کلام عشق ۱
👈کلام عشق ۱ @alimoghadam 👈کلام عشق ۲ @kalameeshghalimoghadam 👈کلام عشق ۳ @noorkhariii 👈کلام عشق ۴ @alimoghadam4 ارتباط با ادمین:👇 @mahtabmoghaddamm
Больше📈 Аналитический обзор Telegram-канала کلام عشق ۱
Канал کلام عشق ۱ (@alimoghadam) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 21 423 подписчиков, занимая 3 700 место в категории Религия и духовность и 15 671 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 21 423 подписчиков.
Согласно последним данным от 19 июня, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -376, а за последние 24 часа — -27, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 3.33%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 0.77% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 713 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 166 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 5.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как اندیشه, حافظ, #مولانا, سایه, کس.
📝 Описание и контентная политика
Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
“👈کلام عشق ۱
@alimoghadam
👈کلام عشق ۲
@kalameeshghalimoghadam
👈کلام عشق ۳
@noorkhariii
👈کلام عشق ۴
@alimoghadam4
ارتباط با ادمین:👇
@mahtabmoghaddamm”
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 20 июня, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Религия и духовность.
Загрузка данных...
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 20 июня | 0 | |||
| 19 июня | 0 | |||
| 18 июня | 0 | |||
| 17 июня | 0 | |||
| 16 июня | 0 | |||
| 15 июня | +1 | |||
| 14 июня | +1 | |||
| 13 июня | 0 | |||
| 12 июня | 0 | |||
| 11 июня | 0 | |||
| 10 июня | 0 | |||
| 09 июня | 0 | |||
| 08 июня | +1 | |||
| 07 июня | 0 | |||
| 06 июня | 0 | |||
| 05 июня | 0 | |||
| 04 июня | 0 | |||
| 03 июня | +3 | |||
| 02 июня | 0 | |||
| 01 июня | 0 |
| 2 | تا بیت ۲۸۸۷ از کتاب شریف مثنوی معنوی، نسخه قونیه با تصحیح نیکلسون، خوانده شد.
نمیخواهیم جلسات بیش از اندازه طولانی شود تا عزیزان خسته نشوند.
بزرگواران، ما هنگامی که مثنوی نمیخوانیم، زمخت میشویم. خود من نیز اگر چند روزی مثنوی نخوانم، حالتی در من پدید میآید که لطافت عبادت، لطافت فهم و درک از من گرفته میشود.
این کتاب برای پارسیزبانان، کتابی فوقالعاده راهگشا است. اگر فرصت دارید، دستکم هفتهای یک یا دو بار مثنوی بخوانید یا فایلهایی را که درباره مثنوی است گوش دهید.
در غیر این صورت، در میان این تلاطمها و در این دنیای ماشینی ـ که پیشتر آن را دنیای آهنی مینامیدند و اکنون باید آن را دنیای هوش مصنوعی بنامیم ـ وارد ساختارهای فکری زمخت میشویم و حال و هوای عاشقانه از ما ستانده میشود.
پس اجازه ندهید کتاب مثنوی شما خاک بخورد. حتی اگر معانی آن را نیز بهخوبی متوجه نمیشوید، باز هم آن را بخوانید. این کتاب به شکلی شگفتانگیز انسان را لطیف و اهل معنا میسازد.
ابیات آن نیز بسیار سادهاند. در آنها تدبر کنید، بیندیشید و تأمل ورزید تا انشاءالله معانی آن بر شما گشوده شود.
اگر نیز محفلی خانوادگی دارید و دور یکدیگر جمع میشوید، چه نیکوست که این کتاب را بردارید، چند بیت از آن را بخوانید و سپس درباره ابیات آن به تفکری عمیق بپردازید و واژگانش را بارها مرور کنید.
واژههای این کتاب با شما سخن میگویند و هر واژه شما را به سوی معنا رهنمون میشود. در خوانش مثنوی، به واژهها بیش از اندازه دقت کنید زیرا هر یک از این واژهها کلیدی برای فهم و ادراک هستند.
امشب نیز حضرت مولانا به ما آموختند که از خداوند بخواهیم ذات ما را پاک گرداند. ذاتی که پاک شود، اگر چند روزی نیز به کژی رود، دوباره انشاءالله بازخواهد گشت.
پروردگارا، تو را سپاس میگوییم که پس از هشتصد سال، بر سفره گسترده حضرت مولانا جلالالدین محمد بلخی بنشستیم.
«لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم»
در پناه نور و عشق الهی باشید.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه سیزدهم | 563 |
| 3 | بیت ۲۸۸۵
«گشته آن دشنام نامطلوب او
خوش ز بهر عارض محبوب او»
میگوید آن معشوق دشنامی میدهد اما چهره او آنچنان محبوب و دوستداشتنی است که ما از همان دشنام نیز خرسند میشویم. «عارض» به معنای چهره است.
گاهی نیز میبینیم کودکان ناسزایی بر زبان میآورند یا سخنی ناپسند میگویند، اما چندان با آنان برخورد نمیکنیم زیرا احساس میکنیم کودکاند و چیزی گفتهاند.
به یک معنا، همه ما کودکیم و گاهی دچار فراز و فرود میشویم پس نباید ناامید گردیم.
بیت ۲۸۸۶
«گر بگوید کژ نماید راستی
ای کژی که راست را آراستی»
پس انسان، با همه این ویژگیها، انسانی عاشق است. میگوید انسانی که عاشق است و درونش نیز صادق است اگر سخنی ناراست یا اشتباه بر زبان آورد، سرانجام نتیجه آن به راستی ختم خواهد شد.
بزرگواران، من این حقیقت را بسیار تجربه کردهام. ممکن است انسان سخنی اشتباه بگوید اما نیت او نادرست نباشد. خداوند به گونهای آن را اصلاح میکند. البته پس از آن، خود او نیز باید در اصلاح خویش بکوشد اما خداوند مراقب کار انسان عاشق است و نمیگذارد کار او تباه شود اگر سخنی نادرست نیز بر زبان آورد، خداوند به سبب آن صدق و درستی که در باطن او وجود دارد، آن را اصلاح میکند.
«ای کژی که راست را آراستی»
خداوند این کژی را برای او به راستی تبدیل میکند.
