uz
Feedback
کلام عشق ۱

کلام عشق ۱

Kanalga Telegram’da o‘tish

👈کلام عشق ۱ @alimoghadam 👈کلام عشق ۲ @kalameeshghalimoghadam 👈کلام عشق ۳ @noorkhariii 👈کلام عشق ۴ @alimoghadam4 ارتباط با ادمین:👇 @mahtabmoghaddamm

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali کلام عشق ۱ analitikasi

کلام عشق ۱ (@alimoghadam) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 21 338 obunachidan iborat bo'lib, Din & Maʼnaviyat toifasida 3 690-o'rinni va Eron mintaqasida 15 685-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 21 338 obunachiga ega bo‘ldi.

28 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -398 ga, so‘nggi 24 soatda esa -4 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 2.50% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 0.93% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 534 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 199 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 3 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent اندیشه, حافظ, #مولانا, سایه, کس kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
👈کلام عشق ۱ @alimoghadam 👈کلام عشق ۲ @kalameeshghalimoghadam 👈کلام عشق ۳ @noorkhariii 👈کلام عشق ۴ @alimoghadam4 ارتباط با ادمین:👇 @mahtabmoghaddamm

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 29 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Din & Maʼnaviyat toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

21 338
Obunachilar
-424 soatlar
-607 kunlar
-39830 kunlar
Obunachilarni jalb qilish
Iyun '26
Iyun '26
+8
1 kanalda
May '26
+8
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+5
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+2
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+53
6 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+36
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+13
7 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+28
4 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+29
4 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+39
12 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+182
8 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+258
14 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+186
12 kanalda
Get PRO
May '25
+140
8 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+227
7 kanalda
Get PRO
Mart '25
+191
8 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+248
9 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+228
12 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+296
10 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+321
5 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+257
6 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+270
7 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+445
4 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+452
8 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+529
3 kanalda
Get PRO
May '24
+877
7 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+1 002
8 kanalda
Get PRO
Mart '24
+685
5 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+914
7 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+650
6 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+621
4 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+647
9 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+680
8 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+657
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+687
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+669
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+713
0 kanalda
Get PRO
May '23
+1 125
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+1 268
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+835
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+767
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+1 034
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+1 166
