میمِ ثاٰنی؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
تو آمَدهای به دُنباٰلِ خودَت بِگَردی و بَرگردی./ . °صندوقِ پستی ناٰمهها📮: @mimsadathashemibot . |°کپی کردن؟ رضایت ندارم. فقط فوروارد و یا نشر با نام #میم_سادات_هاشمی . |•قصّهها: @ghesehforush .
Ko'proq ko'rsatish5 497
Obunachilar
+224 soatlar
+177 kun
+10830 kun
Postlar arxiv
5 497
فکر کنید امشب یه پادکست براتون ضبط کردم. چه بدونم اولین و اخرین پادکستم! و درسته که این کلمات رایگان ادا شدن امّا بدونید پشت این صوتها ماهها و سالها تجربهی زیستهی آدمها ، خودم و سالها تجربهی تراپی رفتن دیگران و باز خودم بوده… این موضوع واقعا داشت مثل خاری به قلبم میخلید و رنجم میداد بس که فراوانیش زیاد شده و خب میتونه دامن خودمم بگیره! باید میگفتم و دربارهش حرف میزدم… امیدوارم به دست دیگران برسونید و خب خوشحال میشم اگر کانالی دارید، به اعضای کانالتون پیشنهاد بدید گوش بدن. شاید بتونید به شکستن الگو و تفکرات غلط کمک کنید. شبتون بخیر آدمها. توی دستهای امین و امان خدا بخوابید❤️🩹✨
5 497
بچهها بغضِ صدای من رو آخرای این صوت ببخشید. هرکاری کردم نتونستم کنترلش کنم. چون حقیقتاً از منتهای قلبم ناراحت بودم و مدتها بود دوست داشتم اینهارو بیام و بگم. واقعاً اگر یک حرفِ خوب و مفید توی ۱۵ سال سابقهی فعالیتم زده باشم، صحبتهای امشبم بوده...
حرفهای کاملاً بیطرفانه به جهتِ آگاهیِ جمعی، با آرزوی اینکه خوشبخت باشید تک تکتون و سعادتمند. اگر نگاه یک نفر تغییر کنه امشب و کیفیت یک رابطه امشب بهتر بشه، و سرانجام خوشی رقم بخوره برای فقط دونفر هم (چه پارتنر و شریکِ عشقی باشن، چه دوتا دوست) برای من بسه.
5 497
فعلاً اینارو گوش کنید، پدرِ ریههام درومد پشت هم حرف زدم… این ویروسه کشت منو. برم یچیزی بخورم و دوش بگیرم. بیام و برای فرزندان خانه دوم حرف بزنم…
بچهها، کمترین کاری که میتونید بکنید، اینکه پیامهای امشب من رو نشر بدید! به دوستانتون کمک کنید! به خودتون. چون واقعیتش خیلیها حتی اصلا به مطلبی که امشب باز کردم فکر هم نمیکنن! به اهمیتش. به اینکه چقدر میتونه در ازدواج و بچه دار شدن مهم باشه! و ازون طرفم متاسفانه خیلی دیدگاه و اطلاعات غلط درباره بچههای گروه اول و دوم وجود داره. دیدگاه های صفر و صدی. مثلا تو دیدِ جامعه بچههای گروهِ اول ممکنه همگی رَد بشن و پیف پیف باشن و بچههای گروهِ دوم، سالم و مناسب برای ازدواج شمرده میشن! درحالیکه مسئله انقدر سطحی و ساده نیست!
حالا سعی میکنم خیلی خلاصه اما قابل فهم توی چندتا صوت دیگه جمعش کنم.
5 497
عزیزان محترم و همیشه همراه، اگر که به سوالم در این پیام پاسخ ندید. فکر میکنم مطلب از حوصلتون خارجه یا اصلا تو سلیقتون نیست و ادامهش نمیدم. پس اگر میخواید ادامه پیدا کنه حتما جواب و نظر بدید…
5 497
؛
خب حالا فرض کنید یک دختر از خونهی اوّل (با کلی خاطرهی تلخ از کودکی، محرومیتِ عاطفی، تروماهای فوقالعاده غمناک) با یک پسر از خونهی دوّم ( با کلی خاطره خوب از کودکی و تأیید و تمجید)، برای ازدواج و رابطه عاشقانه آشنا میشن. میتونه برعکسش هم باشه. یعنی پسر از خانوادهی اول باشه و دختر از خانوادهی دوم.
و حتی حالتهای دیگری هم هست که مربوط میشه دیگه به دوستی و رفاقت. بین مثلا دوتا دختر یا دوتا پسر. یکی از یک خانوادهی خوب و حامی و یکی از یک خانوادهی غایب و سختگیر.