گاهی پیش میآید که شما با نیتی خالص به سوی طریقتی، مکتبی یا پیری فاسق و خطاکار میروید و او را برمیگزینید اما شما صادق هستید یعنی سالکی صادق هستید که گرفتار پیری کاذب شدهاید. نتیجه چیست؟ خداوند به سبب صدق شما دستتان را میگیرد. شما نمیدانستید و در مکتبی، طریقتی یا فرقهای عضو شدهاید، در حالی که نیتتان صرفاً الهی بوده است.
هنگامی که نیت خالص باشد، خداوند در نقطهای شما را از آن دام بیرون میکشد و انشاءالله نجات میدهد. سپس همان کژی راه را برای شما به راستی تبدیل میکند و حتی تجربه آن کجروی را به سرمایه و دارایی معنوی شما مبدل میسازد.
بیت ۲۸۸۷
«از شکر گر شکل نانی میپزی
طعم قند آید نه نان چون میمزی»
میگوید اگر ذات چیزی شکر باشد، حتی اگر آن را خمیر کنید و به شکل نان درآورید، هنگامی که آن را میچشید، طعم شیرینی و قند احساس میکنید.
پس ذات اهمیت دارد. ما بیش از اندازه به صورتها و ظواهر میپردازیم.
حضرت مولانا در ادامه همان سخن که فرمود باید اهل معنا و اندیشه بود و پس از آنکه توصیه کرد تن خویش را سبک سازید و به اصلاح ذات بپردازید، این حقیقت را بیان میکند که ممکن است انسان یک روز سخنی ناپسند بگوید یا دو روزی راهی نادرست در پیش گیرد اما ذاتی که پاک باشد، دوباره بازمیگردد.
اگر ذات تو شکر باشد، حتی اگر از تو نان نیز بسازند، باز نانی شیرین خواهی شد.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه دوازدهم | 288 |
| 4 | بیت ۲۸۸۳
«کفِ کژ کز بحر صدقی خاستهست
اصل صاف آن فرع را آراستهست»
ببینید بزرگواران، دریا دارای ذاتی عمیق و پاک است. گاهی بر سطح آن اندکی کف پدید میآید. ما ظاهر را میبینیم و میگوییم این کف همان دریاست زیرا موج که میزند، کف ایجاد میشود و ما آن را دریا میپنداریم. درحالیکه آن دریا نیست؛ دریا در عمق نهفته است.
اینجاست که درمییابیم «کف کژ» یعنی کفی ناراست که بر سطح پدیدار شده است. مانند آنکه بگوییم من امروز سخنی اشتباه بر زبان آوردم؛ ذاتم اشتباه نبود، سخنم اشتباه بود.
دریا عمقی دارد و تنها کفی نامناسب بر سطح آن جمع شده است، خار و خاشاکها را موج با خود آورده و کف را پدید آوردهاند.
«کف کژ کز بهر صدقی خاستهست»
یعنی دریایی صادق وجود دارد. چرا «بحر صدق»؟ زیرا در ابیات پیشین گفته شد که عاشق کسی است که با خداوند صادق باشد؛ با او رو راست و بیپرده باشد. چنین فردی عاشق میشود.
میگوید اگر این دریای صادق، کفی نامناسب بر سطح خود داشته باشد یا مدتی از عمرش را در خطا گذرانده باشد، اصل او پاک و راست است و آنچه میبینید، فرع است.
بزرگواران، برخی انسانها ذات درستی دارند. اگر چند روزی نیز دچار اشتباه شوند، همان ذات سالم آنان را بازخواهد گرداند. و چه نیکوست که ذات ما صادق باشد.
بیت ۲۸۸۴
«آن کفش را صافی و محقوق دان
همچو دشنام ِ لب معشوق دان»
میگوید اگر هم اشتباهی مشاهده کردی، بدان که اینها بخشی از تجربهای است که خود ما در حال پیمودن آن هستیم. اگر مدتی نیز در دامی افتادید، مواد مخدر مصرف کردید، مرتکب حرام شدید یا به سوی خطایی رفتید اما ذاتتان با خداوند در صدق بود، دست شما را خواهد گرفت و نجاتتان خواهد داد.
«آن کفش را صافی و محقوق دان»
کفی که بر سطح آب پدید آمده است را سزاوار و قابل توجیه بدان. گاهی میگوییم این امر به سبب سن اوست یا از بیتجربگی او ناشی شده است یا حاصل یک اشتباه بوده است. به خودمان حق بدهیم و بپذیریم که اشتباه کردهایم و خطایی مرتکب شدهایم.
و این شبیه چیست؟
«همچو دشنام لب معشوق دان»
گاهی معشوقی زیبا و دوستداشتنی به ما دشنام میدهد و همان دشنام نیز برای ما شیرین است.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
جلسه یازدهم | 120 |
| 5 | بیت ۲۸۸۲
«ور بگوید کفر دارد بوی دین
ور به شک گوید شکش گردد یقین»
میگوید انسانی که از درون به وصل رسیده، عاشق شده و شیفته پروردگار است اگر یکی دو اشتباه نیز مرتکب شود یا دچار شک و تردید گردد، خداوند آن را برای او اصلاح میکند زیرا ذات او درست است.
پس عزیزان، ما گاهی در زندگی دچار تردید میشویم و در مسیر خداشناسی گرفتار شک میگردیم. این شک از دو ناحیه پدید میآید یا از سر لجاجت دچار شک میشویم و بر آن اصرار میورزیم که در این صورت حتماً سقوط خواهیم کرد یا در مسیر تکامل اندیشه خویش دچار شک میشویم.
اگر شما دچار شکی شوید که همان شک موجب افزایش یقینتان گردد، بدانید که خداوند دست شما را گرفته و از این گذرگاه هولناک تردید و شک عبورتان داده است.
پس اگر از درون با خداوند صادق باشید، حتی اگر دو روزی نیز در دام کفر و شک گرفتار شوید، خداوند همان را نردبان نجات شما قرار خواهد داد.
برای مثال، من افرادی را دیدهام که مدتی بینماز شدهاند، از خدا دور افتادهاند و به سوی خطا رفتهاند اما در اعماق دلشان با خداوند دوستی داشتهاند. هنگامی که سرشان به سنگ خورده است، بسیار بهتر بازگشتهاند. آنگاه درمییابیم که همان بینمازی، پله ترقی آنان بوده است؛ همان بیخدایی و آن دوران تردید و دودلی، اکنون بر یقینشان افزوده است.
