رها میانِ زمان
Kanalga Telegram’da o‘tish
396
Obunachilar
+124 soatlar
-77 kun
-330 kun
Postlar arxiv
He just doesn’t see what she needs is:
Love and time, dreams and affection, love and time, hope and emotion.
هی کار؛ خیلی ممنون که میذاری غمم رو با درد غرق کنم.
#Series: See You At Work Tomorrow
I’m gonna read a little Shakespeare, and get her outta my head, It doesn’t matter anymore.
I’m gonna read a little Shakespeare,a nd get her outta my head, It doesn’t matter anymore.
این چیزی که بهش میگن زمان، اینجوری نیست که فقط بگذره و از بین بره، ما اونو با بدنهامون جذب میکنیم و با ما میمونه. زمانی که هر روز فکر میکردیم از بین میره با هم جمع شده تا خاطرات رو بسازه، زندگی رو بسازه؛ زندگیت رو، و اونجوریه که کامل میشی. اینه که به گذشت زمان معنی میده.
#Series: Time
یازده هزار و نهصد و نود و نُه ماهی کوچولو شب بخیر گفتند و رفتند خوابیدند. مادربزرگ هم خوابش برد، اما ماهی سرخ کوچولویی هر چقدر کرد، خوابش نبرد. شب تا صبح همهاش در فکر دریا بود.
ماهی سیاه کوچولو؛ صمد بهرنگی
آدم میتونه کسی رو خیلی دوست داشته باشه و باز هم دلش بخواد بعضی روزها رو تنها بگذرونه؛ بیتوضیح، بیدلخوری، فقط با خودش و برای خودش.
