uz
Feedback
ادب‌سرا | Adabsara

ادب‌سرا | Adabsara

Kanalga Telegram’da o‘tish

به‌ادب‌سرای‌مان خوش آمديد! اين‌جا ما ميزبان شما هستیم؛ با جرعهء از كتاب نوشيدن غزليات ناب سماع با مولانای جان و جشن زيبائ از دست نويس‌های شما با ما بر جهان متفاوت ادب قدم بگذاريد! ارسالی:👈🏻@HamasaShirzad

Ko'proq ko'rsatish
801
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-2030 kunlar
Postlar arxiv
چُنین کُشتهٔ حسرتِ کیستم من؟ که چون آتش از سوختن زیستم من نه شادم نه محزون، نه خاکم نه گردون نه لفظم نه مضمون، چه معنیستم من؟ نه خاکْ آستانم، نه چرخْ آشیانم پری می فشانم، کجاییستم من؟ اگر فانیم، چیست این شورِ هستی؟ وگر باقیم، از چه فانیستم من؟ بناز ای تخیّل! ببال ای توهم! که هستی گمان دارم و نیستم من نوایی ندارم، نفس می شمارم اگر ساز عبرت نیم، چیستم من؟ در این غمکده کس ممیراد یا رب به مرگی که بی دوستان زیستم من جهان گو به سامان هستی بنازد کمالم همین بس که من نیستم من حضرت بیدل

Gar_Zulf_Purayshanat_گر_زلف_پریشانت_در_دست_صبا_افتد.m4a3.90 MB

«دانش واقعی در این است که بدانی هیچ‌چیز نمی‌دانی.» 📔: کتابخانه نیمه شب #مت_هیگ
«دانش واقعی در این است که بدانی هیچ‌چیز نمی‌دانی.» 📔: کتابخانه نیمه شب #مت_هیگ

ترس از عشق یعنی ترس از زندگی و کسانی که از زندگی می‌ترسند با مرده‌ها فرقی ندارند. 📔: کتابخانه نیمه شب #مت_هیگ
ترس از عشق یعنی ترس از زندگی و کسانی که از زندگی می‌ترسند با مرده‌ها فرقی ندارند. 📔: کتابخانه نیمه شب #مت_هیگ

آن زندگی را تجربه کن که آرزو داشته‌ای! 📔: کتابخانه نیمه شب #مت_هیگ
آن زندگی را تجربه کن که آرزو داشته‌ای! 📔: کتابخانه نیمه شب #مت_هیگ

Repost from N/a
‎✍️ کارگاه خیال | دریچه‌ای به دنیای نویسندگی ‎اگر به نوشتن علاقه‌مند هستید و می‌خواهید اصول و فنون نویسندگی را به‌صورت کاربرد
‎✍️ کارگاه خیال | دریچه‌ای به دنیای نویسندگی ‎اگر به نوشتن علاقه‌مند هستید و می‌خواهید اصول و فنون نویسندگی را به‌صورت کاربردی بیاموزید، از شما دعوت می‌کنیم در «کارگاه خیال» همراه ما باشید. ‎با همکاری: 🌿 هوسی ابراهیمی: شاعر، نویسنده و مدرس https://t.me/Ibra721 🌿 شهناز بخشی: نویسنده، دکلماتور، شاعر و مدرس https://t.me/badbadake_abiii 🌿 عایشه قیومی: شاعر، نویسنده و مدرس https://t.me/badbadake_abiii 🌿 بانو کهکشان: نویسنده https://t.me/kahkashan_writes ‎موضوعات کارگاه: ‎🖋️ اساسات نویسندگی ‎🖋️ مراحل نوشتن ‎🖋️ سبک‌های نوشتاری ‎🖋️ قالب‌های نوشتاری ‎🖋️ داستان‌نویسی ‎📅 تاریخ: اول ماه سرطان ‎🕘 زمان: ساعت ۹:۰۰ شب به وقت افغانستان ‎📍 پلتفرم: تلگرام ‎🎓 اشتراک برای همه علاقه‌مندان آزاد و رایگان است. 👩🏻‍💻 جهت معلومات بیشتر به شماره درج شده در پوستر پیام بگذارید. ‎به جمع ما بپیوندید و با قدرت تخیل، دنیای تازه‌ای از نوشتن را تجربه کنید. https://t.me/Pazhwak_Ney