پس انتظار نداشته باشید که انسانها در یک خط مستقیم حرکت کنند.
انسان موجودی نوسانی است و این نوسان باید به سوی تعالی باشد. ازاینرو، حتی اگر کفری نیز در زندگی او وارد شود، باز بوی دین میدهد؛ زیرا ذات او، ذات عاشق خداوند است.
«ور بگوید کفر دارد بوی دین
ور به شک گوید شکش گردد یقین»
بنابراین، آن شکی ناپسند است که انسان از سر لجاجت به آن روی آورد و نخواهد رشد کند. اما گاهی شما شک میکنید تا آگاهیتان بیشتر شود.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه دهم | 108 |
| 6 | بیت ۲۸۸۱
«گر بگوید فقه، فقر آید همه
بوی فقر آید از آن خوش دمدمه»
چند جلسه پیش حضرت مولانا گفتند یک سری دنبال فقه، یک سری دنبال اصول، یک سری دنبال صرف و نحو، یک سری هم دنبال فقر هستند یعنی ما اصلاً در مقابل پروردگار هیچ نداشته باشیم، این علوم ظاهری و عرفان ظاهریمان را بریزیم دور و دانش فقر یا دانش بیچیزی و تصوف را برگزینیم.
میگوید حتی اگر یک نفر بود که فقیه شد و دارد فقه میگوید اما درونش عاشق خداوند بود، این ناخواسته دارد دانش فقر میگوید. فقه همینطور ما را سنگینتر میکند؛ به عبارتی آن شهبازی هستیم که روی ما گل بیشتری میریزد، نمیگذارد پرواز کنیم، قالب فکری به ما میدهد و جلوی فکر بلند را میگیرد چون یک محدودهای را برای ما مشخص میکند و میگوید باید فقط در این محدوده فکر کنید و ما نمیتوانیم خیلی از مسائل را متوجه شویم.
میگوید اما اگر شما عاشق باشید یعنی از درون با خداوند صادق شده باشید، حتی فقهی که از آن سخن میگویید نیز بوی فقر میدهد یعنی در باطن آن، دانش فقر الهی نهفته است.
«بوی فقر آید از آن خوش دمدمه»
از آن دمیدنها و سخنانی که بر زبان میآورید، در نهایت بوی فقر به مشام میرسد.
بزرگواران، هنگامی که کتابی میخوانید، بوی فکر نویسنده را درمییابید. زمانی که به پادکستی گوش میدهید، بوی اندیشه و قلب گوینده را احساس میکنید یعنی انسانها بهتدریج درمییابند که هر فرد چه بویی میدهد و حقیقت او چیست.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه نهم | 93 |
| 7 | بیت ۲۸۷۹
«در حکایت گفتهایم احسان شاه
در حق آن بینوای بیپناه»
میگوید ما در حکایتی که در قبل ذکر کردیم گفتیم که خداوند یا شاه چه احسانی کرد در حق کسی که بینوا و بیپناه بود یعنی کسی که به مقام فقر رسیده بود.
بیت ۲۸۸۰
«هر چه گوید مرد عاشق بوی عشق
از دهانش میجهد در کوی عشق»
اینجا وارد یک بحث دیگری میشود در تکامل آن بحث میفرمایند. پس در ابتدای ابیات به ما فهماند حضرت مولانا که باید فکر کنید و برای فکر کردن باید خودتان را سبک کنید؛ اینقدر شکمتان پر نباشد، نمیتوانید با شکم پر فکر کنید و در ادامه ایشان فرمودند که اگر شروع کنید ذات خود را پاک کنید و صادق باشید، وقتی کسی صادق باشد عاشق میشود، وقتی صادق باشد خودبهخود کارهایش درست میشود یعنی انسانها اگر از درون با خدا رو راست باشند، صادق باشند، عاشق خدا میشوند و وقتی عاشق شدند کارهایشان خودبهخود در مسیر الهی قرار میگیرد یعنی ممکن است یک نفر مدتی راه کج برود اما یک روزی چشم باز میکند میبیند آن راه کجی هم که رفته، حکم خدا بوده که باید میرفته تا سرش به سنگ بخورد و بهتر برگردد.
«هر چه گوید مرد عاشق بوی عشق
از دهانش میجهد در کوی عشق»
یعنی در کوی عشق میشود مسیر سلوک او، مسیر زندگیاش میشود.
میگوید اگر عاشق شد، هر حرفی هم که میزند این بوی عشق دارد.
به نوعی مرد عاشق اینجا خود حضرت مولانا است که این ابیات را به ما میدهد؛ میگوید من داستانهای مختلف برای شما میگویم، یکی از این داستانها ممکن است به مزاجتان سازگار بیاید، یکی را دوست نداشته باشید، اینها همه بوی عشق میدهد و همه شما را به وصل میرساند، چرا؟ چون من از درون عاشق هستم.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه هشتم | 92 |
| 8 | بیت ۲۸۷۷
«زانک سگ چون سیر شد سرکش شود
کی سوی صید و شکار خوش دود»
میگوید اگر این سگ خود را یعنی وجودت را زیاد سیر کردی، سرکش میشود و دیگر حاضر نیست به حرف تو گوش بدهد و به سوی صید و شکارِ خوش یعنی سیر و سلوکِ درست، حرکت کند.
اینها همه بیانِ این معناست که انسان باید در خوراک خود کاملاً متعادل باشد و برکتِ گرسنگی در اینجا برای ما آشکار میشود.
بیت ۲۸۷۸
«آن عرب را بینوایی میکشید
تا بدان درگاه و آن دولت رسید»
میگوید آن داستانِ اعرابی، آن عربی بود که به خدمتِ سلطان رسید و توانست دجلهٔ پروردگار یا اولیای الهی را ملاقات کند و وجودش پر از زر شد. چرا این اتفاق افتاد؟ به سببِ بینوایی.
بزرگواران، از نظر ادبیات عرفانی، مشکلات زندگی ما موتور محرکهٔ ما هستند در مسیر سلوک یعنی اگر بیپول، فقیر، ضعیف و بیمار هستید، تمام اینها سببِ حرکت ما است یعنی اینها هستند که بنزینِ حرکتِ خودروی ما هستند و سببِ حرکت ما میشوند. پس اگر شما مشکلاتی داشتید و این مشکلات عامل حرکت شد یعنی توانستید از مشکلاتتان به نفعِ روح خود بهره ببرید اگر مشکلات تازه زمینگیرتان کرد یعنی ضرر کردید، از دو طرف ضرر کردید، هم دنیا و هم آخرت را دادید.
