”واژههایی در اوج“
Kanalga Telegram’da o‘tish
آن واژه دوری که تو از من میخوانی و هیچ نمیدانیاش… از اینجا باهام صحبت کن: t.me/BluChtBot?start=67a7a901bfdfab818945
Ko'proq ko'rsatish436
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
+5730 kun
Postlar arxiv
اژدهای کوچک گفت:« نقشه نشون نمیده که کجا برم…»
پاندای بزرگ گفت:« مسیر سفر تو، روی هیچ نقشهای نیست؛ خودت باید راهت رو پیدا کنی…»
نمیدونم چیزی که دارم تجربه میکنم، نشونه اشتباه بودن مسیرمه یا بخشی از مسیریه که هنوز فرصت نکردم بشناسمش…
Repost from هیلز
سخت ترین بخش مسیر یادگیری، پذیرفتن اینه که تو یه احمقی و تو این زمینه هیچی نیستی. حالا با خودته ادامه بدی و یا به خاطر ناخوشایند بودن حس حماقت، جا بزنی و فرار کنی.
تکههایی از هفتهای که گذشت:
-میگرن بیماری پولداراست.
-اشتباه دور زدم خانوم؟
-بوی عطرت خیلی خوبه، هروقت بغلت میکنم حس میکنم توی اروپام.
-باشگاهت کجاست؟
-سوال خوب بپرسی، جواب خوب میشنوی.
-احساس پیری دارم.
-کشتیهام غرق نشدن، منتظر پولن.
-امروز که تو آینه به خودم نگاه کردم دلم سوخت، حس میکنم خیلی دارم کار میکنم.
-چون هدیه بهم دادی دیگه اذیتت نمیکنم.
-میخوای کارم که تموم شد باهم بریم؟
-چون نمیخواستم تسلیم بشی.
-شما توی باربری کار میکنی؟
-تشریف بیارید پای تابلو.
-پس گفتی مهرماهیها رو نمیشه سورپرایز کرد دیگه، درسته؟
-یه شاخه از این گلا رو بده به من.
-ترافیکه باید آهنگ بذاریم.
-وای بالاخره.
-تو نور و روشنایی منی.
-تحول من اون زمانی بود که تو به دنیا اومدی، هیچکس نمیدونست چه ذوقی دارم.
-بغلت بهم انرژی داد.
-یکی دو بار دیگه برم و بیام باید شارژمو کارت کنم.
-قربونت برم، قربونت برم، قربونت برم.
-چه ست مشکی جذابی.
-یاحضرت ریش.