بعضی داستان‌ها را نمی‌نویسیم تا فقط خوانده شوند؛ آن‌ها را می‌نویسیم تا چیزی را درون ما بیدار کنند. «بدهیِ روزهای نیامده» اکنون پیش روی شماست. روایتی دربارهٔ لحظه‌هایی که گمان می‌کنیم همیشه برایشان وقت خواهیم داشت؛ دربارهٔ فرداهایی که برای رسیدن به آن‌ها می‌دویم و امروزهایی که بی‌صدا از کنارمان عبور می‌کنند. اگر این داستان را خواندید، خوشحال می‌شوم نظر، احساس یا حتی خاطره‌ای را که در شما زنده کرد با من شریک سازید. شاید تجربهٔ شما، بخش دیگری از داستان باشد.🤍🕊️

⁨⁨ نامه‌ای شماره دوم: یارِ دیرینم، درود! ایام، بی‌اعتنا به زخم‌های ما، از کنارمان می‌گذرند و ما نام این درماندگی را «گذشتن» گذاشته‌ایم؛ گویی اگر هزار بار تکرارش کنیم، حقیقت نیز سر فرود می‌آورد. اما نه… بر بعضی دردها، قرن‌ها هم که بگذرد، غبار نمی‌نشیند. دختران این سرزمین، هر صبح با چشمانی به سوی دروازه‌های بستهٔ مکتب بیدار می‌شوند؛ جایی که روزگاری بوی کتاب می‌داد و امروز بوی جهل می‌دهد. ای عزیز من! من از رنگ لباس سخن نمی‌گویم؛ من از رنگ‌باختن آینده حرف می‌زنم. از قتل آرام اندیشه، از تبعید قلم، از محاکمهٔ دانایی. چه اندوهناک است سرزمینی که از دست‌های کوچکِ دختری با یک کتاب هراس دارد و شمشیرش را بر صفحهٔ سفید دفتر می‌کشد. می‌گویند خاموش بمان، اما مگر می‌توان وقتی هر روز، رؤیایی را به خاک می‌سپارند، سکوت را فضیلت نامید؟ درد من این است که جهل، تاج بر سر گذاشته و دانایی را به زنجیر کشیده است. درد من این است که پنجره‌ها را بسته‌اند و نامش را امنیت نهاده‌اند. درد من این است که از میان هزاران کتاب، تنها خاک اجازهٔ ورق خوردن دارد. و باور کن، روزی که آخرین دختر از آموختن بازبماند، آن روز دیگر هیچ مردی نیز آزاد نخواهد بود؛ زیرا سرزمینی که از قلم می‌ترسد، پیش از دخترانش، آینده‌ای خویش را به دار آویخته است. ✍🏻 #بانو_کهکشان @kahkashan_writes

در ظاهر دقیقاً شبیه بقیه‌اند. اما یک فرق کوچک دارند... چیزهایی را می‌بینند که بقیه نمی‌بینند. مثلاً شما وارد اتاق می‌شوید و یک مرد را می‌بینید. ولی وقتی او وارد همان اتاق می‌شود متوجه می‌شود که بندِ ساعتِ آن مرد کمی ساییده شده، دکمهٔ سوم پیراهنش لق است، بند کفشش را عجولانه بسته، هنگام حرف زدن دوبار گلویش را صاف می‌کند و احتمالاً امروز خوابِ کافی نداشته است! شما یک لبخند می‌بینید؛ او لرزشِ پشتِ لبخند را. شما یک سلام می‌شنوید؛ او خستگیِ پنهان در لحن را. شما یک انسان می‌بینید؛ او یک داستان. و این‌جاست که دردسر شروع می‌شود! آن‌ها از چرکِ گوش تا جورابِ سوراخ، از ترکِ بوت تا مویِ بینی، از مکثِ میانِ دو واژه تا لرزشِ یک پلک، همه‌چیز را می‌بینند. نه از سرِ فضولی... چون جهان برای آن‌ها از جزئیات ساخته شده است. اگر روزی احساس کردید زیادی به شما دقت می‌کنم، نترسید... قصدِ قضاوت ندارم. فقط گرفتارِ بیماریِ شیرینِ نویسندگی‌ام. یک کالبد شکافِ جهان: #دیباامین