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+1 166
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+770
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+1 036
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+992
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+754
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+686
0 kanalda
Get PRO
May '22
+777
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+776
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+821
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+675
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+956
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+594
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
29 Iyun0
28 Iyun0
27 Iyun0
26 Iyun0
25 Iyun0
24 Iyun+2
23 Iyun0
22 Iyun0
21 Iyun0
20 Iyun0
19 Iyun0
18 Iyun0
17 Iyun0
16 Iyun0
15 Iyun+1
14 Iyun+1
13 Iyun0
12 Iyun0
11 Iyun0
10 Iyun0
09 Iyun0
08 Iyun+1
07 Iyun0
06 Iyun0
05 Iyun0
04 Iyun0
03 Iyun+3
02 Iyun0
01 Iyun0
Kanal postlari
2
سلام خدا بر همه عزیزان هم‌اکنون فصل دوم سفینةالنجات، در کلام عشق ۴ 🙏❤️ 📎لینک‌یاب فصل دوم سفینةالنجات
1 516
3
کانال کلام عشق «نوشتاری» ❤️ لینک‌یاب کانال ❤️لینک‌یاب شرح مثنوی
2 106
4
بزرگواران، مبحثی که در ابیات بعدی مطرح می‌شود، به طور کلی وارد موضوعی دیگر خواهد شد. بنابراین ما امشب تا بیت ۲۹۰۲ از کتاب شریف مثنوی، نسخه قونیه با تصحیح نیکلسون را خواندیم. ان‌شاءالله در شب‌های آینده، مباحث را به تفصیل بیشتری بیان خواهیم کرد. خلاصه سخن آن‌که حضرت مولانا می‌فرمایند: اگر ظاهر شما نیکو و باطن شما خراب باشد، خداوند با باطنِ شما کار دارد. به اصلاح باطن خویش آغاز کنید کارها را برای خدا و برای زندگی انجام دهید تا باطن شما اصلاح شود. همه شما ذاتِ طلا و زر دارید، تنها ظاهری نامناسب اختیار کرده‌ایم. ان‌شاءالله خداوند همه ما را در آتشی بیفکند که این ظاهرِ نامناسب را کنار بگذارد و ذاتِ حقیقی خویش را آشکار سازد. همچنین می‌فرماید که اگر می‌خواهید در مسیر سلوک گام بردارید، باید مصاحبان و همنشینان نیکو برگزینید و مرد حجی را برای همراهی انتخاب کنید. نیز می‌فرماید که اگر می‌خواهید عاشق شوید، باید بی‌سر و پا شوید یعنی ابدی و ازلی شوید یا به تعبیری نه ابد باشید و نه ازل، بلکه به قطره‌ای تبدیل شوید که شتابان در پی پیوستن به اقیانوس است. تنها عاشقان‌ هستند که چنین راهی را می‌پیمایند و با این شیوه حرکت می‌کنند. آخرین توصیهٔ ایشان نیز آن است که اگر صوفی شدید، گذشته را رها کنید و درگیر شخصیت گذشته، خاطرات گذشته، بدی‌ها و خوبی‌های گذشتهٔ خویش نباشید. به انسانی تبدیل شوید که از همهٔ این وابستگی‌ها رها شده است. ان‌شاءالله فرمایش‌های حضرت مولانا بر جان یکایک ما نشسته باشد. پروردگارا تو را سپاس می‌گوییم که پس از هشتصد سال، ما را بر سفرهٔ گستردهٔ حضرت مولانا نشاندی و حکمت‌های ایشان را بر دل و جان ما جاری فرمودی. تو را سپاس می‌گوییم که زبان و ادبیات پارسی را برای ما قابل فهم و درک قرار دادی. از تو تمنا داریم که هر روز اندیشهٔ ما را پاک‌تر، روشن‌تر و الهی‌تر بگردانی. «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» در پناه نور و عشق الهی باشید. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه پانزدهم
2 046
5
بیت ۲۹۰۱ «زانک صوفی با کرّ و با فر بود هرچ آن ماضی‌ست لا یذکر بود» پیش‌تر گفتیم که صوفی کسی است که راه عشق را می‌پوید. صوفی با کرّ و با فر است یعنی صاحب شکوه و حرکت است. سالک در عین نشستن نیز در حال حرکت است و با عظمتی درونی پیش می‌رود. «هرچ آن ماضی‌ست لا یذکر بود» آدمِ سالک یا صوفی در گذشته خود متوقف نمی‌شود. ماضی به معنای گذشته است و مضارع بیشتر برای حال و آینده به کار می‌رود. می‌فرماید صوفی در گذشته خویش گرفتار نمی‌شود. «زانک صوفی با کرّ و با فرّ بود» یعنی با شکوه و استوار حرکت می‌کند. «هرچه آن ماضی ست لا یُذکر بود» به یاد نمی‌آورد یعنی گذشته را فراموش کرده، آن را دور افکنده و پشت سر نهاده است. بیت ۲۹۰۲ «هم عرب ما‌، هم سبو ما‌، هم مَلِک جمله ما یؤفک عنه من افک» «یؤفک عنه من افک» آیه ۹ از سوره ذاریات است و آیه‌ای بسیار زیباست. می‌فرماید هم آن عربی که برای سلوک خود حرکت کرد ما بودیم، هم آن سبویی که نزدِ ملک برد ما بودیم و هم آن ملک که نامی از نام‌های پروردگار است، ما بودی یعنی وحدتِ موجود؛ همه ما در یک موجود قرار داریم و آن موجود در