پس اگر که ما عزیز از دست میدهیم، پول از دست میدهیم، جوانی از دست میدهیم، آسیب میبینیم، میگوید تمام اینها ما را بینوا میکند؛ بینوا باید بیشتر خدمت سلطان برود یعنی مشکلات و کمبودهای زندگی من و شما باید عاملی شود که بیشتر سراغ سلطان برویم، بیشتر به خداوند روی بیاوریم.
«آن عرب را بینوایی میکشید»
از بیپولی و بیچارگی و بینوایی به سمت سلطان حرکت کرد.
پس عزیزان اگر طرح الهی را بدانیم، شاید بفهمیم که اصلاً کل مشکلات ما عاملی بوده برای اینکه ما حرکت کنیم. این را کی میداند؟ کسانی که به خاطر یک مشکلی یکدفعه رفتند، آموزشی دیدند، عبادتی کردند، کاری کردند و الان به یک وصلی رسیدهاند؛ تازه میفهمند که خدایا شکرت که آن روز من در چنین مشکلاتی بودم تا من را بکشانی در این جایی که حس و حال وصال به من ببخشی؛ تازه میفهمیم که مشکلات ما هدایای الهی بودند که بینوایی برای ما میآوردند تا به دنبال نوایی برویم.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه هفتم | 89 |
| 9 | بیت ۲۸۷۴
«چون شدی تو سیر، مرداری شدی
بیخبر بیپا ، چو دیواری شدی»
اینها را بیان میکند؛ مقدمات تفکر است. میگوید اگر میخواهی به اندیشه برسی، اندیشهای که در معنا تو را گشوده سازد و بر جایگاه بلند بنشاند، نباید در وضعیتی باشی که اسیر شکم باشی. هنگامی نیز که سیر میشوی، بیحال میگردی؛ همانند مردار.
«چون شدی تو سیر، مرداری شدی»
اصلاً در آن هنگام مغز بهدرستی کار نمیکند.
«بیخبر، بیپا، چون دیواری شدی»
مانند دیوار میشوید، هرچه با تو سخن گویند، هیچ وجد و سروری در تو نیست.
بزرگواران، زمانی که شکم سیر و پر باشد، انسان نمیتواند لذت عبادت را درک کند و به اشتیاق درآید زیرا همچون مردار بر زمین میافتد.
بیت ۲۸۷۵
«پس دمی مردار و دیگر دم سگی
چون کنی در راه شیران خوشتگی؟»
میگوید چگونه ممکن است تو که یا در حالت سیری همچون مرده فرو میافتی یا در حالت گرسنگی همچون سگ بر همه پرخاش میکنی، بتوانی در راه شیران خوشتگی کنی؟ یعنی بتوانی همانند شیران به عمق شیر بودن خود برسی یا چون آنان تکتازی و حرکت و سلوک کنی؟
بزرگواران، شیر در ادبیات پارسی کسی است که نگهبان نور است؛ شیر کسی است که شمشیر در دست دارد و از خورشید و از انسان کامل محافظت میکند. یعنی شیر، بهعنوان سلطان درنده مطرح نیست، بلکه بهعنوان نگهبان نور است.
میگوید اگر میخواهی به مقام شیری یا اسداللهی برسی، باید نه در گرسنگی همچون سگ باشی و نه در سیری همچون مردار؛ بلکه اعتدال را رعایت کنی.
بیت ۲۸۷۶
«آلت اشکار خود جز سگ مدان
کمترک انداز سگ را استخوان»
میگوید آلت شکار شدی و به هرحال سگ را برای شکار میبرند؛ آن سگی که برای شکار میبرند اگر سگی باشد که بسیار سیر باشد، کمک نمیکند به صیاد که شکار را بیاورد و اساساً اهمیتی نمیدهد و اگر هم سگی تنبل باشد، دیگر هیچ حرکتی نمیکند و هیچ همراهی ندارد.
میگوید اینقدر به سگِ وجودِ خود استخوان نده. این وسیلهی شکارِ تو است یعنی این تنِ من و شما اصلِ ذاتِ ما نیست، بلکه مرکبی است، سگی است که ما باید در این مدت آن را مهار کنیم و در شکارِ لحظاتِ الهی از آن استفاده کنیم، نه اینکه کلِ ماجرا و حقیقتِ ما شود.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه ششم | 97 |
| 10 | بیت ۲۸۷۱
«پر فکرت شد گلآلود و گران
زانک گِلخواری، ترا گِل شد چو نان»
«پر فکرت شد گلآلود و گران»
میگوید که اندیشههای شما توان پرواز ندارد و سنگین شده است. گل سنگین است؛ همانند پرندهای که بر بالهایش گل ریخته باشند و نتواند پرواز کند. میگوید شما سرشار از گل شدهاید یعنی گل، استعاره از تفکرات سطح پایین دارد.
«پر فکرت شد گلآلود و گران»
گران یعنی سنگین، بسیار سنگین شده؛ آن پرنده بازتان نمیتواند گرهها را بگشاید و قادر به پرواز نیست.
میگوید چرا نمیتواند؟ زیرا تو گلخوار هستی.
«زانک گِلخواری، ترا گِل شد چو نان» میگوید ذات تو گلخوار شده است یعنی چیزهایی که میخوری، از منظر نگاهت، از خوراکت و از هر ورودی که داری، گلخوار شدهای و چیزهای سطح پایین مصرف میکنی و نانت نیز به گل تبدیل شده است.
پس اشاره به این دارد که ما با پرخوری و بدخوری خود، قدرت اندیشهمان را کاهش میدهیم. طبیعتاً شکم هنگامی که بسیار پر باشد، قوای حیاتی انسان صرف هضم میشود، نه صرف تدبر. طبیعتاً اگر انسان غذای زیاد بخورد، خوابش میگیرد و دیگر نمیتواند درس بخواند. پس باید همواره شکم در حالت تعادل باشد، بهویژه هنگام عبادت و تفکر.
