uz
Feedback
•نغم العربی

•نغم العربی

Kanalga Telegram’da o‘tish

فی کل مکان أنا غریب

Ko'proq ko'rsatish
4 625
Obunachilar
-124 soatlar
+57 kunlar
+2630 kunlar
Postlar arxiv

🥳♥️ @MelodyArab

03_Saint_Levant,_Marwan_Moussa_KALAMANTINA_كلمنتينا.mp38.09 MB

قبّلت خنجرك الحلو ثم احتمیت بكفّیك أن تقتلیني و أن توقفیني عن الموت.. دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد بوسه بر تیغ تو باید زد و جان باید داد.. محمود درویش فروغی بسطامی @MelodyArab

العناق هو أن تذهب بعطر و تعود بعطرین! آغوش؟! آغوش آن است که با یک عطر بروی و با دو عطر بازگردی! @MelodyArab

TiiinaaaMusic.mp310.34 MB

زندگی که غم‌انگیزه ولی شاید یه آهنگ شاد تو پس زمینه‌اش یکم حالمون رو بهتر کرد.🥲💔 @MelodyArab

به‌هرحال این اوضاعی است که می‌بینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم می‌سوزیم و می‌سازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز! صادق هدایت •

‏أحبك طبعاً ‏و إلا ماذا يمكن أن أفعل ‏في وطن منهوب وحزين..؟! آری! قطعا دوستت دارم! وگرنه در وطنی غمین و غارت ‌شده چه می‌توانستم بکنم..؟! عبدالعظيم فنجان سعید هلیچی [مترجم اهوازی] @MelodyArab

لَستُ حَزينة أنا حُزنُ العالَم! ففی صَدری وَطن يبكی. اندوهگین نیستم من اندوه جهانم و در سینه‌ام سرزمینی می‌گرید. -غادة السمان @MelodyArab

ایران.🖤 @MelodyArab

أخرج لنا من قبعتك بلاداً أخرج لنا أمهات لا يمرضن وأصدقاء لا يهاجرون أخرج لنا بيوتا لا تعرف الحرب عناوينها فقد سئمنا الأرانب أيها الساحر! ‌ از کلاهت برای ما سرزمینی بیرون بیاور برای ما، مادرانی که بیمار نشوند بیرون بیاور و دوستانی که مهاجرت نکنند خانه‌هایی را بیرون بیاور که جنگ نشانی‌شان را نمی‌داند ای شعبده‌باز، به ستوه آمده‌ایم از خرگوش‌ها ‌ ‌كاتيا راسم سعید هلیچی @MelodyArab

والآن الهمّ تراكم ثلجاً في باب القلب القهر تجمع مرضاً بين مفاصلي الوهنى حزني يتصبب فوقي طيناً يثقلني وأكابر كي أحبس دمعي يخنقني.. و اکنون غم، به‌‌سان برف بر دروازه‌‌ی دلم انباشته شد و رنج، چونان مرضی میان مفاصل سست و ناتوانم جمع شد اندوهم، بر سرم گِل می‌‌ریزد، و بر من سنگینی می‌‌کند مغرورانه اشکم را پنهان می‌‌کنم و نفسم می‌‌گیرد.. من قصيدة "دون كيشوت الأخيرة" ممدوح عدوان محبوبه افشاری -چهل روز گذشت.🖤 @MelodyArab

آه..ما أصغر الأرض، ما أكبر الجرح.. ‏چه کوچک است زمین برای این دردهای بزرگ. ‏⁧ محمود درویش⁩ @MelodyArab

کنون من دل و مغز تا زنده‌ام بر این کینه از آتش آکنده‌ام همه جنگ با چشم گریان کنم جهان چون دل خویش بریان کنم
فردوسی

«ان قضية الموت، ليست على الإطلاق قضية الميت، إنها قضية الباقين.» ‏به طور قطع، مرگ دیگر مسأله‌ی انسانِ درگذشته نیست، بلکه مسأله‌ی آن‌هایی است که باقی مانده‌اند. ‏- غسان کنفانی

أحبيني بعيداً عن بلاد القهر و الكبت بعيداً عن مدينتنا التي شبعت من الموت دوستم داشته باش دور از سرزمین خشم و سركوب دور از شهرمان که از مرگ لبریز شده @MelodyArab

مُواطنون؛ دُونَما وَطَنْ مُطَاردُونَ كالعصافير على خرائطِ الزَمَنْ مُسَافِرُونَ دُونَ أوراقٍ ومَوتي دُونما كَفَنْ نحنُ بغايا العصرِ كلُّ حاكمٍ يبيعُنا، ويقبضُ الثَمَنْ! نحنُ جَوَاري القصرِ يُرْسِلونَنَا من حُجرَةٍ لحُجْرَةٍ من قَبْضةٍ لقَبْضةٍ من هالِكٍ لمالِكٍ من وَثَنٍ إلى وَثَنْ نركضُ كالكلاب كلَّ ليلةٍ من عَدَنٍ لطَنجَةٍ من طَنْجَةٍ إلى عَدَنْ نبحثُ عن قبيلةٍ تَقْبَلُنا نبحثُ عن عائلةٍ تُعيلُنا نبحثُ عن ستارةٍ تستُرُنا وعن سَكَنْ وحَولَنا أولادُنا إحْدَودَبتْ ظهورُهُمْ وشاخُوا وهُمْ يُفتّشونَ في المعاجمِ القديمَهْ عن جَنَّةٍ نضيرةٍ عن كِذْبَةٍ كبيرةٍ كبيرةٍ تُدْعى الوَطَنْ.. شهروندانی بی وطنیم مانند گنجشکان بر نقشه زمان تعقیب می‌شویم مسافرانِ بی شناسنامه، مردگان بی کفن ما روسپیان زمانیم هر حاکمی ما را می‌فروشد و بهای‌مان را می‌ستاند ما کنیزکان قصریم می‌فرستند مارا از اتاقی به اتاقی از دستی به دستی از قاتلی به مالکی از بتی به بتی هرشب مانند سگ‌ها می‌دویم از عدن به طنجه از طنجه به عدن به دنبال قبیله‌ای که مارا بپذیرد و خانواده‌ای که حامی ما باشد و خیمه‌ای که ما را دربرگیرد و به دنبال خانه‌ای و فرزندان‌مان کنارِ ما کمرشان خم شده و پیر شدند بس که در لغت‌نامه‌های قدیمی گشتند به دنبال بهشت برين به دنبال دروغی بزرگ، خیلی بزرگ به نام وطن... نزار قباني نرجس واحدی