اسمِ خداوند که ملک باشد، در وحدت قرار می‌گیرد. باز هم تأکید می‌کنم که سخن از وحدتِ وجود نیست، بلکه از وحدتِ موجودات است که در عالی‌ترین مرتبه خود به اسماءِ الهی می‌رسد. برخی از اولیای الهی گفته‌اند «من تجلیِ اسمِ خدا هستم» یعنی حقیقتاً به مرتبه اسم رسیده‌اند. سپس می‌فرماید: «یؤفک عنه من افک» یُؤفَک یعنی کسی که بازگردانده می‌شود، وارونه می‌کند یا دروغ می‌گوید. می‌فرماید کسی که زرنگ‌بازی کند، خود در ته چاه می‌افتد. کسی که دغل‌کاری کند، خود دغل می‌شود. کسی که «أُفِک» شد یعنی دروغ گفت، روی گرداند و کار زشت انجام داد، خود «یُؤفَک» می‌شود یعنی به همان موضوع تبدیل می‌شود. پس اگر من دورویی کنم، خود به دورویی تبدیل می‌شوم یعنی رفتارهای ما به ذاتِ ما تبدیل می‌شوند و باید نسبت به آن‌ها مراقب باشیم. اینجاست که انسان زیان می‌بیند. مولانا در این دو بیت، دو حقیقت را با یکدیگر مقایسه می‌کند، از یک سو عربی که می‌تواند خودِ عرب باشد، خودِ سبو شود و سپس به مقامِ ملک یا مقامِ اسمِ پروردگار برسد و از سوی دیگر انسانی که می‌تواند بدی کند و خود به همان بدی تبدیل شود. ایشان این دو معنا را در دو مصراع، به صورت استعاره، بیان می‌کنند. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه چهاردهم
1 277
6
بیت ۲۸۹۹ «بلک چون آبست هر قطره از آن هم سرست و پا و هم بی هر دوان» اکنون می‌خواهد مفهوم را در قالبی دیگر بیان کند. می‌گوید موجودی را تصور کنید که نه سر دارد و نه پا! اگر سر و پای او را بگیرید، گرد می‌شود و همچون قطره‌ای درمی‌آید؛ به نوعی به ابری بی‌شکل تبدیل می‌شود. می‌گوید عاشق همچون آب است و هر عاشق، قطره‌ای از آن آب یعنی همهٔ انسان‌های بی‌سر و پایی که عاشق شده‌اند، قطراتی هستند که با اشتیاق می‌خواهند به اقیانوس خویش برسند. اگر دست و پا و سر و این تعینات را داشته باشند، به مقصد نمی‌رسند؛ باید بی‌سر و پا شوند، بی‌من شوند و از ظاهر عبور کنند تا به وصال دست یابند. اما در عین حال می‌گوید: «هم سر است و پا و هم بی‌هر دوان» یعنی اینان هم سر دارند و هم پا دارند و در عین حال هیچ‌یک را ندارند. به نوعی بی‌صورت و بی‌مکان‌اند. از این منظر، ازل و ابد به لامکان و لازمان تبدیل می‌شوند. کسی که از قید زمان رها شود، از قید مکان نیز رها می‌شود. فراموشی زمان و فراموشی جسم، از حالات عاشق است. بیت ۲۹۰۰ «حاش لله این حکایت نیست هین نقد حال ما و تست این‌، خوش ببین» این اعرابی که برای شما بیان کردم و در پایان نیز گفتم «من عاشقم و بی‌سر و پا شده‌ام»، صرفاً حکایتی نیست بلکه نقدِ حالِ من، وصفِ حالِ من و بیانگرِ حالِ من و تو است یعنی دعوت می‌کند به این‌که ما باید همچون قطره شویم. اکنون لحظه‌ای تصور کنید که روحِ همه شما قطره باشد و این ظاهر، سراپا و دست و اندامی که اختیار کرده‌ایم. ما در میان ازل و ابد قرار گرفته‌ایم و ناگهان این دست و پا و این‌ها از ما گرفته شود و تنها همان قطره‌ها باقی بمانیم. این قطره‌ها میل پیدا می‌کنند که به عظمتی و به روحی کلی متصل شوند. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه سیزدهم
578
7
سخنانی که امروز خدمت شما عرض کردم، پایهٔ آکادمیک ندارد و ما از حس و حال عرفا، سبک تفکر آنان و نیز برخی آزمایش‌ها به این نتیجه رسیده‌ایم که انسانِ طریقت، مسیر حرکتش افقی نیست، مسیر حرکتش از فرش به عرش است. او بر زمین راه نمی‌رود، بلکه پیوسته در حال اوج گرفتن است. پس واژهٔ «ازل» را از اصلِ «اسر» دانسته‌اند. حال، الفِ آغاز آن را الفِ نفی فرض می‌کنند؛ همان‌گونه که گفته‌اند «مرداد» از آن رو مرداد نامیده شده که در گرمای آن ماه گیاهان و بیابان‌ها خشک می‌شدند و «مرداد» از ریشهٔ «مردن» می‌آید چون این واژه بار اندوهناک داشت، در گذشته آن را «اَمُرداد» یا زندگی می‌گفتند یعنی الفِ آغازین، معنای آن را نفی می‌کرد. در اینجا نیز گفته می‌شود «سر» اگر بی‌سر شود، «اَسر» خواهد شد و در گذر زمان به «ازل» تبدیل می‌شود. همچنین دربارهٔ «پا» نیز چنین تصوری وجود دارد. امروزه برای برخی امور مربوط به پا واژهٔ «پد» را به کار می‌برند و مثلاً در واژه‌هایی مانند «پدیکور» یا «پیداده» ردّ آن را می‌بینیم. گفته می‌شود «پد» و «پا» هم‌ریشه‌اند. اگر «پد» نفی شود، «اَپد» پدید می‌آید و سپس به «ابد» تبدیل می‌شود. پس انسان را موجودی میان زمین و آسمان تصور کنید. هنگامی که می‌خواهد به سوی آسمان برود، باید «اَپد» شود یعنی پای خویش را از دست بدهد و در نوعی بی‌نهایتِ اسر یا ازلی قرار گیرد. از همین رو گفته می‌شود انسان از ابد تا ازل امتداد دارد یعنی از زمین تا آسمان، اما