خب؟
بنظرتون نتیجهی چنین ارتباطی چی میتونه باشه؟ منظورم نتیجهی ارتباطِ بین یک کودکِ محروم و یک کودکی که از محبت تا حد زیادی اغناء شده.
و سوال دوم: ازونجایی که تو پیام قبلی فهمیدید که شماها جز این داستانید. ازتون میخوام بیاید و بگید وقتی دوتا آدم بااین حد از تفاوت در گذشته، و اختلاف در سابقهی روانی و تروما و غیره، باهم اشنا میشن، چه وظیفهای در قبال هم دارن؟ لازم نیست جوری بنویسید که معلوم شه جزء کدوم خانواده هستید. میتونید صرفاً بعنوان یک نفر سوم از دور بگید که یه فردِ محرومِ ترومازده تو رابطه چه وظیفهای داره؟ و در مقابل یک فردی که کودکیِ خوبی تجربه کرده چه وظایفی داره؟
5 497
+1
بچهها واقعاً اگر که درست مطالب رو نخونید ، احتمالاً اصلا ادامه ماجرارو هم نه درست متوجه میشید، نه درسی که میخوام بهش برسم رو خوب درک و دریافت میکنید./
5 497
میم سادات جان… هنوز هیچی نشده دارم اشک میریزم. چون من توی این قصه که دارید میگید، دختر خونه ی اولم😭 خط به خط دقیقاً مو به مو وصف پدر و مادر من بود💔
5 497
؛
برگردم به اوّل اوّلِ صحبتهام؟ حالا فهمیدید چرا گفتم شماها تو قصّهی من هستید؟ الان با توصیف این دوتا خونه، شماها، همتون ناخوداگاه خودتون رو در این ماجرا دیدید. حالا یا فرزندِ خونهی اول هستید یا فرزند خونهی دوّم…:) غیر ازینه؟ نه!
خب حالا این مقدمه چینی برای چی بود؟ میگم بهتون…
(۳)
5 497
؛
حالا روتین و اتفاقاتِ عادی و روزمرهی خونهی دوّم چیه؟!:
هیچی! کاملاً برعکس مورد اول. توی این خونه والدین از تنبیههای بدنی و روانی برای تربیت فرزندانشون استفاده نکردن. بچههاشون رو از حیثِ تعریف و تمجید و تأیید نُقلِ هر محفلی کردن. هیچوقت بچهها رو بخاطر ضعفهاشون تحقیر نکردن و همواره برای بچهها آغوش، بوسه، کلمات محبت آمیز، تقدیر و تشکر و تشویق داشتن. دختر و پسرِ این خونه بابتِ کوچکترین کاری که برای والدینشون کردن، ذوق و تعریفِ آنچنانی دیدن و پدر و مادرشون کمترین قدمی که بچهها برداشتن رو یجوری که انگار خیلی عجیب و خارق العاده بوده برای دیگران تعریف کردن. اگر به دختر و پسرِ این خونه مثلا بگن:«مامانِ من یبار باهام یک ماه حرف نزد. یا مثلا مامانِ من خیلی کتکم میزد. یا مامانِ من خیلی حرفهای ناجوری بهم میزد. نه تنها فکر میکنن راویِ این قصه دروغگوئه، بلکه حتی ذرهای نمیتونن نسبت به اون شخص احساس همدلی پیدا کنن. چون همیشه مادری داشتن که حتی اگر بچه مقصر بوده، دلش به کمترین فاصله هم رضایت نداده…»
خلاصه بالاترین سطحِ سلامت روان هم برای این خونه متصور شید. (البته توی پرانتز بگم که هم خونهی اول با وجودِ همه اون تاریکیهاش روزِ خوش داره، هم خونهی دوم با همهی بینقص بودنش، اشکالاتی داره! و قطعاً شما متوجه هستید که من یک تصویرِ صفر و صدی ترسیم نکردم! دارم درخصوصِ کثرت حرف میزنم. اینکه رفتارِ متداولِ هر خونه اینهایی هست که من گفتم). اینم خب؟
(۲)
5 497
خب… امشب میخوام براتون یه قصهی واقعیِ فوق تراژیک و ناراحتکننده رو تعریف کنم. که در تمام سالهایی که پشت سر گذاشتم خیلیها برام تعریفش کردن. ازتون میخوام برای اوّلین بار، شماها هم بشید شخصیتهایِ قصّهی من. حالا چطوری؟ در ادامه میفهمید!
چشمهاتون رو ببندید و دوتا خونه رو تصور کنید. توی هر خونه مثلاً ۴ نفر زندگی میکنن. مادر و پدر و یک فرزند دختر و یک فرزند پسر. (اعداد و اسامی و حتی جنسیتها همگی فرضیان و اهمیتی ندارن. اصلِ ماجرا چیزِ دیگریست).