مُواطنون؛ دُونَما وَطَنْ مُطَاردُونَ كالعصافير على خرائطِ الزَمَنْ مُسَافِرُونَ دُونَ أوراقٍ ومَوتي دُونما كَفَنْ نحنُ بغايا العصرِ كلُّ حاكمٍ يبيعُنا، ويقبضُ الثَمَنْ! نحنُ جَوَاري القصرِ يُرْسِلونَنَا من حُجرَةٍ لحُجْرَةٍ من قَبْضةٍ لقَبْضةٍ من هالِكٍ لمالِكٍ من وَثَنٍ إلى وَثَنْ نركضُ كالكلاب كلَّ ليلةٍ من عَدَنٍ لطَنجَةٍ من طَنْجَةٍ إلى عَدَنْ نبحثُ عن قبيلةٍ تَقْبَلُنا نبحثُ عن عائلةٍ تُعيلُنا نبحثُ عن ستارةٍ تستُرُنا وعن سَكَنْ وحَولَنا أولادُنا إحْدَودَبتْ ظهورُهُمْ وشاخُوا وهُمْ يُفتّشونَ في المعاجمِ القديمَهْ عن جَنَّةٍ نضيرةٍ عن كِذْبَةٍ كبيرةٍ كبيرةٍ تُدْعى الوَطَنْ.. شهروندانی بی وطنیم مانند گنجشکان بر نقشه زمان تعقیب می‌شویم مسافرانِ بی شناسنامه، مردگان بی کفن ما روسپیان زمانیم هر حاکمی ما را می‌فروشد و بهای‌مان را می‌ستاند ما کنیزکان قصریم می‌فرستند مارا از اتاقی به اتاقی از دستی به دستی از قاتلی به مالکی از بتی به بتی هرشب مانند سگ‌ها می‌دویم از عدن به طنجه از طنجه به عدن به دنبال قبیله‌ای که مارا بپذیرد و خانواده‌ای که حامی ما باشد و خیمه‌ای که ما را دربرگیرد و به دنبال خانه‌ای و فرزندان‌مان کنارِ ما کمرشان خم شده و پیر شدند بس که در لغت‌نامه‌های قدیمی گشتند به دنبال بهشت برين به دنبال دروغی بزرگ، خیلی بزرگ به نام وطن... نزار قباني نرجس واحدی

مُواطنون؛ دُونَما وَطَنْ مُطَاردُونَ كالعصافير على خرائطِ الزَمَنْ مُسَافِرُونَ دُونَ أوراقٍ ومَوتي دُونما كَفَنْ نحنُ بغايا العصرِ كلُّ حاكمٍ يبيعُنا، ويقبضُ الثَمَنْ! نحنُ جَوَاري القصرِ يُرْسِلونَنَا من حُجرَةٍ لحُجْرَةٍ من قَبْضةٍ لقَبْضةٍ من هالِكٍ لمالِكٍ من وَثَنٍ إلى وَثَنْ نركضُ كالكلاب كلَّ ليلةٍ من عَدَنٍ لطَنجَةٍ من طَنْجَةٍ إلى عَدَنْ نبحثُ عن قبيلةٍ تَقْبَلُنا نبحثُ عن عائلةٍ تُعيلُنا نبحثُ عن ستارةٍ تستُرُنا وعن سَكَنْ وحَولَنا أولادُنا إحْدَودَبتْ ظهورُهُمْ وشاخُوا وهُمْ يُفتّشونَ في المعاجمِ القديمَهْ عن جَنَّةٍ نضيرةٍ عن كِذْبَةٍ كبيرةٍ كبيرةٍ تُدْعى الوَطَنْ.. شهروندانی بی وطنیم مانند گنجشکان بر نقشه زمان تعقیب می‌شویم مسافرانِ بی شناسنامه، مردگان بی کفن ما روسپیان زمانیم هر حاکمی ما را می‌فروشد و بهای‌مان را می‌ستاند ما کنیزکان قصریم می‌فرستند مارا از اتاقی به اتاقی از دستی به دستی از قاتلی به مالکی از بتی به بتی هرشب مانند سگ‌ها می‌دویم از عدن به طنجه از طنجه به عدن به دنبال قبیله‌ای که مارا بپذیرد و خانواده‌ای که حامی ما باشد و خیمه‌ای که ما را دربرگیرد و به دنبال خانه‌ای و فرزندان‌مان کنارِ ما کمرشان خم شده و پیر شدند بس که در لغت‌نامه‌های قدیمی گشتند به دنبال بهشت برين به دنبال دروغی بزرگ، خیلی بزرگ به نام وطن... نزار قباني نرجس واحدی