uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

مُـردآبــ»

مُـردآبــ»

Відкрити в Telegram

من؟ -یه نظمِ شلخته. ؛ https://t.me/boost?c=2112902430

Показати більше
920
Підписники
-3324 години
-1167 днів
+37730 днів
Архів дописів
خودت باش، وقتی خودت باشی خاصی.

حالا اگه بقال سر کوچه‌تون کانالِ چند صد کا ممبری داشته باشه، چشه؟

یادداشت برداری از احساسات خیلی جالبه، چرا که ممکنه در هر لحظه تصمیمی بگیری که لحظه‌ی بعد با احساسِ بعدی اون تصمیم و فراموش کنی. اما وقتی اونو می‌نویسی و دلیل تصمیم یعنی احساس رو هم ذکر می‌کنی. شاید تو ذهنت بیشتر بمونه و بیشتر بهش عمل کنی.

یادداشت برداری از احساسات خیلی جالبه، چرا که ممکنه در هر لحظه تصمیمی بگیری که لحظه‌ی بعد با احساسِ بعدی اون تصمیم و فراموش کنی، اما وقتی اونو می‌نویسی و دلیل تصمیم یعنی احساس رو هم ذکر می‌کنی. شاید تو ذهنت بیشتر بمونه و بیشتر بهش عمل کنی.

جالبه وقتی چیزی که می‌نویسم و می‌خونم مخصوصاً شب‌ها، انگار تمام تمرکزم میره رو اون نوشته ولی دست و پام و بدنم داره دورم می‌چرخه. با شایدم من ثابتم زمین می‌چرخه. نمی‌دونم ولی یه حس عجیبی داره که موقع نوشتن دست نمیده و معمولا موقع خوندن فقط حسش می‌کنم.

امروز حسِ جمعه بودن داشت، هیچ‌جوره به شنبه شباهتی نداشت. انگار دو روز و به جمعه اختصاص داده بودن، اونم از اون جمعه‌های شلوغ و پر از خستگی و تقریبا شاد. از اونایی که صبحش با مهمون‌داری شروع میشه و حس و حال خونه مادربزرگ داره، بعدش بیرون و خرید و در آخر بازم مهمونِ بعدی. و از بازی‌های فکری و بچگونه و بزرگونه بگیر تا صحبت از هر دری راجع به هرچیزی. و مخلوط شدن امید و رقابت و غم و هزاران احساسِ دیگه. ولی امروز احساسات زیادی در من، در هم آمیخته شدن. گاهی بعضی روزا اندازه‌ی دو روزه و بعضی وقتا برعکس. اینو از نظر حجم اتفاقات و خستگی و احساساتِ وارد شده میگم، نه برای اینکه بد گذشته باشه. اما بعضی روزا اینقدر هیچ و پوچ میگذره که یه هفته رو می‌تونی تو یه روز خلاصه کنی...

کدومش جز زندگی بهت نارنگی میده

کسی اینارو دیده؟

۹ اثار جذاب نتفلیکس (چیدمان اساس خاصی نداره)🎁 ۱. آرزوهای مرگبار◀️ دانلود ۲. یه درس حسابی◀️ دانلود ۳. قصر شرقی◀️ دانلود ۴. یا
۹ اثار جذاب نتفلیکس (چیدمان اساس خاصی نداره)🎁 ۱. آرزوهای مرگبار◀️ دانلود ۲. یه درس حسابی◀️ دانلود ۳. قصر شرقی◀️ دانلود ۴. یادداشت های ردیف آخر◀️ دانلود ۵. عشق چسبناک ما◀️ دانلود ۶. قهرمان نقدی◀️ دانلود ۷. جینی آرزو کن◀️ دانلود ۸. وقتی زندگی بهت نارنگی میده◀️ دانلود ۹. هیولای گیونگ سونگ◀️ دانلود ❤️کدوم رو دیدید و پیشنهادش می‌کنید🤩❤️

این حرف آخر نیست...
این حرف آخر نیست...

۹۰درصد دوستی‌هایی که قرار بود شکل بگیره و شماره رد و بدل شد، تو همونجا مونده. یعنی شماره رد و بدل شده ولی پیامی جابجا نشده.

.

من این‌گونه زیستن را نمی‌زیستم.

فاز بداهه نوشتن پرید. بعدا مینویسم

داداشم اومد پیشم بخوابه، گفت وای خفه شدم چقدر سنگینه مگه چندتا پتو انداختین. یهو شمردم دیدم بسم الله. چهارتا پتو انداختم.🤣 بعد مامانم یدونه شو برداشت، سه تاش موند.

من اومدم.

خب من مهمون دارم و دستم بنده واقعا. یه نیم ساعت بعد میام شرمنده.

-پنجره. عقربه‌ی کوچکِ ساعت دو نیمه شب را نشان می‌داد. از پنجره‌ی بزرگِ اتاق، نظاره‌گر آسمان بودم، لحظه‌ای اتاق با نورِ سفیدی روشن شد. آسمانِ پاییز بود و رعد و برق‌های ناگهانی. بعد از چند ثانیه، باران تندی شروع به باریدن کرد. قطرات باران، ترق ترق به پنجره برخورد می‌کرد مانندِ کودکی که در تاریکی او را تنبیه کرده‌اند و او با عجز و ناله به در می‌کوبد. کنار پنجره نشستم، این‌بار داستانش اشک‌های بعد از فریاد بود...
-سَمی آ

اول اینارو می‌نویسم بعد ناشناساتون رو باز می‌کنم.