زمینی که یک سوی آن به بی‌نهایت گشوده است. اگر بگوییم «پا»، محدوده‌ای مشخص خواهد داشت اما «ابد» یعنی بی‌پا. همچنین «ازل» یعنی بی‌سر. گویی می‌خواهند مقیاس را آن‌قدر گسترده کنند که سر دیگر دیده نشود و پا نیز در ژرفا از دید پنهان گردد. به این ترتیب، واژه‌های «ازل» و «ابد» شکل گرفته‌اند. حال، حضرت مولانا با اشاره به «ابد» و «ازل» نشان می‌دهند که چه اندازه بر این معانی احاطه دارند. می‌فرماید: «سر ندارد چون ز ازل بوده‌ست پیش» می‌گوید سر ندارد، زیرا از ازل بوده است یعنی از گذشته‌ای بی‌آغاز آمده است. «پا ندارد با ابد بوده‌ست خویش» پا نیز ندارد، زیرا با ابد خویشاوند است. مقصود آن است که اگر عاشق باشم، در بی‌زمانی به سر می‌برم؛ در آن مقام، سر و پا شناخته نمی‌شود. پس اگر کسی گفت «سر از پا نمی‌شناسم»، یعنی در محور زمین تا آسمان، در مسیر ابد تا ازل، با شتاب در حرکت است. چه کسی چنین حرکتی دارد؟ عاشق. عاشق کیست؟ کسی که دیگر اهل حساب و کتاب نیست. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه دوازدهم
488
8
بیت ۲۸۹۸ «سر ندارد چون ز ازل بوده‌ست پیش پا ندارد با ابد بوده‌ست خویش» در اینجا حضرت مولانا در واقع نوعی آنالیز واژگانی انجام می‌دهند و دو واژهٔ «ازل» و «ابد» را برای ما حلاجی می‌کنند. بشر همواره هنگامی که می‌خواهد به آینده بنگرد، به نوعی دست خود را به جلو می‌آورد یعنی وقتی می‌خواهم از آینده سخن بگویم، آن را چیزی می‌بینم که پیشِ روی من است و گذشته را چیزی می‌دانم که پشت سر من قرار دارد. ما معمولاً چنین احساسی داریم اگر بخواهم دربارهٔ گذشته سخن بگویم، احتمال اینکه دست خود را به سمت پشت سر ببرم بیشتر است اما وقتی دربارهٔ آینده سخن می‌گویم، اندکی به جلو خم می‌شوم. آزمایش‌های فراوانی انجام شده است که نشان می‌دهد، به‌ویژه در میان کسانی که ساختار زبانی‌شان مانند ماست، هنگامی که دربارهٔ طرح‌ها و برنامه‌های آیندهٔ خود سخن می‌گویند، ناخودآگاه به جلو خم می‌شوند یعنی مسیر آینده را در پیشِ روی خود و گذشته را پشت سر خویش می‌بینند. وقتی می‌خواهم از گذشته سخن بگویم، ناگهان به صندلی تکیه می‌دهم یعنی بدنم تمایل پیدا می‌کند به عقب بازگردد. این رخداد بسیار زیبایی است که در ذهن انسان روی می‌دهد. اما حکما جهان را به گونه‌ای دیگر می‌دیدند. بسیار شگفت‌انگیز است؛ حکما گذشته را زیر پا و آینده را در آسمان می‌دیدند یعنی انسان را موجودی می‌دانستند که کف پایش به گذشته یا در واقع به ابد، متصل است و سرش به ازل یا آینده پیوند دارد. برای مثال اگر الهامی از آینده یا روشن‌بینی‌ نسبت به رخدادی آینده به من برسد، احساس می‌کنم از سر آمده است و حقیقت نیز همین است، از سر آمده است. مردگان خود را در خاک دفن می‌کنیم و زیر پای خود می‌گذاریم یعنی آنان را در زمین به خاک می‌سپاریم. برخی نیز هنگامی که می‌خواهند یادی از سرزمینی کنند، به خاک آن مراجعه می‌کنند و دست بر خاکش می‌کشند. چرا؟ زیرا خاطرات و محل معماری خاطرات را در خاک می‌دانند. پس تفکر حکیمانه، ابد را در پا، در زمین و در خاک می‌داند و ازل را در آسمان یعنی آغاز زمان را در خاک و انتهای زمان را در آسمان می‌بیند. ببینید که یک حکیم تا چه اندازه با من و شما متفاوت می‌اندیشد، ما بر محور زمان، رو به جلو و عقب حرکت می‌کنیم اما آنان احساس می‌کردند که در حال صعود هستند. این نکته بسیار مهم است. کسانی که حال و هوای عبادت، وصل و معنویت را به شدت تجربه می‌کنند، گاه احساس می‌کنند به سوی بالا کشیده می‌شوند گویی نیرویی دست یا بدن آنان را به سمت بالا می‌کشد. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه یازدهم
251
9
بیت ۲۸۹۷ «این حکایت گفته شد زیر و زبر همچو فکر عاشقان بی پا و سر» کدام حکایت؟ حکایت اعرابی، در اینجا حضرت مولانا در حال نتیجه‌گیری از حکایت اعرابی است. پس از صدها بیت شعر، اکنون می‌خواهد جمع‌بندی کند. می‌گوید این حکایتی که بیان شد، سراسر زیر و زبر بود. «زیر و زبر» یعنی ساختار داستانی منظم و خطی نداشت. وقتی کتاب داستانی را ورق می‌زنید، می‌بینید مقدمه دارد و فصل‌ها را به ترتیب طی می‌کند اما قرآن کریم ساختاری زیر و زبر دارد و مثنوی نیز به تقلید از قرآن چنین شیوه‌ای را برگزیده است. برای مثال، داستان حضرت موسی(ع) در یک سوره آغاز می‌شود و بخش‌های دیگر آن در سوره‌های دیگر می‌آید یعنی روایت به صورت پراکنده بیان می‌شود. هنگامی که این قطعات پراکنده را کنار هم می‌گذارید، به یک داستان کامل می‌رسید. این شیوه، نوعی روایت‌گری ربانی است. حضرت مولانا نیز همین روش را در پیش گرفته است. در میانه داستان