نویسنده‌ها! این پیام کوتاه را در کانال‌های‌تان نشر کنید! در ذهنِ من دو نوع نوشتن، مشهور است. نوع اول نوشتنِ باهدف و فعال‌بودن به‌حیث یک نویسنده! نوع دوم نوشتنِ شخصی (فکرهای خوب، بد، مفید و مضر شخصی) چه به‌شکل اعتیاد باشد و باعث رشد نشود، چه مثلِ نوشتاردرمانی باشد! اگر در گروه دوم هستی و فقط‌ برای خودت می‌نویسی ولی می‌آیی نشرش هم می‌کنی؛ داری خلاهای روان‌شناسی، مشکل‌های ذهنی و هرموردِ شخصی که همیشه هم برای مخاطب مفید نیست، را مشهور می‌کنی و این در ذهنِ من یک عملِ غیر اخلاقی‌ست، حتی اگر کتابی، رمانی یا مجموعه‌یی بسته باشی! ولی اگر باهدف می‌نویسی و جریانِ تقاضا، مخاطب و بازار محتوای جامعه‌یی که در آن نشر می‌کنی، واقعا برایت مهم است؛ می‌باید بیش‌تر روی شخصیتت و نوشته‌هایت کار کنی! دیدگاه مشهور من برای نشرِ نوشته‌ها، از یک متن کوتاه گرفته، تا کتاب این است که: یا باید ارزشی خلق کنی یا ارزشی را در جامعه بِتراشی و روشن‌تر کنی! #مهراس https://t.me/MehrasAhmadNasir

#واژه‌باز ۱۵. نویسنده فقط شکارچیِ سوژه نیست؛ پرورش‌دهندهٔ نگاه است • دیبا امین @Co_Writing1403
#واژه‌باز ۱۵. نویسنده فقط شکارچیِ سوژه نیست؛ پرورش‌دهندهٔ نگاه استدیبا امین @Co_Writing1403

Repost from N/a
#کـوتـاه‌نـویـسـی: تمامِ عمر دنبال آدمی گشت، که او‌ را بفهمد، آخر سر آینه‌ای خرید. #نـرگـس

من از این بیماری که لذت خود را در بودن در اجتماع جستجو کنم، کاملا شفا یافته‌ام. 📔بلندی‌های بادگیر #:امیلی برونته

| دوره‌ی رایگان نویسندگی ذهن‌اگاهی + عرفان| با احمد نصیر مهراس بعد از ۲۴دوره‌ی حضوری و آنلاین شروع صنف: جمعه تاریخ ۱۵ جوزا لی
| دوره‌ی رایگان نویسندگی ذهن‌اگاهی + عرفان| با احمد نصیر مهراس بعد از ۲۴دوره‌ی حضوری و آنلاین شروع صنف: جمعه تاریخ ۱۵ جوزا لینکِ جلسه‌ی اول و حاشیه‌ی دوره، در کانالِ واتساپِ ذیل گذاشته می‌شود پس وارد شوید! https://whatsapp.com/channel/0029VaavEGU4Y9llgZmWwd1V برای اشتراک مهم است که پیجِ ذیل انستاگرام را فالو داشته باشید: https://www.instagram.com/mehr_as30?igsh=ZG1idWZwN3VqcDA1&utm_source=qr یادتان نرود که هزینه‌ی اشتراک در این دوره فقط نشرکردنِ این پوستر و فالوکردنِ انستاگرام است! بعد از این که به‌۱۰۰۰فالور برسیم؛ لایف‌های روزانه‌ی نوشتن + ذهن‌آگاهی + عرفان را شروع می‌کنم!