بیت ۲۸۷۲
«نان گلست و گوشت کمتر خور ازین
تا نمانی همچو گل اندر زمین»
نانِی که میخوری، گرچه نان است اما همچون گل تو را سنگین میکند و نمیتوانی اینچنین فربه باشی و در عین حال فکرت پرواز کند.
«نان گلست و گوشت کمتر خور ازین»
اینقدر گوشت مخور، اینقدر نان مخور که اینها سبب میشود همچون گل در زمین فروبمانی.
بزرگواران، این ابیات اشاره مستقیم به جوع یا گرسنگی دارد؛ انسان سالک باید هر از گاهی خود را به گرسنگی وادارد و تا گرسنه نشده، نان نخورد و پیش از سیر شدن، دست از خوردن بکشد؛ این سنت است.
بیت ۲۸۷۳
«گر گرسنه میشوی سگ میشوی
تند و بد پیوند و بدرَگ میشوی»
کلاً انسانها هنگامی که قوای حیاتیشان در ناحیه هاضمه یا شکم متمرکز باشد، دو حالت دارند: یا سیر میشوند و بیحال میگردند، یا گرسنه میشوند و همچون سگ، بداخلاق میشوند.
«چون گرسنه میشوی، سگ میشوی»
یعنی دیگر نمیاندیشی و تنها حمله میکنی؛
«تند و بدپیوند و بدرگ میشوی»
یعنی اخلاق تند میگردد، بدپیوند میشوی یعنی پیوندها و عهدهایت را فراموش میکنی. انسانِ گرسنه بداخلاق میشود؛ حتی احترام به بزرگتر، جایگاه اجتماعی و همه اینها را از یاد میبرد. بد پیوند میشوی یعنی حتی قولهایی که دادهای نیز زیر پا گذاشته میشود. یعنی اعصاب و رشتههای عصبی او حتی فرمانناپذیر و بد میشوند.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه پنجم | 127 |
| 11 | حال، در ادبیات عرفانی، هنگامی که میگوییم «سلطان»، از منظری انسان کامل و از منظری دیگر خداوند مراد است. سپس میگوید: «تو را شهباز میکنند» یعنی تو را به خدمت سلطان میبرند و ملازم سلطان میسازند و در کنار او مینشانی؛ همانند آن پرندهای که بر دست سلطان نشسته است.
«چون در معنی زنی، بازت کنند»
یعنی اگر به دنبال باطن معنا و عمق ماجراها بگردی، آن را بر تو میگشایند. این «باز» هم به این معناست که تو را تبدیل به بازی میکنند که به نزد سلطان برده شود و هم به این معناست که دروازهها را بر تو میگشایند. در واقع، تو را به مقام باقر میرسانند. باقر کسی است که شکافنده دانش میشود.
گاه چیزی را سطحی میآموزیم و زمانی نیز فرا میرسد که معنای آن را بر ما میگشایند. برای مثال، ممکن بود این ابیات را بخوانیم و اصلاً متوجه نشویم. اما اکنون هنگامی که میگوییم آن روح بزرگ حضرت مولانا بیاید و معنا را بر ما بگشاید، معنای ابیات را بر ما آشکار میکند و آنگاه درمییابیم که چه عمق شگرفی داشتهاند.
«پر فکرت زن که شهبازت کنند»
پس میگوید وارد مرحله تفکر شو، بیندیش تا تو را به مقام نزدیکی سلطان برسانند.
این سخن اشاره به آیهای از قرآن دارد. قرآن هنگامی که میخواهد درباره اندیشیدن سخن بگوید، در مواضع مختلف میفرماید به طبیعت، به پیشینیان، به آسمانها و زمین بنگرید و آغاز به اندیشیدن کنید؛ بیاموزید که چگونه تفکر کنید.
پس اندیشیدن، فنی است که همانند ورزش باید پیوسته تکرار شود. این اندیشه باید به جایی برسد که انسان بگوید:
«...رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا...»
آلعمران/۱۹۱
یعنی دریابیم که پروردگارا، این آفرینش بیهوده نیست. پس تفکر باید به مرتبهای برسد که ما عمق هر چیز را درک کنیم و بفهمیم که در این جهان معنایی وجود دارد یعنی تفکری معناگرا پیدا کنیم و دریابیم که پوچی وجود ندارد. نیهیلیسم یا پوچی در این جهان وجود ندارد. بنابراین، تفکری ارزشمند است که معانی را بر ما بگشاید.
من به آسمان مینگرم، به آفرینش کوهها و ستارگان و حتی به بدن انسان نگاه میکنم و تا اندازهای درمییابم که چه اندازه شگفتانگیز است اما در نهایت، آیا با نگاه کردن به آسمان میتوانم همچون تلسکوپ، دیگر سیارات را بشناسم؟ خیر.
آیا با دیدن موجودات میتوانم به عمق سلولی آنها برسم؟ خیر.
پس فایده آن چیست؟ فایده آن این است که روش اندیشیدن را میآموزید. فرض کنیم درباره پرسشی بسیار بزرگ و ابهامی عظیم، مانند آفرینش جهان هستی، تدبر و تفکر میکنید. در این مسیر، اندیشهورزی را میآموزید. سپس روزی که مسئلهای کوچک در زندگی شما پدید میآید، مغزتان شتابزده تصمیم نمیگیرد؛ بلکه میتواند به عمق مسئله برسد و آن را به زیبایی تحلیل کند.
پس بزرگواران، اینکه قرآن پیوسته میفرماید به آسمان و زمین بنگرید و تفکر کنید، الزاماً به این معنا نیست که با دیدن آسمان و زمین بتوانید حرکت کهکشانها را بهطور دقیق درک کنید؛ خیر. این نگاه، شما را به حیرتی میرساند و آن حیرت کمک میکند ذهن شما به حرکت درآید و قدرت اندیشیدنتان افزایش یابد.
به همین دلیل است که گفته میشود یک ساعت تفکر، همانند هفتاد سال عبادت است زیرا انسان را به فردی بسیار هوشمند تبدیل میکند و قدرت تفکر، اندیشه و خرد او رشد مییابد.
پس پرسشهای بیپاسخی همچون آفرینش هستی، با آن عظمت گیتی که در برابر ما قرار دارد و ما هرچه بیشتر آن را میبینیم، بر حیرتمان افزوده میشود، شاید هرگز پاسخ نهایی خود را به ما ندهند زیرا ما نه ابزار آن را داریم و نه فاصله ما با دیگر اجرام آسمانی به اندازهای کم است که بتوانیم حقیقت آنها را بهدرستی دریابیم.