اعرابی، چندین داستان دیگر را مطرح می‌کند و از این شاخه به آن شاخه می‌رود. می‌گوید «زیر و زبر» است یعنی سبک کار من ظاهراً بی‌نظم است، اما نوعی بی‌نظمی‌ که زیبا است. برای نمونه، به آسمان بنگرید، چه اندازه زیباست و در عین حال بی‌نظم به نظر می‌رسد. گویی در طبیعت، هیچ چیز دارای تقارن کامل نیست و همه چیز نوعی بی‌نظمی دل‌انگیز دارد. البته در حرکت کواکب نظمی نهفته است اما ما از همه ابعاد آن آگاه نیستیم. آنچه در ظاهر می‌بینیم، مجموعه‌ای از نورهاست که در آسمان پراکنده شده‌اند. ستارگان پدید آمده‌اند و گویا هیچ پیوند و نظم آشکاری میان آن‌ها وجود ندارد و زیبایی‌شان نیز در همین است. اما ما انسان‌ها ساختمان‌هایی می‌سازیم که همه شبیه یکدیگرند. حتی امروزه بسیاری از افراد به سراغ عمل‌های زیبایی می‌روند تا همگی شبیه هم شوند. کسانی که این‌گونه عمل‌ها را انجام می‌دهند، در حقیقت می‌خواهند به یک چهره مشترک نزدیک شوند و بدین ترتیب، تنوع چهره‌ها را از میان می‌برند. پس در اینجا می‌فرماید که ما زیر و زبر هستیم یعنی در قالبی که شما انتظار دارید بیت بعدی ادامهٔ بیت قبلی باشد نیست. چرا؟ در اینجا اصل سخن این است که می‌گوید: «همچو فکر عاشقان بی‌پا و سر» می‌گوید عاشق، بی‌پا و سر است، در چارچوبی که شما در نظر گرفته‌اید نمی‌گنجد. به نوعی، عاشقِ خودِ حضرت مولاست. می‌گوید من عاشقم، از من انتظار یک کار آکادمیکِ دقیق نداشته باشید. من می‌خواهم در شیداییِ خود درس بدهم و شما را نیز شیدا کنم. الحق که ما را شیدا می‌کند. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه دهم
401
10
بیت ۲۸۹۴ «مرد حجی‌، همره ِ حاجی طلب خواه هندو خواه ترک و یا عرب» می‌گوید اگر مردِ حجّی هستی ــ و حج در اینجا به معنای کسی است که حقیقتاً می‌خواهد به حق برسد ــ و نیت کرده‌ای که به کعبه برسی، همراهِ حاجی بجوی یعنی مصاحبان و همراهانی را برگزین که آنان نیز اهل این سفر باشند. این سخن بسیار زیبا نشان می‌دهد که نباید بیش از اندازه در ظاهر گرفتار شد. ممکن است بگویی «من می‌خواهم تکلیفم را بدانم، نمی‌توانم در این دنیا دائماً از باطن سخن بگویم، پس با ظاهر چه کنم؟» پاسخ می‌دهد برای ظاهر، تنها مصاحب، همنشین و مسیر خود را درست انتخاب کن. اگر می‌خواهی به حج بروی، باید حاجی را برای همراهی برگزینی، «همراهِ حاجی طلب» یعنی کسانی را انتخاب کن که هم‌مسیر تو باشند. پس ظاهر آنان چندان اهمیتی ندارد. «خواه هندو، خواه ترک و یا عرب» در جلسات پیش گفتیم که هر جا حضرت مولانا از «هندو» یاد می‌کند، مقصود کسانی است که پوست تیره دارند، و هر جا از «ترک» سخن می‌گوید، منظور کسانی است که پوست روشن دارند. «عرب» نیز در اینجا به کسانی اشاره دارد که رنگی میانه و گندمگون دارند. می‌گوید اصلاً مهم نیست که کسی سفیدپوست باشد، سیاه‌پوست باشد یا رنگی میانه داشته باشد، مهم آن است که او نیز در مسیر وصال باشد. بیت ۲۸۹۵ «منگر اندر نقش و اندر رنگ او بنگر اندر عزم و در آهنگ او» پس در مسیر زندگی، به ظاهر افراد توجه نکنید، ببینید آهنگ او چیست. آهنگ یعنی نیت، قصد و تصمیم اصلی او را بنگرید. بیت ۲۸۹۶ «گر سیاه‌ست و او هم‌آهنگ توست تو سپیدش خوان که همرنگ توست» می‌گوید اگر آن شخص سیاه‌پوست یا هندو باشد اما با تو هماهنگ باشد یعنی هم‌مسیر و هم‌فرکانس تو باشد، مصاحبی نیکوست و هم‌مقصد تو است. پس او را سپید بدان و بگو که همرنگ من است. در حقیقت، حضرت مولانا در جامعه‌ای که بر اساس ظواهر تقسیم‌بندی می‌شود، می‌گوید مردم را بر اساس مقاصد و نیت‌ها دسته‌بندی کنید. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه نهم
191
11
بیت ۲۸۹۳ «بت‌پرستی چون بمانی در صوَر صورتش بگذار و در معنی نگر» طبیعتاً بت‌پرستی به شکل گذشته دیگر وجود ندارد. می‌گوید شاید شما دیگر مجسمه‌ای را به عنوان خدا نپرستید، اما همین که در ظاهر اشیا گرفتار شوید و تنها ظاهر ماجراها را ببینید، بت‌پرستی است یعنی اگر من به شما امید ببندم و منتظر باشم تا مرا فالو کنید، لایک کنید و تحویل بگیرید، در حقیقت تنها یک ظاهر را می‌بینم و درنمی‌یابم که خداوند چه طرحی برای من ریخته است و آیا خدا راضی است یا نه. آنگاه در بت‌پرستی می‌افتم؛ بت‌پرستیِ مدرن یعنی پرستیدن شهرت، پرستیدن جایگاه اجتماعی و پرستیدن ثروتمندان است. می‌گوید اگر در ظاهر گرفتار شوید، بت‌پرست خواهید شد. «صورتش بگذار و در معنی نگر» البته حقیقتاً در این بخش باید خداوند به گونه‌ای ما را یاری کند زیرا ما نمی‌دانیم چگونه باید معنا و ذات هر چیز را ببینیم اما باید در جای‌جای زندگی خود بگوییم «خدایا، ذات امور را به ما نشان بده و یاری‌مان کن تا از این صورت ظاهری عبور کنیم.» واقعیت آن است که در این دنیا نه کسی دوست حقیقی شما و نه کسی دشمن حقیقی شما است، همه چیز یک بازی‌ ظاهری است. باید آن برنامه‌ریزِ پشت ماجرا را بشناسیم و دریابیم که چه پیامی به ما می‌دهد. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه هشتم