حالا تصور کنید که روتین و اتفاقاتِ عادی و روزمرهی خونهی اوّل اینه: ۱.والدین عموماً ساکت و مشغول دنیای خودشون هستن، مگر اینکه فرزندها کار اشتباهی کنن! در این صورت رگبارِ اهانتها و تحقیرها و مقایسهها شروع میشه! ۲.اونها هیچ ابراز کلامی و فیزیکی نسبت به دختر و پسرشون ندارن. بقدری که بغل کردن و بوسیدن و بوسیده شدن معذبشون میکنه! ۳.بزرگترین ابزارِ تنبیهیِ والدینِ این خونه قهر کردنه. قهرهای طولانیِ چند روزه و بعضاً چندهفتهای تا اینکه بچهها به زاری و التماس بیوفتن و والدین دست از لجاجت و حق به جانبیشون بردارن. ۴.کنترلگری و زیرنظرداشتنِ افراطیِ بچهها از صفاتِ پررنگ این والدینه ۵.پدر و مادر هر دو غایبن. یعنی چی؟ یعنی در لحظاتِ سخت فرزندان اصلا حضور ندارن. این لحظات سخت میتونه هرچیزی باشه! ۶.کمالگرایی و عدمِ رضایتِ همیشگی در وجود این والدین موج میزنه! یعنی هیچوقت از عملکرد بچههاشون راضی نیستن و همیشه خواهانِ یک پله بالاترن! در نمره، در ورزش، در تحصیلات، در جایگاهِ شغلی، در ادب، حرفشنوی!، کمک در کارهای منزل و… ۷.بچهها توی این خونه هیچ حریم خصوصیای ندارن. همیشه بازخواست میشن، نباید در اتاق رو ببندن و همواره درحال جواب پس دادن هستن ۸.اگر از والدینِ این خونه بخوای :«ایرادها و ضعفها و بدیهای فرزندتون رو لیست کنید.» میتونن تا صبحِ قیامت صحبت کنن. امّا اونها هیچی از اینکه:«غذای مورد علاقه بچهها چیه؟ رنگ مورد علاقه؟ آینده مورد علاقه؟ اصلا الان دقیقاً چه شغلی دارن و به چی دلبسته هستن و..چیزهای شبیه به این» نمیدونن! ۹.والدین این بچهها عادت دارن هرجا میشینن از آزار و اذیت و شیطنت و کاستیهای فرزندانشون گله کنن. ۱۰.خلاصه شما هرگونه محرومیت عاطفی و حضور و حمایتی رو میتونید تصور کنید.. خب؟
(۱)
5 497
انقده🤏🏻 شاید طولانی بشه و خب حوصله میطلبه و شاید به بعضیا بربخوره با خوندنش و اشک یکسریهای دیگه رو دراره… میخونید؟!
5 497
عااا💕✨ من تصدقِ همه خانوم خوشگلای بدجنسم برم که از دیروز تاالان از هزار هزارتا مردِ رمانتیک قشنگتر دارن منو ناز ناز میکنن. الهی خدا شما شمارو برای من حفظ کنه خب.حالا که معتقدید نسخهی پرحرفِ من بهتره و سکوتم رو دوست ندارید. دلم میخواد یک چیزی رو خیلی دلی اینجا بنویسم که مدتهاااا بود دلم میخواست دربارهش حرف بزنم اما نمیزدم. (تقریبا از پارسال) و واقعاً درخصوصش به نظرِ کارشناسانهی کسی نیاز ندارم و اگر میخوام دربارهش حرف بزنم، صرفاً بپذیرید که بر حسب تجربهی خودم و دیگران میتونه باشه و یک نوع فکتِ علمی نیست لزوما (شایدم باشه. باید دربارهش از مشاورم بپرسم). به همین خاطر به همهٔ دنیا ربطش نمیدم و نمیگم حرفهام صد درصد درسته. ولی قطعاً ارزش مکث کردن و فکر کردن داره. حتی اگر که بنظرتون چرند میاد و بیاساس و مزخرفه!
5 497
نمیدونم چجوری بگم که زشت نباشه. ولی من دقت کردم شما انقدر سرتون شلوغه و درگیرید که فقط وقتهایی که مریض میشید و در حال استراحتید خیلی تو کانال فعال میشید… و خب برای همین بهم حق بدید که ناخوداگاه آرزو کنم تند تند سرما بخورید😭☹️ ببخشید💔 خیلی دعای بد و خودخواهانه ایه اما انقدر دوست داشتنی هستید که ماها رو تبدیل به آدمای بدجنس میکنید. 🫂 تروخدا همیشه باشید و همیشه بنویسید..
5 497
رها کن سناریو ساختنِ شبانه و دعا کردن برای برگشتنِ آدمی رو که هیچوقت تو تصور و خیالاتش شمارو بهتر و بالاتر از خودش ندیده.
(دوبار این جمله رو بخون.)