اما این تأمل چه میکند؟ کمک میکند که فن اندیشیدن را بیاموزیم. در نتیجه، مسائل کوچک را بسیار آسانتر حل خواهیم کرد.
پس میگوید اگر آغاز کردید و به عمق هر چیز پی بردید و در معنا بر شما گشوده شد، تبدیل به آن باز شکاری میشوید که در کنار سلطان مینشیند و بر دست سلطان جای میگیرد. این مقام بسیار ارزشمند است.
مسیر تکامل فکری، بیتردید نیازمند هوش، اندیشه و تفکر است و هزینهای نیز ندارد. انسان با اندیشههای نیکو و با اینکه نخواهد شتابزده به پاسخ برسد، بلکه بخواهد بیندیشد و معماهای هستی را حل کند، رشد مییابد. ممکن است من هرگز نتوانم معمای آفرینش را حل کنم، اما فن حل معما و روش حل معما را خواهم آموخت آنگاه معماهای روزمره به راحتی حل میشود.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه چهارم | 1 |
| 12 | بیت ۲۸۷۰
«چون درِ معنی زنی بازت کنند
پرّ فکرت زن که شهبازت کنند»
بزرگواران، در ادبیات عرفانی ایران، «شهباز» به پرندهای گفته میشود که بر دست سلطان مینشیند یعنی همین الان نزدیک کاشان هم میرویم، یک مقبرهای از شهباز هست. شهباز پرندهای بود که همیشه سلطان آن را در کنار خود نگه میداشت. حالا فلسفه ذهنی و عرفانی آن را خدمت شما میگویم.
کلاً من این را تجربه کردهام، آدمهایی که با همدیگر زندگی میکنند، عجیب و غریب صفات همدیگر را میگیرند یعنی شما راه رفتنتان، حرف زدنتان، فکر کردنتان مثل اطرافیانتان میشود. آدمهایی که با حیوانات زندگی میکنند، عجیب و غریب صفات حیوانات را میگیرند.
مثلاً کسی که اصطبل اسب داشته باشد، خون وجودش یا به عبارتی آن دم وجودش را میبینید خیلی مثل اسب میشود؛ خیلی شجاع میشود، سرعتش بالا میرود، قدرتش بالا میرود یعنی حیوانات و انسانها با همدیگر اثر متقابل دارند.
من یادم هست یک آدمی بود، خیلی آدم متعادل و آرام و لطیف و تقریباً آدم بیحالی بود. او یک اسب داشت که راه نمیرفت. بعد چند تا ترینر آمدند اسب ایشان را ببینند که چرا این اسب به شتاب نمیرود. آخرش یکی از ترینرها گفت: «ببین، مثل صاحبش است.» یعنی اثر صاحب بر آن اسب هست.
همینطور برعکس آن هم هست یعنی آدمها با حیواناتی که دمخور میشوند، شبیه به آنها میشوند.
پس ما باید مواظب باشیم که با چه انسانهایی، با چه موجوداتی، با چه کسانی دمخور هستیم؛ شبیه به آنها میشویم.
خیلی این موضوع عجیب و غریب است و اثر مستقیم و نادیدنی روی ما میگذارد.
شاهان معمولاً کسانی بودند که میخواستند تیزبین باشند و انسان نیز موجود چندان تیزبینی نیست. از این رو اگر پادشاهان بر دست خود شهبازی قرار میدادند، میخواستند صفت تیزبینی آن شهباز را به خود منتقل کنند. این کار نوعی تمرین متافیزیکی داشت؛ بهگونهای که فرد، هنگامی که با آن حیوان در ارتباط میشد و همواره آن را در کنار خود نگه میداشت، بسیار تیزبین میشد. یک پادشاه باید مراقب همهچیز باشد و بتواند همه امور را از دور کنترل کند؛ چشمی تیزبین داشته باشد.
آن شاهین، عقاب یا شهباز شکاری که بر دست پادشاه بود، بهتدریج این صفت را به پادشاه میبخشید؛ البته ممکن بود درندهخویی را نیز منتقل کند. پس علت استفاده از این پرندگان همین بوده است. اکنون نیز در برخی کشورهای عربی رسم است و دوست دارند پرندگان شکاری داشته باشند و آنها را بر دست خود قرار دهند و هنوز این صفت در میان آنان وجود دارد.
پس اینکه درباره برخی حیوانات گفته میشود آنها را نخورید یا بیش از اندازه دوستشان نداشته باشید و با آنها ارتباط نداشته باشید، به سبب اثر متقابلی است که بر انسان میگذارند. خوردن آنها، دوست داشتن آنها و در ارتباط بودن با آنها، به نوعی اثر خود را بر انسان میگذارد.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه سوم | 1 |
| 13 | ابیات ۲۸۶۷ و ۲۸۶۸
«خم شکسته آب ازو ناریخته
صد درستی زین شکست انگیخته
جزو جزو خم بهرقصست و بهحال
عقل جزوی را نموده این محال»
بزرگواران، ما یک «جزء» داریم که همه ما، تمام ذرات عالم هستی و تمامی اشیا را دربرمیگیرد و یک «کل» داریم که مجموع همه این اجزا را تشکیل میدهد.
در عرفان اصلی وجود دارد که امشب اندکی بیشتر آن را توضیح میدهم تا انشاءالله دچار سوءبرداشت نشویم و آن، مسئله «وحدت وجود» است.
هنگامی که از دیدگاه فلسفی سخن از «وجود» به میان میآید، منظور آن حقیقتی است که خلقت از او صادر میشود یعنی حق تعالی، خالق نخستین و خالق کل، از همین رو خداوند را «واجبالوجود» مینامند.
بنابراین، وجود در این معنا، وجود من و شما نیست زیرا ما فانی هستیم، بلکه مقصود همان وجود حقیقی است که خداوند متعال باشد.
در میان برخی عارفان، بحثی با عنوان «اتحاد خالق و مخلوق» یا «وحدت وجود» مطرح شده است یعنی اینکه انسان با آن وجود اصلی در وحدت قرار داریم.
اما از دیدگاه این حقیر، چنین برداشتی صحیح نیست زیرا وحدت با ذات خداوند برای ما امکانپذیر نیست. ما و خداوند از یک جنس نیستیم، ذات ما با ذات او یکی نیست و از اینرو چیزی به نام وحدت ذاتی با خالق، به باور این حقیر، وجود ندارد.
