مُـردآبــ»
Kanalga Telegram’da o‘tish
هر واژهای از درد، تکهای از روحِ من است. . . . https://t.me/boost?c=2112902430
Ko'proq ko'rsatish544
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kun
-4730 kun
Postlar arxiv
561
نمیدونم اسمِ این شخصیت و چی باید گذاشت! اما نمیدونم، چجور آدمیم که:
بود نبود
بودگار بود
یک آدم بیکار بود
د خوردنک تیار بود
د کار کدن بیمار بود
بقیه شو یادم رفته...
561
Repost from مُـردآبــ»
و تاریخ اینبار روح را میدمد به زندگی.
تاریخ، اثبات می کند گاهی جز انسان،
روح نیز متولد میشود.
روح؛
ما را به یغما میبرد اما راه بازگشت؟
هرگز!
روز تولدت؛
نبضِ تپیدنِ رگهاییست که در جان میدود
تا روحی آزاد شود.
اینبار رهایی، در قفسی به نام جان است.
اینبار روح، در بند، رها میشود.
شب و روزت را نمیدانم،
اما جلایشِ روحِ تو
مرا به دامِ خود گرفتار کرده.
البته دام چه کارِ چه.
تو جوری رفته و به دل نشستهای
که تنها روح، چنین کاری میتواند.
روحِ در جان رفتهی ما تولدت مبارک❤️
-سَمی آ561
خوشبحال اون دسته از آدمایی که منو دارن، واقعا میخوام بدونم زندگی با شاهکار بشریت چطوریه؟؟
561
دوست داشتن وصلهای نیست که به هرکی بچسبه. مثلااا آدمایی مثل من خیلی کمان که اینقدر دوست داشتنی باشن:)))
561
یادش بخیر برای یه روحی یه نامه تبریک تولد نوشته بودم که به جرات میتونم بگم جزو مشتی ترینام بود اما خب آدم نبود وفانداشت. البته رفیق بود نه چیزی بیش از آن.
561
پیِ چیزی میگردی که از آنِ تو نیست. و چیزی که از توست را نمیخواهی؟
چه آدمِ لجبازِ زباننفهمی.
561
بقول اون، چه سرماخوردگیه عجیبی. اصلا چه منِ عجیبی. شاید دیگه منِ عزیزم نیست بجاش منِ عجیبم اومده:/ کسی چه میداند.
