پلاک شعر
Kanalga Telegram’da o‘tish
3 072
Obunachilar
-724 soatlar
-307 kunlar
+83830 kunlar
Postlar arxiv
3 070
چگونه فراموش کنم
که جوانی من
چطور سرد و خاموش گذشت؟
چه راهها
دوشادوشِ آن کس رفتم
که اصلا دوستش نداشتم
و چه بارها
دلم هوای آن کس کرد
که دوستش داشتم
حالا دیگر رازِ فراموشکاری را از همهی فراموشکاران بهتر آموختهام
دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمیکنم
اما آن بوسههای نگرفته و نداده،
آن نگاههای نکرده و ندیده را
چه کسی به من باز خواهد داد؟
#آنا_آخماتووا
ترجمهی #احمد_پوری
3 070
Repost from پلاک شعر
رخنه کردی به عمق حافظهها
از رگ و ریشه قلع و قمع شدند
نطفه بستی درون طایفهها
در صفِ سقطِ روحْ جمع شدند
از شکافِ جنونْ ورود زدی
فکر تخریب کردنِ بشری
مثل دشمنْ که مُخبرِ راز است
تیزیِ روی گردنِ خطری
ذهنها در کمند وسوسههات
مثل «کاکا سیاه» بَرده شدند
روحها توی دام مشغلههات
بی امانْ گریهگریه رنده شدند
با هَوسهای چُرتِ مرغوبت
سَرِ هوشیار توی خشتک رفت
هر بزرگی کشیده شد طرفت
بی صدا از جهانِ کوچک رفت
عرضِ اندام، هر تنی میکرد
پوزهاش را به خاک مالیدی
فصلها را یکی یکی کُشتی
در بهارت به خویش بالیدی
ارزش و اعتقاد و باور را
زیر ساتورِ نفْس له کردی
دیدِ آیینهی صداقت را
با فریب و دروغ مه کردی
تو خماری به خاک و خونْ بِکِشی
نسل پر جنب و جوش خاکی را
نشئهی نشئه میشود نَفَست
بکند دود، روحِ پاکی را
با سُرنگی به زهرْ آغشته
رگ به رگْ خونِ تازه را خوردی
با غبارِ طلسمهای سیاه
روح آرام خانه را بردی
جنگلِ سرخ آرزوهامان
سوختند و سیاه پوش شدند
سفرهدارانِ باغ سروِ بلند
هی خمیدند و خود فروش شدند
▪️
ژنِ سَر خورده یا که یک مَرَضی
از کجا آمدی؟ نمیدانم!
دشمنِ هوشمند و حیلهگرم!
سر بلند از نبرد میمانم…
#مجید_طاهری
پ.ن:(کاکا سیاه)
نام شخصیتهای سیاه پوست
که در فیلم: (جانگوی رها شده)
به بردگی فروخته میشدند
@pelake_sher
3 070
چگونه باغ تو باور کند بهاران را؟
که سالها نچشیده است،طعم باران را
گمان مبر که چراغان کنند، دیگربار
شکفتهها تن عریان شاخساران را
و یا ز روی چمن بسترد دوباره نسیم
غبار خستگی روز و روزگاران را
درختهای کهن ساقه،ساقه دار شدند
به دار کرده بر اینان تن هزاران را
غبار مرگ به رگهای باغ خشکانید
زلال جاری آواز جویباران را
نگاه کن گل من! باغبان ِ باغت را
و شانههایش آن رُستگاه ماران را
گرفتم این که شکفتی و بارور گشتی
چگونه میبری از یاد داغ ِ یاران را؟
درخت کوچک من! ای درخت کوچک من!
صبور باش و فراموش کن بهاران را
به خیره گوش مخوابان،از این سوی دیوار
صلای سُمّ سمندان شهسواران را
سوار ِ سبز تو هرگز نخواهد آمد،آه!
به خیره خیره مبر رنج انتظاران را
#حسین_منزوی
@pelake_sher
3 070
نقاب افتاد..
برادرانی نداری ای برادرم
دوستانی نداری ای دوستم
دژی نداری..
نه آب داری نه دارو
نه آسمان و نه خون و نه بادبان
نه روبهرو نه پشت سر
محاصرهات را محاصره کن
راه گریزی نیست...
#محمود_درویش
@pelake_sher
3 070
«لا سکّر في المدینة!»
أريد أن أخبز كعكةً
ولا سكّر في المدينة!
لا ابتسامات تهطل في الوجوه العابرة
لا شرفات تطلّ على الأحلام
والنوافذ لم تعد إلى أماكنها منذ آخر الحروب!
أريدُ أن أخبز رغيفاً
ولا قمح في الحقول
لا يوجد سوى فزاعة متهالكةٍ
ترعب الفلاحين ولا تخيف الغراب!
أريدُ أن أخبز قمراً
ولا فرن يتسع لاستدارته الشاهقة
لذا قررتُ أن ألتهم قلبي نيئاً
فلا نار في المدينة!
............
«شهر شکر ندارد»
میخواهم کیک بپزم
شهر شِکَر ندارد
نه لبخندی بر چهرههای عابران هست
و نه ایوانی مُشرف به هیچ رؤیا
پنجرهها هم از آخرین جنگ تاکنون
هنوز به جای خویش برنگشتهاند.
میخواهم نان بپزم
کشتزارها گندم ندارند
فقط مترسکی هست پوسیده
که دهقانان -ونه کلاغان- را میترسانَد.
میخواهم ماه بپزم
قرصِ بلندش در اجاقی نمیگنجد.
برای همینهاست که با خودم قرار گذاشتم
قلبم را خامخام ببلعم.
آخر، شهر آتش ندارد.
#هند_جَودَة
شاعرفلسطینی
3 070
نقد عشرت را زیانی نیست از سودای درد
خنده دَر بار است چون گل، کاروان زخم را.....!!
#بیدل_دهلوی
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