آنچه میتواند تحقق یابد، «وحدت موجود» است یعنی گاهی انسان اتصال عمیق باطنی با یک کل را درک میکند. این امر ارزشمند و قابل احترام است اما آن کل، خداوند نیست؛ در چنین حالتی، جزء به کل متصل میشود.
پس تمام ذرات عالم هستی اجزا هستند و مجموع آنها کل را تشکیل میدهد.
هنگامی که جزء به کل متصل میشود، احساس یکی شدن با آن حقیقت را پیدا میکند. این حالت را میتوان «وحدت موجود» نامید، «وحدت وجود» نیست.
وحدت وجود، به معنای یکی شدن با خداوند است و این، به باور این حقیر، محال است اما وحدت با کل کائنات، امری قابل تصور و تجربهپذیر است.
بنابراین، بهتر است نگوییم «وحدت وجودی» هستیم، بلکه بگوییم به نوعی «وحدت موجودی» رسیدهایم یعنی موجوداتی که همگی مخلوق هستند و میتوانند در مرتبهای از هماهنگی، همفرکانسی و یگانگی قرار گیرند. برای مثال، هنگامی که گلی زیبا یا طبیعتی دلانگیز را مشاهده میکنید، گاه چنان با آن مأنوس میشوید که احساس میکنید با آن یکی شدهاید. این حالت، نمونهای از وحدت موجود است.
چنانکه شاعر میگوید:
«گلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلآویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم»
پس خاک، به سبب همنشینی با گل، خوشبو شده است. عناصر جهان نیز صفات خود را به یکدیگر منتقل میکنند.
بنابراین، رشد ما نیز از همین مسیر حاصل میشود. ما میتوانیم صفات الهی را بشناسیم، آنها را در خود متجلی سازیم و به اندازه ظرفیت خویش به آن صفات نزدیک شویم. اگر چنین کنیم، در صفات به خداوند نزدیک میشویم اما در ذات، وحدتی با او برقرار نخواهیم کرد.
پس اگر کسی حالتی از یگانگی، محوشدگی یا غرق شدن را تجربه کرد، نباید آن را وحدت با خالق بداند؛ بلکه آن را باید وحدت با کل تلقی کند و به وحدت موجود رسیدهاست.
بیت ۲۸۶۹
«نی سبو پیدا درین حالت نه آب
خوش ببین والله اعلم بالصواب»
نه سبو دیده میشود و نه آب یعنی یکی شدن به وضعیتی رسیده که آن سبو به اقیانوس پیوسته است اما این اقیانوس لزوماً ذات خداوند نیست بلکه میتواند همان کل باشد.
پس هر کلی را نباید با خالق یکی دانست. چهبسا انسان در وحدتی با کل قرار گیرد که بسیار ارزشمند و متعالی است و از آن به «وحدت موجود» تعبیر میشود یعنی موجودات در مرتبهای بالاتر به یگانگی میرسند.
این همان بیت ۲۸۶۹ که در جلسه پیشین خوانده شد.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه دوم | 2 |
| 14 | «گر شدی عطشانِ بحرِ معنوی
فرجهای کن در جزیرهٔ مثنوی»
سلام و عرض ادب و احترام. شب همگی عزیزان به نیکی.
شبی دیگر بر سفره گسترده حضرت مولانا جلالالدین محمد بلخی مینشینیم. به روح شریف حضرت مولانا درود و رحمت میفرستیم و تمنا داریم که در فهم کتاب شریف مثنوی، روح مبارک ایشان راهنمای دل و جان ما باشد و حقایق پنهان این کتاب را بر قلب و زبان ما جاری فرماید.
الهی آمین.
بزرگواران، در بخشهای پایانی داستان اعرابی قرار داریم؛ در آن قسمت که خلیفه هدیه اعرابی را پذیرفت و سبوی او را از زر پر کرد و به وی بازگرداند.
تا بیت ۲۸۷۰ بر اساس نسخه قونیه و تصحیح نیکلسون، خوانش انجام شد.
من از یکی دو بیت پیش از آن، بار دیگر قرائت را آغاز میکنم.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam
صفحه اول | 1 |
| 15 | شرح مثنوی معنوی برای جوانان و نوجوانان
♦️جلسه صدوشصت ودوم
🌿آدرس شعر
مثنوی معنوی، دفتر اول
ابیات ۲۸۷۰ الی ۲۸۸۷
🌿نام حکایت
«خلیفه که در کرم در زمان خود از حاتمطایی گذشته بود»
🌿نام بخش
«قبول کردن خلیفه هدیه را وعطا فرمودن باکمال بی نیازی ازآن هدیه واز آن سبو»
🌿بیان شعر
«چون درِ معنی زنی بازت کنند
پرّ فکرت زن که شهبازت کنند..»
💎موضوعات
✨وحدت موجود
هنگامی که سالک در اتصالی عمیق با هستی قرار میگیرد،آن جزء، یگانگیِ خود را با کلِ کائنات درک میکند.
✨فکرورزی
سالک باید در مواجهه با مشکلات،با تکیه بر نیروی خرد و اندیشه،به عمق وقایع نفوذ کرده و آنها را واکاوی نماید.
✨سلوکِ سالک
از دیدگاه عرفانی،مشکلاتِ زندگی، موتور محرکهی سلوکِ سالک هستند.
✨جوع و گرسنگی
در حالت گرسنگی، بدن میآموزد که خوراک خویش را از سرچشمهی جان طلب کند؛از اینرو،انسان به شادابی و سبکیِ بیپایانی دست مییابد.
✨عاشق صادق
اگر سالک در عشق و صداقت پایدار بماند،خداوند کژیهای او را به راستی بدل کرده و تجربهی خطاها را به گنجینهای از داراییهای معنوی تبدیل میکند.
۱۴۰۵/۰۳/۵
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتودو
#مولانا
@alimoghadam | 374 |
| 16 | درود و مهر
هم اکنون جلسه پانزدهم از علمالنور۴ در کانال کلام عشق بارگذاری شد.
