uz
Feedback
مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

Kanalga Telegram’da o‘tish

فرانچسکا، من واقعا فکر می‌کنم تو وجود داری و تمام این داستان‌ها اتفاق افتاده. https://t.me/Emptycreaturebot

Ko'proq ko'rsatish
768
Obunachilar
-224 soatlar
-57 kun
+4930 kun
Postlar arxiv
نصرالله قادری خسته شو دیگه حاجی. ببین من خسته شدم. ببین من نشستم.

هفت صبح let down گوش می‌دیم چون روزمون ارزش یک شانس مجدد نداره.

الان فقط بلدم که ایمان تقوا عمل صالح. کاتارسیس و هامارتیا و درام چیه من نمی‌دونم.

شکسپیر ساعت هشت صبح نمایشنامه تحلیل نمی‌کرد که دانشجو جماعت باید بره دانشگاه بابت این واحد.

امروز با نگار داشتیم صحبت می‌کردیم و متوجه شدیم که بعضی از آدم‌ها به تازگی دارن با افسردگی و اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنن و واقعا جالب و عجیبه. چطور ممکنه تو ایران زندگی کنی و افسرده نباشی؟ چطور ممکنه بابت کوچک‌ترین چیزها یک خرس گریزلی دنبالت نکنه و استرس نداشته باشی؟

بنده واقعا باید شبم رو بخیر کنم(مثل چی خوابم میاد) که ساعت پنج و نیم صبح بیدار شم(ژانر وحشت) اما نمی‌خوام بخوابم. بله مرض داشتن چیز خوبی نیست.

دوستان روزی روزگاری اگر دیدید یک واحدی براتون ارائه شده که استاد چندان جالبی هم نداره، سعی کنید ترجیحا تو همون ترم اون واحد رو پاس کنید. وگرنه تبدیل به قورباغه‌ای می‌شه که شما سه ترم قورتش نمی‌دید و درآخر ساعت هشت صبح میاد خِرتون رو می‌گیره. شب همگی جز نصرالله قادری بخیر. امیدوارم خواب‌های خوبی نبینه.

Repost from بیگانه
چمیدونم والا. منم اولین بارمه زندگی می‌کنم.

فقط خدا می‌دونه روزی که اعتیاد به نیکوتین و کافئین رو شکست بدم و ساعت خواب درستی داشته باشم و وعده‌های غذایی منظمی هم داشته باشم چقدر می‌تونم غیرقابل توقف بشم.

ببخشید انقدر بدم میاد وقتی می‌پرسن «چرا خسته‌ای مگه کوه کندی؟» آره عزیزم. قبلا کوه‌هام رو کندم الانم کشتی‌هام غرق شدن با اجازه شما دو دقیقه نشستم ببینم واسه بعدش باید چه گِلی بگیرم به سرم.

نمیدونم دوست دارم کسی بهم بگه اشکال داره یا اشکال نداره. ناز بشم تا به خودم میام یا کسی بزنه تو صورتم.

فهرست کتاب تاریخ بیداری ایرانیان جالب و بامزه‌ست.
فهرست کتاب تاریخ بیداری ایرانیان جالب و بامزه‌ست.

داستان‌های جنون و ترس و خیال: نامهٔ ربوده شده-ادگار الن پو
داستان‌های جنون و ترس و خیال: نامهٔ ربوده شده-ادگار الن پو

Repost from بیگانه
آدم دو دقیقه توی روزمره‌اش تو فکر می‌ره ازش فقط "عجب مادرجندگانی هستید" در میاد و بس.

متوجه نمی‌شم چرا انسان نمی‌تونه از زندگی کردن مرخصی بگیره و برای دو روز هم که شده مثلا در قالب یک موش به زندگی ادامه بده. حتما باید این آناتومی رو داشته باشم و در قالب همین موجودی که هستم به باقی زندگی آدمیزادیم برسم؟ نمی‌تونم روباه یا کلاغ باشم مثلا؟ پررو پررو هم میان می‌گن انسان اشرف مخلوقاته.

کاش می‌شد از آدم‌هایی که بهمون احساس مضطرب بودن می‌دن جریمه گرفت.

یه بار یه اتفاق بدی افتاده بود و مامان‌بزرگ داشت بدجور گریه میکرد. ما هرچی بهش میگفتیم فدا سرت، غصه نخور خدایی نکرده حالت بد میشه؛ همینطوری به گریه ادامه میداد و میگفت اصلا میخوام انقدر گریه کنم پ حالم بد بشه تا بمیرم. کلا بعضی وقت‌ها دلداری جواب نیست. طرف باید فقط گریه کنه و گریه کنه.