”واژههایی در اوج“
前往频道在 Telegram
آن واژه دوری که تو از من میخوانی و هیچ نمیدانیاش… از اینجا باهام صحبت کن: t.me/BluChtBot?start=67a7a901bfdfab818945
显示更多436
订阅者
无数据24 小时
-37 天
+5730 天
帖子存档
تکههایی از هفتهای که گذشت:
-لگت رو از کجا خریدی؟
-بیا بریم روی پل و داد بزنیم.
-دیگه حرفهای شدی باید با پسرا تمرین کنی.
-واسه تولدت کادو چی گرفتی؟
-مربی باشگاهی؟
-شیش دقیقهای خودمو رسوندم بهت.
-من بیشتر از خودت نگرانتم.
-ساندویچ سرد میگیرم و میام.
-اگه با شلوارک بری دانشگاه راهت نمیدن.
-بدون من رفتی کفش بخری؟
-قول میدم دیگه نپرم اینور اونور.
-من آهنگ جدیدام قدیمیه.
-کاش میشد بعضیا رو میوت کرد.
-من تو زندگی قبلیم یه ابر بودم.
-چقدر عینک بهت میاد.
-کاش دو هفته میرفتم یجایی که هیچکس چیزی از من ندونه.
-وقتی زحمت بکشی و تلاش کنی میشه.
-من حساب میکنم.
-الان همهی جوونا دارن تلاش میکنن.
-موهاتو بالا میبندی خیلی بهت میاد.
-توی آینه عکس بگیریم؟
-چقدر لاغر شدی.
-قربون چشمات برم.
-هفتهی بعد باید ناهار مهمونش کنیم.
-اگه موزیک ترند گوش دادی برام بفرست.
-این روزا معرفت کم پیدا میشه.
-ناخن مات یا براق؟
-دلم میخواد طعم اسپرسو توی دهنم بمونه.
خوشبو کننده ماشینه، بوی توتفرنگی میده.
-دلم میخواد بیام باهات بدوم.
اژدهای کوچک گفت:« نقشه نشون نمیده که کجا برم…»
پاندای بزرگ گفت:« مسیر سفر تو، روی هیچ نقشهای نیست؛ خودت باید راهت رو پیدا کنی…»
نمیدونم چیزی که دارم تجربه میکنم، نشونه اشتباه بودن مسیرمه یا بخشی از مسیریه که هنوز فرصت نکردم بشناسمش…
Repost from هیلز
سخت ترین بخش مسیر یادگیری، پذیرفتن اینه که تو یه احمقی و تو این زمینه هیچی نیستی. حالا با خودته ادامه بدی و یا به خاطر ناخوشایند بودن حس حماقت، جا بزنی و فرار کنی.