182
12
بیت ۲۸۹۲ «بهرِ کَیکی تو گلیمی را مسوز وَز صُداعِ هر مگس مگذار روز» در اینجا «کَیک» به معنای کک است. می‌گوید به خاطرِ یک کک که در گلیمِ شما افتاده است، گلیم را مسوزان. اگر کسی کک را از نزدیک دیده باشد، می‌داند که از موذی‌ترین حشرات است. در پتو، فرش یا گلیم پنهان می‌شود و شب‌هنگام حمله می‌کند و پیاپی انسان را نیش می‌زند. آزارِ آن نیز بسیار شدید است. در گذشته، برخی گلیمِ خود را می‌تکاندند یا در آفتاب می‌انداختند، اما کک پنهان می‌شد و بیرون نمی‌آمد. گاه آن‌قدر از دستش به ستوه می‌آمدند که گلیم را می‌سوزاندند. مولانا می‌گوید به خاطرِ یک کک، گلیمِ خود را مسوزان. چرا؟ زیرا ذاتِ آن گلیم ارزشمند است و کک موجودی ظاهری است. نسبتِ من به روح، همچون نسبتِ کک به گلیم است؛ بسیار کوچک و ناچیز است. «وَز صُداعِ هر مگس مگذار روز» «صداع» به معنای آزار، سردرد و رنج است. می‌گوید هر مگسی که وارد زندگیِ تو شد و آزارت داد، سبب نشود روزت تباه گردد. زندگیِ خود را به خاطرِ وزوزِ چند مگس از دست مده. این مگس‌ها چه هستند؟ نخستین مگس، صدای خودِ ماست؛ همان صدایی که پیوسته در ذهنِ ما سخن می‌گوید و ما را با افکارِ نادرست و رفتارهای ناشایست درگیر می‌سازد و در ناخودآگاه خود درگیر اندیشه‌های باطل و وسواس هستیم. مگسِ بعدی، اطرافیان ما هستند. برخی برای ما سوت و کف می‌زنند و برخی توهین می‌کنند. سپس می‌گوید صبح تو به سبب چند مگس و اندکی هیاهو، رو به شب شدن می‌رود. برای هر آزاری که این مگس به تو می‌رساند، روز خود را تباه مکن، روزت را از دست می‌دهی. این بیت بسیار زیباست که می‌گوید: به خاطر یک کک، گلیم خود را می‌سوزانی، به خاطر یک مگس، صبح خود را به شب تبدیل می‌کنی. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه هفتم
179
13
بیت ۲۸۹۱ «ذاتِ زرش ذاتِ ربانیت است نقشِ بت بر نقدِ زر عاریت است» می‌گوید مراقبِ خود باشید. ذاتِ شما، ذاتِ ربوبی و ربانیت است یعنی ذاتِ شما به خداوند متصل است. اکنون نقشِ بت یا چهره‌ای بت‌گونه، بر زرِ وجودِ شما نشسته است. پس هیچ‌یک از شما نه مرد هستید و نه زن، نه پیر هستید و نه جوان، نه فقیر و نه ثروتمند هستید. این‌ها همگی ظواهر و لباس‌هایی هستند که امروز بر تن کرده‌ایم. مانند آن است که من امروز لباسِ آدم‌های خوب را پوشیده باشم و شما گمان کنید انسانِ خوبی هستم. حال آنکه شما هرچه می‌خواهید بیندیشید اما خودم نباید گمان کنم که انسانِ خوبی هستم، صرفاً به این دلیل که لباسی خاص بر تن کرده‌ام. تمامِ دنیا یک صورت و نمای ظاهری است اما ذات چیست؟ ذات، همان ارتباطِ عمیقِ درونیِ شما با خداوند است. آن لحظه که خودِ حقیقیِ خویش را در برابر خدا می‌یابید، آن‌گاه درمی‌یابید که چه هستید اما تا زمانی که با نگاهِ دیگران زندگی می‌کنیم، در صورت گرفتار مانده‌ایم. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه ششم
241
14
بیت ۲۸۹۰ «تا نماند بر ذهب شکلِ وثن زانک صورت مانع است و راه‌زن» «ذهب» با ذال، به معنای طلاست و «وثن» به معنای بت می‌شود. «تا نماند بر ذهب شکلِ وثن» ما امروزه می‌گوییم «بتِ طلایی» یعنی نخست بت را و سپس طلایی بودنِ جنسِ آن را می‌بینیم اما نگاهِ حضرت مولانا این است که «طلایی که شکلِ بت گرفته است». این عبارت در ظاهر بسیار ساده است اما اگر همچون حضرت مولانا بیندیشید، تمام جهان‌بینیِ شما دگرگون می‌شود. برای مثال، من می‌گویم «جسمِ من»، پس این جسم، روحی دارد. بسیاری می‌گویند ما جسمی هستیم که روح داریم. نه، ما جسمی نیستیم که روح داریم، بلکه روحی هستیم که مدتی این جسم را به عاریت گرفته‌ایم. روحی هستیم که مدتی قرار است در این دنیا زندگی کنیم. تفاوتِ این دو نگاه بسیار عظیم است. باور کنید اگر این احساس در هر یک از ما پدید آید و دریابیم که «تا نماند بر ذهب شکل وثن» یعنی بر طلا، شکلِ بت باقی نماند، بخشِ بزرگی از رنج‌های ما پایان می‌پذیرد. ما می‌گوییم «بتی که طلاست» اما او می‌گوید «طلایی که ظاهری بت‌گونه به خود گرفته است.» ان‌شاءالله در بخش‌هایی از زندگی که رنج به سراغتان می‌آید، لحظه‌ای این نگاه را تجربه کنید. شما گرفتارِ رنج نشده‌اید بلکه رنجی بر شما عارض شده است. حتی مرگ نیز چنین است. من نمی‌میرمژ مرگ بر من عارض