رها میانِ زمان
前往频道在 Telegram
316
订阅者
+124 小时
+27 天
-130 天
帖子存档
وقتی به یک تاکستان خیره میشوی، زیباییاش را مدیونِ یک تاک نیست. همه فقط میگویند:
«چه تاکستانِ پُربار و زیبایی…»
زخمها هم همیناند. هیچکس نمیتواند زخمی را از میانِ صدها زخمِ دیگر جدا کند. همهشان کنار هم، چیزی را میسازند که اسمش میشود «من». بعضی آدمها شبیه زمینهای حاصلخیزند. هرچه در آنها کاشته شود، دیر یا زود ریشه میدواند. گاهی عشق، گاهی امید، و گاهی زخمی که هیچوقت از یاد نمیرود. زمینِ حاصلخیز، حتی درد را هم سبز میکند.
میبینی عزیزم؟! چه زخمستانِ پرباری دارم…
صدای ذهنم در ازدحام زندگی؛ جمعه ۵ تیر ۴۰۵
وقتی به یک تاکستان خیره میشوی، زیباییاش را مدیونِ یک تاک نیست. همه فقط میگویند:
«چه تاکستانِ پُربار و زیبایی…»
زخمها هم همیناند. هیچکس نمیتواند زخمی را از میانِ صدها زخمِ دیگر جدا کند. همهشان کنار هم، چیزی را میسازند که اسمش میشود «من». بعضی آدمها شبیه زمینهای حاصلخیزند. هرچه در آنها کاشته شود، دیر یا زود ریشه میدواند. گاهی عشق، گاهی امید، و گاهی زخمی که هیچوقت از یاد نمیرود. زمینِ حاصلخیز، حتی درد را هم سبز میکند.
میبینی عزیزم؟! چه زخمستانِ پرباری دارم…
صدای ذهنم در ازدحام زندگی؛ جمع ۵ تیر ۴۰۵
همیشه شیفتهی آن چیزی بودهام که فراتر از ظاهر جریان دارد؛ چه در وجود آدمها، چه در روحِ طبیعت.
جا داره بگم آخیــــــــــــــــــش…
قربون شهرمون، کوچهمون، بوی خونه و گرمای آغوشِ عزیزام؛ قربون اتاقم و اون رختخوابی که هیچ هتلی تو دنیا حریفِ حسِ خوبش نمیشه.
در خانهی من، ابراز احساسات، بوسیدن و در آغوش گرفتن، مانند نفس کشیدن بدیهی و ضروری است.
آنا گاوالدا
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
