4 638
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+2030 أيام
أرشيف المشاركات
4 638
و أسفَرَت البراقِعُ عن خُدودٍ
أقولُ تَحَمّرَتْ بِدَم الکُبودِ
و غَربیبِ العقائصِ مُرسلاتٍ
یَطُلنَ کَلَیلَةِ الدَّنَفِ الوَحیدِ..
نقابها که برافتاد، گونههایی نمایان شد که گویی از خونِ جگر [دلشدگان] سرخی گرفته بود
و بافههای سیاه و فروهشته گیسوان، چون شب بیماران تنها، بلند بود..
سعدي
موسی اسوار
@MelodyArab
4 638
پنجره را گشودم،
شب بوی غم میداد..!
فتحتُ النافذة
إذ كان الليل يضوع برائحة الحزن..!
-احمدرضا احمدی
تعريب: محمد حمادی
@MelodyArab
4 638
وَ عِنْدِىَ مِنْها نَشْوَةٌ قَبْلَ نَشْأتى
مَعىأبَدًا تَبْقَى وَ إنْ بَلِىَ الْعَظْمُ..
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی..
إبن فارض
سعدی
@MelodyArab
4 638
قبّلت خنجرك الحلو
ثم احتمیت بكفّیك أن تقتلیني
و أن توقفیني عن الموت..
دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد
بوسه بر تیغ تو باید زد و جان باید داد..
محمود درویش
فروغی بسطامی
@MelodyArab
4 638
العناق هو أن تذهب بعطر و تعود بعطرین!
آغوش؟!
آغوش آن است که با یک عطر بروی و با دو عطر بازگردی!
@MelodyArab
4 638
بههرحال این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و میسازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد.
سگ بریند روی قسمت و همه چیز!
صادق هدایت
•
4 638
أحبك طبعاً
و إلا ماذا يمكن أن أفعل
في وطن منهوب وحزين..؟!
آری! قطعا دوستت دارم!
وگرنه در وطنی غمین و غارت شده
چه میتوانستم بکنم..؟!
عبدالعظيم فنجان
سعید هلیچی [مترجم اهوازی]
@MelodyArab
4 638
لَستُ حَزينة
أنا حُزنُ العالَم!
ففی صَدری وَطن يبكی.
اندوهگین نیستم
من اندوه جهانم
و در سینهام سرزمینی میگرید.
-غادة السمان
@MelodyArab
4 638
أخرج لنا من قبعتك بلاداً
أخرج لنا أمهات لا يمرضن وأصدقاء لا يهاجرون
أخرج لنا بيوتا
لا تعرف الحرب عناوينها
فقد سئمنا الأرانب
أيها الساحر!
از کلاهت برای ما سرزمینی بیرون بیاور
برای ما، مادرانی که بیمار نشوند بیرون بیاور
و دوستانی که مهاجرت نکنند
خانههایی را بیرون بیاور
که جنگ نشانیشان را نمیداند
ای شعبدهباز، به ستوه آمدهایم از خرگوشها
كاتيا راسم
سعید هلیچی
@MelodyArab
4 638
والآن
الهمّ تراكم ثلجاً في باب القلب
القهر تجمع مرضاً بين مفاصلي الوهنى
حزني يتصبب فوقي طيناً يثقلني
وأكابر كي أحبس دمعي يخنقني..
و اکنون
غم، بهسان برف بر دروازهی دلم انباشته شد
و رنج، چونان مرضی میان مفاصل سست و ناتوانم جمع شد
اندوهم، بر سرم گِل میریزد، و بر من سنگینی میکند
مغرورانه اشکم را پنهان میکنم و نفسم میگیرد..
من قصيدة "دون كيشوت الأخيرة"
ممدوح عدوان
محبوبه افشاری
-چهل روز گذشت.🖤
@MelodyArab
4 638
آه..ما أصغر الأرض، ما أكبر الجرح..
چه کوچک است زمین برای این دردهای بزرگ.
محمود درویش
@MelodyArab
4 638
کنون من دل و مغز تا زندهام
بر این کینه از آتش آکندهام
همه جنگ با چشم گریان کنم
جهان چون دل خویش بریان کنم
فردوسی