می‌شود. از همین رو قرآن کریم دربارهٔ مرگ می‌فرماید: «کلُّ نفسٍ ذائقةُ الموت» همهٔ انسان‌ها و همهٔ نفوس، طعمِ مرگ را می‌چشند. نه اینکه من می‌میرم و همه‌چیز پایان می‌یابد. فرض کنید در زندگی طعم‌های گوناگونی را می‌چشم؛ یکی از آن طعم‌ها، طعمِ مرگ است. بنابراین چیزی به پایان نمی‌رسد. پس محورِ وجود، ذات است و این رخدادها اموری عَرَض هستند که برای ما اتفاق می‌افتند. در نتیجه، کسی ما را آزار نمی‌دهد. من روحی هستم که تجربهٔ آزار دیدن و تجربهٔ رنج را از سر می‌گذرانم. کسی نمی‌تواند به روحِ من آسیبی برساند زیرا آن روح، الهی است. «زانک صورت مانع است و راه‌زن» می‌گوید شما در صورت و ظاهر گرفتار می‌شوید و همین بزرگ‌ترین مانعِ فهمِ شماست. راهزن است، راهِ شما را می‌زند و نمی‌گذارد به ذات بپردازید. به تعبیر حضرت حافظ: «تو خود حجابِ خودی حافظ از میان برخیز» یعنی خودِ تو اصلِ ماجرا هستی؛ همین صورتِ ظاهری! اکنون تصور کنید که تمامِ مشکلاتِ زندگیِ خود را چنین ببینیم که من در آن مشکل نیستم، بلکه در حالِ عبور از آن هستم. مانند آنکه لحظه‌ای فلفلی بخورید و زبانتان بسوزد اما دو ساعت بعد هیچ اثری از آن باقی نماند. این امور از ما عبور می‌کنند. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه پنجم
373
15
بیت ۲۸۸۹ «بلک گیرد اندر آتش افکند صورت عاریتش را بشکند» می‌گوید اگر مؤمنی بتی از طلا پیدا کند، نمی‌رود بگوید این مالِ بت‌پرست است، آن را به او بدهم! بلکه آن را در آتش می‌اندازد تا ظاهرش از میان برود و باطنش آشکار شود. «صورتِ عاریت» یعنی صورتی که عاریه و امانت است. برای مثال، این بدنِ من عاریتی است. من روحی هستم که مدتی به این دنیا آمده‌ام و تنی عاریتی یا قرضی به من داده‌اند، همچون لباسی که بر تن کرده‌ام. بنابراین، نباید گمان کنم که این تن و ظاهرِ من، ذاتِ من است؛ ذاتِ من روحی است که در سفری، مدتی در این دنیا مسیری از آموزش و تجربه را طی می‌کند. نکتهٔ مهم دیگر آتش است؛ آتش بزرگ‌ترین پاک‌کننده است. برای مثال، اگر چیزی نجس شود، می‌گویند نخست آن را بشویید اگر شستید و پاک نشد، برای مثال آن را در برابر آفتاب قرار دهید. اگر باز هم پاک نشد، راه دیگری را به کار بگیرید. در نهایت، دربارهٔ چیزی که با هیچ وسیله‌ای پاک نمی‌شود، می‌گویند آن را در آتش بیفکنید. هنگامی که سوخت، خاکسترش دیگر پاک است. چه‌بسا آتشِ دوزخ نیز نوعی پاک‌کننده باشد یعنی ما را پاک می‌کند. حتی اکنون نیز بسیاری از ما اگر در آتشی هستیم و زندگی‌های آتش‌گونه و دشوار داریم، به نوعی ما را در آتش افکنده‌اند تا این ظاهرِ پلید و زشتِ ما بسوزد و ذاتِ پاکِ ما نمایان شود. پس پیش از آنکه بسیار بسوزیم، خود توبه کنیم و ظاهر و باطنِ خویش را نیکو سازیم؛ به‌گونه‌ای که هر دو یکی شوند و همچون روحِ ما گردند. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه چهارم
164
16
بیت ۲۸۸۸ «ور بیابد مؤمنی زرین وثن کی هِلَد آن را برای هر شمن‌؟» «وثن» به معنای بت است و «شمن» نیز به معنای بت‌پرست. البته امروزه به کسانی که در علومِ غیبی فعالیت می‌کنند نیز شمن می‌گویند اما در گذشته به تمام کسانی که ادیانِ توحیدی نداشتند و به نوعی توتم‌پرست بودند و نمادی را می‌پرستیدند حتی اگر آن نماد طبیعت بود، شمن گفته می‌شد. پس می‌گوید اگر مؤمنی بتی از طلا پیدا کند، آیا آن را برای یک بت‌پرست رها می‌کند و می‌گوید «این مالِ تو» یا آن را برمی‌دارد، ذوب می‌کند و طلایش را برای خود برمی‌گیرد؟ مقصود این است که مؤمن کاری به ظاهرِ بت ندارد، او جنس و حقیقتِ آن را می‌بیند و می‌نگرد که درونِ آن چیست. خداوند نیز چندان به ظاهرِ ما کاری ندارد؛ بلکه می‌بیند نیت و باطنِ ما چیست. این نکته بسیار مهم است. هرچه برای باطن صرف کنیم سودمند است. ممکن است بسیار تلاش کنم ظاهرِ خود را بسازم، این بد نیست و تا حدی مفید است، اما ارزشِ اصلی در آن است که بتوانم آن چیزی را که خداوند می‌بیند زیبا کنم. برای دیدنِ خدا، ممکن است خصلت‌های منفیِ درونی در وجودِ ما باشد. برای مثال، بسیاری از ما حسود هستیم. هنگامی که می‌بینیم کسی کامیاب شده است، در درون ناراحت می‌شویم اما در ظاهر به او تبریک می‌گوییم و لبخند می‌زنیم. خداوند همان حسدِ درونیِ ما را می‌بیند یعنی ذاتِ ما حسود است، حتی اگر ظاهرِ خود را بسیار بخشنده نشان دهیم. خداوند از باطنِ ما آگاه است. پس می‌گوید مؤمن ذات را می‌بیند یعنی ذاتِ آن بتِ طلا را می‌بیند. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه سوم
198
17