@noorkhariii | 705 |
| 17 | کانال کلام عشق «نوشتاری»
❤️ لینکیاب کانال
❤️لینکیاب شرح مثنوی | 811 |
| 18 | پروردگارا
تو را سپاس میگوییم که پس از هشتصد سال بر سرِ سفرهی گستردهی حضرتِ مولانا نشستیم و حقایقِ پنهان را بر دلِ ما جاری فرمودی.
پروردگارا
تو را سپاس میگوییم که با زبانِ پارسی توانِ فهمِ این کتابِ عظیم را به ما عطا کردی و از تو تمنا داریم همانگونه که آن وِهابِ کوزهآبِ اعرابی را پذیرفت، این بندهی ناچیز را نیز به بارگاهِ خود راه دهی.
لا حول و لا قوّه الا بالله العلی العظیم.
در پناهِ نور و عشقِ الهی باشید.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتویک
#مولانا
@alimoghadam
صفحه شانزدهم | 802 |
| 19 | تا بیتِ ۲۸۶۹ از کتابِ شریفِ مثنویِ معنوی، جلدِ نخست خوانش شد
بزرگواران، از لحاظِ ادبی، سبکِ بیان ساده و روان است یعنی ادامهی آن نیز از نظرِ لفظی سبک است و بهراحتی میتوان آن را خواند. امّا از لحاظِ معنایی، بسیار سنگین و ثقیل است؛ بهگونهای که اگر انسان بخواهد تنها یک کلمه از آن را بهدرستی دریابد، گویی کمرِ او خم میشود و حقیقت آن است که یکی از علّتهای توانِ ما در خواندنِ بیشتر، همین است که آنچه میخوانیم را تجربه کنیم و دربارهی آن بیندیشیم که آیا واقعاً ممکن است سبوی ما بشکند امّا آبی از آن نریزد؟ آیا میتوان به خاطرِ خداوند تعظیم کرد، امّا در عینِ حال عظمت یافت؟ آیا ممکن است به خاطرِ خداوند زخمی برداشت امّا خداوند خود مرهمِ آن زخم گردد؟
انشاءالله به یاریِ خداوند، در جلساتِ آینده ادامهی این بحث ارائه خواهد شد و بسیار نیز جذّاب خواهد بود. امّا پرهیز از زیادهروی لازم است زیرا پرخوری موجب میشود طعمِ غذا از بین برود. بنابراین چند بیت خوانده میشود و این ابیات به تدبّر سپرده میگردد تا بر جان بنشیند.
تجربهی این حقیر آن است که گویی خودِ نویسندهی این کتاب، حضرت مولانا، باید دستگیری کند تا معنا بر جان بنشیند زیرا در جلسهی پیشین نیز اشاره شد
«گر ز دجله با خبر بودی چو ما
او نبردی آن سبو را جا بجا»
این جمله، از نگاه ما، به حضرت مولانا بازمیگردد. ایشان در ادامه نیز میفرمایند که اگر آن اعرابی تنها یکی از شاخههای دجله را دیده بود، همانجا سبوی خود را میشکست.
مولانا بهصراحت بیان میکند که خود از دجله آگاه است یعنی به آن سرچشمه متصل است. گویی میفرماید من میوههای شاداب دارم، گلهای تازه دارم، خوراک نیکو دارم و به آن آب حیاتبخش پیوستهام.
بهراستی فهم این معانی، در سایه ادب و احترام نسبت به اولیای الهی و اتصال به ارواح پاک آنان، همچون روح حضرت مولانا، آسانتر میشود. در غیر این صورت، ما همچنان در بیابان سرگردان خواهیم بود. اگر جناب مولانا، جلالالدین محمد بلخی، نظری بر ما بیفکنند و چراغ راه ما شوند، از بیابانِ حیرت به کنار رودخانه هدایت منتقل خواهیم شد.
پس بزرگواران، این امور تحقق نمییابد مگر آنکه ارواح اولیای الهی، پیامبران، صدیقان، اوتاد و ابدال نظری لطفآمیز بر ما داشته باشند و این امر، به هیچ وجه شرک نیست و به هیچ روی مخالف فرمان پروردگار به شمار نمیآید. بلکه امری پذیرفتهشده است که گاه کسانی که مراحل بالاتری از علم و معرفت را پیمودهاند، میتوانند به کسانی که در مراحل پایینتر قرار دارند یاری رسانند تا راه خویش را بهتر طی کنند و درس خود را نیکوتر فراگیرند.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتویک
#مولانا
@alimoghadam
صفحه پانزدهم | 494 |
| 20 | بیت ۲۸۶۹
«نی سبو پیدا درین حالت نه آب
خوش ببین والله اعلم بالصواب»
مولانا میفرماید هنگامی که انسان از عقل جزوی عبور کند و به آن مرتبهٔ والاتر متصل شود، در آن حالت نه سبو باقی میماند و نه آب. یعنی نه قالب نفس و جسم به چشم میآید و نه حتی خودِ سالک حضور خویش را احساس میکند.
برای بسیاری از انسانها لحظاتی پیش میآید که در عبادت، دعا، ذکر، مناجات یا توجه عمیق به خداوند، برای مدتی از جسم خویش غافل میشوند. پس از آن حالت، احساس میکنند که اصلاً متوجه بدن خود نبودهاند. این نخستین مرتبه است.
اما در مراتبی بالاتر، حتی احساس فردیت نیز کمرنگ میشود؛ چنانکه پس از بازگشت از آن حال، انسان با خود میگوید: «در آن لحظه کجا بودم و چه بر من گذشت؟»
مولانا این تجربه را چنین توصیف میکند که نه سبو باقی مانده است و نه آب؛ نه قالب جسمانی به چشم میآید و نه خودِ روان و هویت فردی.
سپس با مهربانی به سالک میگوید:
«خوش ببین»
یعنی هراسان مباش. اگر چنین حالی بر تو وارد شد، گمان مکن که اتفاق نادرستی رخ داده است. نگو که راه را گم کردهام یا دچار خطا شدهام. این همان چیزی است که باید رخ میداد.
و در پایان میفرماید:
«والله اعلم بالصواب»
یعنی خداوند بهتر میداند که حقیقت و درستی چیست. هرگاه چنین حالی بر انسان وارد شد، باید آن را به خیر و لطف الهی حمل کند و بداند که خداوند به حقیقتِ حال او آگاهتر است.
#علی_مقدم
#شرحمثنوی_جلسه_صدوشصتویک
#مولانا
@alimoghadam
صفحه چهاردهم | 337 |
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