https://www.instagram.com/mehr_as30?igsh=ZG1idWZwN3VqcDA1&utm_source=qr دوستا فالو کنین! فقط ۴۰ فالور دیگر می‌ریم طرف یک دوره‌ی رایگان نویسندگی به‌همه‌ی شما! هرفالو یک ثبت‌نام است! خبر کنین دوستای را که این همه مدت منتظر دوره‌ی نویسندگی با من بودند او هم‌ رایگان☺️

|فلسفه‌ی عیدی| بگذارید یک حقیقت تلخ را خدمت‌تان عرض کنم: هیچ‌کس از گرفتنِ «عیدی» بزرگ نمی‌شود؛ آدم‌ها دقیقاً از روزی بزرگ می‌
|فلسفه‌ی عیدی| بگذارید یک حقیقت تلخ را خدمت‌تان عرض کنم: هیچ‌کس از گرفتنِ «عیدی» بزرگ نمی‌شود؛ آدم‌ها دقیقاً از روزی بزرگ می‌شوند که مجبور شوند خودشان عیدی بدهند! همین لحظه‌ای که کودکِ فامیل با لبخندِ شیطانی روبه‌رویت می‌ایستد و تو دست در جیب می‌کنی و ناگهان صدای شکستنِ استخوان‌های اقتصاد را می‌شنوی! عید تنها زمانی‌ست که اسکناس‌های تا‌نخورده، بیشتر از خودِ آدم‌ها احترام دارند! بعضی‌ها اسکناس را صاف می‌کنند، عطر می‌زنند، حتی قبل از دادن، دو دقیقه نگاهش می‌کنند؛ گویا فرزندِ آخرشان را راهیِ جنگ می‌کنند! و باور کن، بعضی آدم‌ها تمامِ کودکی‌شان را هنوز داخلِ همان اسکناس‌های نوی عید نگه داشته‌اند… عیدی همیشه پول نیست. گاهی یک تماس است، گاهی یک آغوش، گاهی یک «دلم برایت تنگ شده بود» که سال‌ها کسی آن را نگفته… وزیرِ ورشکسته‌ی عیدی‌ها: #دیبا

«عید» یکی از عجیب‌ترین اختراعات بشر است؛ روزی که آدم‌ها ناگهان تصمیم می‌گیرند مهربان‌تر شوند، لباس‌های نو بپوشند، کینه‌ها را موقتاً زیر قالین جابه‌جا کنند و به کسانی پیام بدهند که تمام سال یادشان نبود زنده‌اند! اصلاً اگر یک آدم‌فضایی از دور زمین را تماشا کند، احتمالاً فکر می‌کند: «این موجوداتِ دوپا چرا ناگهان در یک روز خاص این‌قدر بغل‌بغل می‌شوند و شیرینی داخل دهان همدیگر فرو می‌کنند؟!» جالب‌تر، در عید، آدم‌ها دو دسته می‌شوند: عده‌ای که از یک هفته قبل لباس‌شان را اتو می‌کنند و عده‌ای که همان صبحِ عید هنوز دنبال جورابِ جفت می‌گردند! ولی با تمام این مسخره‌بازی‌های دوست‌داشتنی، عید یک خاصیت خطرناک دارد: آدم را دلتنگ می‌کند… دلتنگِ آدم‌هایی که دیگر کنار سفره نیستند، دلتنگِ کودکی‌ای که فکر می‌کرد بزرگ‌شدن یعنی هر روز عید است! عجیب است، نه!؟ هرچقدر بزرگ‌تر می‌شویم، عید کمتر بوی لباس نو می‌دهد و بیشتر بوی خاطره… اما شاید قشنگیِ عید همین باشد؛ این‌که هنوز چیزی در ما هست که با دیدنِ یک صبحِ تازه، یک پیامِ ساده یا صدای خندهٔ آدم‌های دوست‌داشتنی، دوباره کودک می‌شود. #دیبا

عیدمان مبارک!💙
عیدمان مبارک!💙

چقدر نومیدی و شادی در جوار هم‌اند. 📚• مردی که می‌خندد ✍🏻• ویکتور هوگو @Ketabyar17

می‌دانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم دنیا تمام تلاشش را می‌کند تا مرا در شرایط او قرار دهد، تا به من ثابت کند در تاریکی همهٔ ما شبیه یکدیگریم! 📚• مردی که می‌خندد ✍🏻• ویکتور هوگو @Ketabyar17