در جلسهٔ پیشین، بحث بر این شد که شما هنگامی که دریا را می‌بینید، کفِ رویِ دریا را مشاهده می‌کنید و بر اساسِ آن قضاوت می‌کنید؛ حال آنکه باید عمقِ ماجراها را ببینید. اصولاً مؤمن کسی است که نگاهِ حکیمانه دارد و عمقِ ماجرا را می‌بیند و در آن عمق، دستِ خدا را مشاهده می‌کند. برای مثال، ممکن است در بخشی از زندگی ناراحت باشید، در بخشی دیگر خوشحال، در جایی گمان کنید موفق بوده‌اید و در جایی دیگر احساسِ شکست کنید. این‌ها همگی بازیِ ظاهریِ روزگار است و آن اندازه که می‌پنداریم اهمیت ندارد. در پسِ آنچه می‌بینید، حکم الهی نهفته است اگر آن را ببینیم، ذات را دیده‌ایم و توانسته‌ایم اصلِ ماجراها را دریابیم. به نوعی اندوه نیز رخت برمی‌بندد زیرا هنگامی که بتوانید پشتِ پرده‌های این جهان را ببینید و دریابید که همه‌جا دستِ خداوند در کار است، دیگر ظاهرِ دنیا شما را نمی‌آزارد. این زینت و ظاهرِ دنیا در عینِ زیباییِ فوق‌العاده، آزار دهنده نیز هست و انسان باید از این مرحلهٔ رنج، با باطن‌گرایی و باطن‌بینی یا به عبارتی با داشتنِ زندگیِ معناگرایانه، عبور کند. «از شکر گر شکل نانی می‌پزی طعم قند آید نه نان‌، چون می‌مزی» گمان می‌کنم این بیت، بیتِ ۲۸۸۷ باشد که در جلسهٔ پیش آن را خواندیم. اکنون ادامهٔ آن را از نسخهٔ قونیه با تصحیحِ نیکلسون می‌خوانیم. می‌گوید اگر با شکر نان بپزید، دیگر طعمِ نان نمی‌دهد، بلکه طعمِ قند می‌دهد و این طبیعی است. مقصود آن است که ذات اهمیت دارد. این‌که ظاهرِ آن شکلِ نان دارد، چندان مهم نیست بلکه ماده‌ای که در آن به کار رفته بسیار مهم است. اکنون فرض کنید اعمالی که ما انجام می‌دهیم نیز چنین باشد. شکلِ ظاهریِ خیرات، خدمات و محبت‌های ما چندان مهم نیست؛ بلکه ذاتِ آن‌ها و اندیشه‌ای که پشتِ آن‌ها قرار دارد اهمیت دارد. ممکن است همه گمان کنند من انسانِ خوبی هستم اما نیتِ من الهی نباشد و نیتِ درستی نداشته باشم. بنابراین، نباید در دامِ قضاوتِ دیگران یا آنچه ظاهرِ امور بیان می‌کند گرفتار شویم. باید بتوانیم به ذات بپردازیم یعنی ببینیم آن جلوه‌ای که خداوند از ما می‌بیند چیست زیرا همان مهم است. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه دوم
236
18
«عشق را بی‌معرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکن گر نداری دانش ترکیب رنگ بین گل‌ها زشت یا زیبا مکن خوب دیدن شرط انسان بودن است عیب را در این و آن پیدا مکن دل شود روشن ز شمع اعتراف با کس ار بد کرده‌ای حاشا مکن ای که از لرزیدن دل آگهی هیچ‌کس را هیچ‌جا رسوا مکن زر به دست طفل دادن ابلهی است اشک را نذر غم دنیا مکن» بهرام سیاره/ پریش شهرضایی سلام و عرضِ ادب و احترام، شبِ همگیِ عزیزان به نیکی. شبی دیگر بر سفرهٔ گستردهٔ مولانا جلال‌الدین محمد بلخی می‌نشینیم. پروردگارا، تو را سپاس می‌گوییم که پس از هشتصد سال بر معرفتِ حضرت مولانا بنشستیم و از شرابِ ایشان نوشیدیم. به روحِ شریفِ حضرت مولانا درود و سلام می‌فرستیم و تمنا داریم در این محفل در کنارِ ما باشند. الهی. بزرگواران، در روزهای پایانیِ داستانِ اعرابی هستیم و حضرت مولانا دارند نتیجه‌گیری‌های خود را بیان می‌کنند. مباحثِ بسیار سنگینِ معرفتی و عرفانی را در این جلسه و جلساتِ آینده ایشان مطرح می‌کنند. ان‌شاءالله که بتوانیم متوجه شویم. #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam صفحه اول
275
19
شرح مثنوی معنوی برای جوانان و نوجوانان ♦️جلسه صد و شصت و سوم 🌿آدرس شعر مثنوی معنوی، دفتر اول ابیات ۲۸۸۸ الی ۲۹۰۲ 🌿نام حکایت «خلیفه که در کرم در زمان خود ازحاتم طایی گذشته بود.» 🌿نام بخش «قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بی نیازی ازآن هدیه و ازآن سبو» 🌿بیان شعر «ور بیابد مؤمنی زرین وثن کی هِلَد آن را برای هر شمن‌؟» 💎موضوعات ✨انسان مومن انسان مومن با نگاه حکیمانه عمق هر ماجرا را می‌بیند و درهر کاری دست خدا را مشاهده می‌کند. ✨ذات انسان ذات انسان پیوندی درونی و عمیق با خداوند است و آنچه در زندگی رخ می‌دهد، امری عارضی بر این حقیقت است. ✨توصیه‌های سلوک در مسیر سلوک، باطن خوب، هم‌نشین نیکو، عشق همراه با صداقت و درگیر نشدن در خاطرات توصیه می‌شود‌. ✨بت‌پرستی به مفهوم امروزی اگرانسان درظاهر اتفاقات گرفتار شود و امیدش به غیر خدا باشد. ✨ازل و ابد مسیر حرکت انسان طریقتی ازفرش تا عرش است، یعنی سالک ابد وگذشته را درخاک و ازل و آینده را در آسمان می‌بیند. ✨توجه به باطن انسان در مسیر زندگی باید نیات و مقاصد را مورد توجه قرار دهد. ۱۴۰۵/۰۳/۱۹ #علی_مقدم #شرح‌مثنوی_جلسه‌_صدوشصت‌وسه #مولانا @alimoghadam
599
20
کانال کلام عشق «نوشتاری» ❤️ لینک‌یاب کانال ❤️لینک‌یاب شرح مثنوی
970