانت به دل سنگ تو تاثير نكرد
بلكه برعكس، فقط رابطه ها بدتر شد
چاره دارو و دوا نيست، كه حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ريخت آمدم پاک كنم عشق تو را بدتر شد...
گر ز مسیح پرسدت «مرده چگونه زنده کرد؟»
بوسه بده به پیش او، بر لب ما که «همچنین»
چو در قلب تو میتازند بعد از من رقیبانم
به یاد آور که در صحرای آغوشت مزاری هست...
مکن سرگشته آن دل را که دستآموز غم کردی؛
به زیر پای هجرانش لگدکوب ستم کردی..
قلم بر بیدلان گفتی «نخواهم راند» و هم راندی؛
جفا بر عاشقان گفتی «نخواهم کرد» و هم کردی..
عنایت با من اولیتر که تأدیب جفا دیدم؛
گلافشان بر سر من کن که خارم در قدم کردی..
غنیمت دان اگر روزی به شادی دررسی ای دل!
پس از چندین تحملها که زیر بار غم کردی..
شب غمهای سعدی را مگر هنگام روز آمد؛
که تاریک و ضعیفش چون چراغ صبحدم کردی!
اگر منعم کند دین از شراب خون گیرایت
دو فنجان قهوه مینوشم به یاد مردمکهایت...
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوار تو این خانهی ویرانه نبود...
زشت اگر هستند دیگر دختران تقصیر توست
روز خلقت وقت بسیاری گرفتی از خدا...
مبر پای قمار عشق ای دل-باز- هستت را
ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را
مشو مبهوت گیسویی که سر رفته است از ایوان
که ویران میکند این "نقش ایوان" "پای بست"ات را
همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست
کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟!
تو خار چشم بودی قلعهی یک عمر پا برجا
که حالا شهر دارد جشن میگیرد نشستت را
تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقها دارد
رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را...
