2 871
Suscriptores
-324 horas
-117 días
-1 04930 días
Archivo de publicaciones
2 871
واسه کی سد بشم جلو طوفان؟!
همهی شهر، حزب باد شدن!
قول دادم که حرف بد نزنم
که نگم جاکشا زیاد شدن!!
#سید_مهدی_موسوی
2 871
بر درگه خلق، بندگی ما را کشت
هر سو پی نان دوندگی ما را کشت
فارغ نشویم یکدم از فکر معاش
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!
#واعظ_قزوینی
2 871
Repost from سایه ها
گناهکار نبودیم! در عذاب بمیریم
برای سفرهی در رهنِ نان و آب بمیریم
تمام ثانیهها از حیات خود نگرانیم
که لحظه لحظه از انبوه اضطراب بمیریم
چه تلخْ عمرِ بهاری گذشت و زود خزان شد
شبیه شاخه گلی لای یک کتاب بمیریم
سه تیغ ظلم و ستم توی دست خونیِ اجبار
برای حسرت یک حق انتخاب بمیریم
نشسته خندهی تلخی به روی سیب دهانها
که با ربان سیاهی به کنج قاب بمیریم
چراغهای جوان را برای نفت شکستند
برای سوختنِ نسل آفتاب بمیریم
درون چاه گرفتار و هی ستاره شمردیم
پریده رنگ جهانْ تا در این سراب بمیریم
صدا زدیم خدا را…! کجاست راه نجاتت؟
سکوت قسمتمان شد! که بی جواب بمیریم
نشد در این بدن آسوده زندگی بکنیم و
شبی ستوده، در آغوش نرم خواب بمیریم
مجید طاهری
📎 دسترسی به شعر در وبسایت:
https://sayeha.org/majid-taheri-poem/
📚سایهها، خانهی ادبیات معاصر
@saaayehaaa
2 871
جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟
زعقل مصلحت بین صد بیابان دورم اندازد
نِیَم سنگ فلاخن، لیک دارم بخت ناسازی
که بر گرد سر هر کس که گردم دورم اندازد
#صائب_تبریزی
2 871
اندوه من محقر است،
از آشنایان خود مکدر نیستم،
رنجی که میبرم خصوصیست
و با افراد شادمان
اختلاف طبقاتی دارم!
#حسین_صفا
2 871
در تنهایی
به یاد میآورم
که هیچکس
نام من را
بر زبان نیاورد
هیچکس
در انتظارم نماند
و در خاموشی شب
تنها صدای افتادن برگها را
شنیدم
و آنگاه دانستم
که تنهایی
همزاد من است
#احمدرضا_احمدی
2 871
هر چیزی که دیرتر از زماناش برسد
دیگر هیچ معنایی ندارد.
بعد از مرگ من
گلها را دور بیاندازید؛
سنگهای قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند.
#جمال_ثریا
2 871
من ماندهام مهجور از او
بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او
در استخوانم میرود...
#سعدی_جان
